ایران زندیه و ایران قاجار

دکتر محمدرضا کریمی

چکیده:

نگاهی به نقشه‌ی ایران در زمان صفویان، افشاریان، زندیه و قاجاریان بسیاری از حقایق تاریخ را بر ما روشن می‌سازد. با همین نگاه ساده معلوم می‌گردد در دوره‌ی زندیه خبری از شکوه دوران صفوی نیست، اثری از عظمت دوران افشاریان نیز دیده نمی‌شود؛ حتی ایران دوره‌ی قاجاریان بسیار باشکوهتر از ایران دوره‌ی زندیه است. بطوری‌که در ادامه، در دوره‌ی پهلوی نیز از وسعت قلمرو قاجاریان کاسته شده است.

در این میان سوآلی پیش می‌آید: آیا می‌توان زندیه راجزوی از تاریخ شاهنشاهی ایران نامید یا بخشی حکومت‌های طوایف الملوکیِ ایران؟ چون ایرانِ دوره‌ی زندیه نصف سرزمینی است که امروز وجود دارد و از قاجاریان باقی مانده است. همین نقشه‌ها نشان می‌دهد: قلمرو لطفعلی خان در حد شیراز و کرمان بود! ایران یعنی همین؟! پس کجاست آن قلمرو نادرشاه افشار؟ کجاست آن شکوه صفوی؟

تجزیه اصلی ایران و تضعیف و نابودی آن در دوران زندیان پدید آمد. شرق آناتولی، کردستان عراق، ترکمنستان، ازبکستان، افغانستان، پاکستان، ارمنستان، گرجستان، قفقاز که قبل از سر کار آمدن زندیه جزو خاک ایران افشاری بود، کجای این نقشه هستند؟
چرا از پاره پاره شدن ایران در زمان زندیه چیزی به ما نمی‌گویند؟

چرا نگفتند و نمی‌گویند ایران در زمان زندیه یکبار کاملا تجزیه شده و بسیار ضعیف گشته است و در زمان آقامحمد خان قاجار بود که به عظمت قبلی خود بازگشت؟! آقامحمد خان در طول سلطنتش جای جای ایران را که زندیه‌ای‌ها از دست داده بودند باز پس گرفت.

متن:

اگر زندیه بر سر کار نمی‌آمدند، اگر همان شکوه افشاری حفظ می‌شد، ایران اگر توسط زندیه اینهمه تضعیف نمی‌شد چه بسا بسیاری از سرزمین های قفقاز به دست روس‌ها نمی‌افتاد. روسیه پس از ده سال مقاومت فتحعلی شاه توانست بر ایران چیره شود، بر ایرانی که توسط زندیه از هم پاشیده بود.

قاجار با درایت و مقاومت و دلاوری توانسته بود ایران امروز را که ممالک محروسه‌ی ایران نامیده می‌شد بدست آورد. این آقامحمد خان بود که در طول سلطنت خود با جنگ‌های خونین، ذره ذره خاک ایران را دوباره به هم چسباند و کشوری به مساحت ایران امروزی تحویل آیندگان داد.

نگاهی به تاریخ بیندازیم. با سقوط دولت صفویه، افغان‌ها خود را حاکم ایران دانستند. اما طولی نکشید که نادرشاه تمامی متجاوزان را دور ریخت و قلمرو خود را تا هند توسعه داد. هر چند تحلیل‌گرانی هستند که نادرشاه را بیسواد، جنگجو و بی‌تدبیر می‌نامند و از تهمت زنی بدو نیز پرهیز نمی‌کنند! تا جایی که می‌توانند نادرشاه را ضد اسلام معرفی می‌کنند! تحلیل‌گرانی که با حب و بغض و با نگرش‌های نژادپرستانه تحلیل می‌دهند چنین افکاری را پیش می‌برند تا به تئوری‌های فاشیستی خود برسند.

اگر نادرشاه ضداسلام بود چرا بقعه‌ی امام رضا را تعمیر کرد؟ (لاکهارت، ۱۳۶۸، ص۸۲۶؛ استرآبادی، ۱۳۴۱، ص۴۶۱)؛ برای تعمیر بقعه‌ی شاه‌چراغ هدایا فرستاد (میرزا محمد، ۱۳۶۲، ص۶ـ۱۰)؛ قندیل طلای بزرگی به آستانه حضرت علی(ع) در نجف بخشید و کتیبه‌ای بر سر در آن نوشت.

چرا نمی‌گویند نادرشاه برخی از سنت‌های تندروانه و خودزنی‌های مذهبی مانند قمه‌زنی، رنجیرزنی و غیره را منسوخ اعلام کرد و در حقیقت با خرافه‌ها مخالفت کرد. با مراسمی چون عُمرکُشان نیز مخالفت نمود. مجمع‌التواریخ می‏نویسد: نادرشاه تلاش داشت بین شیعه و سنی صلح بیافریند و دنیای اسلام را در برابر اروپا متحد سازد. او در برابر شیعه‌ی امامیه، شیعه‌ی جعفری را بنا نهاد. (مرعشی، ۱۳۶۲، ۱۲۳). نادرشاه دو کنگره‌ی بزرگ برگزار نمود. یکی در موغان و سپس شکی برپا نمود و دومین قورولتای در نجف که حرکت تاریخی بزرگی بوده است. این‌ها نشانه‌های تدبیر و درایت او نیست؟

از هنوی، ژزوئیت، مینورسکی، بازِن و دهها نفر دیگر در مورد مذهب و سیاست‌های نادرشاه (شعبانی، ۱۳۵۹)، (بازن، ۱۳۶۵، ص۴۲) و (هنوی، ۱۳۸۳، ص۶۹)، اظهار نظر کرده‌اند.

نادرشاه در طول ۱۲ سال سلطنت کارهایی انجام داد که عبارتند از:

بدست آوردن تمامیت سرزمین و قلمرو بزرگ امپراتوری، رسمیت دادن به مذهب جعفری، نزدیک کردن مذاهب به هم، ایجاد پرچم سه رنگ امروزی، ارتقاء زبان ترکی به زبان دیپلماسی، تعمیر و برپا ساختن عمارتهای عظیم، ارتباط با اروپا در حد مساوی با آنان و...

نادرشاه برای نخستین بار ساخت کشتی‌های جنگی را آغاز کرد و نیروی دریایی قدرتمندی را پدید آورد. همچنین نخستین اسکناس‌ها را او چاپ و منتشر ساخت. روی اسکناس‌ها این عبارت نوشته شده بود: ”حكم نادر، دئمه گؤتور” .

اما تحلیل‌گران ناسپاس از خدمت نادرشاه در رواج زبان ترکی ناراحتند. او همواره از اطرافیان خود سخن گفتن به ترکی را می‌خواست. همین امر سبب شده برخی از تحلیل گران این امر را دلیل بیسوادی نادرشاه بخوانند.(!؟) توجه نادرشاه با گسترش زبان تورکی نیز دارای اهمیت است. دستور به حک اشعار و متون تورکی از کارهای ماندگار نادرشاه است. سنگ نوشته‌ای در کلات نادری، سر در آستانه حضرت علی در نجف و غیره امروز هم پابرجاست. نادرشاه زبان دیپلماسی را نیز ترکی کرد و تمام نامه‌های او حتی به دولتهای اروپایی نیز به زبان ترکی است. او با این کارهایش، عظمت ایران را به رخ دنیا کشید.

و البته با قتل نادر، ایران دچار اغتشاشات عظیمی شد و از میان این اوضاع حکومت‌های کوچک پدید آمد. در این میان، آذربایجان در دست خانات حفظ شد. بحث خانات از مسايلی است که تحلیل‌گران همواره از پرداختن بدان بیم دارند و تنها به جداشدن ۱۷ شهر از پیکره‌ی ایران چسبیده‌اند.

همواره دوره‌ی زندیه را بَزک کرده و بزرگ جلوه می‌دهند در حالی که زندیه، تنها دوران کوتاهی بر مسند حکومت بوده، همچنین تنها بخشی از ممالک محروسه ایران را تحت تسلط خود داشته است و بعبارت دیگر حکومت ملوک‌الطوایفی بیش نبوده است و هرگز تمامیت ایران امروز را مالک نبوده است. چگونه شاه ایرانش می‌نامند؟ زندیه هرگز پایش به آذربایجان نرسید هرچند که موافقت‌هایی برای اتحاد با تنی چند از خانهای آذربایجان جهت براندازی دیگر حکومت‌ها در بخشی دیگر از ایران انجام گرفت اما موفق نبوده است. تناقضات مورخان در این مورد آنقدر زیاد است که نگاهی بدانها نگرش غیرعلمی و نژادپرستانه‌شان را رو می‌کند. دوره‌ی زنديه از دوره‌هاي کوتاه تاريخ ايران است. يكي از عناصر اساسي و تاثيرگذار تاريخي در اين دوره، مناسبات ايران و عثماني را قلمداد کرده‌اند که هنوز هیچگونه سندی در این باره آشکار نشده، یعنی وجود ندارد. بعبارت بهتر روابط و نامه‌هاي احمدخان حاكم خوي به سليمان پاشا والي چلدر، سلمان دنبلي حاكم سلماس به عبدالحميد اول سلطان عثماني، فتحعلي خان حاكم قوبا به صدراعظم عثماني، محمدقلي خان به صدراعظم عثماني، نجفقلي خان حاكم تبريز به سليمان پاشا است كه اشاره به ارتباط حاكمان آذربايجان با سران دولت عثماني دارد به عبارت ديگر، بخشي از روابط ايران و عثماني در دوره‌ی زنديه را روشن مي‌سازد که زندیه هیچکاره‌اند و حتی خبر از این روابط هم نداشته‌اند. خوشبختانه اسناد این دوره بطور کامل در دست است و بیشتر این نامه‌های رد و بدل شده به زبان تورکی موجود است.

قاجاریان به مدت حدود صد و سی سال فرمان راندند. در دوران پادشاهی شاهان قاجار تمامیت ارضی کشور ایران کنونی بدست آمد حتی قلمرو آنان از مرزهای امروزی فراتر رفت.

یکی از مهمترین مسائل آذربایجان که نقطه‌ی شروع آن از صفویان آغاز می‌گردد و به مشروطه ختم می‌گردد مساله خانات آذربایجان است. نگاهی به آثار نوشته شده در دوره‌ی صفویه روشن می‌کند که شاه‌صفی قلمرو صفوی را “ممالک محروسه” نام می‌برد و این عبارت از همان زمان مرسوم می‌گردد که در زمان قاجاریان عنوان ممالک محروسه ایران تثبیت گشته و در تمام معاهده‌های بین‌المللی هم عنوان می‌گردد.

سیستم خانات همان سیستم اقطاعاتی است که از دوره‌ی سلجوقیان و توسط حکومت‌های تورک اجرا می‌گردید. این سیستم در دوره‌ی صفوی، شکل قانونی پیدا کرد. خانات مختلف در اقصی نقاط آذربایجان اجرا گردید. همین سیستم در دوره‌ی نادرشاه ادامه یافت و شاهزادگان افشار در شهرهای مختلف آذربایجان بر سر قدرت بودند بطوری که وقتی نادرشاه کشته شد خانات افشار همچنان دنباله‌ی سلسله‌ی افشاریان بودند و بویژه از اورمیه خانهای چندی حکومت را نگه داشتند و وفاداری خود را همچنان بدو نشان دادند. در اینجا به سه مورد خانات مهم بخاطر اهمیت تاریخی‌شان بصورت کوتاه اشاره می‌شود: باکو، ایروان و قره‌باغ.

خانات باکو خان‌نشینی که از دوران امپراتوری صفویان تا سال ۱۸۰۶ میلادی حاکم بوده‌اند. وابستگی خانات آنسوی ارس به حکومت نادرشاه و قاجاریان در تمام دوران دیده می‌شود. یعنی آنسوی ارس نیز نام آذربایجان را بر پیشانی پرغرور خود داشته است. در جنگ ایران و روسیه (بسال ۱۸۰۴)، نیروهای روسی به رهبری ژنرال سیسیانوف باکو را محاصره کردند و با مرگ وی عقب‌نشینی کردند، اما در اکتبر همان سال بازگشتند و شهر را به رهبری ژنرال بولگاکف تصرف کردند. در عهدنامه گلستان (۱۸۱۳م) قاجار انضمام این بخش از جمله باکو به روسیه را به رسمیت شناخت و از ادعاهای خود صرف نظر کرد. با این حال، چندین سال طول کشید تا روس‌ها واقعاً یک دولت جدید در باکو تشکیل دهند.

خانات ایروان- در پی پیمان ترکمن‌چای از ایران جدا و به امپراتوری روسیه واگذار شد؛ تا این زمان، ارمنستانی وجود نداشت. نخستین ارمنستان در دوره‌ی صفوی با حیله‌گری‌های اروپا و با فریب ارمنی آغاز شد و در سال 1918 بنا نهاده شد. نگاهی به اسامی خان‌های ایروان در طول تاریخ (از صفوی تا معاهده‌ی ترکمنچای) نشان می‌دهد که حاکمان این سرزمین تماما از ترکان بودند (لیست ۱۵ نفره در تاریخ ثبت است) که وابسته‌ی کامل شاهان صفوی، نادرشاه و قاجار بوده‌اند. در تمام این دورانها یک نفر ارمنی پیدا نمی‌کنید که حاکم شده باشد. همه‌ی خانها از ترکان آذربایجان هستند.

خانات قره‌باغ

قره‌باغ از اهمیت بالایی در تاریخ معاصر آذربایجان برخوردار است. قره‌باغ یکی از خانات ترک نیمه‌مستقل بود که در سال ۱۷۴۸ میلادی در تابعیت دولت صفویه بنیان گذاشته شد. الحاق قره‌باغ به روسیه در پی جنگ‌های ایران و روسیه - در عهدنامه‌ی گلستان توسط فتحعلی شاه قاجار رسماً به آلکساندر یکم واگذار کرد. نام قره‌باغ هم در کتاب‌های تاریخی از دوره‌ی سلجوقیان ثبت شده است از جمله در کتاب مسامره الاخبار از محمد آقسرایی دو بار از قره‌باغ نام برده شده است.(آقسرایی، ۱۳۶۲، صص ۱۴۵ و ۱۸۷).

کریم خان زند، بسیار دوست داشت بر آذربایجان تسلط یابد اما هرگز به چنین هدفی دست نیافت. در سال ۱۷۶۱، کریم خان زند تلاش کرد تا با اتحادش با پناهعلی خان، فتحعلی خان افشار از اورمیه را شکست دهد. اما موفق نگردید. ابراهیم خلیل خان حکومت ولایت قره‌باغ را بدست گرفت. بدنبال او، ابراهیم‌خان جوانشیر، خانات قره‌باغ را به یکی از نیرومندترین خانات قفقاز تبدیل کرد. یعنی مرگز دست کریم خان به آذربایجان نرسید.

بعد از قتل نادرشاه زندیه تنها بر بخشی از سرزمین افشار تسلط یافتند و هرگز نتوانستند آن عظمت قلمرو نادرشاه را حفظ کنند. هرگز پای کریم خان هر گز به خراسان بزرگ و بلوچستان نرسید. ایالات ساحلی دریای خزر در دست محمد حسن خان قاجار باقی ماند، آذربایجان در تسلط خانات آذربایجان بود و کریم خان زند در کرمان و اصفهان تا شیراز سلطه داشت و ایرانی اگر بنامیم نصف حکومت امروزی بوده است.

کنون کریم خان را خوش نامترین پادشاه ایران می‌خوانند. در این مورد بد نیست به کتاب رستم التواریخ مراجعه کنند و بدانند که منشی کریم خان چگونه او را توصیف می‌کند. واقعا شرم آور است.(رستم الحکما، ۱۳۵۵).

قلمرو کریم خان هم روزبروز کوچکتر می‌شد. از جمله: اعراب بنی کعب به رهبری شیخ سلمان، در دوره‌ی کریم خان زند از اروندرود گذشتند و در شادگان خوزستان ساکن شدند. کریم خان به اروندرود لشگر کشید؛ ولی موفق نشد و به شیراز برگشت و تا آخر عمر شیراز را ترک نکرد. در دوره‌ی زندیه، تجارت خلیج فارس در دست انگلیسی‌ها و هلندی‌ها بود. مسقط و عمان که در دوره نادرشاه جزو خاک ایران شمرده می‌شد با بی‌تدبیری کریم خان زند از ایران جدا شد. هلندی‌ها در سال ۱۱۶۷ هجری قمری به‌وسیله رئیس تجارتخانه هلندی‌ها به نام کنیپ هاوزن، جزیره‌ی خارک را تصرف کرده و آنجا را مرکز صید و تجارت خود قرار داندد. کریم خان زند در سال ۱۱۷۷ هجری، انگلیسی‌ها را به خاک ایران بازگرداند و حق انحصار تجارت بوشهر را به آن‌ها واگذار کرد. امیرمهنّا با تحریک انگلیس، به جزیره خارک حمله کرد و آنجا را به تصرف خود درآورد. حتی عثمانی‌ها به‌راحتی در سال ۱۱۹۳ هجری قمری بصره را تصرف کردند. پس ایران کوچک شده نیز در زمان خود کریم خان تجزیه گردید و او نتوانست یکپارچگی منطقه‌ی کوچکی را حفظ کند. بعد از کریم خان جانشینان وی نتوانستند حتی قلمرو کوچک کریم خان را حفظ کند. اختلافات بین فرزندان کریم خان بر سر حکومت شدت یافت، صادق خان زند برادر کریم خان نیز مدعی سلطنت بود. زکی خان بعد از ۱۰۰ روز حکومت، به دست اطرافیانش کشته شد. جعفرخان پسر صادق خان زند هم کشته شد و ایران عرصه تاخت و تاز مدعیان سلطنت بود تا اینکه لطفعلی خان زند روی کار آمد.

جنگ‌های میان لطفعلی خان و آقا محمد خان قاجار، به شکست لطفعلی خان زند انجامید. بعد از این شکست، حاج ابراهیم خان کلانتر با بستن دروازه‌های شیراز به روی ارباب خود، سبب فرار لطفعلی خان به کرمان شد. آقامحمد خان قاجار با فتح کرمان در سال ۱۲۰۹ هجری قمری و کشتن لطفعلی خان زند، به عمر سلسله زندیه خاتمه داد.

نتیجه:

بنا بر این اطلاعات قلمرو زندیه بسیار محدود بوده و نمی‌توان آن را بنام کشوری که امروز ایران می‌نامیم دانست؛ بلکه ملوک‌‌الطوایفی بیش نیست. با مقایسه‌ی قلمرو قاجاریان با زندیان، می‌توان دانست که ایران امروز را قاجاریان ساخته‌اند و بر قلمرو قبل از خود بسیار افزوده‌اند.

منبع: آذربایجان پست ، نوامبر ۲۰۲۴ / شماره ۸۴

منابع:

محمد آقسرایی، مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، تصحیح: پروفسور عثمان توران، استانبول، ۱۹۴۳ / چاپ افست تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲.

صمد سرداری‌نیا، ایروان یک ولایت مسلمان نشین بود، انتشارات زوفا، ۱۳۸۰.

لارنس لاکهارت، نادرشاه، ترجمه: صادق رضازاده شفق، تهران، نشر ثالث، ۱۳۶۸.

ولادیمیز مینورسکی، تاریخچه نادرشاه، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، کمیسیون معارف، ۱۳۱۳٫

محمد کاظم مروی، عالم‏آرای نادری، سه جلد اول، تصحیح: دکتر محمد امین ریاحی، تهران، کتابفروشی زوار، ۱۳۶۴.

میرزا مهدی استرآبادی، جهانگشای نادری، تصحیح: میترا مهرآبادی، تهران، ۱۴۰۰.

میرزامهدی خان منشی استرآبادی، دره نادری، به اهتمام: دکتر سیدجعفر شهیدی، انتشارات دانشگاه تهران، سه جلدی، ۱۳۴۱.

مجموعه نسخه‏های خطی فرامین پادشاهان ایران، کتابخانه مرکزی‏ دانشگاه تهران.

میرزامحمد خلیل مرعشی صفوی، مجمع التواریخ، به اهتمام: عباس اقبال آشتیانی، انتشارات طهوری، ۱۳۶۲.

وحود هاشم آصف، رستم الحکما، رستم التواریخ، به اهتمام: محمد مشیری، ناشر: کتابهای جیبی، ۱۳۵۵.