نظامی گنجوی شاعر ترکیگوی
این مقاله با ترجمه ترکی آذربایجانی در کنگرهی نظامی شناسی (در نخجوان، خوانده شد و در مجموعهای منتشر گردید.
نظامی گنجوی شاعر ترکیگوی
نظامي گنجوي (۵۳۵ هـ. – ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق)، شاعر و انديشمند بزرگ آذربايجان از صاحبنظراني است كه در پيشبرد افكار بشري از موقعيت ويژهاي برخوردار است. ارث غني وي دارای مضامين علمي - ادبي گسترده و همه جانبهایاست که قرنها را در نورديده و به عنوان نمونههاي زیبایی از ادب و اندیشه به اثبات رسیده است. در طول ۸۰۰ سال گذشته، صدها شاعر بزرگ از ملیتهای مختلف به پیروی از آفرینش ادبی وی دست به قلم برده و استعداد و مهارت شعری خود را به تقلید از آثار نظامی بکار گرفته و به زبانهای خودشان ترجمه کردهاند. آنانکه مثنویهایی با عناوین لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین را سرودهاند از قید هنر نظامی رها نبودهاند و آثار خود را با نگاهی به نظامی تقلیدوار سرودهاند. در این عرصه شاعران بزرگی حضور دارند که هر یک از سخنوران بزرگ زمان خویشند.
نظامی گنجوی یکی از برجستهترین، بزرگترین و جاودانهترین چهرهها نه تنها در ادبیات آذربایجان، بلکه در ادبیات مشرقزمین است. عمق تفکر، عشق او به مردم و انسانیت، احترام او نسبت به زنان، همچنین طرح آرمانشهر یا یک جامعهی ایدهآل، نمادی جاودانه از تعهد او به سعادت بشری است. همه حق دارند چنین شخصیت برجستهای را از آنِ خود بشناسند. اگر فارسها این شخصیت والا را به خود ببندند، هیچ مشکلی نیست. مردم آذربایجان نیز حق دارند که این شاعر بزرگ را در آغوش بگیرند و به او افتخار کنند. اندیشههای او، راه سعادت را نه تنها به روی یک ملت، بلکه برای همهی بشریت، نشان داده و برای سرافرازی همهی مردم تلاش کرده است.
اندیشههای نظامی از هفت سرچشمهی جوشیده سیراب شده است: ۱) نظامی فرزند آذربایجان است و اساس افکار او نشأت گرفته از فرهنگ مردم آذربایجان است، ۲) او مسلمان است و اندیشههایش نیز برخاسته از دین اسلام است؛ ۳) او وابسته به دانشمندان ملت خویش و اندیشههای دانشمندان تُرک و مسلمان بویژه فارابی است ۴) او به یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب) ارادت دارد و از آموزههای وی بهره برده است، ۵) اثر بسیار ارزشمند داستان "شان قیزی" اثری از قرن سوم هجری و یادگاری از همسرش آفاق الهامبخش هنر اوست، ۶) کتاب دده قورقود، به عنوان فرهنگ خودی نمیتوانست از ذهن و زبان او دور بماند ۷) و در نهایت استفاده از آموزههای طریقت متصوفانه اخوت است.
در تعریف نظامی چه ادیبان فارسیزبان، چه ادبای آذربایجان و چه مستشرقین، حاصل تتبعات خود را به زبان آوردهاند. یان ریپکا همچون دیگر مستشرقان غرب، نظامی را بزرگترین شاعر مشرقزمین میداند و سعید نفیسی – ادیب ایرانی، نظامی را برتر از سعدی و حافظ، مولوی و فردوسی میداند و ضمن برشمردن کسانی که در طول تاریخ بدین نحو اندیشیدهاند خود نیز میگوید که اگر حافظ و سعدی و مولوی را پیامبران شعر فارسی بدانیم نظامی را باید خدای شعر فارسی خواند. (سعید نفیسی، کلیات قصاید و غزلیات نظامی، ۱۳۱۹، ص ۷۶).
نظامی پنج اثر خود "خمسه" را به فارسی سرود، اما با مهارت تمام در تمام آثارش بارها به زبان ترکی اشاره کرده و اعلان میکند:
ترکیام را در این حبش نخرند لاجرم دوغبای خوش نخورند.[1]
او به صراحت تمام از ترک بودن خود نیز سخن میراند و میگوید:
پدر بر پدر مر مرا ترک بود که هر یک به نیرو یکی گرگ بود. (کلیات نظامی، مخزن الاسرار، ۱۳۶۲، ص ۸۷).
در خسرو و شیرین: خود را اکدش می شمارد که بفارسی – هندو سروده اما اندیشهاش ترکانه است و مادرش نیز ترکی طناز است.
نگاری اکدشست این نقش دمساز پدر هندو و مادر ترک طناز
و یا:
نظامی اکدشی خلوتنشین است که نیمی سرکه، نیمش انگبین است.
یعنی افکارش را ترکانه میداند و هنرش را که شعر اوست هندو مینامد.
و مهمترین سخن در این مورد در لیلی و مجنون است که قاصدی از طرف آخستان بیگ میآید و بدو سفارش میکند که منظومه لیلی و مجنون را به فارسی یا تازی بسراید و به نظامی میگوید که:
ترکی صفتی وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست
و نظامی با شنیدن سخن قاصد، نگرانی و اعتراض خود را بازگو میکند:
چون حلقهی شاه یافت گوشم از دل به دماغ رفت هوشم.
و بعد از مشورت با فرزندش، لیلی و مجنون را در کمتر از ۴ ماه سرود و کنار نهاد تا وقتش را بیشتر از این تلف نکند. زیرا رغبت وی به ترکانه سرودن بود. در اینجا نمیتوان به کجفهمیها، دروغها و ریاکاری یا ناآگاهی برخی ادیبان بیتوجه بود. این موضوع بماند تا وقتی دیگر!
نماي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي آذربايجان
نظامی فرزند آذربایجان است. آثار وی رنگ و بوی سرزمینش را دارد. خمسهی وی بکل از آذربایجان رنگ گرفته است. در آثار او، شاهان ایرانی، اسکندر مقدونی، لیلای عرب و بهرام گور ساسانی که به آذربایجان پناهنده شده، همه و همه لباس آذربایجانی میپوشند؛ یا همچون اسکندر در برابر دختر و حاکم آذربایجان زانو میزنند. هنر نظامی در خمسهی نظامی، همچون رمانهای معاصر، با مهارت زیبا و ابدیش جلوهگر است. او با روایت داستانها، خواننده را به فکر فرو میبرد. او، اطلاعات ارزشمندی را فراهم میآورد و صحنههای زیبایی را برای لذت بردن خواننده ایجاد میکند. زیباترین صحنههای عاشقانه، همچنین جنگاورانه (رزم و بزم) را میآراید. باربد و نکیسا در خسرو-شیرین، همچون دو آشیق آذربایجانی ساز مینوازند. یکی نقش خسرو و دیگری نقش شیرین را بازی میکند. او، در "هفت پیکر" نیز به سنتهای آشیقهای آذربایجانی اشاره میکند و از هنر آنان استفاده میکند. در اسکندرنامه اسکندری که بدنبال آب حیات است و در راه برپایی جهان واحد مبارزه میکند در بردع با حکومت نوشابه روبرو میشود که در آن سرزمین هرچه دلت خواست مهیاست. «گر شیر مرغ بباید در اوست.»
نظامی در بیان زیباییهای عدل و پلشتیهای ستم، هنرمندی بینظیر است. "حکایت نوشیروان با وزیر خود"، "سلطان سنجر و پیرزن" از جملهی حکایتهایی است که عدالت را ترسیم میکند. داستان چنین آغاز میشود:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت:
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت به رعایت کند (کلیات آثار نظامی، ص۴۶)
و در ادامه:
دولت ترکان که بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت.
چونکه تو بیدادگری پروری
ترُک نهای، هندوی غارتگری.
شاعر در حالی که از ترکان انتظار عدل و عدالت دارد وظایف شاهی را یادآور میشود:
شــاه كـه ترتيب ولايـت كند، حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.
تا همه سر به خط فرمان نهند، دوستيش در دل و در جان نهند.
بردع با حاكمیت نوشابه، در سايهي عدالت اين زن حكمران به منطقهاي بسيار زيبا و آباد روي كرهي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نميدانستند. "بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت". "اگر شير مرغت ببايد در اوست". همهي اينها در نتيجهي عدل بوده است:
همانا كه آن راستنيهاي جست،
نه از دانه، از دامن عدل رُست.
خمسهی نظامی از یکپارچگی بی نظیری برخوردار است و توانسته است در این پنج اثر، اندیشههای فیلسوفانهاش را سامان دهد و مشخصات یک جامعهی آرمانی – آرمانشهر ترکانه را به تصویر بکشد. جامعهای که خالی از ستم، زورگویی بوده و انسان آزادانه، دین، زبان و دولت خود را انتخاب میکند و در آن همه مسئول رفتارها و وظایف خویشند، سلاطین هم پاسخگوی اعمال خویشند.
نظامی هنر شاعری را ابتدا با غزل و قصیده آغاز کرد. در چهل سالگی – یعنی با رسیدن به سن و سال پختگی به مثنویسرایی شروع کرده و با یک برنامهی درازمدت به طرح مثنویهایش شروع کرده است تا بتواند اصول فیلسوفانهاش در طرح آرمانشهر ترکانهاش را بریزد.
منابع مورد استفاده نظامی گنجوی
نظامی گنجوی حکیم و شاعری اندیشمند است و از احکام اسلامی، همچنین افکار اندیشمندان اسلامی نهایت بهره را برده است. او در طریقت اخیگری به مرام و اندیشههای بنیانگزاران این طریقت صادق بوده، در عین حال نمیتوانست به مدینهی فاضلهی فارابی لاقید بماند. همچنین کتاب عظیم قوتادغو بیلیک هم نمیتوانست نظر تیزبین او را جلب نکند، همانگونه که نظامالملک وزیر اعظم آلپ ارسلان و ملکشاه نیز در نگارش سیاستنامهاش بدان توجه دارد. بنابراین منابع زیر را میتوان برای طرح آرمانشهر نظامی برشمرد:
۱ دین اسلام و احکام آن
۲ فرهنگ مردم آذربایجان
۳ مدینهی فاضله از ابونصر فارابی
۴ قوتادغو بیلیک از خاص حاجب
۵ داستان شان قیزی
۶ کتاب دده قورقود
۷ طریقت اخیگری - اخوت
در عین حال وی به تمام آرای فیلسوفان چین، یونان، هند و ترکان اشراف کامل دارد و برای طرح آرمانشهر خود، از آنها بهره میگیرد. او طرحی از یک آرمانشهر یا مدینه فاضله را میریزد و خود این شهر آرمانی را ترکانه نام مینهد. اینک باید بررسی کنیم که او از چه منابعی بهره برده و چگونه این منابع الهامگر او بودهاند. آرمانشهر نظامی جایی است که
«باز با تيهو شده خويش»
و:
«به يكجا آب خورده گرگ با ميش»
دیگر مشخصات چنین آرمانشهری:
«بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت».
همچنین:
«اگر شير مرغت ببايد در اوست».
نظامی حکیمی مسلمان است و در آثارش بهترین نمونههای توحید در ادبیات فارسی را از زبان او خواندهایم اشعاری که ورد زبان خاص و عام است؛ احکام و اصول دین اسلام در بیت – بیت اشعار نظامی چنان جان گرفته است که توحید و نعت، نبوت و معاد را از زبان نظامی آموختهایم و چنان شیوا و زیبا در دلمان نشسته است. سراسر خمسهی نظامی تبیین اسلام بزبان شعر است. شاید نظامی تنها شاعریست که در هر یک از آثار به نعت رسول اکرم توجه ویژهای داشته و اشعار فراوان در معراج وی نوشته است. او که کلمهی ترک برای شاعر مقدس بوده پیمبر را "ترک هفت خیل" میداند و معراج رفتن او را "ترکتازی" (معین فر،1362، 502) مینامد.
ترک و ترکی در خلاقیت نظامی
«روح تركانه»ای در اشعار نظامي موجود است که کسی نمیتواند انکارش کند. اينهمه بيان فراوان «ترك»، «تركي»، «تركانه صفت» كه تمام آثار نظامي شايان توجه است. شاعر هميشه و همه جا،ترك و تركي را به مفهوم برتري، زيبايي و مردانگي و شخصيت بكار برده است. روح تركانهاي كه در همان داستان فناناپذير عشقي «ليلي و مجنون» آشكارا به چشم ميخورد و لمس ميشود آيا آخستان بيگ شروانشاهان ـ كه به شاعر سفارش ميكند اين داستان را به زبان فارسي به نظم كشد ـ ناراحت نميكرد؟ نظامي قلمش را در زبان فارسي با سليقه و روحيهي ترك و تركانه بكار گرفت. نظاميشناسان برجستهي ايران نيز تفاوت اساسي زبان خاقاني و نظامي را از زبان شاعران فارسي زبان انكار نميكنند (برات زنجانی، 1391، مقدمه) .
نظامی گنجوی در اثر خود لیلی و مجنون زبان فارسی را چون تازه عروسی مینامد که بتازگی به آذربایجان آمده است.
سعید نفیسی در این باره مینویسد: "این نکته مسلم است که زبان شعر فارسی زبان طبیعی و رایج مغرب ایران مخصوصا آذربایجان نبوده و زبان مشرق بوده است که از راه ادبیات وارد این سرزمین شده است. شعر دری در آذربایجان از قرن پنجم و از زمان اسدی و قطران آغاز شده و در قرن ششم با ابوالعلا گنجوی، خاقانی، نظامی، فلکی، قوامی و بیلقانی به اوج خود رسیده است. ناچار شاعران آذربایجان زبان دری را از مادر خود نمیآموخته و از آموزگار درمییافتهاند." (سعید نفیسی، ص 135 – 136).
آثار نظامی سراسر نشانگر آفرینش یک شاعر ترکزبان است و در سطر سطر آثارش به ترک بودن خود اشارهها دارد و از همه مهمتر ترک را در مدح پیامبر هم بکار میبرد. معراج رفتن پیامبر را ترکتازی تعریف میکند و او را با عنوان ترک مدح میگوید و میسراید:
«زهی ترکی که میر هفت خیل است.»
فرهنگ ترکی
نظامی از این منبع با توانمندی و مهارت بالایی بهره برده است. نخست استفادهی وی از فرهنگ بومی – زبان ترکی و ضربالمثلها و اصطلاحاتی که در آذربایجان رایج بوده و هست. میدانیم که در دوران حیات نظامی زبان و ادبیات ترکی در میان مردم به شکلی گسترده در جریان بود. آنچه نظامی از این فرهنگ گرفته است بسیار غنی و گرانسنگ است. صدها ضربالمثل، صدها اصطلاح و صدها داستان کوتاه نمونههایی کوچک از این موضوع هستند. در این دوره هنوز زبان فارسی در آذربایجان رایج نشده بود و به گفتهی نظامی، فارسی هنوز همچون "تازه عروسی" است که پا به آذربایجان گذاشته است (معین فر، 1362، ص 363) و شاعران بتازگی بدان رغبت نشان میدهند. نظامی در تمامی آثارش هویت ترکیاش را لباس مقدس میپوشاند و حتی در نعت پیغمبر او را با صفت ترک مدح میگوید.
نظامی صدها ضرب المثل و اصطلاح ترکی را وارد ادبیات فارسی کرده است. به نمونههایی از این ضربالمثلها اکتفا میکنم چرا که چندین کتاب مختص همین مساله نوشته شده و کنگرهها برگزار گشته و اکثر پژوهشگران به تائید آن پرداختهاند:
بئجرسن هر کسین یوکون سن چک
انسانا ان بؤیوک شرفدیر امک.
***
اییی انسانلارین گؤز یوم عیبینه
اییی شئی اؤیرتمز کؤتو سؤز سنه.
***
شیشهیه اؤنجه سن وورما داش – کسسک
قیریلسا چوخ زوردور اونو دوزلتمک
**
ایییلیگی ازلده عادت ائتسن اؤزونه
ایییلیگین هر یاندا قاپی آچار اوزونه
***
عقربین دوشمانلیغی بتردیر اژدهادان
اژدها آشکار وورور، عقرب گیزلی بیر زمان. (امثال نظامی گنجوی، باکی، 1991).
الهام نظامی از اسلام
«انتقادات برندهي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دان آن، از مشخصههاي مهمي است كه او را با آرمانهاي بيداري شرق پيوند داده است». اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نميكرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيهي جامعه از اين نقصانها را بررسي ميكرد. اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. از نظر او با روش تكامل معنوي ـ اخلاقي ميتوان فرد و همچنين كل جامعه را تكامل بخشيد. تكامل معنوي - اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفهاللهي» است.
شاعر در تمام طول آفرينش خود به زندگي معنادار و هدفمند انسان - مسئلهي انسان كامل و جامعهي كامل متشکل از انسانهاي كامل ميانديشيد و اميد به اين بسته بود كه اين آرمان با تعليم تكامل معنوي ـ اخلاقي به حقيقت خواهد پيوست.
در تشريحي كه نظامي در مورد تعليم تكامل اخلاقي - معنوي بعمل ميآورد مسئلهي عدالت اجتماعي از همه مهمتر است. اينهمه باز با آرمانهاي انساندوستي و اومانيسم شاعر پيوند دارد.
فارابی و مدینه فاضله
ابونصر فارابی (۲۵۷-۳۳۸ / ۸۷۵- )، فیلسوف و حکیمی بزرگ اسلامی است که همهی ملتهای مسلمان برای اینکه او را از ملت خویش بشمارند در رقابتند؛ اما او به دنیای اسلام و بشریت تعلق دارد. زیرا آثارش را به زبانهای اسلامی و در زمینههای اسلامی نگاشت و در سرزمینهای اسلامی به سیر و گشت پرداخت و با مسلمانان و برای اسلام زیست و آثاری که از خود بر جای نهاد به دنیای اسلام و کل بشریت تعلق دارد. ابن خلکان او را چنین عنوان کرده است: "ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی الترکی الحکیم المشهور". سپس در ترجمه حال او گوید: «فارابی ترکی بود که در شهری ترک بدنیا آمد همانجا رشد کرد، تا آخر عمر حتا لباس و کلاه ترکی از تن درنیاورد و شیوهی ترکان نیز همین است.» و بعد در آخر ترجمه در ضبط اسامی اجداد فارابی گوید: پدرش طرخان ترک بود و جدش اوزلغ ترک همی بود. ("و کان رجلا ترکیا ولد فی بلده و نشاء بها ثم خرج من بلده ..."). باز هم میگوید" ورد علی سیفالدوله فادخل علیه و هو بزی الاتراک و کان ذالک زیه دائماً" " و طرخان بفتح الطاء المهمله... و اوزلغ بفتح الهمزه... و هما من اسماءالترک" و در شرح فاراب گوید:"و هی قاعده من قواعد مدنالترک")
وی دانشمندی بزرگ بود و ابن سینا - یکی از شاگردان فارابی - حکایت می کند که کتاب "مابعدالطبیعه"ی ارسطو را بیش از 40 بار خوانده و نفهمیده است تا به کتاب "اغراض مابعدالطبیعه"ی فارابی دست یافته و مطالعهی این کتاب، آن مشکلات را برای او گشوده است". (حنا الفاخوری / خلیل الجر، 1377، 24)
فارابی نخستین اندیشمند بزرگی است که نظام فلسفی اسلامی را بنیان نهاد و لقب "معلم ثانی" را از آنِ خود کرد. محققان از احاطهی وی بر علوم زمان و دانستن هفتاد زبان سخن راندهاند. (ابن خلکان،1871، ص397)
آنچه امروز ما را به بررسی اندیشه های فارابی ترغیب می کند افکار او در باب آرمانشهر یا اوتوپیا و یا همان مدینهی فاضله است. اندیشههای وی در هزار و اندی سال پیش، امروزه در جوامع مترقی زمان نمود یافته است. فارابی از اندیشمندانی است که به ترسیم اوتوپیا و جامعهی آرمانی پرداخته و مشخصات آن را برای ما روشن ساخته است.
اما در جامعهی آرمانی فارابی، جامعه به فلسفه و دانش انسانها ارج قائل است. انسانها در پرتو دانستهها و اخلاق زیبای خود مشعلی در دست میگیرند و به یاری انسانها میشتابند. در این جامعه باید وسایلی فراهم کرد تا دولت جهانی را بنیان نهاد. عمق بینش فلسفی فارابی همینجاست. در بینش فارابی، رهبر جامعه باید دارای این خصوصیات باشد و اگر چنین فردی یافت نشد زمام امور را باید به دست گروهی از چنین افرادی سپرد. به نظر فارابی بعد از پیغمبر - که هم فرمانروا بود و هم پیامبر، کس دیگری چنین مشخصاتی را ندارد. در اینجاست که دم از انسان کامل می زند. در نظر او، انسان کامل کسی است که فیلسوفی بصیر و عمیق باشد و بتواند کشور را اداره کند و بتواند مردم را سعادتمند سازد.
نظامی با توسل به اندیشههای فلسفی فارابی است که نظام آرمانشهر خود را میریزد. انتقادات برندهي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دادن آن، از مشخصههاي مهم شعر نظامی است. اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نميكرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيهي جامعه از اين نقصانها را بررسي ميكرد اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. تكامل معنوي - اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفهاللهي» است.
نظامی برای برپایی آرمانشهرش، مصلحت ميداند كه فتنه را بايد به طور ريشهاي از بين برداشت و لذا مینویسد:
اي مه نو برج كهن را بكن واي گل نو، شاخ كهن را بزن.
زیرا معتقد است:
رخنه كن ملك سرافكنده به لشـكر بـد عـهد پراكـنده بـه.
بيت زير نیز از اين نظر جالب توجه است:
چون مارگزيده گردد انگشت واجب شودش بريدن از مشت.
استاد گنجه شيوههاي بهتر كردن زندگي و زندگی بهتر را روشن ميكند. وی در بررسي جامعهي ايدهآل که متشكل از مجموعه افراد ايدهآل است، مسئلهي حاكم ايدهآل را مهمتر و بالاتر ميداند. نظامی اندیشههای متعالی خود را در قالب داستانهای خرد و کلان بیان میکند و زیباییهای عدل و پلشتیهای ستم را عیان میسازد. حکایت سلطان سنجر و پیرزن را نمونه آوردیم. نظامی به نصیحت شاه میپردازد و میگوید:
پیرزنان را بسخن شاد دار وین سخن از پیرزنی یاد دار
دست بدار از سر بیچارگان تا نخوری یاسج غمخوارگان (همان، ص47)
داستان "شان قیزی"
"شان قیزی داستانی" کتاب بزرگی است که بسال 243 قمری، یعنی بیش از ۱۲۰۰ سال پیش، توسط میکائیل باشتو در آذربایجان به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی از این اثر زیبا، بهرهها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش، بویژه سیمای زنان الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق، روایتگر این داستان حماسی و عشقی است.
نویسندهی این اثر، میکائیل باشتو (213 - 315 قمری / 828 - 930 م) شاعر هویت بلغاری - آذربایجانی دارد. (توغرول ، 2004، ص 17) در این سالها بلغارها از تاتارستان به آذربایجان آمده و دههها در آذربایجان زندگی کردهاند و بعداً با فشار امپراتوری خزران به سواحل رود ولگا کوچ کردند. قاضی باراج، مورخ بزرگ بلغار در قرن 7 هجری، در کتاب "تاریخ بلغارها" از اثر "شان قیزی داستانی" نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان میداند. زیرا در این اثر، زبان ترکی آذربایجانی بکار برده شده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی - فرزند شاعر، نسخهی خطی این اثر را به قاضی باراج آورده است (www.djagfar_tarihi.htm). این سند تاریخی نشان میدهد که نظامی نسخهی خطی "حماسه دختر شان" را در اختیار داشته است. شخصیتهای این حماسه در آثار نظامی ظاهر میشوند. (میکائیل باشتو، 1991 ، ص 23)
نظامی در آثار خود تحت تأثیر شخصیت، رفتار و هنر آفاق قرار گرفته و در خلق آثار از این زن نجیب، هنرمند و تأثیرگذار الهام گرفته است. او در خسرو-شیرین با صراحت ار آفاق سخن میگوید.
داستان شاه قیزی، با چند داستان کتاب دده قورقود از جمله با داستان قانتورالی و بامسی بیرک تشابهات فراوان دارد.
این اثر – داستان دختر شان – به همراه ترجمهی روسی آن در دههی 1930 در اتحاد جماهیر شوروی، کتابهایی که با الفبای عربی نوشته شده بودند، نابود میشدند از خطرها جان سالم بدر بُرد. بنابراین ما مدیون تدبیر و کار ادبی دانشمند و مترجم روسی M. K. Nigmatool هستیم، زیرا او که این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرده است اصل متن را نیز بصورت آوانگاری ضمیمه کرده است.
البته اشعاری از متن شان قیزی در اثر محمود کاشغری یعنی "دیوان لغاتالتورک" آمده است و این امر، اعتبار بیشتری به اثر میبخشد.
قوتادغو بیلیک و خاص حاجب
منبع بزرگ الهام برای خلاقیت نظامی، کتاب قوتادغو بیلیک است. نویسندهی آن یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب) است که در کتابش پایههای مدینه فاضلهی ترکی را ریخت. وی در این اثر از اندیشههای حکیمانه و سخنان زیبای فیلسوفان استفاده کرده و اثر خود را نوشته است و از این نظر باارزشترین و حکیمانهترین اثر جهان ترک محسوب میشود.
اما نظامی هر جا که امکان یافته از سخنان گهربار قوتادغو بیلیک بهره برده است. نظامی در اثر خسرو – شیرین بدین کتاب اشاره کرده و دربار سلجوقیان را با دربار قاراخانیان مقایسه میکند و وزیر جهان پهلوان را با "خاص حاجب" وزیر مشاور قاراخانیان مقایسه کرده و مدح میگوید:
برون آمد ز درگه حاجب خاص
ز دریا داد گوهرها به غوّاص. (معین فر، 1362، ص 344)
در قوتادغو بیلیک علاوه بر اخلاق، حکمت، فلسفه، از علوم دیگر مانند ریاضی، طب و نجوم نیز بحث به میان آمده است؛ اما بخش اعظم کتاب به امور کشورداری و سیاست مربوط میشود و اصول دولتمردی را مورد بحث قرار میدهد. او از قوانین مورد نیاز جامعه، از سلسله مراتب اجتماعی، از اصناف مختلف، از رئیس و مرئوس، حاکم و محکوم، مراتب دولتی در داخل نظام حکومتی، از طبقات و اقشار مردم و فرهنگ عمومی جامعه سخن میگوید. آنچه او مینویسد خاقانها به صورت قانون صادر میکنند و به صورت یاساهای دولتی ابلاغ می کنند. بیلیک در واقع همان یاساهای قاراخانیان است. لذا یوسف خاص حاجب – به معنای وزیر مشاور - تلاش دارد قوانینی را بنویسد که در تائید نظرات فلاسفهی چین و مصر و یونان باشند و مطابقت لازم را با دین نیز داشته باشند. او سعی میکند قوانینی را بیان کند که مغایرتی با فلسفه و خرد انسانی ندارند و با طبیعت انسانها سازگارترند. او، بیلیک یا همان یاسا و قانون را برای اجرای عدالت لازم میداند. ائلیک نیز حاکمی است که با بیلیکهای صحیح خود، عدالت را در آرمانشهر پیاده میکند و در آن، هر کس به تبع لیاقت و دانائی خود در جایگاه واقعی خود ایستاده است و روابط بر اساس عدالت و نظم الهیگونهای برقرار شده است. او به رابطه بین عدالت و حقانیت میپردازد؛ آنچنان اندیشهها و افکار فلاسفه را به چالش میکشد تا دیگر ضعفی در عدالت نباشد. رابطه بین حاکم و مردمان کشور، حاکم و اقشار مختلف جامعه، حتی حاکم و سلسله مراتب درون حکومت موضوعاتی هستند که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است. در اینجا علاوه بر عملکرد خاقان، رفتار وزیران، مشاوران، سرداران و فرماندهان، خزانه دار، تا آشپز و نگهبان، سرباز و خدمتکار و دیگر دولتمردان هم مورد مداقه قرار گرفته و خصوصیات هر یک شناسانده میشود و نویسنده، مانند فیلسوف و اندیشمندی توانا در این بابها سخن میراند (م. کریمی، ۱۳۹۵، ص ۳۲۴).
قوتادغو بیلیک پیامی یکدست به بشریت دارد. این کتاب، کتابی کامل و اساسی است. کتابی است که بر پایهی علم و خردمندی استوار شده است. کتابی است مقدس و نجیب. این کتاب را به آرمانشهری تشبیه کردهاند که در خیابانهای تمیز و پر تلالوی آن، کوچههای آرامش و امنیت، خانههای سعادت و خوشبختی موجود است و مردمی خوشبخت در این خانهها اسکان دارند. کوچههای آن بر اساس خرد و اندیشه، قانون و اخلاق، هنر و ادب برپا شدهاند.
اندیشههای مطرح شده در قوتادغو بیلیک در مورد مدینه فاضله را میتوان با نوشتههای نویسندگانی چون: سر توماس مور(۱۵۳۵ – ۱۴۷۸م)، سر فرانسیس باکونین(۱۶۲۶ – ۱۵۶۱)، دانیل دوفو(۱۷۳۱ – ۱۶۶۰(، جاناتان سویفت(۱۷۴۵ – ۱۶۶۷)، لودویک هولبرگ(۱۷۵۴ – ۱۶۸۴)، برینگتون(م ۱۷۵۳)، ساموئل جانسون(۱۷۸۴ – ۱۷۰۹)، ویلیام موریس(۱۸۹۶ – ۱۸۳۴)، هربرت جرج ویل(۱۹۴۶ – ۱۸۶۶)، ارنست یونکر(۱۹۴۹ – ۱۸۹۵) به مقایسه نشست..
نظامی گنجوی از هر بیت این اثر بزرگ بهرهها گرفته و گویی بسیاری از ابیات آن را ترجمه کرده است. (م. کریمی، ۱۳۹۴، ۳۵)
به زیبایی میگوید:
Bılıklik sözü yürgə suf tək turur
Axıtsa sufung yerdə neəmət bulur.
Uluğ buldung isə kıçık tut köngül
Uluğqa kıçıklik yaraşır oğul.
Oquş qayda bulsa uluğluq bulur
Bılık kimdə bulsa bədüqlüq alur.
sözünü qüdəzkil başın barmasın
tılını qüdəzgil tışın sınmasun. (Qutadğu bilik) (M. Kərimi, Qutadğu bilik, 1392).
بالاساغونلو برای تمام انسانها، خاقانها و حکمداران راههای سعادت را نشان میدهد و برای همگان با آرزوی خوشبختی تلاش میکند. قلب او با انسانهای معاصرش میتپد و اثرش را برای آنان خلق میکند. قوتادغو بیلیک سرشار از پند و اندرز است:
- ظلم آتش سوزان است، هرکس به آن نزدیک شود میسوزد.
- قانون در کشور همچون آبی است که چون جریان یابد طراوت آورد و آبادنی.
- کشور با قانون پیشرفت میکند و نظم جهان نظم میگیرد.
- کشور با ظلم فرو میپاشد است و نظم جهان فرو می ریزد. (قوتادغو بیلیک، 1392).
اینها همان ضربالمثلهایی هستند که در آثار نظامی میخوانیم. شاید تعداد ابیاتی که در آثار نشامی با ابیات موجود در قوتادغو بیلیک مشابه باشد از رقم هزار بگذرد که نشان میدهد منبع الهام نظامی بوده است. دو متفکر و عدالتخواه ترک در یک صف قرار میگیرند.
اخیگری با اهل فتوت
نظامی را یکی از اعضای اهل فتوت و پیرو اخی فرج زنجانی نام بردهاند. برادری و اخوت، همچنین فتوت و گذشت سرلوحهی زندگی و فعالیت اعضای این طریقت بشمار می آید. تشكّل «اخيان» در زمان حيات و آفرينش شاعر فعاليت گستردهاي داشته و از پيشهوران و فقراي شهرها تشكيل يافته و از حقوق تودهي مردم دفاع ميكرد در شرايط مقتضي از مبارزهي مسلحانه عليه استثمارگران نيز اباني نداشت. منابع تاريخي و محققان به وجود رابطهي نظامي با تشكل «اخي» صحّه ميگذارند. او از نظر روحي به آنها نزديك بود. اشعاري از شاعر كه انسان را به اقدام مؤثر عليه رذالت و ستم دعوت ميكند اين انديشه را تقويت ميكند.
نظامی به اعتراف بسیاری از ادیبان پیرو طریقت اخوت و شخص اخی فرج زنجانی بوده است. شیخ در تاریخ ۴۲۵ ه.ق در زنجان خانقاهی ساخت و مریدان و طالبان و سالکان و زائران و جوانمردان از نقاط مختلف ممالک جهت استفاده و استفاضه و تبرک به خدمتش میشتافتند و دست ارادت و نیاز به سویش دراز میکردند. در خانقاه شیخ پیوسته جماعتی از فضلا و عباد و زهاد اعتکاف کرده و به عبادت اشتغال داشتند، خانقاه شیخ محل ورود و منزلگاه علماء و فضلا و عرفای اطراف و اکناف عالم بود که در هنگام سیر و سلوک و ریاضت وارد شهر زنجان می شدند و در خانقاه او منزل میکردند.
نظامی همسان با طریقت اخوت و برادری با صراحت میسراید: «بار همه میکش ار توانی»
بیشتر سخنان نظامی را میتوان در سخنان و مواعظ اخی فرج زنجانی یافت. اخی فرج شعری ندارد، اما موعظههایش گردآوری شده است و چندین کتاب دیگر هم سخنان وی را روایت کردهاند. اندیشههای این طریقت – اخوت – در ابیات نظامی جان گرفتهاند:
مرا کاشکی بودی آن دسترس که نگذارمی حاجت کس به کس.
هنر نظامی
در اسکندرنامه تمامی اندیشههای فلسفی فیلسوفان یونان مانند افلاطون، ارسطو و دیگران را با صحنههای زیبا به مباحثه میگذارد و نتایج آن را به خواندگان میرساند. در خسرو – شیرین،"بزرگ امید" وزیر خسرو را، در برابر خسرو قرار میدهد. خسرو میپرسد و بزرگ امید مانند یک فیلسوف به سوآلات او پاسخ میدهد. در اینجا خسرو در مورد جسم، روح، آخرت و غیره سوآلاتی میپرسد و بزرگ امید به آنها پاسخ میدهد. در اینجا نیز برداشتی را میبینیم که قوتادغو بیلیک از خردمندان دریافت کرده است. نظامی با ارائهی چنین صحنههایی، میل به یادگیری علم و دانش را در خواننده ایجاد میکند.
داستانهای ساده و کوتاه در میان مردم آذربایجان به وفور یافت میشوند و نظامی سعی میکند با این داستانها مردم خود را بیدار کند. وی در اینجا با استفاده از کتاب "کلیله و دمنه" ، نتایج هر یک از 40 داستان کلیله و دمنه را در یک بیت بازگویی میکند. خلاصه کردن 40 داستان در 40 بیت کارِ هر شاعری نیست.
آرمانشهر ترکانه
نظامی آرمانشهر خود را تعر یف میکند:
اینجا سرزمین رزم است و بزم. زندگی سرشار از نیکیهاست. کین و نفرت در آن راهی ندارد. هر کس هرچه میتواند نیکی میکند و فداکاری. حسد و بخل جایی ندارد. همهی شهروندان در آسایش و امنیت، صلح و صفا زندگی میکنند و شایستهگان بر سر کارند و بزرگان هم یار و یاورشان. آزادی، برابری و عدالت در آن حکمفرماست و زن و مرد دوش بدوش هم در ادارهی امور شریکند و فرقی بین افراد جامعه وجود ندارد. زن حرمتی والا دارد و عشق پایههای روابط انسانی را استحگام بخشیده است. ترسیم آرمانشهر ترکانه در آثار و اشعار نظامی به وضوح تمام قابل رویت است. در تک تک ابیات اشعار نظامی زیبایی، درستی، صداقت، فداکاری ترنم میگردد و اندیشههای تابناک متفکری انساندوست و آینده نگر در این اشعار تبلور مییابد.
ما با این مشخصات بدنبال آرمانشهر نظامی میگردیم. و برای نظرات مترقی نظامی به بررسی تک تک منابع مورد استفاده نظامی میپردازیم.
مشخصات آرمانشهر نظامی
نظامی شاعر متفکر و اندیشمند آذربایجان در "پنج گنج" خود طرح یک آرمانشهر ترکانهای را ریخته است که در "مخزن الاسرار" مانیفستِ آرمانشهر بیان گشته و در آثار بعدی مانند خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر ستونهای این ساختمان پیریزی شده و در اسکندرنامه ساختمان این طرح به پایان میرسد و در شرفنامه به معرفی کامل آن پرداخته و در اقبالنامه به تصویر میکشد.
مخزن الاسرار مانیفست شاعر بشمار آمده است. مسلم است که نظامی اندیشمندیست که شعر را برای بیان اندیشه های والای خود بکار گرفته است.
نظامی در مخزنالاسرار رو در روی شاهان و ستمگران میایستد و آنان را به برقراری عدالت فرا میخواند، در عین حال، سست عناصران و دورویان زمانه را مورد نقد قرار داده و به انسانهایی که برای کسب نان حلال زحمت میکشند عشقی وافر نشان میدهد. نظامی سال سرایش شعرش را چنین بیان میکند:
بئش یوز ایله یئتمیش اولوب، قالخ، اویان،
گون قالخیب، مجلسه گل دورمادان
و این نشان میدهد که شاعر به سن پختگی رسیده و آنگاه دست به قلم برده است.
نخستين مرحله از اتوبياي اجتماعي زاييده از تخيل نظامي است! در اين مرحله، وجود يك شاه عادل حائز اهميت است؛ اما يگانه شرط آن نيست. كارگزاران از چه كسانياند؟ بهرام در لاك خود فرو رفته و غرق خوشگذرانيهاست. زندگي امن و خودبينانهاي را ميگذراند. بيشتر اوقات خود را در مجالس زيبارويان است يا در شكار ميگذراند. در نتيجهي همين امر است كه وزير خائن و ظالمش، كشور و مردم را قرباني منافع و مقاصد شوم خود ميكند.
شاعر نتيجه ميگيرد: فراواني و رفاه مادي جامعه، صرفاً بسته به عادل بودن رهبران كشور نيست بلكه بايد اطرافيان حاكم يعني اعيان و اشراف، وزراء، درباريان، داروغهها و امراء و قضات نيز راه عدل و انصاف ا در پيش بگيرند. شاه يا حاكم ميبايست پيوسته به رقتار زير دستانش كه ادارهي امور را دردست دارند نظارت داشته باشد. دستگاه دولتي بايد كاملاً در خدمت خير باشد و از معايب معنوي ـ اخلاقي مبرا باشد. طمعكاري، حسادت، خيانت، سركشي، دروغ و خود بيني از معايب معنوي است، از خصوصياتي است كه زندگي را به تباهي ميكشاند و جامعه را با انحطاط مواجه ميسازد. نه تنها حاكم و اطرافيان او، بلكه هر يك از اعضاء جامعه نيز ميبايست براي فتح قلههاي اخلاقي ـ معنوي از خود تلاش نشان دهند. در چنين هنگامي است كه ميتوان از جامعهي سعادتمند سخنراند.
"مخزنالاسرار" را در ردیف آثاری چون "کلیله و دمنه"، "قوتادغو بیلیک"، "حدیقهالحقیقه"، "سیاستنامه"، "قابوسنامه"، "چهار مقاله" دانستهاند. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد سخنان شاعر سرشار از اندیشههای فلسفی است. زیبایی اثر نظامی در این است که با جسارت تمام نقصانهای جامعه را منشعب از نبود حاکمی عادل میداند و به وضوح کامل هم بیان میکند. او واهمهای از هیچ سلطان و حاکمی ندارد. اما سعی دارد حاکمان را شرمنده سازد، آنان وادار به خجالت کشیدن بکند و درنهایت بسوی برقراری آزادی، برابری و عدالت فرا بخواند.
داستانهایی که نظامی در مخزن الاسرار روایت میکند و به نتیجه گیری از آنها میپردازد اصالتا بر اساس عدالت است و انصاف. نتایج شاعر از این داستانها بسیار حکمتآمیز است:
عالمی کیم فتح ائلهیر ظلم ایله،
مُلکو عدالتله آلارلار اله.
مملکت عدلیله اولار پایدار،
ایشلرین عقل ایله اولار برقرار.
شاهی که دغدغه راحتی ملتش را ندارد سبب عصیان و خشم شاعر گشته و دهان به افشاگریاش میگشاید:
ظلم ائلهمک یاخشی دئییل هئچ زمان،
تؤکمه ناحق قان، گئدر آبرین - حیان.
همّتی خالقین پیس اولار، قورخ آمان،
مظلوم آهیندان چکین، ای حکمران.
شاهلیق اوچون شرطدیر عدالت فقط،
عالمه ظلم اولدو، یئتر، بیر صنعت.
فریاد شاعر بر سر ظالمان زمان هیچ نمونهای ندارد. او فرزند ملت است و نیرو از ملت خود گرفته است، بنابراین هراسی هم به دل راه نمیدهد. نظامی انوشیروان را که عادل خواندهاند رسوا میکند و در ۱۲ صحنه پرده از ریاکاریها، ستمها و دو روییهای این شاه برمیدارد. جالب هم صحنهای است که شرم شاه را نشان میدهد.
تمام همت شاعر رو در روییاش با ستمگران است و هیچ شاعری در جهان اینهمه بیپروا علیه شاهان سخن نگفته است؛ دلیلش هم اینست که شعر و شاعری را برای نان و برای شهرت پیشه نکرده است. شاعر شاهان را هشدار میدهد که لازم نیست تنها خودش عادل باشد بلکه داروغههایش، سرکردههایش و بقیه عمکارانش را براه راست هدایت کند:
دخلینی ملکون تالاییر اوغرولار،
دول قاریلاردان چکیلیر سورغولار.
و چه زیبا به تصویر اوضاع زمان می پردازد:
ایندی عدالتدن، آمان، یوخ سوراق،
قاچمیش او، سیمرغه آپارمیش پناه.
ماوی بو چارداقدا آبیر یوخ داها،
اصلا بو تورپاقدا گؤرونمور حیا.
قالخ، نظامی، یاش آخیت سن یئنه،
قان یاشی سپ قانلار اولان قلبینه.
شاعر خطاب به شاهان میگوید که باید موانعی را که سر راه قرار دارند برطرف کند و با قاطعیت عمل کند:
اؤلمهلیدیر ملکه پوزوقلوق سالان،
قوومالیدیر اولسا قوشون بدگمان،
قول - بوداق آتماز تزه شاخ، بیل کی، سن.
کهنه بوداقلاری اگر کسمهسن.
کسمهسن آرخین اؤنونو آشکار،
گؤیلره قالدیرماز الی گؤی چینار.
سن بولاغین گؤزلرینی آچماسان،
گؤزدن آخیتماز سو بو یئر هئچ زمان.
نظامی ارزش اصلی را به کار و تلاش انسانهای زحمتکش میدهد و همواره از همت انسانها سخن میگوید و زاری و ابراز نیاز به نامردان را در شأن انسان نمیبیند:
ای اخی، نفس ایتدیر، اونو چک دارا،
روزی اوچون آچما ال آلچاقلارا.
دادینا پاخیل رزقینی، یئ تورپاغی،
تورپاق اولوب، اولما رذیل تاپداغی.
قوی الینه، قلبینه باتسین تیکان،
ایشله، چالیش، دورما بیکار بیرجه آن!
هفت پیکر - چهارمین اثر نظامی است. در این منظومه شاهان و زنان قهرمانان اصلی هستند. چهرههای بسیار زیبایی از زنان را در برابر بهرام شاه قرار میدهد که هر یک به زیبایی از ارزشهای خود دفاع میکنند و شاه را به نقصانهای خودشان واقف میسازند. تک تک این داستانها که در هفت گنبد به رنگ های مختلف اتفاق میافتند روایت میگردد و زنان سربلند و توانمند، زیبا و خردمند نشان داده می شوند.
لیلی و مجنون - شاید به دلیل عدم علاقهی شاعر با وجود شاهکاری بزرگ بود اما دلخواه شاعر نبوده است و به اجبار آخسیتان بیگ آن را سروده است. در لیلی و مجنون هم سخنان پر از حکمت فراوانند. تنها نگاهی عاشقانه به دو محبوب نیست بلکه اعتراض شاعر را به سنن پوسیده و آداب غلط دیده میشود و تصویری که شاعر از اوضاع زمان و بدبختی های دو عاشق و معشوق به نمایش میگذارد در عین حال از غم و دردهای انسانها سخن میگوید و بزیبایی دردها را از زبان لیلی و گاهی از زبان مجنون بیان میکند.
اما شاهکار نظامی همانا اسکندرنامهی اوست و آخرین اثرش که تصاویر اصلی آرمانشهرش را در آن میکشد. این اثر را قلهی خلاقیت نظامی دانستهاند. او توانسته است مشخصات کامل شهر آرزوهایش "آرمانشهر" را بیان کند، شهری که سرشار از زیبایی هاست و انسانهای پاک و برجسته در آن شادمانه زندگی میکنند و از امنیت و آسایش برخوردارند و متولیان امر هر یک وظایف خود را به خوبی انجام میدهند. شرفنامه موفقیت یک فیلسوف را به نمایش میگذارد. او تمام کتابها را خوانده اما هیچکدام را نپسندیده و خود قلم بدست گرفته است تا با الهام از سخنان حکیمانهی دانشمندان یونان و روم، ایران و توران، مصر و چین، پایههای یک جامعهی آرمانی و سرزمین آرزوها و در آرمانشهرش از آنها کمک بگیرد. نظامی در بخش نخست، از پادشاهیِ اسکندر سخن میراند و در بخش دوم از پیغمبری وی داستان میسراید.
نظامی از تختِ شاهی بد می گوید و برای انسانی بزرگ چون اسکندر، تخت و تاج را ذلت میخواند. در نظر نظامی قلهی انسانیت عبارت است از: برابری اجتماعی، آزادی و سعادت انسانها (عدالت). مدینهی فاضلهی نظامی اینست. برای رسیدن به چنین جامعهای باید جانفشانی کرد، ابتکار بکار برد، تلاش کرد، جهل و ناآگاهی را از بین برد، معرفت و شناخت مردم را بالا برد، خیر و نیکی را رواج داد. در چنین صورتی میتوان دورنمایی از آرمانشهر را ارائه داد و بدان امیدوار بود.
اسکندر در این اثر برای چنین آرمانشهری تلاش میکند. برای چنین آرمانشهری نظامی به سراغ مدینه فاضلهی فارابی و قوتادغو بیلیک خاص حاجب میرود. اما تازه این اوّل کار است. برای این جامعه، زنان و مردانی نیکسیرت، فداکار و آزاده نیاز است. این انسانها را با مشخصات برجستهشان در شان قیزی داستانی، کتاب دده قورقود، طریقت اخوت و باجیلار – قارداشلار مییابد. آنگاه به سراغ فرهنگ بالنده آذربایجان میرود و از مجموع این فرهنگ، جامعهی آرمانی خود را میسازد.
مشخصات این جامعه را از زبان نظامی بخوانیم:
بیزده برابردیر هامینین واری
بیزده آرتیق دئییل هئچ کسدن هئچ کس
بیرینی غضبلی، آجیقلی گؤرسک
قیزیلا، گوموشه آلدانماز هئچ کس
خسیسلیک بیلمهریک دنیادا بیزلر،
برابر بؤلهریک بوتون ماللاری.
بیزده آغلایانا هئچ کس گولمز. . .
اونا مصلحتله ائیلهریک کؤمک
اونلار بیزیم یئرده بیر شئیه دیمز.
زورلا شئی آلماریق بیر آرپا قدر.
و این بود انسانهایی که شایستهی زندگی در آرمانشهر ترکانهی نظامی هستند.
برپایی آرمانشهر
نظامی گنجوی شاعر اندیشهورز و خردگرای آذربایجان از جمله نوادر دنیای شعر و تفکر است. او با خلاقیت ادبی خویش دنیای انسانیت را به تصویر کشیده و هنر شعرش را در خدمت اندیشه و ساختن دنیایی زیبا برای انسانها کرده است. نظامی همچون هر شاعر دیگری شعر را با غزل و عاشقانه سرودن آغاز کرده است اما در شعر به چنان درجهای دست یافته است که بسیاری او را خدای شعر خواندهاند. از جمله سعید نفیسی در مقدمهی ۱۴۰ صفحهایاش بر کلیات غزلیات و قصائد نظامی ضمن آوردن نقل قولهایی از تذکره نویسان کلاسیک، خود نیز بر این باور است که اگر سعدی و حافظ را پیغمبر شعر فارسی بنامیم بیتردید نظامی خدای شعر است ( ص ). البته امروز دیگر، ادیبان و پژوهشگران ادبیات مشرق زمین تردیدی بدل راه نمیدهند که نظامی به دو زبان فارسی و ترکی شعر سروده است. دیوان ترکی او نخستین بار که منتشر شد برخی در برابرش قد علم کردند و نقصانهای ناشرش را چنان عمده کردند که گویی این دیوان از آن شاعر دیگری است. اما پیدا شدن نسخههای خطی دیگر در مناطف مختلف جهان، تردیدها را برطرف کرد. هرچند که در همان زمان هم، ادیبان راست گفتار با بررسیهای ادبی – علمی و بدور از جار و جنجالهای سیاسی و نژادپرستانه، به کنه حقیقت دست یافته و شجاعانه هم ابراز عقیده کردند و اشعار متعلق به نظامی گنجوی را از سرودههای دیگر نظامییانی که شبهه در اختلاط آثار آنان میرفت جدا ساختند. امروز دیگر اشعار نظامی گنجوی با هویت راستین خود مشخص گشته است. اما سخن امروز ما این موضوع نیست، بلکه اصل سخن ما در آرمانشهر ترکانهایست که این شاعر اندیشمند طرح جامع و کامل آن را با هنر شعر خود کشیده است.
آنچه از خمسهی نظامی در مییابیم اینست که نظامی تا چهل سالکی با غزل و قصیده و دیگر قالبهای شعری مشغول بوده و در این عرصه به اوج توانمندی هم نایل گشته است و چون به سن پختگی رسیده، افکار حکیمانهاش را در قالب مثنویهای پنجگانه ریخته است. ابتدا در مخزنالاسرار، مانیفست آرمانشهر را بیان میکند؛ سپس در خسرو و شیرین پایههای این آرمانشهر را بر روی عشق و آزادگی و عدالت میگذارد. لیلی و مجنون در این میان یک اثر سفارشی از طرف آخستان بیگ شاه ایلدهگزهاست ولی شاعر از همین اثر هم که سعی دارد بزودی از دست آن خلاص شده و به کار خود ادامه دهد آن را تنها در چهار ماه به پایان میرساند پو در عین حال از همین امکان استفاده کرده بخش دیگری از مشخصات آرمانشهرش را بیان میکند. اما چهارمین اثرش هفت پیکر بنای اساسی این مدینهی فاضلهاش را برپا میسازد و خوانندگانش را با اصول یک شهر آرمانی و شهری که لایق انسانهاست آشنا میکند و از زیباییها، رنگارنگی و هیجانات چنین شهر آرزو سخن میراند. اما در آخرین اثرش – اسکندرنامه آنرا به دو بخش تقسیم میکند ابتدا شرفنامه را مینویسد و اسکندر را از روم بیرون میکشد و دنبال آب حیات میفرستد و در انتهای راه به شهر آرمانی خود میرسد. شهری که تمام آرزوهای او در آن نهفته است و چون این آرمانشهر را بصورت واقعی و در آذربایجان میبیند دیگر دلیلی برای جهانگشایی و قدرتطلبی نمیبیند و لذا مرگ را میپذیرد. اما انسانها در چنین شهری آزاد و برابر و در کمال عدالت می
زیند.
پایههای آرمانشهر نظامی عشق است و نشاط و شادمانی. سعادت انسان در عدم وابستگی به غیر است و رهایی از درد و بلا.
عشق در جامعه آرمانی شاعر، اساس زندگی است، اساس تشکیل خانواده است، اساس داشتن فرزندی برومند است و اساس یک آرمانشهر ترکانه است.
شاهی که دغدغه راحتی ملتش را ندارد سبب عصیان و خشم شاعر گشته و زبان به رسواییاش میگشاید:
ظلم ائلهمک یاخشی دئییل هئچ زمان،
تؤکمه ناحق قان، گئدر آبرین – حیان.
همّتی خالقین پیس اولار، قورخ آمان،
مظلوم آهیندان چکین، ای حکمران.
همت او یئردن کی، سالار بیر نظر،
باخما حقارتله، اثر گؤستهرر.
بیر نئچه همتلی کیشی، سال یادا،
نئیلهدی همتله بؤیوک محمودا…
ائیله ظولوم خنجرینی سن کنار،
اوخلارینا اولمایاسان تا دُچار.
شاهلیق اوچون شرطدیر عدالت فقط،
عالمه ظلم اولدو، یئتر، بیر صنعت.
اینک در آخرین پرده به تصویر زیبای آرمانشهر نظامی مینشینیم:
اسکندر نیاز خود را برای دیدار با چنین زنی ابراز کرد و نوشابه این اجازه را بدو داد. دیدار اسکند با دختر آذربایجان چه زیباست. همینجاست که نظامی تصویری زیبا از یک حکمران عادل و آرمانی نشان میدهد و کشور او را آرمانشهر مینامد. شهری که در آن فرقی بین زن و مرد نیست، شایستگان بر سر کارند و حال مردم رعایت میکنند. همه آزادند، دینها همه آزاد، نژادها همه برابر، اصناف از هر صنف و پیشهای در کار و رقابت تولید آزادند، در این آرمانشهر نه کسی نیازی دارد و نه کسی را بالای سری هست. بقدر توان برای آبادانی وطن خویش زحمت می کشند و بمقدر نیاز از دولتشان طلب میکنند. اینجا آنچنان رفاهی هست که شیر مرغت بباید در اوست. اسکندر تعریفی که از جشنهای جم و فریدون و دیگران شنیده بود در اینجا بباد فراموشی میسپارد، چرا که اصل شادی اینجاست و در این جشن تنها دربار در لذت و عیش نیست، بلکه همه ی مردم در شادیها شریکند. همچنین در رفع بلایا نیز همه با تمام توان تلاش می کنند. اینجا آرمانشهری است که اسکندر بدنبال آن میگشت.
اسکندر از بردع درآمده به اکناف زمین سفر میکند اما بردع در ذهن و فکر او چنان ریشه دوانده است که برگشت به میهن خود را آرزو میکند. این بار دیگر بسراغ فیلسوفان میرود همواره با فیلسوفان به سخن مینشیند و با افلاطون، فایدون ائلیسی، بلیناس، سقراط، فرفوریوس، ارسطو، هرمس، مینشیند و از آنان فلسفه یاد میگیرد و در نهایت یکسال بعد از برگشت به روم، مرگ بسراغش میآید.
آرمانشهر ترکانه ی نظامی اینست. کشوریست که: «گرت شیر مرغت بباید در اوست». شهری که:
باز با تيهو شده خويش
به يكجا آب خورده گرگ با ميش
اینجا سرزمین رزم است و بزم. زندگی سرشار از نیکیهاست. کین و نفرت در آن راهی ندارد. هر کس هرچه میتواند نیکی میکند و فداکاری. حسد و بخل جایی ندارد. همه ی شهروندان در آسایش و امنیت، صلح و صفا زندگی میکنند و شایسته گان بر سر کارند و بزرگان هم یار و یاورشان. آزادی، برابری و عدالت در آن حکمفرماست و زن و مرد دوش بدوش هم در ادارهی امور شریکند و فرقی بین افراد جامعه وجود ندارد. زن حرمتی والا دارد و عشق پایههای روابط انسانی را استحگام بخشیده است.
و این بود انسانهایی که شایستهی زندگی در آرمانشهر ترکانهی نظامی هستند. جامعهای که در آن شرف انسانی حفظ میشود و عدالت، دیگر آرزوی دست نیافتنی نیست. همهی انسانها در سعادت و انسانیت بسر میبرند.
دیوان تورکی نظامی گنجوی
در کتابخانه آیتاله گلپایگانی نسخه ی خطی به شماره 199/5 با نام دیوان شیخ نطظامی نگهداری میشود که مجموعه دارای 75 ورق است یعنی 150 صفحه، که 50 برگ آن دیوان شیخ نظامی است و 25 برگ آن دیوان شاعری بنام عطایی است. این نسخه دارای اشعار فارسی و ترکی شیخ نظامی است.
نخست اینکه تمام اشعار فارسی مندرج در این نسخه، در دیوانهای چاپی نظامی گنجوی موجود است؛ پس شک ما در مورد اشعار ترکی نیز تا حد زیادی برطرف میشود.
دوم شیخ نظامی کیست؟
در دهها منبع همچون تذکرهها و کتب تاریخی از نظامی گنجوی با لقب حکیم و شیخ نام بردهاند از جمله: لبابالالباب از محمد عوفی، جعفر ابن محمدحسین جعفری در کتاب تاریخ کبیر، نظامی گنجوی رابا عنوان شیخ نظامی نام بردهاند، مجالس النفایس، زبدهالافکار، مجمعالفضلا، هفت اقلیم، نظم گزیده، سیرالاولیا، تذکره حسینی، آتشکده، گلستان ارم و یک سری کتابهای دیگر نظامی گنجوی را با لقب شیخ نظامی عنوان کردهاند. کاتب این دیوان - بکتاشقلی آبدال یکی از شعرشناسان برجستهی قرن دهم است و کتابی دارد با عنوان بوستان خیال که در سال 1376 در قم، انتشارات نهاوندی منتشر شده است که در این کتاب اشعار ۴۰۰ شاعر آورده شده است. چنین شعرشناسی وقتی دیوان شیخ نظامی را استنساخ میکند و این دیوان را متعلق با نام شیخ نظامی مزین میکند.
بسیاری از کوته بینان هموطن ما سعر کردند تمامیت این اشعار را به شاعری از قونیه به نام نظامی قارامانلی نسبت دهند که در حدود ۱۴۳۵ تا ۱۴۴۰ میلادی در قونیه به دنیا آمده است. نظامی قارامانی حدود سال های ۱۴۶۹ تا ۱۴۷۳ بدرود زندگی گفته است. ذکر این نکته جالب است که بدانیم دیوان ترکی نظامی قونوی در سال ۱۹۵۸ میلادی (۱۳۳۷ شمسی) توسط «خالوق ایپکتن» در ترکیه و از سوی انتشارات دانشگاه استانبول منتشر شده و معرفی جامعی در خصوص این دیوان ترکی در شماره سیزدهم نشریه «تورکیه» این دانشگاه صورت گرفتهاست. همو در سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳ خورشیدی) کتاب دیگری در شرح احوال و آثار نظامی قونیوی نوشته و در آنکارا منتشر کردهاست. وی در این کتاب از وجود شش نسخه خطی برای دیوان ترکی نظامی قونیوی خبر داده که ششمین نسخه در «دارالکتاب قاهره» مصر نگهداری میشود.
اما آقای ایپکتن در ترکیه ناآگاهانه دیوان نظامی گنجوی را که نسخهی خدیویه مخلوطی از اشعار نظامی گنجوی و نظامی قارامانی بوده است همه را از آن قارامانی دانسته و به نام او منتشر کرده است. امروز با بررسی دقیق اشعار مندرج در این دیوان میبینیم که این اشعار نمیتواند از آن قارامانی باشد به چند دلیل. که در اینجا با بررسی این اشعار بدان دلایل اشاره خواهم کرد.
در اینجا برای اینکه سوآلات را درست جواب دهیم باید مراحل تحقیقی ذیل را بگذرانیم:
نخست نظامی گنجوی و نظامی قارامانی را درست بشناسیم.
مشخصات شعری هر دو شاعر را شناخته باشیم
مهارت شعر و دنیای اندیشگی دو شاعر را بشناسیم
اختلاف 240 در بین زندگی و خلاقیت این دو شاعر را در نظر گرفته، اشارات آنان به رویدادهای زمانشان را بسنجیم. در اینجا علاوه بر رخدادهای تاریخی، حتی در مدیحههایی که وجود دارد نشانگر زندگی شاعر خواهد بود و معلوم میسازد که این شعر از آن کدام شاعر است.
تغییرات و تحول زبان در این مدت زمان 250 ساله نیز نشانگر بیان و زبان شاعر نیز هست. پس یکی دیگر از شیوه های تشخیص اینکه اشعار به کدام شاعر نزدیک است همین موضوع خواهد بود.
بررسی و سنجش تک به تک اشعار این دیوان برای مشخص کردن دیوان قارامی و دیوان شیخ نظامی.
در بارهی نظامی گنجوی شناخت لازم را داریم. اما نظامی قارامانی شاعریست که 240 سال بعد از نظامی زیسته و نهایتاً در 29 سالگی فوت کرده است. او مدتی به ایران – تبریز آمده و در تبریز به تحصیل طب پرداخته است و سپس به شهر و دیار خود برگشته است. همین قدر دانستن از این دو شاعر کافیست. آیا ببینیم قارامانی میتوانست در ۲۸ سالگی به مقام شیخیت برسد؟
دوست و ادیب بزرگوار آقای ائل اوغلو در غزلی که ذیلاً میآید اشتباه خوانده بودند و کلمهی شیخا را شیخی دانسته بودند. اما با توجه به قافیههای شعر میبینیم باید نه شیخی که شیخا بخوانیم. چون ادیبانی که غزل را از قارامانی می دانند اشاره میکنند که به شاعر معاصر خود شیخی اشاره کرده است. در حالی که میبینیم قافیه زمانی درست است که آن را شیخا بخوانیم. بیت مطلع این غزل:
یوزونه اهل نظر جنت اعلی دئدیلر
چنهنه پرتو انوار تجلی دئدیلر.
در این بیت اعلی باید «اعلا» خوانده شود و تجلی بصورت «تجلا» خوانده شود.
پس بیت زیر را باید چنین خواند:
ای نظامی، گؤرجک نظمینی ارباب نظر
یاراشار سنه مرید اولماغا شیخا دئدیلر.
بنابراین این غزل اشارهای به شاعر بزرگ حکیم شیخی نپارد بلکه به خود شاعر برمیگردد. لذا این خطاب به نظامی گنجوی است.
قصیده ای با عنوان نرگیس. کلمات و اصطلاحات بکار رفته در این قصیده تماما و تنها از آن نظامی گنجوی میتواند باشد. در کل این قصیده تعبیرات نظامی گنجوی بکار رفته است. و من برای جلوگیری از اطالهی کلام از آنها میگذرم. در عین حال اصطلاحات فراوان از علم نجوم هم بکار رفته که مختص دیوان گنجوی است. از سوی دیگر با هیچ دلیل و سندی نمیتوان نظامی قارامانی را تا حد مرادی و شیخی بالا برد. زیرا جوانی بیش نبود (۲۸ ساله) که دار دنیا را وداع کرد؛ البته به سخنان بعدی آقای ایپکتن نیز توجه خواهیم کرد.
اما در قصیدهی دیگر سخن از مدح سنجر و طغرل شده است. آیا این مدحیهها میتواند به کسی که 250 سال بعد از سنجر زیسته باشد؟ تازه خودش هم در قلمرو سلطنت او نباشد. به کلمه و مفهوم «بو» نیز توجه فرمایید که اشاره به نزدیک است:
بو سنجر ایله طغرل وصفینی، ای نظامی،
جیزسان، مراد ائدرسن شاه قاپیسینا دوغرول.
قصیدهی دیگر که مدحیه ایست در بارهی سلطان جمال.
در خلال صفحات دیوان شیخ نظامی – نسخهی آیتاله گلپایگانی غزلهایی وجود دارد که در "دیوان غزلیات فارسی نظامی" چاپ شده در ایران توسط سعید نفیسی و دکتر برات زنجانی نیز عینا وجود دارد. غزلهای نظامی گنجوی که در این نسخه وجود دارد در دیوانهای فارسی منتشر شده در ایران هم عیناً وجود دارند.
در دهها تذکره و کتب تاریخی از نظامی گنجوی با لقب حکیم و شیخ نام برده شده است از جمله: لبابالالباب از محمد عوفی، تاریخ کبیر از جعفر ابن محمدحسین جعفری، مجالسالنفایس از امیر نظام الدین علیشیر نوایی، خلاصه الاشعار و زبده الافکار از تقی الدین حسینی کاشانی، مجمع الفضلا از محمد عارف بخارایی، هفت اقلیم از امین احمد رازی، نظم گزیده از محمد ناظم تبریزی، سیر الاولیا از سید محمد ابن مبارک کرمانی، تذکره حسینی از میرحسین دوست حسینی، آتشکده از لطفعلی آذر بیگدلی، گلستان ارم از عباسقلی باکیخانف و... از نظامی گنجوی با لقب "شیخ نظامی" نام بردهاند.
پروفسور ایپکتن هم در مخیلهاش نمیگنجید که شاید برخی از اشعاری که با نام نظامی قارامانی گرد آورده است متعلق به نظامی گنجوی باشد. در سدههای پیشین، دیوان شاعران بصورت پاک و منزه بدستمان نرسیده است بلکه بدست کاتبان مختلف، اشعاری به دیوانها راه یافته که متعلق به شاعر اصلی نبوده و یا بر اساس ذوق و سلیقهی کاتب از دیوانها حذف شدهاند. این امر در مورد شاعران بزرگ مصداق بیشتری دارد.
نظامی قارامانی شاعری است که بین سالهای 1435 – 1440 م (839 – 844 ه) به دنیا آمده و در بین سالهای 1469 – 1473م (874 – 878 ه) فوت کرده است. البته تذکرهها در این مورد، نظرات بسیار متفاوتی ابراز کردهاند از جمله برخی از این تذکرهها، فوت شاعر را در 14 – 15 سالگی هم نوشتهاندکه پروفسور ایپکتن هم آنرا مبالغهآمیز دانسته شده است (ایپکتن، 1974، 53). ایپکتن مرگ وی را در 30 – 35 سالگی قابل قبول می داند. برخی از تذکرهها سالهای عمر او را بین 844 – 874 صحیح دانستهاند و برخی نیز روی 28 ساله بودن او به وقت مرگش تاکید کردهاند. در هر صورت او در جوانی فوت کرده است و با توجه به تذکرههای مختلف میتوان 28 - 30 ساله بودن او را در زمان فوت قبول کرد.
ایپکتن عالم و ادیبی است که دیوان نظامی قارامانی را تدوین کرده و دیوان را بر اساس ۱۰ نسخهی خطی گرد آورده است. اثر او بسال 1974 برای بار دوم منتشر شده است. او در این اثر، ضمن بررسی اوضاع تاریخی دوران، اشعار شاعر را بررسی کرده است.
ایپکتن زندگی نظامی قارامانی را به خوبی توصیف میکند و مینویسد: او تحصیلات ابتدایی را نزد پدر عالمش فرا گرفت. اما پدر بدین تحصیلات اکتفا نکرد و او را در جوانی به ایران فرستاد. از زبان ایپکتن میخوانیم:
Nizâmı, İran'da hangi hocalardan ders almış, kimlerle temas etmiş ve ne gibi bilimleri tahsil etmiştir? Bu konularda da bilgimiz yoktur. . . . Anlaşıldığına göre Nizamîhıin İran'da ne kadar zaman kaldığım da bilmiyoruz.
بنابراین معلوم نیست چه مدتی در ایران مانده و چه نوع تحصیلاتی کسب کرده و از چه کسانی آموخته است. در عین حال اضافه میکند که او در ایران زبان فارسی را آموخته است:
Nizamî, İran'daki Öğrenimi sırasında şiir saıı'atı için gerekli bilgileri aldıktan başka farsçayı da öğrenmiştir.
ایپکتن از اوضاع سیاسی آناتولی نیز نوشته است و در مقدمهی همین دیوان بدان میپردازد: سلسلهی قارامانی بین سالهای 1255 – 1474م در آناتولی حکومت میکردند. زمانی که نظامی به شهر خود – قونیه برگشت ابراهیم بیگ بر سر قدرت بود (1464م)، و نظامی قصیدهای در مدح او سروده است. سپس پیراحمد بر تخت نشسته (1467) و شاعر برای او هم قصیدهای را سروده است. ایپکتن مینویسد که وقتی سلطان محمد فاتح تمامیت آناتولی را در دست گرفت بسیاری از اهل هنر و معرفت، علم و ادب و دانشمندان را با عز و احترام تمام به دربار فراخواند. صدراعظم او - احمد پاشا نیز نظامی قارامانی را برای رفتن به دربار تشویق کرد. شاعر نیز قصیدهای در این باب نوشت و به پادشاه فرستاد. ولی این قصیده در هیچ دیوانی ثبت نشده است. ایپکتن بلافاصله اضافه میکند که شاعر در راه رفتن به استانبول و قبل از رسیدن به حضور پادشاه، در راه مریض شده و فوت میکند.
اینها نوشتهی ایپکتن است و معتقد است قصیدهی معروف "نرگس" را برای سلطان محمد فاتح سروده است. ایپکتن تاکید میکند: "اما در این قصیده اشارهای که پادشاه شاعر را به استانبول دعوت کرده باشد نیست". اصل نوشتهی ایپکتن:
Fatih Sultan Mehmed adına yazılmış bir “Nergis” kasidesi elimizdedir. Fakat bu şiirde de Padişah'ın şâiri İstanbul’a çağırdığına dair bîr işare yoktur.
در دیوان وی 11 قصیده وجود دارد که مهمترین آنها با ردیف "نرگس" است. اما ایپکتن معتقد است نظامی قارامانی شاعر درجه دوم است (ایپکتن، 1974، 43). این مورد را دو بار هم تکرار میکند (همان، 54). اما نگاهی کوتاه به قصیدهی نرگس نشان میدهد که این شعر، نمیتواند زائیدهی ذوق یک شاعر درجه دوم قلمداد گردد. زیرا در این قصیده بهترین تشبیهات، ایماژهای جاندار، تعبیرات بسیار زیبا، همچنین تخیلات شاعرانهی قوی را میبینیم. همچنین اشارات وی به شاهی که مدحش کرده است نمیتواند سلطان محمد فاتح باشد.
ایپکتن، نظامی قارامانی را بیشتر شاعری نظیرهگو میشناسد و مینویسد: "نظامی حقیقتا پک چوخ نظیره یازمیش بیر شاعیردیر" (همان، ص 54)، او، بر اشعار شاعرانی چون احمدی، شیخی، عدنی، عطائی، خفی، قاضی برهان الدین، نسیمی، صفایی و دیگران نظیرهها ساخته است. حتی به زبان فارسی نیز اشعاری سروده و گاهی اشعاری را از فارسی به ترکی ترجمه کرده است. در دیوان او 16 غزل و یک تخمیس را به زبان فارسی وجود دارد که بیشتر نظیرههای او بر حافظ شیرازی است و محقق دیگری حسن اکیجی در مقالهای مفصل، تاثیر حافظ بر نظامی قارامانی را نشان داده است. (حسن اکیجی، 2020، 50 – 65). اما در این مقایسه دچار اشتباهاتی هم شده است. ایپکتن نیز بدین مساله ورود کرده است (ایپکتن، 1999، ص 43). از جمله غزلی با مطلع:
وصفینده اول جمالین ذکر ائتدیگینی بو دیل
هر کیم ائشیدسه آیدیر لله درّ قایل. . .
نیز بسیار زیباست و میتوان آن را در ردیف شاهکارهای ادبی قرار داد. اکیجی به خطا، اصل شعر را از حافظ دانسته که قارامانی بر آن نظیره ساخته است. بررسی دقیقتر بر روی این غزل نشان میدهد که نظامی گنجوی سرایندهی اصلی این غزل است و شاعران قبل از قارامانی، بر همین غزل نظامی گنجوی نظیرهها سروده و از نظامی گنجوی نیز به احترام نام بردهاند. از جمله شاعر معاصر نظامی و شاعر قرن ششم – اثیرالدین آخسیتکی و دیگری شاعر سدهی هفتم – کمال الدین عبدالرزاق اصفهانی بر همین غزل نظیره نوشتهاند. در این بین شاعرانی دیگری هم هستند که برای اطلاعات بیشتر، خوانندگان را به کتاب "کلیات قصائد و غزلیات نظامی گنجوی" با تصحیح سعید نفیسی (با استفاده از 28 نسخهی خطی) ارجاع میدهم. در عین حال قارامانی نیز نظیرهای بر آن نوشته است. جای تاسف است که آقای اکیجی و حتی پروفسور ایپکتن توجهی بدین موضوع نداشته و غزل قارامانی را نظیرهای بر غزل حافظ شمردهاند. بنابراین اوصولا اصل این شعر نمیتواند متعلق به قارامانی باشد.
و نظیرهای که حافظ بر غزل نظامی گنجوی نوشته که چون به بحث ما مربوط نمیشود از آن میگذریم.
در برخی از همین نسخهها اشعار نظامی گنجوی با اشعار نظامی قارامانی مخلوط گشته است، اما اشعار مندرج در نسخهی خدیویه و نسخهی کتابخانهی آیت اله گلپایگانی در تمامی این نسخهها موجود نیست. اگر پروفسور ایپکتن نظرات امروز ما را میشنید در تعلق این اشعار به نظامی قارامانی به تردید نمیافتاد؟
نتیجه:
نظامی طرح آرمانشهری را ریخته است. در این شهر خبری از ستم، زور نیست بلکه برابری، مهربانی و صمیمیت در بین مردم حکم میراند و آزادی در جریان است. اینجا قوانینی شایان لیاقت انسانی حاکم است و آرزوهای ملت تُرک تجلی مییابد. شهری موافق با آرزوهای فیلسوفان خلق میشود، دنیای امنیت، آرامش و نیکیهاست. زن و مرد و همهی انسانها برابرند. در اینجا حتی میان حیوانات هم جنگ و گریزی در کار نیست. بدیهایی مانند حسادت، نفرت و کین، خود بزرگبینی، تفاخر به خود و تحقیر دیگران جایی ندارد. همه در اینجا صاحب حقند، همه انسانند و لیاقت انسانی بلند است. انسان خلیفهی خداست. این شهر، شهر عدالت و حقدوستان است. حاکم و محکومی در اینجا نیست، زندان و بند هم نیست؛ بلکه انسانهای شایسته بر سر کارند و حق به حقدار میرسد. در اینجا پاکی، درستی، نیکی و زیبایی حکم میراند. بین طبقات بالا و پائین جامعه برابری برقرار است. حاکم نمیتواند حق ضعیفترین فرد جامعه را ضایع نماید. احترام انسانها حفظ میشود. زنان پیر و بیوه، فرقی با شاهان ندارند. اینجا شاهان نمیتوانند سنمّارها را از بام بر زمین بیندازند. اینجا کسی حق ظلم بر پیرزنی را ندارد وگر نه به لعنت ابدی دچا میگردد.
به چنین آرمانشهری و به آفرینشگر آن: نظامی گنجوی صد آفرین!.
منابع:
کلیات دیوان نظامی گنجوی، 1391، دکتر برات زنجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
م. کریمی، (1383)، نظامی گنجوی، تهران، انتشارت اندیشه نو.
نظامی گنجوی، 1362، ديوان كامل ـ خمسه نظامي گنجوي، بكوشش دكتر معينفر، تهران انتشارات زرين، چاپ دوم.
یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب)، 1392، قوتادغو بیلیک، ترجمه: م. کریمی، تبریز، نشر اختر.
کلیات دیوان نظامی گنجوی، 1291، دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران.
دیوان غزلیات و قصاید نظامی، تصحیح سعید نفیسی، تهران، کتابفروشی فروغی، 1319.
دیوان نظامی گنجوی، تصحیح و گردآوری: دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران، 1391.
گنجینه گنجوی، تصحیح وحید دستگردی، تهران، 1335.
م. کریمی، آذربایجان چاغداش ادبیاتی، تبریز، انتشارات نباتی، 1396.
Həmid Araslı, (1947), Nzamı və Azərbaycan xəlq ədəbiyyatı, məqalhlər məcəmüəhsi, bakı.
R, Azadə, 1980, Nəzamı Gəncüy, Bakı.
Kəlyat dıvan nəzamı gəncüy, 1391, dəkətər bərat zəncanı, tehran, əntşarat danşgaə tehran.
Əmsal Nızamı Gəncüy, (1991), hazırlayanlar: Hidayət, Vəhdət Səltanzadə, Məhəsn Həqi suylu, Ankara.
Mıkayıl Baştu ibn Şems Batır, Şan kizi dastanı, Türk kültür bakanlığı, Ankara, 1991.
[1] کلیات دیوان نظامی، مخزن الاسرار - دکتر معینفر، ۱۳۶۲، ص ۳۴۳.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۵ ساعت 20:23 توسط م. کریمی
|
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی