این مقاله با ترجمه ترکی آذربایجانی در کنگره‌ی نظامی شناسی (در نخجوان، خوانده شد و در مجموعه‌ای منتشر گردید.

نظامی گنجوی شاعر ترکی‌گوی

نظامي گنجوي (۵۳۵ هـ. – ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق)، شاعر و انديشمند بزرگ آذربايجان از صاحب­‌نظراني است كه در پيشبرد افكار بشري از موقعيت ويژه‌اي برخوردار است. ارث غني وي دارای مضامين علمي - ادبي گسترده و همه جانبه­ای­است که قرنها را در نورديده و به عنوان نمونه‌هاي زیبایی از ادب و اندیشه به اثبات رسیده است. در طول ۸۰۰ سال گذشته، صدها شاعر بزرگ از ملیت‌های مختلف به پیروی از آفرینش ادبی وی دست به قلم برده و استعداد و مهارت شعری خود را به تقلید از آثار نظامی بکار گرفته و به زبانهای خودشان ترجمه کرده‌اند. آنانکه مثنوی‌هایی با عناوین لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین را سروده‌­اند از قید هنر نظامی رها نبوده‌­اند و آثار خود را با نگاهی به نظامی تقلیدوار سروده­‌اند. در این عرصه شاعران بزرگی حضور دارند که هر یک از سخنوران بزرگ زمان خویشند.

نظامی گنجوی یکی از برجسته­ترین، بزرگترین و جاودانه­ترین چهره­ها نه تنها در ادبیات آذربایجان، بلکه در ادبیات مشرق‌­زمین است. عمق تفکر، عشق او به مردم و انسانیت، احترام او نسبت به زنان، همچنین طرح آرمانشهر یا یک جامعه­ی ایده­آل، نمادی جاودانه از تعهد او به سعادت بشری است. همه حق دارند چنین شخصیت برجسته­‌ای را از آنِ خود بشناسند. اگر فارسها این شخصیت والا را به خود ببندند، هیچ مشکلی نیست. مردم آذربایجان نیز حق دارند که این شاعر بزرگ را در آغوش بگیرند و به او افتخار کنند. اندیشه­های او، راه سعادت را نه تنها به روی یک ملت، بلکه برای همه‌­ی بشریت، نشان داده و برای سرافرازی همه­‌ی مردم تلاش کرده است.

اندیشه‌های نظامی از هفت سرچشمه‌ی جوشیده سیراب شده است: ۱) نظامی فرزند آذربایجان است و اساس افکار او نشأت گرفته از فرهنگ مردم آذربایجان است، ۲) او مسلمان است و اندیشه­­هایش نیز برخاسته از دین اسلام است؛ ۳) او وابسته به دانشمندان ملت خویش و اندیشه‌های دانشمندان تُرک و مسلمان بویژه فارابی است ۴) او به یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب) ارادت دارد و از آموزه‌های وی بهره برده است، ۵) اثر بسیار ارزشمند داستان "شان قیزی" اثری از قرن سوم هجری و یادگاری از همسرش آفاق الهام‌بخش هنر اوست، ۶) کتاب دده قورقود، به عنوان فرهنگ خودی نمی‌توانست از ذهن و زبان او دور بماند ۷) و در نهایت استفاده از آموزه‌­های طریقت متصوفانه اخوت است.

در تعریف نظامی چه ادیبان فارسی­زبان، چه ادبای آذربایجان و چه مستشرقین، حاصل تتبعات خود را به زبان آورده­اند. یان ریپکا همچون دیگر مستشرقان غرب، نظامی را بزرگترین شاعر مشرق­زمین می­داند و سعید نفیسی – ادیب ایرانی، نظامی را برتر از سعدی و حافظ، مولوی و فردوسی می­‌داند و ضمن برشمردن کسانی که در طول تاریخ بدین نحو اندیشیده­اند خود نیز می­گوید که اگر حافظ و سعدی و مولوی را پیامبران شعر فارسی بدانیم نظامی را باید خدای شعر فارسی خواند. (سعید نفیسی، کلیات قصاید و غزلیات نظامی، ۱۳۱۹، ص ۷۶).

نظامی پنج اثر خود "خمسه" را به فارسی سرود، اما با مهارت تمام در تمام آثارش بارها به زبان ترکی اشاره کرده و اعلان می‌کند:

ترکی­ام را در این حبش نخرند لاجرم دوغبای خوش نخورند.[1]

او به صراحت تمام از ترک بودن خود نیز سخن می­راند و می­گوید:

پدر بر پدر مر مرا ترک بود که هر یک به نیرو یکی گرگ بود. (کلیات نظامی، مخزن الاسرار، ۱۳۶۲، ص ۸۷).

در خسرو و شیرین: خود را اکدش می شمارد که بفارسی – هندو سروده اما اندیشه­اش ترکانه است و مادرش نیز ترکی طناز است.

نگاری اکدشست این نقش دمساز پدر هندو و مادر ترک طناز

و یا:

نظامی اکدشی خلوت‌نشین است که نیمی سرکه، نیمش انگبین است.

یعنی افکارش را ترکانه می­داند و هنرش را که شعر اوست هندو می­نامد.

و مهمترین سخن در این مورد در لیلی و مجنون است که قاصدی از طرف آخستان بیگ می­آید و بدو سفارش می­کند که منظومه لیلی و مجنون را به فارسی یا تازی بسراید و به نظامی می­‌گوید که:

ترکی صفتی وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست

و نظامی با شنیدن سخن قاصد، نگرانی و اعتراض خود را بازگو می‌کند:

چون حلقه‌ی شاه یافت گوشم از دل به دماغ رفت هوشم.

و بعد از مشورت با فرزندش، لیلی و مجنون را در کمتر از ۴ ماه سرود و کنار نهاد تا وقتش را بیشتر از این تلف نکند. زیرا رغبت وی به ترکانه سرودن بود. در اینجا نمی‌توان به کج‌فهمی‌ها، دروغ‌ها و ریاکاری یا ناآگاهی برخی ادیبان بی‌توجه بود. این موضوع بماند تا وقتی دیگر!



نماي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي آذربايجان



نظامی فرزند آذربایجان است. آثار وی رنگ و بوی سرزمینش را دارد. خمسه‌ی وی بکل از آذربایجان رنگ گرفته است. در آثار او، شاهان ایرانی، اسکندر مقدونی، لیلای عرب و بهرام گور ساسانی که به آذربایجان پناهنده شده، همه و همه لباس آذربایجانی می‌پوشند؛ یا همچون اسکندر در برابر دختر و حاکم آذربایجان زانو می‌زنند. هنر نظامی در خمسه‌ی نظامی، همچون رمان‌های معاصر، با مهارت زیبا و ابدیش جلوه­گر است. او با روایت داستان­‌ها، خواننده را به فکر فرو می‌برد. او، اطلاعات ارزشمندی را فراهم می­آورد و صحنه­‌های زیبایی را برای لذت بردن خواننده ایجاد می­کند. زیباترین صحنه‌­های عاشقانه، همچنین جنگاورانه (رزم و بزم) را می‌آراید. باربد و نکیسا در خسرو-شیرین، همچون دو آشیق آذربایجانی ساز می­‌نوازند. یکی نقش خسرو و دیگری نقش شیرین را بازی می­‌کند. او، در "هفت پیکر" نیز به سنتهای آشیق­های آذربایجانی اشاره می­کند و از هنر آنان استفاده می­‌کند. در اسکندرنامه اسکندری که بدنبال آب حیات است و در راه برپایی جهان واحد مبارزه می‌کند در بردع با حکومت نوشابه روبرو می‌شود که در آن سرزمین هرچه دلت خواست مهیاست. «گر شیر مرغ بباید در اوست.»

نظامی در بیان زیبایی­های عدل و پلشتی­‌های ستم، هنرمندی بی‌نظیر است. "حکایت نوشیروان با وزیر خود"، "سلطان سنجر و پیرزن" از جمله­‌ی حکایتهایی است که عدالت را ترسیم می‌کند. داستان چنین آغاز می­‌شود:

پیرزنی را ستمی درگرفت

دست زد و دامن سنجر گرفت:

شاه که ترتیب ولایت کند

حکم رعیت به رعایت کند (کلیات آثار نظامی، ص۴۶)

و در ادامه:

دولت ترکان که بلندی گرفت

مملکت از داد پسندی گرفت.

چونکه تو بیدادگری پروری

ترُک نه­ای، هندوی غارتگری.

شاعر در حالی که از ترکان انتظار عدل و عدالت دارد وظایف شاهی را یادآور می­‌شود:

شــاه كـه ترتيب ولايـت كند، حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.

تا همه سر به خط فرمان نهند، دوستيش در دل و در جان نهند.

بردع با حاكمیت نوشابه، در سايه‌ي عدالت اين زن حكمران به منطقه‌اي بسيار زيبا و آباد روي كره‌ي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نمي‌دانستند. "بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت". "اگر شير مرغت ببايد در اوست". همه‌ي اينها در نتيجه‌ي عدل بوده است:

همانا كه آن راستنيهاي جست،

نه از دانه، از دامن عدل رُست.

خمسه‌ی نظامی از یکپارچگی بی نظیری برخوردار است و توانسته است در این پنج اثر، اندیشه‌­های فیلسوفانه‌­اش را سامان دهد و مشخصات یک جامعه­‌ی آرمانی – آرمانشهر ترکانه را به تصویر بکشد. جامعه­‌ای که خالی از ستم، زورگویی بوده و انسان آزادانه، دین، زبان و دولت خود را انتخاب می­‌کند و در آن همه مسئول رفتارها و وظایف خویشند، سلاطین هم پاسخگوی اعمال خویشند.

نظامی هنر شاعری را ابتدا با غزل و قصیده آغاز کرد. در چهل سالگی – یعنی با رسیدن به سن و سال پختگی به مثنوی­سرایی شروع کرده و با یک برنامه­‌ی درازمدت به طرح مثنوی­‌هایش شروع کرده است تا بتواند اصول فیلسوفانه­‌اش در طرح آرمانشهر ترکانه­‌اش را بریزد.

منابع مورد استفاده نظامی گنجوی

نظامی گنجوی حکیم و شاعری اندیشمند است و از احکام اسلامی، همچنین افکار اندیشمندان اسلامی نهایت بهره را برده است. او در طریقت اخیگری به مرام و اندیشه­‌های بنیانگزاران این طریقت صادق بوده، در عین حال نمی­توانست به مدینه‌­ی فاضله­‌ی فارابی لاقید بماند. همچنین کتاب عظیم قوتادغو بیلیک هم نمی­توانست نظر تیزبین او را جلب نکند، همانگونه که نظام­‌الملک وزیر اعظم آلپ ارسلان و ملکشاه نیز در نگارش سیاست­‌نامه­‌اش بدان توجه دارد. بنابراین منابع زیر را می­توان برای طرح آرمانشهر نظامی برشمرد:

۱ دین اسلام و احکام آن

۲ فرهنگ مردم آذربایجان

۳ مدینه‌ی فاضله از ابونصر فارابی

۴ قوتادغو بیلیک از خاص حاجب

۵ داستان شان قیزی

۶ کتاب دده قورقود

۷ طریقت اخی­گری - اخوت

در عین حال وی به تمام آرای فیلسوفان چین، یونان، هند و ترکان اشراف کامل دارد و برای طرح آرمانشهر خود، از آنها بهره می‌گیرد. او طرحی از یک آرمانشهر یا مدینه فاضله را می­ریزد و خود این شهر آرمانی را ترکانه نام می‌نهد. اینک باید بررسی کنیم که او از چه منابعی بهره برده و چگونه این منابع الهامگر او بوده­اند. آرمانشهر نظامی جایی است که

«باز با تيهو شده خويش»

و:

«به يكجا آب خورده گرگ با ميش»

دیگر مشخصات چنین آرمانشهری:

«بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت».

همچنین:

«اگر شير مرغت ببايد در اوست».

نظامی حکیمی مسلمان است و در آثارش بهترین نمونه­‌های توحید در ادبیات فارسی را از زبان او خوانده­ایم اشعاری که ورد زبان خاص و عام است؛ احکام و اصول دین اسلام در بیت – بیت اشعار نظامی چنان جان گرفته است که توحید و نعت، نبوت و معاد را از زبان نظامی آموخته‌­ایم و چنان شیوا و زیبا در دلمان نشسته است. سراسر خمسه‌­ی نظامی تبیین اسلام بزبان شعر است. شاید نظامی تنها شاعریست که در هر یک از آثار به نعت رسول اکرم توجه ویژه­ای داشته و اشعار فراوان در معراج وی نوشته است. او که کلمه­ی ترک برای شاعر مقدس بوده پیمبر را "ترک هفت خیل" می­داند و معراج رفتن او را "ترکتازی" (معین فر،1362، 502) می­نامد.

ترک و ترکی در خلاقیت نظامی

«روح تركانه»ای در اشعار نظامي موجود است که کسی نمی‌تواند انکارش کند. اينهمه بيان فراوان «ترك»، «تركي»، «تركانه صفت» كه تمام آثار نظامي شايان توجه است. شاعر هميشه و همه جا،ترك و تركي را به مفهوم برتري، زيبايي و مردانگي و شخصيت بكار برده است. روح تركانه‌اي كه در همان داستان فناناپذير عشقي «ليلي و مجنون» آشكارا به چشم مي‌خورد و لمس مي‌شود آيا آخستان بيگ شروانشاهان ـ كه به شاعر سفارش مي‌كند اين داستان را به زبان فارسي به نظم كشد ـ ناراحت نمي‌كرد؟ نظامي قلمش را در زبان فارسي با سليقه و روحيه‌ي ترك و تركانه بكار گرفت. نظامي­‌شناسان برجسته‌ي ايران نيز تفاوت اساسي زبان خاقاني و نظامي را از زبان شاعران فارسي زبان انكار نمي‌كنند (برات زنجانی، 1391، مقدمه) .

نظامی گنجوی در اثر خود لیلی و مجنون زبان فارسی را چون تازه عروسی می­نامد که بتازگی به آذربایجان آمده است.

سعید نفیسی در این باره می­نویسد: "این نکته مسلم است که زبان شعر فارسی زبان طبیعی و رایج مغرب ایران مخصوصا آذربایجان نبوده و زبان مشرق بوده است که از راه ادبیات وارد این سرزمین شده است. شعر دری در آذربایجان از قرن پنجم و از زمان اسدی و قطران آغاز شده و در قرن ششم با ابوالعلا گنجوی، خاقانی، نظامی، فلکی، قوامی و بیلقانی به اوج خود رسیده است. ناچار شاعران آذربایجان زبان دری را از مادر خود نمی­‌آموخته و از آموزگار درمی­‌یافته‌­اند." (سعید نفیسی، ص 135 – 136).

آثار نظامی سراسر نشانگر آفرینش یک شاعر ترک­زبان است و در سطر سطر آثارش به ترک بودن خود اشاره­ها دارد و از همه مهمتر ترک را در مدح پیامبر هم بکار می­برد. معراج رفتن پیامبر را ترکتازی تعریف می‌کند و او را با عنوان ترک مدح می­‌گوید و می­‌سراید:

«زهی ترکی که میر هفت خیل است.»

فرهنگ ترکی

نظامی از این منبع با توانمندی و مهارت بالایی بهره برده است. نخست استفاده­ی وی از فرهنگ بومی – زبان ترکی و ضرب­‌المثلها و اصطلاحاتی که در آذربایجان رایج بوده و هست. می­دانیم که در دوران حیات نظامی زبان و ادبیات ترکی در میان مردم به شکلی گسترده در جریان بود. آنچه نظامی از این فرهنگ گرفته است بسیار غنی و گرانسنگ است. صدها ضرب­المثل، صدها اصطلاح و صدها داستان کوتاه نمونه­‌هایی کوچک از این موضوع هستند. در این دوره هنوز زبان فارسی در آذربایجان رایج نشده بود و به گفته‌­ی نظامی، فارسی هنوز همچون "تازه عروسی" است که پا به آذربایجان گذاشته است (معین فر، 1362، ص 363) و شاعران بتازگی بدان رغبت نشان می­دهند. نظامی در تمامی آثارش هویت ترکی­اش را لباس مقدس می­پوشاند و حتی در نعت پیغمبر او را با صفت ترک مدح می­گوید.

نظامی صدها ضرب المثل و اصطلاح ترکی را وارد ادبیات فارسی کرده است. به نمونه­‌هایی از این ضرب‌­المثلها اکتفا می­‌کنم چرا که چندین کتاب مختص همین مساله نوشته شده و کنگره­‌ها برگزار گشته و اکثر پژوهشگران به تائید آن پرداخته­‌اند:

بئجرسن هر کسین یوکون سن چک

انسانا ان بؤیوک شرفدیر امک.

***

اییی انسانلارین گؤز یوم عیبینه

اییی شئی اؤیرتمز کؤتو سؤز سنه.

***

شیشه­یه اؤنجه سن وورما داش – کسسک

قیریلسا چوخ زوردور اونو دوزلتمک

**

اییی­لیگی ازلده عادت ائتسن اؤزونه

اییی­لیگین هر یاندا قاپی آچار اوزونه

***

عقربین دوشمانلیغی بتردیر اژدهادان

اژدها آشکار وورور، عقرب گیزلی بیر زمان. (امثال نظامی گنجوی، باکی، 1991).



الهام نظامی از اسلام

«انتقادات برنده‌ي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دان آن، از مشخصه‌هاي مهمي است كه او را با آرمانهاي بيداري شرق پيوند داده است». اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نمي‌كرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيه‌ي جامعه از اين نقصانها را بررسي مي‌كرد. اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. از نظر او با روش تكامل معنوي ـ اخلاقي مي­توان فرد و همچنين كل جامعه را تكامل بخشيد. تكامل معنوي - اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفه‌اللهي» است.

شاعر در تمام طول آفرينش خود به زندگي معنادار و هدفمند انسان - مسئله‌ي انسان كامل و جامعه‌ي كامل متشکل از انسانهاي كامل مي‌انديشيد و اميد به اين بسته بود كه اين آرمان با تعليم تكامل معنوي ـ اخلاقي به حقيقت خواهد پيوست.

در تشريحي كه نظامي در مورد تعليم تكامل اخلاقي - معنوي بعمل مي‌آورد مسئله‌ي عدالت اجتماعي از همه مهمتر است. اينهمه باز با آرمانهاي انساندوستي و اومانيسم شاعر پيوند دارد.



فارابی و مدینه فاضله

ابونصر فارابی (۲۵۷-۳۳۸ / ۸۷۵- )، فیلسوف و حکیمی بزرگ اسلامی است که همه­ی ملتهای مسلمان برای اینکه او را از ملت خویش بشمارند در رقابتند؛ اما او به دنیای اسلام و بشریت تعلق دارد. زیرا آثارش را به زبانهای اسلامی و در زمینه­های اسلامی نگاشت و در سرزمینهای اسلامی به سیر و گشت پرداخت و با مسلمانان و برای اسلام زیست و آثاری که از خود بر جای نهاد به دنیای اسلام و کل بشریت تعلق دارد. ابن خلکان او را چنین عنوان کرده است: "ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی الترکی الحکیم المشهور". سپس در ترجمه حال او گوید: «فارابی ترکی بود که در شهری ترک بدنیا آمد همانجا رشد کرد، تا آخر عمر حتا لباس و کلاه ترکی از تن درنیاورد و شیوه­ی ترکان نیز همین است.» و بعد در آخر ترجمه در ضبط اسامی اجداد فارابی گوید: پدرش طرخان ترک بود و جدش اوزلغ ترک همی بود. ("و کان رجلا ترکیا ولد فی بلده و نشاء بها ثم خرج من بلده ..."). باز هم می‌گوید" ورد علی سیف­الدوله فادخل علیه و هو بزی الاتراک و کان ذالک زیه دائماً" " و طرخان بفتح الطاء المهمله... و اوزلغ بفتح الهمزه... و هما من اسماء­الترک" و در شرح فاراب گوید:"و هی قاعده من قواعد مدن­الترک")

وی دانشمندی بزرگ بود و ابن سینا - یکی از شاگردان فارابی - حکایت می کند که کتاب "مابعدالطبیعه"ی ارسطو را بیش از 40 بار خوانده و نفهمیده است تا به کتاب "اغراض مابعدالطبیعه"ی فارابی دست یافته و مطالعه­ی این کتاب، آن مشکلات را برای او گشوده است". (حنا الفاخوری / خلیل الجر، 1377، 24)

فارابی نخستین اندیشمند بزرگی است که نظام فلسفی اسلامی را بنیان نهاد و لقب "معلم ثانی" را از آنِ خود کرد. محققان از احاطه­‌ی وی بر علوم زمان و دانستن هفتاد زبان سخن رانده‌­اند. (ابن خلکان،1871، ص397)

آنچه امروز ما را به بررسی اندیشه های فارابی ترغیب می کند افکار او در باب آرمانشهر یا اوتوپیا و یا همان مدینه‌ی فاضله است. اندیشه­‌های وی در هزار و اندی سال پیش، امروزه در جوامع مترقی زمان نمود یافته است. فارابی از اندیشمندانی است که به ترسیم اوتوپیا و جامعه­‌ی آرمانی پرداخته و مشخصات آن را برای ما روشن ساخته است.

اما در جامعه­ی آرمانی فارابی، جامعه به فلسفه و دانش انسانها ارج قائل است. انسانها در پرتو دانسته­‌ها و اخلاق زیبای خود مشعلی در دست می­‌گیرند و به یاری انسانها می­‌شتابند. در این جامعه باید وسایلی فراهم کرد تا دولت جهانی را بنیان نهاد. عمق بینش فلسفی فارابی همینجاست. در بینش فارابی، رهبر جامعه باید دارای این خصوصیات باشد و اگر چنین فردی یافت نشد زمام امور را باید به دست گروهی از چنین افرادی سپرد. به نظر فارابی بعد از پیغمبر - که هم فرمانروا بود و هم پیامبر، کس دیگری چنین مشخصاتی را ندارد. در اینجاست که دم از انسان کامل می زند. در نظر او، انسان کامل کسی است که فیلسوفی بصیر و عمیق باشد و بتواند کشور را اداره کند و بتواند مردم را سعادتمند سازد.

نظامی با توسل به اندیشه­های فلسفی فارابی است که نظام آرمانشهر خود را می­ریزد. انتقادات برنده‌ي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دادن آن، از مشخصه‌هاي مهم شعر نظامی است. اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نمي‌كرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيه‌ي جامعه از اين نقصانها را بررسي مي‌كرد اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. تكامل معنوي - اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفه‌اللهي» است.

نظامی برای برپایی آرمانشهرش، مصلحت مي‌داند كه فتنه را بايد به طور ريشه‌اي از بين برداشت و لذا می­نویسد:

اي مه نو برج كهن را بكن واي گل نو، شاخ كهن را بزن.

زیرا معتقد است:

رخنه كن ملك سرافكنده به لشـكر بـد عـهد پراكـنده بـه.

بيت زير نیز از اين نظر جالب توجه است:

چون مارگزيده گردد انگشت واجب شودش بريدن از مشت.

استاد گنجه شيوه‌هاي بهتر كردن زندگي و زندگی بهتر را روشن مي‌كند. وی در بررسي جامعه‌ي ايده‌آل که متشكل از مجموعه افراد ايده‌آل است، مسئله‌ي حاكم ايده‌آل را مهمتر و بالاتر مي‌داند. نظامی اندیشه‌های متعالی خود را در قالب داستانهای خرد و کلان بیان می‌کند و زیبایی­های عدل و پلشتی­های ستم را عیان می‌سازد. حکایت سلطان سنجر و پیرزن را نمونه آوردیم. نظامی به نصیحت شاه می‌پردازد و می‌گوید:

پیرزنان را بسخن شاد دار وین سخن از پیرزنی یاد دار

دست بدار از سر بیچارگان تا نخوری یاسج غمخوارگان (همان، ص47)

داستان "شان قیزی"

"شان قیزی داستانی" کتاب بزرگی است که بسال 243 قمری، یعنی بیش از ۱۲۰۰ سال پیش، توسط میکائیل باشتو در آذربایجان به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی از این اثر زیبا، بهره‌­ها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش، بویژه سیمای زنان الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق، روایتگر این داستان حماسی و عشقی است.

نویسنده‌­ی این اثر، میکائیل باشتو (213 - 315 قمری / 828 - 930 م) شاعر هویت بلغاری - آذربایجانی دارد. (توغرول ، 2004، ص 17) در این سالها بلغارها از تاتارستان به آذربایجان آمده و دهه‌­ها در آذربایجان زندگی کرده‌­اند و بعداً با فشار امپراتوری خزران به سواحل رود ولگا کوچ کردند. قاضی باراج، مورخ بزرگ بلغار در قرن 7 هجری، در کتاب "تاریخ بلغارها" از اثر "شان قیزی داستانی" نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان می­داند. زیرا در این اثر، زبان ترکی آذربایجانی بکار برده شده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی - فرزند شاعر، نسخه­ی خطی این اثر را به قاضی باراج آورده است (www.djagfar_tarihi.htm). این سند تاریخی نشان می‌­دهد که نظامی نسخه‌­ی خطی "حماسه دختر شان" را در اختیار داشته است. شخصیت‌­های این حماسه در آثار نظامی ظاهر می­‌شوند. (میکائیل باشتو، 1991 ، ص 23)

نظامی در آثار خود تحت تأثیر شخصیت، رفتار و هنر آفاق قرار گرفته و در خلق آثار از این زن نجیب، هنرمند و تأثیرگذار الهام گرفته است. او در خسرو-شیرین با صراحت ار آفاق سخن می‌گوید.

داستان شاه قیزی، با چند داستان کتاب دده قورقود از جمله با داستان قانتورالی و بامسی بیرک تشابهات فراوان دارد.

این اثر – داستان دختر شان – به همراه ترجمه‌ی روسی آن در دهه­ی 1930 در اتحاد جماهیر شوروی، کتابهایی که با الفبای عربی نوشته شده بودند، نابود می­‌شدند از خطرها جان سالم بدر بُرد. بنابراین ما مدیون تدبیر و کار ادبی دانشمند و مترجم روسی M. K. Nigmatool هستیم، زیرا او که این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرده است اصل متن را نیز بصورت آوانگاری ضمیمه کرده است.

البته اشعاری از متن شان قیزی در اثر محمود کاشغری یعنی "دیوان لغات‌­التورک" آمده است و این امر، اعتبار بیشتری به اثر می­‌بخشد.



قوتادغو بیلیک و خاص حاجب

منبع بزرگ الهام برای خلاقیت نظامی، کتاب قوتادغو بیلیک است. نویسنده‌ی آن یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب) است که در کتابش پایه­‌های مدینه فاضله­‌ی ترکی را ریخت. وی در این اثر از اندیشه‌های حکیمانه و سخنان زیبای فیلسوفان استفاده کرده و اثر خود را نوشته است و از این نظر باارزش‌­ترین و حکیمانه­‌ترین اثر جهان ترک محسوب می‌­شود.

اما نظامی هر جا که امکان یافته از سخنان گهربار قوتادغو بیلیک بهره برده است. نظامی در اثر خسرو – شیرین بدین کتاب اشاره کرده و دربار سلجوقیان را با دربار قاراخانیان مقایسه می­کند و وزیر جهان پهلوان را با "خاص حاجب" وزیر مشاور قاراخانیان مقایسه کرده و مدح می‌­گوید:

برون آمد ز درگه حاجب خاص

ز دریا داد گوهرها به غوّاص. (معین فر، 1362، ص 344)

در قوتادغو بیلیک علاوه بر اخلاق، حکمت، فلسفه، از علوم دیگر مانند ریاضی، طب و نجوم نیز بحث به میان آمده است؛ اما بخش اعظم کتاب به امور کشورداری و سیاست مربوط می­شود و اصول دولتمردی را مورد بحث قرار می­دهد. او از قوانین مورد نیاز جامعه، از سلسله مراتب اجتماعی، از اصناف مختلف، از رئیس و مرئوس، حاکم و محکوم، مراتب دولتی در داخل نظام حکومتی، از طبقات و اقشار مردم و فرهنگ عمومی جامعه سخن می­گوید. آنچه او می­نویسد خاقانها به صورت قانون صادر می­کنند و به صورت یاساهای دولتی ابلاغ می کنند. بیلیک در واقع همان یاساهای قاراخانیان است. لذا یوسف خاص حاجب – به معنای وزیر مشاور - تلاش دارد قوانینی را بنویسد که در تائید نظرات فلاسفه­‌ی چین و مصر و یونان باشند و مطابقت لازم را با دین نیز داشته باشند. او سعی می­کند قوانینی را بیان کند که مغایرتی با فلسفه و خرد انسانی ندارند و با طبیعت انسانها سازگارترند. او، بیلیک یا همان یاسا و قانون را برای اجرای عدالت لازم می­‌داند. ائلیک نیز حاکمی است که با بیلیک­‌های صحیح خود، عدالت را در آرمانشهر پیاده می‌کند و در آن، هر کس به تبع لیاقت و دانائی خود در جایگاه واقعی خود ایستاده است و روابط بر اساس عدالت و نظم الهی­گونه­ای برقرار شده است. او به رابطه بین عدالت و حقانیت می­پردازد؛ آنچنان اندیشه­ها و افکار فلاسفه را به چالش می­کشد تا دیگر ضعفی در عدالت نباشد. رابطه بین حاکم و مردمان کشور، حاکم و اقشار مختلف جامعه، حتی حاکم و سلسله مراتب درون حکومت موضوعاتی هستند که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است. در اینجا علاوه بر عملکرد خاقان، رفتار وزیران، مشاوران، سرداران و فرماندهان، خزانه دار، تا آشپز و نگهبان، سرباز و خدمتکار و دیگر دولتمردان هم مورد مداقه قرار گرفته و خصوصیات هر یک شناسانده می­شود و نویسنده، مانند فیلسوف و اندیشمندی توانا در این باب­ها سخن می­راند (م. کریمی، ۱۳۹۵، ص ۳۲۴).

قوتادغو بیلیک پیامی یکدست به بشریت دارد. این کتاب، کتابی کامل و اساسی است. کتابی است که بر پایه­‌ی علم و خردمندی استوار شده است. کتابی است مقدس و نجیب. این کتاب را به آرمانشهری تشبیه کرده‌­اند که در خیابانهای تمیز و پر تلالوی آن، کوچه­‌های آرامش و امنیت، خانه‌­های سعادت و خوشبختی موجود است و مردمی خوشبخت در این خانه­‌ها اسکان دارند. کوچه­‌های آن بر اساس خرد و اندیشه، قانون و اخلاق، هنر و ادب برپا شده‌­اند.

اندیشه­‌های مطرح شده در قوتادغو بیلیک در مورد مدینه فاضله را می­توان با نوشته‌­های نویسندگانی چون: سر توماس مور(۱۵۳۵ – ۱۴۷۸م)، سر فرانسیس باکونین(۱۶۲۶ – ۱۵۶۱)، دانیل دوفو(۱۷۳۱ – ۱۶۶۰(، جاناتان سویفت(۱۷۴۵ – ۱۶۶۷)، لودویک هولبرگ(۱۷۵۴ – ۱۶۸۴)، برینگتون(م ۱۷۵۳)، ساموئل جانسون(۱۷۸۴ – ۱۷۰۹)، ویلیام موریس(۱۸۹۶ – ۱۸۳۴)، هربرت جرج ویل(۱۹۴۶ – ۱۸۶۶)، ارنست یونکر(۱۹۴۹ – ۱۸۹۵) به مقایسه نشست..

نظامی گنجوی از هر بیت این اثر بزرگ بهره­‌ها گرفته و گویی بسیاری از ابیات آن را ترجمه کرده است. (م. کریمی، ۱۳۹۴، ۳۵)

به زیبایی می‌گوید:

Bılıklik sözü yürgə suf tək turur

Axıtsa sufung yerdə neəmət bulur.



Uluğ buldung isə kıçık tut köngül

Uluğqa kıçıklik yaraşır oğul.



Oquş qayda bulsa uluğluq bulur

Bılık kimdə bulsa bədüqlüq alur.



sözünü qüdəzkil başın barmasın

tılını qüdəzgil tışın sınmasun. (Qutadğu bilik) (M. Kərimi, Qutadğu bilik, 1392).



بالاساغونلو برای تمام انسانها، خاقانها و حکمداران راه‌­های سعادت را نشان می­‌دهد و برای همگان با آرزوی خوشبختی تلاش می‌­کند. قلب او با انسانهای معاصرش می­‌تپد و اثرش را برای آنان خلق می­‌کند. قوتادغو بیلیک سرشار از پند و اندرز است:

- ظلم آتش سوزان است، هرکس به آن نزدیک شود می‌سوزد.

- قانون در کشور همچون آبی است که چون جریان یابد طراوت آورد و آبادنی.

- کشور با قانون پیشرفت می­کند و نظم جهان نظم می‌گیرد.

- کشور با ظلم فرو می‌پاشد است و نظم جهان فرو می ریزد. (قوتادغو بیلیک، 1392).

اینها همان ضرب‌­المثل­هایی هستند که در آثار نظامی می­‌خوانیم. شاید تعداد ابیاتی که در آثار نشامی با ابیات موجود در قوتادغو بیلیک مشابه باشد از رقم هزار بگذرد که نشان می‌دهد منبع الهام نظامی بوده است. دو متفکر و عدالت‌خواه ترک در یک صف قرار می‌گیرند.

اخی­گری با اهل فتوت

نظامی را یکی از اعضای اهل فتوت و پیرو اخی فرج زنجانی نام برده­اند. برادری و اخوت، همچنین فتوت و گذشت سرلوحه­‌ی زندگی و فعالیت اعضای این طریقت بشمار می آید. تشكّل «اخيان» در زمان حيات و آفرينش شاعر فعاليت گسترده‌اي داشته و از پيشه‌وران و فقراي شهرها تشكيل يافته و از حقوق توده‌ي مردم دفاع مي‌كرد در شرايط مقتضي از مبارزه‌ي مسلحانه عليه استثمارگران نيز اباني نداشت. منابع تاريخي و محققان به وجود رابطه‌ي نظامي با تشكل «اخي» صحّه مي‌گذارند. او از نظر روحي به آنها نزديك بود. اشعاري از شاعر كه انسان را به اقدام مؤثر عليه رذالت و ستم دعوت مي‌كند اين انديشه را تقويت مي‌كند.

نظامی به اعتراف بسیاری از ادیبان پیرو طریقت اخوت و شخص اخی فرج زنجانی بوده است. شیخ در تاریخ ۴۲۵ ه.ق در زنجان خانقاهی ساخت و مریدان و طالبان و سالکان و زائران و جوانمردان از نقاط مختلف ممالک جهت استفاده و استفاضه و تبرک به خدمتش می­‌شتافتند و دست ارادت و نیاز به سویش دراز می­‌کردند. در خانقاه شیخ پیوسته جماعتی از فضلا و عباد و زهاد اعتکاف کرده و به عبادت اشتغال داشتند، خانقاه شیخ محل ورود و منزلگاه علماء و فضلا و عرفای اطراف و اکناف عالم بود که در هنگام سیر و سلوک و ریاضت وارد شهر زنجان می شدند و در خانقاه او منزل می­‌کردند.

نظامی همسان با طریقت اخوت و برادری با صراحت می­‌سراید: «بار همه می­کش ار توانی»

بیشتر سخنان نظامی را می­توان در سخنان و مواعظ اخی فرج زنجانی یافت. اخی فرج شعری ندارد، اما موعظه­‌هایش گردآوری شده است و چندین کتاب دیگر هم سخنان وی را روایت کرده‌اند. اندیشه‌های این طریقت – اخوت – در ابیات نظامی جان گرفته‌اند:

مرا کاشکی بودی آن دسترس که نگذارمی حاجت کس به کس.

هنر نظامی

در اسکندرنامه تمامی اندیشه‌­های فلسفی فیلسوفان یونان مانند افلاطون، ارسطو و دیگران را با صحنه­‌های زیبا به مباحثه می­گذارد و نتایج آن را به خواندگان می­‌رساند. در خسرو – شیرین،"بزرگ امید" وزیر خسرو را، در برابر خسرو قرار می­‌دهد. خسرو می­‌پرسد و بزرگ امید مانند یک فیلسوف به سوآلات او پاسخ می­‌دهد. در اینجا خسرو در مورد جسم، روح، آخرت و غیره سوآلاتی می‌­پرسد و بزرگ امید به آنها پاسخ می­‌دهد. در اینجا نیز برداشتی را می­‌بینیم که قوتادغو بیلیک از خردمندان دریافت کرده است. نظامی با ارائه­‌ی چنین صحنه‌­هایی، میل به یادگیری علم و دانش را در خواننده ایجاد می­‌کند.

داستان­های ساده و کوتاه در میان مردم آذربایجان به وفور یافت می‌­شوند و نظامی سعی می­‌کند با این داستان­ها مردم خود را بیدار کند. وی در اینجا با استفاده از کتاب "کلیله و دمنه" ، نتایج هر یک از 40 داستان کلیله و دمنه را در یک بیت بازگویی می­‌کند. خلاصه کردن 40 داستان در 40 بیت کارِ هر شاعری نیست.



آرمانشهر ترکانه

نظامی آرمانشهر خود را تعر یف می­کند:

اینجا سرزمین رزم است و بزم. زندگی سرشار از نیکی­‌هاست. کین و نفرت در آن راهی ندارد. هر کس هرچه می‌­تواند نیکی می­‌کند و فداکاری. حسد و بخل جایی ندارد. همه‌­ی شهروندان در آسایش و امنیت، صلح و صفا زندگی می­‌کنند و شایسته­‌گان بر سر کارند و بزرگان هم یار و یاورشان. آزادی، برابری و عدالت در آن حکمفرماست و زن و مرد دوش بدوش هم در اداره‌­ی امور شریکند و فرقی بین افراد جامعه وجود ندارد. زن حرمتی والا دارد و عشق پایه­‌های روابط انسانی را استحگام بخشیده است. ترسیم آرمانشهر ترکانه در آثار و اشعار نظامی به وضوح تمام قابل رویت است. در تک تک ابیات اشعار نظامی زیبایی، درستی، صداقت، فداکاری ترنم می­گردد و اندیشه‌­های تابناک متفکری انساندوست و آینده نگر در این اشعار تبلور می­یابد.

ما با این مشخصات بدنبال آرمانشهر نظامی می‌گردیم. و برای نظرات مترقی نظامی به بررسی تک تک منابع مورد استفاده نظامی می­پردازیم.

مشخصات آرمانشهر نظامی

نظامی شاعر متفکر و اندیشمند آذربایجان در "پنج گنج" خود طرح یک آرمانشهر ترکانه­ای را ریخته است که در "مخزن الاسرار" مانیفستِ آرمانشهر بیان گشته و در آثار بعدی مانند خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر ستونهای این ساختمان پی­ریزی شده و در اسکندرنامه ساختمان این طرح به پایان می­رسد و در شرفنامه به معرفی کامل آن پرداخته و در اقبالنامه به تصویر می‌­کشد.

مخزن الاسرار مانیفست شاعر بشمار آمده است. مسلم است که نظامی اندیشمندیست که شعر را برای بیان اندیشه های والای خود بکار گرفته است.

نظامی در مخزن‌الاسرار رو در روی شاهان و ستمگران می­‌ایستد و آنان را به برقراری عدالت فرا می‌خواند، در عین حال، سست عناصران و دورویان زمانه را مورد نقد قرار داده و به انسانهایی که برای کسب نان حلال زحمت می­‌کشند عشقی وافر نشان می­‌دهد. نظامی سال سرایش شعرش را چنین بیان می­کند:

بئش یوز ایله یئتمیش اولوب، قالخ، اویان،

گون قالخیب، مجلسه گل دورمادان

و این نشان می­دهد که شاعر به سن پختگی رسیده و آنگاه دست به قلم برده است.

نخستين مرحله از اتوبياي اجتماعي زاييده از تخيل نظامي است! در اين مرحله، وجود يك شاه عادل حائز اهميت است؛ اما يگانه شرط آن نيست. كارگزاران از چه كساني‌اند؟ بهرام در لاك خود فرو رفته و غرق خوشگذرانيهاست. زندگي امن و خودبينانه‌اي را مي‌گذراند. بيشتر اوقات خود را در مجالس زيبارويان است يا در شكار مي‌گذراند. در نتيجه‌ي همين امر است كه وزير خائن و ظالمش، كشور و مردم را قرباني منافع و مقاصد شوم خود مي‌كند.

شاعر نتيجه مي‌گيرد: فراواني و رفاه مادي جامعه، صرفاً‌ بسته به عادل بودن رهبران كشور نيست بلكه بايد اطرافيان حاكم يعني اعيان و اشراف، وزراء، درباريان، داروغه‌ها و امراء و قضات نيز راه عدل و انصاف ا در پيش بگيرند. شاه يا حاكم مي‌بايست پيوسته به رقتار زير دستانش كه اداره‌ي امور را دردست دارند نظارت داشته باشد. دستگاه دولتي بايد كاملاً در خدمت خير باشد و از معايب معنوي ـ اخلاقي مبرا باشد. طمعكاري، حسادت، خيانت، سركشي، دروغ و خود بيني از معايب معنوي است، از خصوصياتي است كه زندگي را به تباهي مي‌كشاند و جامعه را با انحطاط مواجه مي‌سازد. نه تنها حاكم و اطرافيان او، بلكه هر يك از اعضاء جامعه نيز مي‌بايست براي فتح قله‌هاي اخلاقي ـ معنوي از خود تلاش نشان ‌دهند. در چنين هنگامي است كه مي‌توان از جامعه‌ي سعادتمند سخن‌راند.

"مخزن‌الاسرار" را در ردیف آثاری چون "کلیله و دمنه"، "قوتادغو بیلیک"، "حدیقه‌­الحقیقه"، "سیاست‌نامه"، "قابوسنامه"، "چهار مقاله" دانسته‌­اند. اما بررسی دقیقتر نشان می‌دهد سخنان شاعر سرشار از اندیشه‌های فلسفی است. زیبایی اثر نظامی در این است که با جسارت تمام نقصانهای جامعه را منشعب از نبود حاکمی عادل می­داند و به وضوح کامل هم بیان می­کند. او واهمه‌­ای از هیچ سلطان و حاکمی ندارد. اما سعی دارد حاکمان را شرمنده سازد، آنان وادار به خجالت کشیدن بکند و درنهایت بسوی برقراری آزادی، برابری و عدالت فرا بخواند.

داستانهایی که نظامی در مخزن الاسرار روایت می­‌کند و به نتیجه گیری از آنها می­‌پردازد اصالتا بر اساس عدالت است و انصاف. نتایج شاعر از این داستانها بسیار حکمت­‌آمیز است:

عالمی کیم فتح ائله‌یر ظلم ایله،

مُلکو عدالتله آلارلار اله.

مملکت عدلیله اولار پایدار،

ایشلرین عقل ایله اولار برقرار.

شاهی که دغدغه راحتی ملتش را ندارد سبب عصیان و خشم شاعر گشته و دهان به افشاگری‌اش می­‌گشاید:

ظلم ائله‌مک یاخشی دئییل هئچ زمان،

تؤکمه ناحق قان، گئدر آبرین - حیان.

همّتی خالقین پیس اولار، قورخ آمان،

مظلوم آهیندان چکین، ای حکمران.

شاهلیق اوچون شرطدیر عدالت فقط،

عالمه ظلم اولدو، یئتر، بیر صنعت.

فریاد شاعر بر سر ظالمان زمان هیچ نمونه‌­ای ندارد. او فرزند ملت است و نیرو از ملت خود گرفته است، بنابراین هراسی هم به دل راه نمی­‌دهد. نظامی انوشیروان را که عادل خوانده­‌اند رسوا می­کند و در ۱۲ صحنه پرده از ریاکاری­ها، ستم­ها و دو رویی­های این شاه برمی‌­دارد. جالب هم صحنه‌­ای است که شرم شاه را نشان می­‌دهد.

تمام همت شاعر رو در رویی­اش با ستمگران است و هیچ شاعری در جهان اینهمه بی­‌پروا علیه شاهان سخن نگفته است؛ دلیلش هم اینست که شعر و شاعری را برای نان و برای شهرت پیشه نکرده است. شاعر شاهان را هشدار می‌­دهد که لازم نیست تنها خودش عادل باشد بلکه داروغه‌هایش، سرکرده‌­هایش و بقیه عمکارانش را براه راست هدایت کند:

دخلینی ملکون تالاییر اوغرولار،

دول قاریلاردان چکیلیر سورغولار.

و چه زیبا به تصویر اوضاع زمان می پردازد:

ایندی عدالتدن، آمان، یوخ سوراق،

قاچمیش او، سیمرغه آپارمیش پناه.

ماوی بو چارداقدا آبیر یوخ داها،

اصلا بو تورپاقدا گؤرونمور حیا.

قالخ، نظامی، یاش آخیت سن یئنه،

قان یاشی سپ قانلار اولان قلبینه.

شاعر خطاب به شاهان می­گوید که باید موانعی را که سر راه قرار دارند برطرف کند و با قاطعیت عمل کند:

اؤلمه‌لیدیر ملکه پوزوقلوق سالان،

قوومالیدیر اولسا قوشون بدگمان،

قول - بوداق آتماز تزه شاخ، بیل کی، سن.

کهنه‌ بوداقلاری اگر کسمه‌سن.

کسمه‌سن آرخین اؤنونو آشکار،

گؤیلره قالدیرماز الی گؤی چینار.

سن بولاغین گؤزلرینی آچماسان،

گؤزدن آخیتماز سو بو یئر هئچ زمان.

نظامی ارزش اصلی را به کار و تلاش انسانهای زحمتکش می­‌دهد و همواره از همت انسانها سخن می‌­گوید و زاری و ابراز نیاز به نامردان را در شأن انسان نمی­‌بیند:

ای اخی، نفس ایتدیر، اونو چک دارا،

روزی اوچون آچما ال آلچاقلارا.

دادینا پاخیل رزقینی، یئ تورپاغی،

تورپاق اولوب، اولما رذیل تاپداغی.

قوی الینه، قلبینه باتسین تیکان،

ایشله، چالیش، دورما بیکار بیرجه آن!

هفت پیکر - چهارمین اثر نظامی است. در این منظومه شاهان و زنان قهرمانان اصلی هستند. چهره­های بسیار زیبایی از زنان را در برابر بهرام شاه قرار می­‌دهد که هر یک به زیبایی از ارزش­های خود دفاع می­‌کنند و شاه را به نقصان‌های خودشان واقف می­‌سازند. تک تک این داستان­ها که در هفت گنبد به رنگ های مختلف اتفاق می­‌افتند روایت می­‌گردد و زنان سربلند و توانمند، زیبا و خردمند نشان داده می شوند.

لیلی و مجنون - شاید به دلیل عدم علاقه‌­ی شاعر با وجود شاهکاری بزرگ بود اما دلخواه شاعر نبوده است و به اجبار آخسیتان بیگ آن را سروده است. در لیلی و مجنون هم سخنان پر از حکمت فراوانند. تنها نگاهی عاشقانه به دو محبوب نیست بلکه اعتراض شاعر را به سنن پوسیده و آداب غلط دیده می­‌شود و تصویری که شاعر از اوضاع زمان و بدبختی های دو عاشق و معشوق به نمایش می­گذارد در عین حال از غم و دردهای انسانها سخن می­گوید و بزیبایی دردها را از زبان لیلی و گاهی از زبان مجنون بیان می­کند.

اما شاهکار نظامی همانا اسکندرنامه‌ی اوست و آخرین اثرش که تصاویر اصلی آرمانشهرش را در آن می­‌کشد. این اثر را قله­‌ی خلاقیت نظامی دانسته‌­اند. او توانسته است مشخصات کامل شهر آرزوهایش "آرمانشهر" را بیان کند، شهری که سرشار از زیبایی هاست و انسانهای پاک و برجسته در آن شادمانه زندگی می­‌کنند و از امنیت و آسایش برخوردارند و متولیان امر هر یک وظایف خود را به خوبی انجام می­‌دهند. شرف­نامه موفقیت یک فیلسوف را به نمایش می­‌گذارد. او تمام کتابها را خوانده اما هیچکدام را نپسندیده و خود قلم بدست گرفته است تا با الهام از سخنان حکیمانه­ی دانشمندان یونان و روم، ایران و توران، مصر و چین، پایه‌های یک جامعه­‌ی آرمانی و سرزمین آرزوها و در آرمانشهرش از آنها کمک بگیرد. نظامی در بخش نخست، از پادشاهیِ اسکندر سخن می­‌راند و در بخش دوم از پیغمبری وی داستان می‌­سراید.

نظامی از تختِ شاهی بد می گوید و برای انسانی بزرگ چون اسکندر، تخت و تاج را ذلت می­خواند. در نظر نظامی قله‌ی انسانیت عبارت است از: برابری اجتماعی، آزادی و سعادت انسانها (عدالت). مدینه‌ی فاضله‌ی نظامی اینست. برای رسیدن به چنین جامعه­‌ای باید جانفشانی کرد، ابتکار بکار برد، تلاش کرد، جهل و ناآگاهی را از بین برد، معرفت و شناخت مردم را بالا برد، خیر و نیکی را رواج داد. در چنین صورتی می­توان دورنمایی از آرمانشهر را ارائه داد و بدان امیدوار بود.

اسکندر در این اثر برای چنین آرمانشهری تلاش می­‌کند. برای چنین آرمانشهری نظامی به سراغ مدینه فاضله­‌ی فارابی و قوتادغو بیلیک خاص حاجب می­‌رود. اما تازه این اوّل کار است. برای این جامعه، زنان و مردانی نیک‌سیرت، فداکار و آزاده نیاز است. این انسانها را با مشخصات برجسته­‌شان در شان قیزی داستانی، کتاب دده قورقود، طریقت اخوت و باجیلار – قارداشلار می­‌یابد. آنگاه به سراغ فرهنگ بالنده آذربایجان می­‌رود و از مجموع این فرهنگ، جامعه­ی آرمانی خود را می­‌سازد.

مشخصات این جامعه را از زبان نظامی بخوانیم:

بیزده برابردیر هامی­نین واری
بیزده آرتیق دئییل هئچ کسدن هئچ کس
بیرینی غضبلی، آجیقلی گؤرسک
قیزیلا، گوموشه آلدانماز هئچ کس
خسیس­لیک بیلمه­ریک دنیادا بیزلر،




برابر بؤله‌­ریک بوتون ماللاری.
بیزده آغلایانا هئچ کس گولمز. . .
اونا مصلحتله ائیله­ریک کؤمک
اونلار بیزیم یئرده بیر شئیه دیمز.
زورلا شئی آلماریق بیر آرپا قدر.










و این بود انسانهایی که شایسته‌­ی زندگی در آرمانشهر ترکانه­‌ی نظامی هستند.

برپایی آرمانشهر

نظامی گنجوی شاعر اندیشه‌­ورز و خردگرای آذربایجان از جمله نوادر دنیای شعر و تفکر است. او با خلاقیت ادبی خویش دنیای انسانیت را به تصویر کشیده و هنر شعرش را در خدمت اندیشه و ساختن دنیایی زیبا برای انسانها کرده است. نظامی همچون هر شاعر دیگری شعر را با غزل و عاشقانه سرودن آغاز کرده است اما در شعر به چنان درجه­ای دست یافته است که بسیاری او را خدای شعر خوانده‌اند. از جمله سعید نفیسی در مقدمه­‌ی ۱۴۰ صفحه­‌ای‌­اش بر کلیات غزلیات و قصائد نظامی ضمن آوردن نقل قول‌هایی از تذکره نویسان کلاسیک، خود نیز بر این باور است که اگر سعدی و حافظ را پیغمبر شعر فارسی بنامیم بی‌تردید نظامی خدای شعر است ( ص ). البته امروز دیگر، ادیبان و پژوهشگران ادبیات مشرق زمین تردیدی بدل راه نمی­‌دهند که نظامی به دو زبان فارسی و ترکی شعر سروده است. دیوان ترکی او نخستین بار که منتشر شد برخی در برابرش قد علم کردند و نقصان‌های ناشرش را چنان عمده کردند که گویی این دیوان از آن شاعر دیگری است. اما پیدا شدن نسخه‌های خطی دیگر در مناطف مختلف جهان، تردیدها را برطرف کرد. هرچند که در همان زمان هم، ادیبان راست گفتار با بررسی‌های ادبی – علمی و بدور از جار و جنجالهای سیاسی و نژادپرستانه، به کنه حقیقت دست یافته و شجاعانه هم ابراز عقیده کردند و اشعار متعلق به نظامی گنجوی را از سروده‌­های دیگر نظامی­‌یانی که شبهه در اختلاط آثار آنان می­رفت جدا ساختند. امروز دیگر اشعار نظامی گنجوی با هویت راستین خود مشخص گشته است. اما سخن امروز ما این موضوع نیست، بلکه اصل سخن ما در آرمانشهر ترکانه­‌ایست که این شاعر اندیشمند طرح جامع و کامل آن را با هنر شعر خود کشیده است.

آنچه از خمسه‌ی نظامی در می­یابیم اینست که نظامی تا چهل سالکی با غزل و قصیده و دیگر قالبهای شعری مشغول بوده و در این عرصه به اوج توانمندی هم نایل گشته است و چون به سن پختگی رسیده، افکار حکیمانه‌­اش را در قالب مثنوی­‌های پنجگانه ریخته است. ابتدا در مخزن­‌الاسرار، مانیفست آرمانشهر را بیان می­کند؛ سپس در خسرو و شیرین پایه‌­های این آرمانشهر را بر روی عشق و آزادگی و عدالت می­‌گذارد. لیلی و مجنون در این میان یک اثر سفارشی از طرف آخستان بیگ شاه ایلده­‌گزهاست ولی شاعر از همین اثر هم که سعی دارد بزودی از دست آن خلاص شده و به کار خود ادامه دهد آن را تنها در چهار ماه به پایان می­رساند پو در عین حال از همین امکان استفاده کرده بخش دیگری از مشخصات آرمانشهرش را بیان می­‌کند. اما چهارمین اثرش هفت پیکر بنای اساسی این مدینه‌­ی فاضله­‌اش را برپا می­‌سازد و خوانندگانش را با اصول یک شهر آرمانی و شهری که لایق انسانهاست آشنا می­‌کند و از زیبایی­ها، رنگارنگی و هیجانات چنین شهر آرزو سخن می­راند. اما در آخرین اثرش – اسکندرنامه آنرا به دو بخش تقسیم می­‌کند ابتدا شرف­نامه را می‌­نویسد و اسکندر را از روم بیرون می­‌کشد و دنبال آب حیات می­فرستد و در انتهای راه به شهر آرمانی خود می­رسد. شهری که تمام آرزوهای او در آن نهفته است و چون این آرمانشهر را بصورت واقعی و در آذربایجان می­‌بیند دیگر دلیلی برای جهانگشایی و قدرت­‌طلبی نمی‌­بیند و لذا مرگ را می­پذیرد. اما انسانها در چنین شهری آزاد و برابر و در کمال عدالت می­
زیند.

پایه­‌های آرمانشهر نظامی عشق است و نشاط و شادمانی. سعادت انسان در عدم وابستگی به غیر است و رهایی از درد و بلا.

عشق در جامعه آرمانی شاعر، اساس زندگی است، اساس تشکیل خانواده است، اساس داشتن فرزندی برومند است و اساس یک آرمانشهر ترکانه است.

شاهی که دغدغه راحتی ملتش را ندارد سبب عصیان و خشم شاعر گشته و زبان به رسوایی­‌اش می­‌گشاید:

ظلم ائله‌مک یاخشی دئییل هئچ زمان،

تؤکمه ناحق قان، گئدر آبرین – حیان.

همّتی خالقین پیس اولار، قورخ آمان،

مظلوم آهیندان چکین، ای حکمران.

همت او یئردن کی، سالار بیر نظر،

باخما حقارتله، اثر گؤسته­رر.

بیر نئچه همتلی کیشی، سال یادا،

نئیله‌دی همتله بؤیوک محمودا…

ائیله ظولوم خنجرینی سن کنار،

اوخلارینا اولمایاسان تا دُچار.

شاهلیق اوچون شرطدیر عدالت فقط،

عالمه ظلم اولدو، یئتر، بیر صنعت.

اینک در آخرین پرده به تصویر زیبای آرمانشهر نظامی می­‌نشینیم:

اسکندر نیاز خود را برای دیدار با چنین زنی ابراز کرد و نوشابه این اجازه را بدو داد. دیدار اسکند با دختر آذربایجان چه زیباست. همینجاست که نظامی تصویری زیبا از یک حکمران عادل و آرمانی نشان می­دهد و کشور او را آرمانشهر می­نامد. شهری که در آن فرقی بین زن و مرد نیست، شایستگان بر سر کارند و حال مردم رعایت می­کنند. همه آزادند، دینها همه آزاد، نژادها همه برابر، اصناف از هر صنف و پیشه‌ای در کار و رقابت تولید آزادند، در این آرمانشهر نه کسی نیازی دارد و نه کسی را بالای سری هست. بقدر توان برای آبادانی وطن خویش زحمت می کشند و بمقدر نیاز از دولتشان طلب می­کنند. اینجا آنچنان رفاهی هست که شیر مرغت بباید در اوست. اسکندر تعریفی که از جشنهای جم و فریدون و دیگران شنیده بود در اینجا بباد فراموشی می­سپارد، چرا که اصل شادی اینجاست و در این جشن تنها دربار در لذت و عیش نیست، بلکه همه ی مردم در شادیها شریکند. همچنین در رفع بلایا نیز همه با تمام توان تلاش می کنند. اینجا آرمانشهری است که اسکندر بدنبال آن می­گشت.

اسکندر از بردع درآمده به اکناف زمین سفر می­کند اما بردع در ذهن و فکر او چنان ریشه دوانده است که برگشت به میهن خود را آرزو می­کند. این بار دیگر بسراغ فیلسوفان می­رود همواره با فیلسوفان به سخن می­نشیند و با افلاطون، فایدون ائلیسی، بلیناس، سقراط، فرفوریوس، ارسطو، هرمس، می‌نشیند و از آنان فلسفه یاد می‌گیرد و در نهایت یکسال بعد از برگشت به روم، مرگ بسراغش می­آید.

آرمانشهر ترکانه ی نظامی اینست. کشوریست که: «گرت شیر مرغت بباید در اوست». شهری که:

باز با تيهو شده خويش

به يكجا آب خورده گرگ با ميش

اینجا سرزمین رزم است و بزم. زندگی سرشار از نیکی‌­هاست. کین و نفرت در آن راهی ندارد. هر کس هرچه می­تواند نیکی می­کند و فداکاری. حسد و بخل جایی ندارد. همه ی شهروندان در آسایش و امنیت، صلح و صفا زندگی می­‌کنند و شایسته گان بر سر کارند و بزرگان هم یار و یاورشان. آزادی، برابری و عدالت در آن حکمفرماست و زن و مرد دوش بدوش هم در اداره‌ی امور شریکند و فرقی بین افراد جامعه وجود ندارد. زن حرمتی والا دارد و عشق پایه‌­های روابط انسانی را استحگام بخشیده است.

و این بود انسانهایی که شایسته­‌ی زندگی در آرمانشهر ترکانه‌ی نظامی هستند. جامعه‌­ای که در آن شرف انسانی حفظ می­‌شود و عدالت، دیگر آرزوی دست نیافتنی نیست. همه­‌ی انسانها در سعادت و انسانیت بسر می­‌برند.



دیوان تورکی نظامی گنجوی

در کتابخانه آیت‌اله گلپایگانی نسخه ی خطی به شماره 199/5 با نام دیوان شیخ نطظامی نگهداری می‌شود که مجموعه دارای 75 ورق است یعنی 150 صفحه، که 50 برگ آن دیوان شیخ نظامی است و 25 برگ آن دیوان شاعری بنام عطایی است. این نسخه دارای اشعار فارسی و ترکی شیخ نظامی است.

نخست اینکه تمام اشعار فارسی مندرج در این نسخه، در دیوان‌های چاپی نظامی گنجوی موجود است؛ پس شک ما در مورد اشعار ترکی نیز تا حد زیادی برطرف می‌شود.

دوم شیخ نظامی کیست؟

در دهها منبع همچون تذکره‌ها و کتب تاریخی از نظامی گنجوی با لقب حکیم و شیخ نام برده­اند از جمله: لباب­الالباب از محمد عوفی، جعفر ابن محمدحسین جعفری در کتاب تاریخ کبیر، نظامی گنجوی رابا عنوان شیخ نظامی نام برده­اند، مجالس النفایس، زبده‌الافکار، مجمع‌الفضلا، هفت اقلیم، نظم گزیده، سیرالاولیا، تذکره حسینی، آتشکده، گلستان ارم و یک سری کتابهای دیگر نظامی گنجوی را با لقب شیخ نظامی عنوان کرده­اند. کاتب این دیوان - بکتاش‌قلی آبدال یکی از شعرشناسان برجسته‌ی قرن دهم است و کتابی دارد با عنوان بوستان خیال که در سال 1376 در قم، انتشارات نهاوندی منتشر شده است که در این کتاب اشعار ۴۰۰ شاعر آورده شده است. چنین شعرشناسی وقتی دیوان شیخ نظامی را استنساخ می­کند و این دیوان را متعلق با نام شیخ نظامی مزین می‌کند.

بسیاری از کوته بینان هموطن ما سعر کردند تمامیت این اشعار را به شاعری از قونیه به نام نظامی قارامانلی نسبت دهند که در حدود ۱۴۳۵ تا ۱۴۴۰ میلادی در قونیه به دنیا آمده ‌است. نظامی قارامانی حدود سال های ۱۴۶۹ تا ۱۴۷۳ بدرود زندگی گفته ‌است. ذکر این نکته جالب است که بدانیم دیوان ترکی نظامی قونوی در سال ۱۹۵۸ میلادی (۱۳۳۷ شمسی) توسط «خالوق ایپکتن» در ترکیه و از سوی انتشارات دانشگاه استانبول منتشر شده و معرفی جامعی در خصوص این دیوان ترکی در شماره سیزدهم نشریه «تورکیه» این دانشگاه صورت گرفته‌است. همو در سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳ خورشیدی) کتاب دیگری در شرح احوال و آثار نظامی قونیوی نوشته و در آنکارا منتشر کرده‌است. وی در این کتاب از وجود شش نسخه خطی برای دیوان ترکی نظامی قونیوی خبر داده که ششمین نسخه در «دارالکتاب قاهره» مصر نگه‌داری می‌شود.

اما آقای ایپک‌تن در ترکیه ناآگاهانه دیوان نظامی گنجوی را که نسخه­ی خدیویه مخلوطی از اشعار نظامی گنجوی و نظامی قارامانی بوده است همه را از آن قارامانی دانسته و به نام او منتشر کرده است. امروز با بررسی دقیق اشعار مندرج در این دیوان می­بینیم که این اشعار نمی­تواند از آن قارامانی باشد به چند دلیل. که در اینجا با بررسی این اشعار بدان دلایل اشاره خواهم کرد.

در اینجا برای اینکه سوآلات را درست جواب دهیم باید مراحل تحقیقی ذیل را بگذرانیم:

نخست نظامی گنجوی و نظامی قارامانی را درست بشناسیم.

مشخصات شعری هر دو شاعر را شناخته باشیم

مهارت شعر و دنیای اندیشگی دو شاعر را بشناسیم

اختلاف 240 در بین زندگی و خلاقیت این دو شاعر را در نظر گرفته، اشارات آنان به رویدادهای زمانشان را بسنجیم. در اینجا علاوه بر رخدادهای تاریخی، حتی در مدیحه­هایی که وجود دارد نشانگر زندگی شاعر خواهد بود و معلوم می­سازد که این شعر از آن کدام شاعر است.

تغییرات و تحول زبان در این مدت زمان 250 ساله نیز نشانگر بیان و زبان شاعر نیز هست. پس یکی دیگر از شیوه های تشخیص اینکه اشعار به کدام شاعر نزدیک است همین موضوع خواهد بود.

بررسی و سنجش تک به تک اشعار این دیوان برای مشخص کردن دیوان قارامی و دیوان شیخ نظامی.

در باره­ی نظامی گنجوی شناخت لازم را داریم. اما نظامی قارامانی شاعریست که 240 سال بعد از نظامی زیسته و نهایتاً در 29 سالگی فوت کرده است. او مدتی به ایران – تبریز آمده و در تبریز به تحصیل طب پرداخته است و سپس به شهر و دیار خود برگشته است. همین قدر دانستن از این دو شاعر کافیست. آیا ببینیم قارامانی می­توانست در ۲۸ سالگی به مقام شیخیت برسد؟

دوست و ادیب بزرگوار آقای ائل اوغلو در غزلی که ذیلاً می‌آید اشتباه خوانده بودند و کلمه‌ی شیخا را شیخی دانسته بودند. اما با توجه به قافیه­های شعر می­بینیم باید نه شیخی که شیخا بخوانیم. چون ادیبانی که غزل را از قارامانی می دانند اشاره می­کنند که به شاعر معاصر خود شیخی اشاره کرده است. در حالی که می­بینیم قافیه زمانی درست است که آن را شیخا بخوانیم. بیت مطلع این غزل:

یوزونه اهل نظر جنت اعلی دئدیلر

چنه­نه پرتو انوار تجلی دئدیلر.

در این بیت اعلی باید «اعلا» خوانده شود و تجلی بصورت «تجلا» خوانده شود.

پس بیت زیر را باید چنین خواند:

ای نظامی، گؤرجک نظمینی ارباب نظر

یاراشار سنه مرید اولماغا شیخا دئدیلر.

بنابراین این غزل اشاره‌ای به شاعر بزرگ حکیم شیخی نپارد بلکه به خود شاعر برمی‌گردد. لذا این خطاب به نظامی گنجوی است.

قصیده ای با عنوان نرگیس. کلمات و اصطلاحات بکار رفته در این قصیده تماما و تنها از آن نظامی گنجوی می­تواند باشد. در کل این قصیده تعبیرات نظامی گنجوی بکار رفته است. و من برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام از آنها می‌گذرم. در عین حال اصطلاحات فراوان از علم نجوم هم بکار رفته که مختص دیوان گنجوی است. از سوی دیگر با هیچ دلیل و سندی نمی­توان نظامی قارامانی را تا حد مرادی و شیخی بالا برد. زیرا جوانی بیش نبود (۲۸ ساله) که دار دنیا را وداع کرد؛ البته به سخنان بعدی آقای ایپک‌تن نیز توجه خواهیم کرد.

اما در قصیده­ی دیگر سخن از مدح سنجر و طغرل شده است. آیا این مدحیه­ها می­تواند به کسی که 250 سال بعد از سنجر زیسته باشد؟ تازه خودش هم در قلمرو سلطنت او نباشد. به کلمه و مفهوم «بو» نیز توجه فرمایید که اشاره به نزدیک است:

بو سنجر ایله طغرل وصفینی، ای نظامی،

جیزسان، مراد ائد­رسن شاه قاپیسینا دوغرول.

قصیده‌ی دیگر که مدحیه ایست در باره‌ی سلطان جمال.

در خلال صفحات دیوان شیخ نظامی – نسخه­ی آیت­اله گلپایگانی غزلهایی وجود دارد که در "دیوان غزلیات فارسی نظامی" چاپ شده در ایران توسط سعید نفیسی و دکتر برات زنجانی نیز عینا وجود دارد. غزلهای نظامی گنجوی که در این نسخه وجود دارد در دیوانهای فارسی منتشر شده در ایران هم عیناً وجود دارند.

در دهها تذکره­ و کتب تاریخی از نظامی گنجوی با لقب حکیم و شیخ نام برده­ شده است از جمله: لباب­الالباب از محمد عوفی، تاریخ کبیر از جعفر ابن محمدحسین جعفری، مجالس­النفایس از امیر نظام الدین علیشیر نوایی، خلاصه الاشعار و زبده الافکار از تقی الدین حسینی کاشانی، مجمع الفضلا از محمد عارف بخارایی، هفت اقلیم از امین احمد رازی، نظم گزیده از محمد ناظم تبریزی، سیر الاولیا از سید محمد ابن مبارک کرمانی، تذکره حسینی از میرحسین دوست حسینی، آتشکده از لطفعلی آذر بیگدلی، گلستان ارم از عباسقلی باکیخانف و... از نظامی گنجوی با لقب "شیخ نظامی" نام برده­اند.

پروفسور ایپکتن هم در مخیله­اش نمی­گنجید که شاید برخی از اشعاری که با نام نظامی قارامانی گرد آورده است متعلق به نظامی گنجوی باشد. در سده­های پیشین، دیوان شاعران بصورت پاک و منزه بدستمان نرسیده است بلکه بدست کاتبان مختلف، اشعاری به دیوانها راه یافته که متعلق به شاعر اصلی نبوده و یا بر اساس ذوق و سلیقه­ی کاتب از دیوان­ها حذف شده­اند. این امر در مورد شاعران بزرگ مصداق بیشتری دارد.

نظامی قارامانی شاعری است که بین سالهای 1435 – 1440 م (839 – 844 ه) به دنیا آمده و در بین سال­های 1469 – 1473م (874 – 878 ه) فوت کرده است. البته تذکره­ها در این مورد، نظرات بسیار متفاوتی ابراز کرده­اند از جمله برخی از این تذکره­ها، فوت شاعر را در 14 – 15 سالگی هم نوشته­اندکه پروفسور ایپکتن هم آنرا مبالغه­آمیز دانسته شده است (ایپکتن، 1974، 53). ایپکتن مرگ وی را در 30 – 35 سالگی قابل قبول می داند. برخی از تذکره­ها سال­های عمر او را بین 844 – 874 صحیح دانسته­اند و برخی نیز روی 28 ساله بودن او به وقت مرگش تاکید کرده­اند. در هر صورت او در جوانی فوت کرده است و با توجه به تذکره­های مختلف می­توان 28 - 30 ساله بودن او را در زمان فوت قبول کرد.

ایپکتن عالم و ادیبی است که دیوان نظامی قارامانی را تدوین کرده و دیوان را بر اساس ۱۰ نسخه­ی خطی گرد آورده است. اثر او بسال 1974 برای بار دوم منتشر شده است. او در این اثر، ضمن بررسی اوضاع تاریخی دوران، اشعار شاعر را بررسی کرده است.

ایپکتن زندگی نظامی قارامانی را به خوبی توصیف می­کند و می­نویسد: او تحصیلات ابتدایی را نزد پدر عالمش فرا گرفت. اما پدر بدین تحصیلات اکتفا نکرد و او را در جوانی به ایران فرستاد. از زبان ایپکتن می­خوانیم:

Nizâmı, İran'da hangi hocalardan ders almış, kimlerle temas etmiş ve ne gibi bilimleri tahsil etmiştir? Bu konularda da bilgimiz yoktur. . . . Anlaşıldığına göre Nizamîhıin İran'da ne kadar zaman kaldığım da bilmiyoruz.

بنابراین معلوم نیست چه مدتی در ایران مانده و چه نوع تحصیلاتی کسب کرده و از چه کسانی آموخته است. در عین حال اضافه می­کند که او در ایران زبان فارسی را آموخته است:

Nizamî, İran'daki Öğrenimi sırasında şiir saıı'atı için gerekli bilgileri aldıktan başka farsçayı da öğrenmiştir.

ایپکتن از اوضاع سیاسی آناتولی نیز نوشته است و در مقدمه­ی همین دیوان بدان می­پردازد: سلسله­ی قارامانی بین سال­های 1255 – 1474م در آناتولی حکومت می­کردند. زمانی که نظامی به شهر خود – قونیه برگشت ابراهیم بیگ بر سر قدرت بود (1464م)، و نظامی قصیده­ای در مدح او سروده است. سپس پیراحمد بر تخت نشسته (1467) و شاعر برای او هم قصیده­ای را سروده است. ایپکتن می­نویسد که وقتی سلطان محمد فاتح تمامیت آناتولی را در دست گرفت بسیاری از اهل هنر و معرفت، علم و ادب و دانشمندان را با عز و احترام تمام به دربار فراخواند. صدراعظم او - احمد پاشا نیز نظامی قارامانی را برای رفتن به دربار تشویق کرد. شاعر نیز قصیده­ای در این باب نوشت و به پادشاه فرستاد. ولی این قصیده در هیچ دیوانی ثبت نشده است. ایپکتن بلافاصله اضافه می­کند که شاعر در راه رفتن به استانبول و قبل از رسیدن به حضور پادشاه، در راه مریض شده و فوت می­کند.

اینها نوشته­ی ایپکتن است و معتقد است قصیده­ی معروف "نرگس" را برای سلطان محمد فاتح سروده است. ایپکتن تاکید می­کند: "اما در این قصیده اشاره­ای که پادشاه شاعر را به استانبول دعوت کرده باشد نیست". اصل نوشته­ی ایپکتن:

Fatih Sultan Mehmed adına yazılmış bir “Nergis” kasidesi elimizdedir. Fakat bu şiirde de Padişah'ın şâiri İstanbul’a çağırdığına dair bîr işare yoktur.

در دیوان وی 11 قصیده وجود دارد که مهمترین آنها با ردیف "نرگس" است. اما ایپکتن معتقد است نظامی قارامانی شاعر درجه دوم است (ایپکتن، 1974، 43). این مورد را دو بار هم تکرار می­کند (همان، 54). اما نگاهی کوتاه به قصیده­ی نرگس نشان می­دهد که این شعر، نمی­تواند زائیده­ی ذوق یک شاعر درجه دوم قلمداد گردد. زیرا در این قصیده بهترین تشبیهات، ایماژهای جاندار، تعبیرات بسیار زیبا، همچنین تخیلات شاعرانه­ی قوی را می­بینیم. همچنین اشارات وی به شاهی که مدحش کرده است نمی­تواند سلطان محمد فاتح باشد.

ایپکتن، نظامی قارامانی را بیشتر شاعری نظیره­گو می­شناسد و می­نویسد: "نظامی حقیقتا پک چوخ نظیره یازمیش بیر شاعیردیر" (همان، ص 54)، او، بر اشعار شاعرانی چون احمدی، شیخی، عدنی، عطائی، خفی، قاضی برهان الدین، نسیمی، صفایی و دیگران نظیره­ها ساخته است. حتی به زبان فارسی نیز اشعاری سروده و گاهی اشعاری را از فارسی به ترکی ترجمه کرده است. در دیوان او 16 غزل و یک تخمیس را به زبان فارسی وجود دارد که بیشتر نظیره­های او بر حافظ شیرازی است و محقق دیگری حسن اکیجی در مقاله­ای مفصل، تاثیر حافظ بر نظامی قارامانی را نشان داده است. (حسن اکیجی، 2020، 50 – 65). اما در این مقایسه دچار اشتباهاتی هم شده است. ایپکتن نیز بدین مساله ورود کرده است (ایپکتن، 1999، ص 43). از جمله غزلی با مطلع:

وصفینده اول جمالین ذکر ائتدیگینی بو دیل

هر کیم ائشیدسه آیدیر لله درّ قایل. . .

نیز بسیار زیباست و می­توان آن را در ردیف شاهکارهای ادبی قرار داد. اکیجی به خطا، اصل شعر را از حافظ دانسته که قارامانی بر آن نظیره ساخته است. بررسی دقیقتر بر روی این غزل نشان می­دهد که نظامی گنجوی سراینده­ی اصلی این غزل است و شاعران قبل از قارامانی، بر همین غزل نظامی گنجوی نظیره­ها سروده­ و از نظامی گنجوی نیز به احترام نام برده­اند. از جمله شاعر معاصر نظامی و شاعر قرن ششم – اثیرالدین آخسیتکی و دیگری شاعر سده­ی هفتم – کمال الدین عبدالرزاق اصفهانی بر همین غزل نظیره نوشته­اند. در این بین شاعرانی دیگری هم هستند که برای اطلاعات بیشتر، خوانندگان را به کتاب "کلیات قصائد و غزلیات نظامی گنجوی" با تصحیح سعید نفیسی (با استفاده از 28 نسخه­ی خطی) ارجاع می­دهم. در عین حال قارامانی نیز نظیره­ای بر آن نوشته است. جای تاسف است که آقای اکیجی و حتی پروفسور ایپکتن توجهی بدین موضوع نداشته و غزل قارامانی را نظیره­ای بر غزل حافظ شمرده­اند. بنابراین اوصولا اصل این شعر نمی­تواند متعلق به قارامانی باشد.

و نظیره­ای که حافظ بر غزل نظامی گنجوی نوشته که چون به بحث ما مربوط نمی‌شود از آن می‌گذریم.

در برخی از همین نسخه­ها اشعار نظامی گنجوی با اشعار نظامی قارامانی مخلوط گشته است، اما اشعار مندرج در نسخه­ی خدیویه و نسخه­ی کتابخانه­ی آیت اله گلپایگانی در تمامی این نسخه­ها موجود نیست. اگر پروفسور ایپکتن نظرات امروز ما را می­شنید در تعلق این اشعار به نظامی قارامانی به تردید نمی­افتاد؟





نتیجه:

نظامی طرح آرمانشهری را ریخته است. در این شهر خبری از ستم، زور نیست بلکه برابری، مهربانی و صمیمیت در بین مردم حکم می­راند و آزادی در جریان است. اینجا قوانینی شایان لیاقت انسانی حاکم است و آرزوهای ملت تُرک تجلی می­یابد. شهری موافق با آرزوهای فیلسوفان خلق می­شود، دنیای امنیت، آرامش و نیکی­هاست. زن و مرد و همه­ی انسانها برابرند. در اینجا حتی میان حیوانات هم جنگ و گریزی در کار نیست. بدیهایی مانند حسادت، نفرت و کین، خود بزرگ­بینی، تفاخر به خود و تحقیر دیگران جایی ندارد. همه در اینجا صاحب حقند، همه انسانند و لیاقت انسانی بلند است. انسان خلیفه­ی خداست. این شهر، شهر عدالت و حقدوستان است. حاکم و محکومی در اینجا نیست، زندان و بند هم نیست؛ بلکه انسانهای شایسته بر سر کارند و حق به حقدار می­رسد. در اینجا پاکی، درستی، نیکی و زیبایی حکم می­راند. بین طبقات بالا و پائین جامعه برابری برقرار است. حاکم نمی­تواند حق ضعیف‌ترین فرد جامعه را ضایع نماید. احترام انسانها حفظ می­شود. زنان پیر و بیوه، فرقی با شاهان ندارند. اینجا شاهان نمی­توانند سنمّارها را از بام بر زمین بیندازند. اینجا کسی حق ظلم بر پیرزنی را ندارد وگر نه به لعنت ابدی دچا می­گردد.

به چنین آرمانشهری و به آفرینشگر آن: نظامی گنجوی صد آفرین!.



منابع:

کلیات دیوان نظامی گنجوی، 1391، دکتر برات زنجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

م. کریمی، (1383)، نظامی گنجوی، تهران، انتشارت اندیشه نو.

نظامی گنجوی، 1362، ديوان كامل ـ خمسه نظامي گنجوي، بكوشش دكتر معين­فر، تهران انتشارات زرين، چاپ دوم.

یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب)، 1392، قوتادغو بیلیک، ترجمه: م. کریمی، تبریز، نشر اختر.

کلیات دیوان نظامی گنجوی، 1291، دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران.

دیوان غزلیات و قصاید نظامی، تصحیح سعید نفیسی، تهران، کتابفروشی فروغی، 1319.

دیوان نظامی گنجوی، تصحیح و گردآوری: دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران، 1391.

گنجینه گنجوی، تصحیح وحید دستگردی، تهران، 1335.

م. کریمی، آذربایجان چاغداش ادبیاتی، تبریز، انتشارات نباتی، 1396.



Həmid Araslı, (1947), Nzamı və Azərbaycan xəlq ədəbiyyatı, məqalh­lər məcəmüəh­si, bakı.

R, Azadə, 1980, Nəzamı Gəncüy, Bakı.

Kəlyat dıvan nəzamı gəncüy, 1391, dəkətər bərat zəncanı, tehran, əntşarat danşgaə tehran.

Əmsal Nızamı Gəncüy, (1991), hazırlayanlar: Hidayət, Vəhdət Səltanzadə, Məhəsn Həqi suylu, Ankara.

Mıkayıl Baştu ibn Şems Batır, Şan kizi dastanı, Türk kültür bakanlığı, Ankara, 1991.





[1] کلیات دیوان نظامی، مخزن الاسرار - دکتر معین­فر، ۱۳۶۲، ص ۳۴۳.