اساطیر آذربایجان - ۱
اساطیر آذربایجان
پژوهشگرانِ اساطیر و خدایان روزبروز در دانشگاهها و مراکز پژوهشی جهان رو به افزایش است و تحقیقات وسیعی صورت می گیرد. پیش از این همواره نظر بر این بود – از جمله مراد اوراز محقق میتولوژی در ترکیه – کل ریشهی اساطیر را در فرهنگ سومری باید در فرهنگ سومری جست و توسط سومریان بوده است که در سراسر جهان گسترش یافته است. از سوی دیگر سرزمین های آتایی نیز چه از نظر انبوه اساطیر و چه وسعت و تاریخ دراز مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ در این میان آذربایجان قرار دارد که بین دو خاستگاه شرق و غرب ایستاده و با توجه به اینکه هم آلتای و هم سومر نزدیکی غیرانکاری با آذربایجان دارند جایگاه بسیار مهمی را احراز می کند. در سالهای اخیر اندیشهی اینکه آذربایجان محل پیدایی فرهنگ، زبان تورکی بوده و از اینجا به شرق و غرب پراکنده شده اند پس آذربایجان نیز به عنوان خاستگاه اسطوره مطرح می گردد. این تئوری توسط پروفسور فریدون آغاسیاوغلو طرح شده و در کنفرانسهای جهانی و در مراکز پژوهشهای دانشگاهی تإئیدات اولیه را اخذ کرده است.[1] متاسفانه در ایران هنوز امکانات آکادمیک در این عرصه به میدان نیامده است و ما تنها به ترجمه و نقل قول محققان شرق و غرب وابسته هستیم. این نوشتهها نیز هنوز گامهای نخستین ما در این راه پرپیچ و خم بشمار می آید.
اساطیر نشانگر نخستین تفکرات انسان هوشمند در بارهی هستی و کائنات است که دورهی بسیار طولانی از عمر انسان بر کرهی زمین را بخود اختصاص داده است. قبلاً نیز گفته شد که دورهی اساطیر بخش بزرگی از حیات انسان را تشکیل داده و سپس جای خود را به خدایان داده و به تدریج بسوی تکخدایی رفتهاند و امروز جای خود را به علم سپردهاند یا میسپارند. ترکان در هر کجای این کرهی خاکی، همچون دیگر ملتها و اقوام جهان در ابتدا، دارای باورهایی به نیروهای مافوق بشر بودهاند. آنان در واقع خدایانی در باورهایشان پروردهاند و با چشم احترام بدانان مینگریستهاند. ترکان از این قاعده مستثنی نبودهاند و لذا خدایان ترکان وجود داشتهاند؛ اما در ایران بحث بر سر این موضوع چنان کمیاب است (دلیل آن هم صد سال گذشته است که زبان و ادبیات ترکی ممنوع بوده و از آموزش و ترویج فرهنگ ترکی جلوگیری به عمل آمده است) که گویی ترکان خدایانی نداشتهاند. و این در حالی است که این علم، عمری کمتر از یک قرن دارد و در این مدت کارهای علمی سنجیده و اصولی انجام گرفته است.
وقتی به تحلیل و بررسی تاریخ ملل باستانی میپردازیم با اساطیر بسیاری برخورد میکنیم. گنجینهی تاریخ دیرین ترکان نیز از این نظر جایگاه ویژهای دارد. آذربایجان را نباید از دیگر ترکان جدا دانست، همانگونه هم اساطیر تمامی ترکان از یک سرچشمه آب میخورند و در اصل از یک منبع مجزا شدهاند. از ترکان سومری تا آلتای، از قیرغیزها تا یاقوتها و دیگران همگی دارای اساطیر یکسانی و یا بسیار مشابه هم هستند. همچنین ترکانی که بنای تمدن در آذربایجان نهادند مانند هورری، اورارتو، گؤکتورک، اویغور و غیره نیز همین خدایان و اساطیر را دارا هستند. بنابراین شناخت این مقوله بسیار وسیع و گسترده است و پی بردن به منشاء این باورهای باستانی علمی به امکانات فراتر از آنچه موجود است نیازمندیم. فعلاً وابسته به نتایج تحقیقات بیرون از حوزهی داخلی هستیم. با همهی این اوضاع، به آنچه باید دقت کرد شباهتهای خدایان سومری با آلتایی است و آذربایجان رابطی بین این دو سرزمین ترکان عمل کرده است.
چینیان، هندیان و ایرانیان با گؤکتورکها و اویغورها تماس داشتند، در جنوب نیز پیشتر اعراب را در کنار سومریان دیدهایم، اما آلتاییها، یاقوتها و قرقیزها در مقایسه با دیگر ملل تورک تأثیرات کمتری پذیرفتهاند، با اینحال بیتأثیر نیز نماندهاند. در کل صورت اصلی اساطیر تورک حفظ شده آثار آنها امروزه هم قابل مشاهده است!
از سوی دیگر با ملل همسایهای مواجه هستیم که خدایان بسیاری از ترکان گرفتهاند و در اساطیر خود، موضوعاتی دارند که ریشهی تورک دارد. آنچه از تاریخ دریافت میکنیم اینست که در کل، ریشهی اساطیر را میتوان در فرهنگ سومریان دانست و تأثیر آن بر ملل بینالنهرین که سبب تغییراتی در اساطیر آنان شد و در نهایت، منظرهی وسیعی از جهان اساطیری شکل گرفت. در کل ریشهها را میتوان درفرهنگ سومریان دانست و تأثیرآن بر ملل بینالنهرین چنان بود که در نهایت، منظرهی وسیعی از جهان اساطیری شکل گرفت.
مهمترین مسائل اساطیر با آفرینش کائنات، آفتاب و ماه، ستارگان و بالاخره انسان، حیوانات و درختان آغاز میشود. ضرورتاً نگاهی کوتاه بدین مسئله میاندازیم.
آفرینش کائنات
درجهانبینی ترکان پیرامون بنیاد گرفتن جهان و آفرینش بسیار سخن رفته است. آسمان و جهان با خورشید، ماه و ستارگانش، نیز برای قدرتهای خداگونه و آفرینش آنها شرح بسیاری آمده که با نگاهی ژرفتر شایستهی بررسی است.
افسانههای سومری دربارهی آفرینش عالم چنین حکایت میکنند که از دیوی نرینه، نماد آبهای شیرین و دیوی مادینه، نماد آبهای تلخ (تیامت)، آسمانها و زمینها به وجود آمدهاند. سپس خدای آسمان آنو، خدای هوا انلیل و خدای دریا انکی و پس از آنها خورشید، ماه و ستارگان آفریده میشوند.
درافسانهای دیگر که بیشتر از آنِ ترکان محسوب میشود قاراخان، آبها، دنیا و انسان را میآفریند، سپس هفده طبقه از آسمان بالا را میآفریند. در کل، افسانههای آفرینش ترکان تأثیرات بنیادینی برجهانبینی ملل مختلف داشته، همچنین از آنان نیز تأثیر پذیرفته است.
افسانهی آفرینش ترکان چنین آمده است:
نخستین خدای بزرگ، قاراخان بود و با او جز آب نبود. قاراخان در آغاز انسان را آفرید. اما او حیله ورزید و خیانت کرد.
او بر بالای آبها پرواز میکرد. پس قاراخان برای آسایش انسان در اعماق آبها ستارهای پدید آورد و انسان را تعلیم داد، تا مشت خاکی از ستاره برگیرد و بر آبها بگسترد. اما انسان مشتی خاک نیز، پنهانی در دهان خویش نگه داشت.
آنگاه به فرمان قاراخان، انسان مشتی خاک بر آبها پاشید. خاک وسعت گرفت و جزیرهی خاکی پدیدار شد. اما مشت خاک پنهان نیز افزون شد و بیم رفت دهانش پاره شود. خدایش گفت: «بیرون بینداز! انسان تف کرد و از آن، کوهها پدید آمدند».
قاراخان بر جزیرهی خاکی کاجی کاشت. این کاج ۹ شاخه داشت. او در بالای سر خود هفده طبقه آسمان آفرید. طبقهی هفدهم را خود برداشت. بر طبقهی شانزدهم پسرش اؤلگن را جای داد. سپس جهان زیرین را آفرید و پسر دیگر خود، ارلیک را در آنجا گذاشت.
افسانهای دیگر در میان ترکان اویغور وجود دارد که آسمان و زمین از وصلت دو مار – نرینه و مادینه به اسامی لاکمو و لاکهامو پدید آمدهاند. به آسمان آنشهار گویند و زمین را کیشهار نامند.
البته منطقی است که هر یک از ملل جهان افسانههایی مشابه همینها را داشته باشند و دارند.
پروفسور «عبدالقادر اینان» نیز افسانهی آلتایی، دربارهی آفرینش زمین،که به استناد از آثار «رادلف» آورده شده است. این افسانه بسیار به داستانهای ادیان شباهت دارد. این افسانه چنین است:
در آغاز آب بود و هنور زمین، آسمان، ماه و خورشید نبود. خدا بود و یک انسان. خدا به حال خویش بود و انسان به حال خود.
انسان باد آفرید و آبها را مواج ساخت و به روی خدای خویش آب پاشید. انسان گمان میبرد برتر از خداست. خدا او را به آب انداخت. چیزی نمانده بود که غرق شود. فریاد کشید و از خداوند کمک خواست.
خداوند فرمود: «بیرون آی! او نیز از آب بیرون شد». به فرمان خداوند، از میان آب سنگی پدید آمد. خدا و انسان بر سنگ نشستند. خداوند انسان را گفت: «درآب فرو شو و خاک بیاور!»
انسان درآب فرو شد و با خود اندیشید، برای خویش نیز خاک بیاورد. بر دو دست خاک برگرفت. مشت خاکی پنهان برای خویش نگاه داشت و بر دهان نهاد، او پنهان از خدای خویش دراندیشهی آفریدن زمین بود.
پس خاک پنهان در دهان او شروع به افزودن کرد و راه نفساش بند میآمد؛ بیم خفگی میرفت. از خدای خود گریخت، اما به هر طرف که نگریست خدا را در کنار خویش دید! پس در حال خفگی فریاد زد و التماس کرد: خدای من! خدای حقیقی من! کمکم کن!...
خداوند فرمود: «چه کردی؟ با خاک پنهان در دهانت چه اندیشیدی؟ خاک را از چه پنهان نمودی؟» انسان جواب داد: «برای آفریدن زمین، خاک را در دهان خویش پنهان نمودم.» خداوند فرمود: «خاک را از دهانت بیرون انداز!» او نیز چنین کرد. از این خاک تپههای کوچکی پدید آمدند.
پس خداوند چنین فرمود: «ای انسان! تو گناهکاری و مرا به پلیدی اندیشیدی. مردمی که تو را اطاعت کنند نیز، اندیشهی پلیدی خواهند داشت؛ اما مردمی که خداوند را اطاعت کنند، پنداری نیک خواهند داشت.»
آنان خورشید را خواهند دید و روشنی را خواهند دانست. من خود نام «قوربوستان» حقیقی گرفته بودم، اما نام تو میبایست ارلیک باشد. گناهکاران و آنان که با تو پنهانکاری میکنند ازآن تو باد!
درختی بود بدون برگ و شاخه. خداوند آن درخت بدید و فرمود: درخت بیشاخ و شاخسار نشاید، دیدنش زیبا نیست! پس به خواست او، بر درخت نه شاخه رویید!
روزی ارلیک همهمهای بشنید و دلیل این همه را پرسید، خدا گفت: تو خود خاقانی، من نیز خاقانم! این همهمه از طرف مردم من است. پس ارلیک از خداوند خواست مردم را از آن او کند. خداوند امتناع کرد و گفت: خویش را نگر!
ارلیک گفت: مینگرم و قوم خداوند را میبینم. وقتی به فرمان خدا آن سو را نگاه کرد زمینی دید پر از انسانها و حیوانات وحشی، پرندگان و دیگر مخلوقات.
با خود اندیشید، که خداوند چگونه آنان را آفرید؟ اینان به چه ارتزاق میکنند؟ پس دانست که در این انسانها از میوهی درختی یگانه ارتزاق میکنند. آنان از یک طرف درخت میوه میخورند و از دیگر سویش میوه بر دهان نمیگیرند. ارلیک سبب پرسید، انسانها جواب دادند: خداوند ما را فرموده است که بر شما واجب است تنها ازمیوهی این پنج شاخه بخورید. مبادا از میوهی شاخههای آن سو بخورید و شما را زینهار از مار و سگ؛ که شما را بر چهار شاخهی دیگر ترغیب میکنند. پس خداوند به آسمان رفت. میوهی آن پنج شاخه را روزی ما کرد.
ارلیک (کورموس) این سخنان بشنید، پس مردی یافت بنام تورونگی. و او را گفت: خدا دروغ گفته است! شما میتوانید از این چهار شاخه نیز میوه برگیرید.
مار پاسبان در خواب بود، ارلیک در دهان او شد و گفت: از این درخت بالا شو! مار بر درخت شد و از میوهی ممنوعه بخورد. تورونگی و همسرش «ِاژه» به سیاحت باغ بهشتی بودند. ارلیک آنان را خطاب کرد: از این میوهها بخورید! تورونگی امتناع کرد، همسرش از آن میوه خورد و گفت: میوهی ممنوعه بسیار لذیذ بود! پس میوه را بر دهان شوهرش نیز نهاد. درآن حال موی تن هر دو بریخت. آنان وقتی همدیگر را عریان دیدند خجل شدند و خود را پشت درختان پنهان نمودند، فیالحال خداوند آمد. خداوند فریاد زد: تورونگی! تورونگی! اژه! اژه! چه کردید؟ کجایید؟ آنان گفتند: پشت درختانیم، نمیتوانیم حضورت بیاییم.
مار، سگ، تورونگی و اژه تقصیر را بر گردن هم انداختند. خداوند مار را گفت: تو دیگر کورموس (شیطان) شدی، انسانها تو را دشمن باشند، آزار برسانند و بدستشان کشته خواهی شد.
سپس اژه را خطاب کرد و گفت: تو از میوهی ممنوعه خوردی و سخن کورموس را پذیرفتی. پس از این، باردار خواهی شد و فرزند خواهی آورد و درد زایمان خواهی چشید.
و آنگاه تورونگی را خطاب کرد: ازغذای کورموس خوردی، سخن مرا باور نکردی، سخن شیطان را پذیرفتی، آنان که شیطان را اطاعت کنند از پناه ما محروم خواهند شد و از نور و روشنایی محروم خواهی شد. در زمین او خواهی زیست که جهانی تاریک خواهد بود.
شیطان مرا دشمنی کرد. تو نیز دشمن او خواهی بود، اگر مرا اطاعت میکردی، مانند من میشدی! اکنون تو را ۹ پسر و ۹ دختر خواهد بود. پس از این من انسانی نمیآفرینم! انسانها را تو خواهی آفرید.
و آنگاه خداوند رو به شیطان گفت: مردم مرا از چه فریب دادی؟ شیطان گفت: من آنان را از تو خواستم، اما نپذیرفتی! پس تصمیم گرفتم با طراری آنان را به دست آورم! من آنان را گرفتار خواهم کرد. اگر بر پشت اسبها گریزند، اگر شراب نوشند و سرخوش شوند، به جنگ و نزاع گرفتارشان خواهم کرد! اگر در آبها فرو شوند، اگر بر درختان بالا روند، باز گرفتارشان خواهم کرد.
پس خداوند فرمود: سه طبقه در زیرزمین جهانیست تاریک، بیخورشید و ماه. من تو را در آنجا میافکنم.
آنگاه خداوند انسانها را خطاب کرد: از این پس شما را غذایی نمیدهم. غذای خود، به رنج خویش به دست آورید، دیگر با شما سخن نخواهم گفت. برای شما «مایتره» را خواهم فرستاد.
مایتره آمد. انسانها را بسیار آموخت. او ارابه ساخت. برای غذای انسانها ریشهی گیاهان متنوع از گزنه و سایر علفها تعیین کرد.
پس ارلیک، مایتره را به التماس گفت: ای مایتره! تو از طرف من به سوی خداوند بالا برو، او را بگو تا مرا یاری رساند که به سوی او بازگردم!
مایتره برای پذیرش دوبارهی ارلیک و بخشش او، خداوند را شصت سال نماز خواند.
پس خداوند شیطان را چنین فرمود: اگر مرا دشمن نباشی و انسانها را پلیدی نخواهی، نزد من آی!
شیطان بر آسمان رفت و نزد خداوند جای گرفت. سجدهی خداوند را بجای آورد، گفت: مرا تقدیس فرما! یاری کن من نیز برای خویش آسمانها پدید آورم.
خداوند یاری کرد، ارلیک آسمانها پدید آورد! قوم ارلیک بر آسمانها شدند و آسمان بسیار ناآرام شد.
فرشیتهی خداوند «مانگداشیره» اوضاع را دید و با خود اندیشید: قوم روحانی ما بر خاکند و قوم ارلیک برآسمانها، چنین وضعی خوش نیست!
مانگداشیره از خداوند دلآزرده شد و به دشمنی با ارلیک برخاست. ارلیک در برابر او ایستاد آتشی انگیخت. مانگداشیره گریخت و نزد خداوند آمد.
خداوند پرسید: از کجا میآیی؟ مانگداشیره گفت: قوم ارلیک بر بالای آسمان قرار دارد. این خوب نیست! من برای فرودآوردن قوم ارلیک با آنان جنگیدم، اما توان من کافی نبود. نتوانستم آنان را بر زمین افکنم.
خداوند گفت:کسی جز من نمیتواند آنان را ادب کند. توان ارلیک بیش از توان توست، اما روزی فراخواهد رسید که تو را قوی خواهم کرد. پس خداوند به وی توان بخشید و گفت: توانمند خواهی شد و آنگاه توان تو بالاتر از توان ارلیک میشود. مانگداشیره پس از شنیدن سخن خداوند بیآسود و در خواب فرو شد.
روزی مانگداشیره با خود اندیشید: روزی که خداوند «باش!» گوید نزدیک است. تا اینکه روزی خداوند او را گفت: ای مانگداشیره امروز قوی باش! تو ارلیک را از آسمان خواهی راند و به هدف خویش خواهی رسید. تو را قدرتی بیش از قدرت او خواهد بود. توان من، تقدیس من و تائید من تو را باشد! پس مانگداشیره شاد شد و قهقههایی سر داد.
مانگداشیره گفت: مرا سلاحی نیست، تیر و کمانی نیست، نیزهای نیست، خنجری بر کمر نیست، دستهای من خالی است! چه گونه بر ارلیک ظاهر شوم و او را به زیر آورم؟
آنگاه خداوند او را نیزه بخشید. مانگداشیره آن را گرفت و بر آسمان ارلیک برفت. ارلیک را فرود آورد و گریزاند. آسمان ارلیک را فرو ریخت واز هم گسست و پاره پاره کرد.
پارههای آسمان ارلیک بر خاک افتاد. تا آن زمان روی زمین هموار بود، پس از آن بود که کوهها و درهها پدید آمدند. زمینی که آفریدهی خداوند بود زیبا بود، اما کنون اینچنین ناهموار و ناموزون گشت!
ارلیک و قوم او همه بر زمین افتادند. آنکه بر آب افتاد غرق شد، آنکه بر درخت یا سنگ برخورد کشته شد و آنکه بر حیوانات برخورد کرد بمرد!
اکنون ارلیک از خداوند جایگاهی دیگر میطلبید! او میگفت: آسمان مرا از هم گسیختی، اینک مرا پناهگاهی نیست، منزلی نیست. پس خداوند او را به جهان زیرین، به دنیای تاریکی راند. راه او به هزار قفل بست، بر سرش آتشی جاودان نهاد. او را نفرین کرد تا خورشید و ماه نبیند. خداوند ارلیک را به تأکید فرمود: رفتار تو گر نیک باشد نزد خویش آورم، اگر زشت باشی تو را بیشتر در اعماق فرو برم.
ارلیک گفت: من ارواح مردگان را خواهم گرفت.
خداوند گفت: من ارواح مردگان را ازآن تو نخواهم کرد، خود بیافرین.
پس ارلیک، به دستانش چکش، دم آهنگری و سپندان گرفت. ضربهای زد قورباغه پدید آمد. ضربهای دیگر زد مار پدید آمد. ضربهای دیگر خرس آمد، ضربه بعدی خوک بود، ضربه بعدی نیز با ضرب «آلبیس» -روح پلید پیدا شد، آنگاه با دیگری «شولموس» آمد، ضربهی بعد نیز شتر بود.
خداوند آمد، چکش، دم آهنگری و سندان ارلیک را گرفت و بر آتش انداخت. دم آهنگری زن شد و چکش یک مرد! خداوند زن را گرفت و بر صورت او دمید. زن پرندهای شد و پرواز کرد! خداوند پرندهی قوردای را گرفت. گوشت او خوردنی نبود و پرهایش به درد تهیهکردن نیزه و تیر نمیخورد. بر صورت قوردای دمید. او نیز پرندهای دیگر شد و نامش را یالبان خواند.
البته در نگاهی دیگر، ارلیک اینگونه نیز توصیف شده است: «با ازدیاد انسانها بر روی زمین، انسان نخستین، انسانهای پس از خویش را گمراهی، زشتی و نابودی خواست. قاراخان او را خشم گرفت و به جهان زیرین تبعید کرد و نامش ارلیک خان نهاد.»
ارلیک خان: خدای آلتای، پسر قاراخان بود. او در جهان زیرین میزیست و در آنجا خالق خورشیدی سیاه بود که با نور سیاه خویش، جهان زیرین را در ظلمات فرو میبرد. ارلیک خان در جهان زیرین قصری داشت، بامش از آهن و اجاقش از گل. وی را تختی سیمین بود و او را شمشیری از آهن سبز و سپری ساخته شده از آهن صاف محافظ بودند و ُنه گاو نر بزرگ رام شده در اطاعت او بودند.
گاه ارلیک خان در تصاویر چون پیرمردی دهشتانگیز نموده میشد. چشمان و ابروانش چون زغال سیاه، ریشش تا زانوان میرسید، سبیلهایش چون دندانهای گراز وحشی از بناگوش در رفته، چانهاش به مانند پتک و شانههایش بلند، گیسوانش سیاه و به هم پیچیده چون ریشهی درختان کهنسال دیده میشد.
آنگاه خداوند مردم را خطاب کرد: «من شما را اموال بخشیدم، غذا دادم، بر روی زمین، آبی پاک و گوارا روان کردم، شما را یاری رساندم، شما نیز نیکی کنید، من بر آسمان خویش باز میگردم و زمان بازگشت من نزدیک نیست.»
سپس خداوند ارواح یاریرسان را خطاب کرد: «آنان که شراب نوشند و عقل خویش بازند و نیز نوزادان و کره اسبها و گوسالهها را مراقب باش و نیک نگاهدار! ارواح مردگان نیکوکار را نزد خویش گیر؛ اما ارواح آنان را که خودکشی کنند طرد کن!
نیز آنان که به اموال ثروتمندان حرص ورزند، دزدان و بدخواهان و بدکاران را طرد کن! آنان که در راه من جنگآوری کنند و برای خاقان بجنگند، برگیر و نزد من آور. انسانها یاور تو باشند. من ارواح پلید را از شما دور سازم.
اگر ارواح پلید -کورموسها- نزدیک شما آیند، آنان را غذا دهید! اما شما از غذای کورموسها نخورید،که اگر از آن بخورید چون آنان میشوید. اگر نام مرا بر زبان آورید، از حمایت من برخوردار خواهید ش.. اکنون من شما را ترک خواهم کرد؛ اما باز خواهم گشت، مرا فراموش نکنید، گمان مبرید که بر نخواهم گشت. اکنون به دورها میروم. روزی که برمیگردم اعمال نیک و بد شما را خواهم سنجید. اینک به جای من «یاپکارا»، «مانگداشیره» و «شال-ییمه» خواهند بود، آنان یاور شما میباشند.
اگر ارلیک قصد کرد ارواح مردگان را از تو باز گیرد، با مانگداشیره باز گوی! او قدرتمند است و میداند چگونه با او رفتار کند.
نیک بنگرید. آلبیس و شولموس از زیر زمین برنیایند. اگر خواستند از جهان زیرین بیرون آیند، با مایتره در میان بگذار! او قدرتمند است آنان رامیگریزاند!
مانگداشیره را باز گوی تا زمین و آسمانها را مراقب باشد. مایتره نیکان را از پلیدان دور سازد. مانگداشیره! با ارواح پلید بجنگ! برای افزودن توان خویش مرا صدا کن! انسانها را خوبی و اعمال نیک بیاموز، صید ماهی با قلاب، شکار سنجاب وگلهداری تعلیم ده!»
پس ازاین گفتار خداوند دور شد. مانگداشیره تور ساخت و ماهی صید کرد. سلاح ساخت و سنجاب شکار کرد و چنانچه خداوند خواسته بود انسانها را بسیار آموخت.
مانگداشیره روزی چنین گفت: امروز مرا باد خواهد برد و پرواز خواهم کرد! پس بادی آمد و مانگداشیره را با خود برد.
یاپکارا خطاب به انسانها گفت:
مانگداشیره را خداوند نزد خویش گرفت. دیگر او را نجویید. من نیز تا ده فرسنگی خدا هستم. خداوند هر جا خواهد قرار گیرم. آنچه آموختهاید فراموش نکنید. فرمان خداوند بر این است. پس انسانها را به حال خویش رها کرد و او نیز برفت.
این داستانها از تخقیقات و نوشتههای مراد اوراز گرفته شده است.[2]
ترکان خورشید، ماه و ستارگان را مقدس میشمردند و در بارهی آنها نیز داستانهای اسطورهای دارند. همچنین برخی حیوانات را شکار کرده و از گوشت و پوست آنها استفاده کرده اند. بنابراین آنها را دوست داشته و برای پرورش آنها تلاش کرده اند و در نتیجهی تلاشهای درازمدت توانسته اند برخی از حیوانات را اهلی کنند. اهلی کردن حیوانات و رام کردن حیوانات بزرگ مانند اسب، گاو، فیل و... اهمیت فراوان در پیشرفت تمدن داشته است. همچنین درختان و گیاهان نیز برای انسانها منشاء تغذیه بوده و از اهمیت فراوانی برخوردار بوده اند. تلاش انسان برای جمعآوری میوه و گیاهان در ساخت تمدن بسیار مهم بوده است. طبیعی است که برای هر یک از این موضوعات افسانهها، داستانها، آداب و رسوم، فراهم آمده باشد. اینک اشارهای به آفرینش آفتاب و ماه و ستارگان و اهمیت آنها در اساطیرشان داشته باشیم.
خورشید، ماه و ستارگان
نور و طلعت آفتاب عالمتاب، حتی پیش از آنکه در اساطیر ترکان، جهان آفریده شود، معنای حقیقی خود را داشته است. قاراخان از اساطیر نخستین مردم آلتای بوده که در آفرینش آسمانها از نور و گرمای خورشید بهره برده است.
جالب است که فرزندان اوغوزخان با نامهای گون خان، آی خان، اولدوزخان، دنیزخان نامیده شدهاند. همین امر نشانگر قدمت باورهای ترکان به خدایانی از ایندست است. از این منظر بررسی دقیق داستانهای دده قورقود اهمیت دارد. فرزندان اوغوزخان همین چهار تنی هستند که از آنان هر یک دارای شش فرزند شدند و در مجموع ۲۴ قبیلهی ترکان پدید آمد. تواریخ نیز این داستانها را بیان کردهاند.
هر چقدر درافسانههای مربوط به خورشید، بیشتر بیندیشیم و در نور بخشی او به جهان و دیگر اوصافش دقیق شویم، آفتاب را سببساز آفرینش باورها و رسوم بنیادین خواهیم دانست. خوارشید خداییست برتر از دیگر خدایان. بعد از خورشید ماه قرار دارد و سپس ستارگان هستند. همهی اینها دارای قدرت نورانی هستند و در خاطرهی انسانها فراموش ناشدنی جلوه میکنند.
در باور ترکان، همهی قدرت ارواح خیرخواه در وجود خورشید گرد آمدهاند. ترکان و در کل ملل ترک، در اوصاف خورشید اغراق کرده و آن را با نامهای مختلفی تقدیس مینمودند.
باورهایی از این دست در میان همهی ترکان مشترک هستند و یا حداقل بسیار بهم نزدیکند.
سومریان خورشید را دینگیر میخواندند که مشابهت کامل با نام تینگیر و تنگری یا همان تانری امروزی دارد.
هیتیها نیز خدای بزرگ خود، نانهونته را خورشید میدانستند. خدایی به نام هوم نیز چون خورشید وصف شده است.
مردم آلتای خورشید را گونینه میخواندند و آن را الههی حیات میدانستند. (به نام گون در ترکی امروزی دقت بفرمایید که چقدر به گونینه نزدیک است). خاقانهای تورک نیز پسران خورشید بودند! آنان قدرت از خورشید میگرفتند. «مته» - خاقان بزرگ هوانها در امپراتوری گؤکتورک، نیز زادهی آسمان و زمین، فرستادهی خورشید و ماه بود.
راههای حق و عدالت را خدای خورشید نشان میدهد. پادشاه اور-«اورن گور» -حق و عدالت را از خورشید میشناخت.
ترکان یاقوت القاب و نام قهرمانان خویش را از خورشید دریافت میکردند.
مغولها خورشید را پرستش میکردند.
سومریان در آغاز طلوع خورشید شروع به عبادت میکردند.
شامان خورشید را در آیینها تقدیس مینمود. بر خرقهی شامان-مانیاک -و بر طبل و دهل او نقش خورشید، چون نمادی از قدرت رسم میشد.
هونها شبها ماه و روزها خورشید را سجده مینمودند.
بسیاری از قبایل تورک، در ورودی چادرهایشان به مطلع خورشید باز میشد. نام فرزندان خود را گون - گونش به معنی خورشید مینهادند. «گونخان» نام پسر«اوغوز» بود که اوصاف خورشید را داشت.
در افسانههای ترکی میخوانیم: گونش (مرد) عاشق دختری با نام آیتویون میشود.
خورشید به باور هیتیها خدای قادر برتر و خدای خدایان بود. او هر صبح از دریا برمیآید، همه را از جاندار و بیجان میبیند، کارها را سامان میبخشد و جهان را آنگونه که شایسته است اداره میکند.
نور صبح از او زاییده میشود، حاکم طبقات آسمان و زمین است. به گاه غروب نیز از افق سرازیر میشود و بر جهان زیرین حکم میراند و اداره میکند.
ماه
ماه همچون خورشید و همتای او آفریده شده است. چنانچه ازافسانههای ترکان خاور دور و نزدیک برداشت میشود، خداپنداری ماه از باورهای آنان است. ماه هم چون خورشید و ستارگان الههای است که جایگاهش آسمان است. ماه چنان خورشید دارای شخصیتی انسانی نیز است، او بر آسمان و جایگاه الهی قرار دارد. ماه، برای همهی مردم و موجودات مهربان، محبوب و زیباروی توشیف شده است.
خدای ماه سومریان بسیار محبوب بود. آلتاییها نیز به«آیآتا» عشق میورزیدند. منجمین ترکان که با رؤیت ستارگان وقایع را پیشگویی میکردند، ماه را نیزبسیار ارج مینهادند، آنان با تغییر صور ماه و رؤیت نقوش صورت او وقایع آینده را گاه به خوشیمنی وگاه به نحسی تعبیر میکردند.
ترکان قدیم باور داشتند که ارواح پلید با خورشید و ماه در ستیز باشند، زیرا که خورشید و ماه نیککردارن.. آفتاب و ماه دنیا و انسانها را روشنایی، فراوانی و حیات میبخشند. از این روست که با ارواح پلید دشمن شمرده میشوند. اما هرگاه که ارواح پلید پیروز شوند، خورشید و ماه گرفتار شده و به جهان تاریکی فرو میشوند. در آن زمان خورشید و ماه به تاریکی میگرایند. کسوف و خسوف نیز از به همین خاطر است.
ارواح پلید خورشید و ماه را گرفتار میکنند، به همین دلیل هنگام کسوف و خسوف دعا میخوانند و ستایش میکنند. این رسم همچنان در میان ترکان باقی مانده است.
ستارگان
حکایت آفرینش ستارگان نیز با افسانههای آفرینش ماه و خورشید در ارتباط است. ستارهها نیز جزوی از خدایان شمرده میشوند، در اساطیر سومر هر یک از انوار آسمان گردان خدا محسوب میگردد.
زهره، زحل، مریخ و مشتری هر یک خدایی هستد. در باور سومریان خدایان در ستارگان منزل دارند.
در نظرترکان یاقوت زحل را ستارهی آرزو (دیلک) خوانند و عطارد را کاتب آسمانها دانند.
ترکان افسانههای بسیاری از ستارهها دارند. طرحها و نقوش طبل شامان هم بیانگر افسانههایی از ستارهها هستند.
ییلدیزخان» یکی از پسران «اوغوزخان» نمادی خداگونه از جهان ستارگان شمرده شده است.
باور دارند شهابهای آسمانی، تیرهاییست از طرف خدایان که برای طرد شیاطین پرتاب میشوند!
دیدن ستارگان در خواب، به سعادتمندی تعبیرمیشود. «کاچولی»- پدربزرگ تیمور لنگ-شبی در رؤیا میبیند برادرش«کوبیل»3، سه ستاره از پهلویش بیرون میآورد. اما پس از زمانی پتارگاناین سپپ خاموش میپونشد، آنگاه ستارهی چهارم بیرون میآید، نور آن ستاره جهان را فرا میگیرد.
زمانی بعد خود نیز هفتاره بیرونت سپمیآورد، اما،پتاره هر هفت سپ خاموش میشوند! ستارهی هشتم بیرون میآید، آن ستاره اما نورشجهان را فرا میگیرد. از خواب برمیخیزد و رویا تعبیر میشود. در نظر معبران فرزندان کاچولی وکوبیلفاتحجها نخواهند بود.
در فولکلورترکان آمده است که هر انسانی ستارهای درآسمان دارد، زمانی که ستارهی خاموش میشود گویند: مرگ کسی در رسید و ستارهاش افتاد. به عبارتی با مرگ هر کس، ستارهی او به دنیای دیگر میرود. در نظر آنان طالع انسانها، حتی سرنوشت دولتها و ملتها، موفقیت یا عدم موفقیت در انجام کارها را میتوان از حرکات ستارگان دانست.
دقت در مشاهدهی ستارگان سبب شد علم نجوم را پدید آید. آنان که جز فالبینی سهمی از علم ستارهشناسی نداشتند، منجم نام گرفتند! کتاب«ییلدیزنامه» از این نظر اهمیت ویژهای دارد.
از این باورها کتب دینی و فلسفی چون«معرفت نامه»پدید آمد و برای تحلیل و تفسیر آن کتب، صفحاتی رقم خورد.
درباور انسانهای باستانی که از پسِ هزارهها به زمان ما نیز رسیده است تقسین جهان به هفت اقلیم است. این تقسیم بندر در بسیاری از کتابهای تورکی، عربی و فارسی نیز بکار رفته است. البته توجه هم داشته باشیم که عدد هفت یا نه در بین ترکان و اصولاً در میان اکثر ملل مقدس شمرده میشوند و تقسیم جهان هم به هفت اقلیم پربیراه نیست. یا هفت آسمان، هفت دریا، هفت خواهران، هفت برادران و انواع دیگری از این هفتها. در اساطیر ترکان، این هفت اقلیم، هریک توسط ستارهای اداره میشود به شکل زیر:
اقلیم اول: دیار هند، ادارهاش با زحل باشد که رنگش سیاه است و منزل در آسمان هفتم دارد.
اقلیم دوم: دیار چین، ادارهاش با مشتری باشد که رنگش قهوهای است و منزل درآسمان ششم دارد.
اقلیم سوم: دیار تورک، ادارهاش با مریخ باشد که رنگش قرمز است و منزل درآسمان پنجم دارد.
اقلیم چهارم: دیار خراسان، ادارهاش با خورشید باشد که رنگش زرد است و منزل درآسمان چهارم دارد.
اقلیم پنجم: ماوراءالنهر، ادارهاش با زهره باشد که رنگش سبز است و منزل درآسمان سوم دارد.
اقلیم ششم: دیار رم، ادارهاش با عطارد باشد که رنگش آبی است و منزل درآسمان دوم دارد.
اقلیم هفتم: دیار بلغار، ادارهاش با ماه باشد که رنگش سپید است و منزل درآسمان اول دارد.
ستارگان که اداره کنندگان این هفت اقلیم در آسمانها هستند. پنج تن از این ستارگان به همراه خورشید و ماه هفت تا میشوند.
از این ستارگان، آسمان ماه، از سنگ زبرجد سبز است، آسمان عطارد از یاقوت زرد، آسمان زهره از یاقوت سرخ وآسمان زحل نیز از نقرهی سپید است.
دیگر اتفاقاتی که در کائنات میافتد افسانههای بساری ساخته شدهاند از جمله منشأ رعد و برق، غرش آسمان، توفانها و سیلها و دیگر رخدادهای طبیعی کجاست؟ انسانهای نخستین دلایل علمی این اتفاقات را به خدایان نسبت میدادند و هنوز علت واقعی آنهارا نمیشناختند. این باورها هنوز در میان بسیاری از قبایل عقبافتاده هنوز هم طرفدارانی دارد. بدانها اشارهای لازم است:
رعد و برق آسمان
مظاهر طبیعی در نگاه اسطوره باوران مقدس شمرده میشدند. در نظر آلتاییها رعد و برق و درخشش آسمان به امر اؤلگن ظاهرمیشود. رعد و برق به تنهایی خود، خدا بود. رعد و برق هرچند ترسناک، اما محبوب و مقدس شمرده میشد.
هر گاه که خداوند ارابهاش را به شتاب میراند، صدای چرخها غرش آسمان را پدید میآورند. برق یا آذرخش (ایلدیریم) نیز تیریست که خدایان به سمت شیاطین پرتاب میکنند.
قزاقها و قیرغیزها با ظاهر شدن اولین رعد و برق آسمان در بهاران، پیرامون چادرهایشان ظروفی از شیر و «قیمیز» (نوعی نوشیدنی سکرآور از شیر مادیان) میگردانند وآیین نذر و نثار به جا میآورند.
ترکان «باشقورت»، با غرش آسمان، شیر، دوغ و مشروبات سپیدی چون آن را پوشانده و از نظر پنهان میکنند! در باور آنان تأثیر رعد و برق بر شیر و دوغ انعکاس مییابد. در حالیکه ترکان «اوریان کیت» از رعد و برق نمیترسند. آنان با غرش آسمان هیاهو کرده و آذرخش را فرا میخوانند.
«اویغورها» نیز رعد و برق را خوشیمن میدانند. آنان هم با غرش آسمان هیاهو و شادی میکنند.
باورهای نخستین از خداباوری
انسانهای نخستین با مشاهدهی قدرتهای عظیم طبیعت دچار حیرت و شگفتی میشدند. عقل ابتدایی آنان عاجز از تحلیل این وقایع بود؛ آنان هراسان شده و آنها را به خدا نسبت میدادند. آنان رخدادهای طبیعت به خدایان نسبت داده و دل در گرو باورهایی محکم و تغییرناپذیر داشتند.
در مرحلهای دیگر در این باورها، نمادهایی پیدا شدند و برخی از موجودات قدرتمند بصورت توتمی مورد تقدیس قرار گرفتند. توتمها نیز در میان اکثر ملل باستانی مشاهده شده است و آثاری از این باورها همچنان بر روی زمین قابل مشاهدهاند. توتمها نیز به دو دسته تقسیسم شدند برخی خیرخواه و مفید برای زندگی انسانها و دستهی دیگر مظهر پلیدی و بدی شناخته شدند.
شماری از حیوانات، گیاهان، درختان، کوهها، دریاها بعد از خدایان مربوط به آسمان، ستارگان، خورشید، ماه، توتم محسوب شدند و توتم را روحی دانستند با قدرتی خداگونه. در پژوهش و ریشهیابی باورهای نخستین از وجود خداوند که بگذریم، بررسی خداباوری و ربالنوعها در میان ترکان نمیتواند با احکامی قطعی بیان شود. هنور پژوهشهای انجام گرفته و مشهود در زمینههای خدایان و توتمها نیز در میان ترکان چنان اندک است که هنوز با قاطعیت نمیتوان در این باره سخن گفت.
ظهور نخستین خدایان تورک
تحقیق و تعمق در تاریکیهای تاریخ کهن تورک نشان میدهد که با گذشت زمان خدایان چهرهای آشکارتر، به خود میگیرند و اعمال خدایان و وظایف آنان بهتر نشان داده میشود. چنین میتوان گفت که باکشف دانستههای جدید خدایان تورک، شایستهی پژوهشی دوبارهاند.
جهانبینی ترکان آلتای:
قاراخان آلتاییها با اوغوزخان آذربایجان متفاوت است. در آلتای، پیش از جهان، خدای واحد، قاراخان بود. با او آبی بیپایان بود. قاراخان، قدرت مطلق بود. او را سه پسر بود، نامهاشان اؤلگن، ارلیک و «مرگن». این سه هر کدام خدایی بودند.
در کل خدایان تورک از کردار نیک شاد میشدند. آنان خدایان راستی بودند. نیک کرداری، برکت و فراوانی را میگستردند. ایشان عدالت گستری را از وظایف اصلی خویش میشمردند.
اما در مقابل، خدایان شر شماری اندک داشتند. آنان زیردستانی از ارواح پلید، عفریتها، جنیان و شیاطین داشتند که زشتکاریها به واسطهی آنان صورت میگرفت.
وظایف خدایان تورک را چنین میتوان بررسی کرد:
خدایان ابتدایی، خالق و آسمانی، نیک کردار و محافظ بودند. اما خدایان شر و جهان زیرین، خدایان ِ توفان و سیل، رعد و برق آسمان، جنگ، بیماری و مرگ نیز بودند.
در مجمع خدایان، الهههای زیبایی، خدایان و الهههای دوزخ، خدایان قهرمانی، خدایانی نمادگونه از ظواهر هستی، خدایان حیوانات، گیاهان و چوپانها، خدایان برکت، فراوانی و فصول، خدایان دریا، آب، کوه، جنگل، رود، آهن، معادن و آتش و یا خدایانی که محافظ سرزمینها بودند.
خدایان خیر و نیکی
اولین خدای بزرگ آلتای، قاراخان، خدای نیک کرداری بود که هستی آفریدهی اوست. پسرش اؤلگن نیز نیککرداری را میپسندید؛ وظیفهی او و پسرانش را محافظت از انسانها در برابر شر کورموس تعیین کرده بود.
هرچند پژوهش در باره ی خدایان ترکان بسیار اندک است اما همین بررسیهای اندک نیز نزدیکی بسیار بین خدایان سومری و خدایان ترک را تأئید میکند.
یالپاغان، خدای آسمانی ترکان آلتای، خدایی هفت سر و پلید بود.
آغادا خدای باران، هم به صورت موجودی درقارا دنیز (دریای سیاه) تعریف میشده است.
منزلگاه خدایان
در باورهای باستانی چندی از خدایان بر ستارگان، چندی در زیر زمین، چندی نیز دردریاها و یا بر قلله کوههای بلند منزل دارند. خدایان سومر، آلتای و گؤکتورک نیز خدایان بزرگی هستند که در رفیعترین جایگاه آسمان ساکنند.
سومریان هرکدام خدایی محافظ خود داشتند. این خدایان درتن انسانها نیز میزیستند! اگر انسان گناهی مرتکب میشد، خدایش او را ترک میگفت و به جایش اجنه تن اورا تصاحب میکردند، اگرازگناهش توبه مینمود، خدایش بازمیگشت و دیگربار در تن او جا میگرفت.
طبق باوری نیز، برروی زمین هفده خدای ناظر بودند که با نامهایی چون «یئر، سو» هر کدام سرزمینی را اداره میکنند.
خدایان مجسم و خدایان روحانی
برخی از خدایان بزرگ آغازین روحانی و بیجسم توصیف میشدند. خدایانی در معنا که تنها نامهایی داشتند و نامرئی بودند! خدایانی صاحب قدرتهای عظیم. خدایانی به صور آثار طبیعی نیز توصیف میشدند. خدایانی چون کوهها و دریاها و جنگلها...
اؤلگن، ارلیکخان و دختران و پسران ایشان در هیئت انسانی، الههی زیبایی یاقوت، آیزیت معمولاً به شکل زنی زیبا تصور میشد، ایشتار، الههی سومری، با گیسوان انبوه و سینههایی بسیار بزرگ، نیز از خدایان مجسم بودند.
خدایان، سومر و هیتی بیشتربه صورت مردانی ریشدار ظاهر میشدند. برخی کلاهی به سر داشتند، برخی دیگر با تاجی دوشاخ یا چهارشاخ خدایی خویش را نشان میدادند. گاه خدایان تورک در شرق نزدیک به صورت جنگجویان نشان داده میشدند، برخی گیاهان نیز توصیف الهی داشتند. نماد آب شور تیامات و نام دیگرش اوممی هودور مادینه بود.
انلیل سومریان به صورت گاو نر، نرگال به صورت شیر و آغادا در هیئت اژدهای دریایی توصیف میشده است.
خدایانی نیم انسان و نیم حیوان نیز تعریف شدهاند.
نینگیرسو، خدای سومری، انسانی بود با بالهای عقاب. داراک انسان-خدایی با پاهای بز تعریف شده است.
آلتاییها هم روحی به نام سویال داشتند، با چشمان اسب و منقار عقاب، باگوشهای بلند و با گیسوانی از مار.
توتمیسم
باورهایی که ریشه درتأثیرات حیوانات و گیاهان پیرامون انسان ابتدایی داشت، بنیان خداباوری شد؛ انسانها باورکردند، اجدادشان و خدایان همان ظواهر طبیعی بودهاند. امروز توتمها را هنوز در میان بسیاری از ملل در حال مقدس بودنشان مشاهده میکنیم. هنوز در آذربایجان اشعار بسیاری در بارهی توتمها خوانده میشوند و مراسم خاص خود را دارند. سایاها نمونههای برجستهای از تقدس توتمهاست.
حیوانانگاری خدایان
شیر، اسب، گرگ، مار، گاو نر، و چندی از حیوانات اساطیری از خدایان مجسم توصیف میشوند. حیوانی افسانهای در باور برخی وجود دارد که ترکیبی از جسم شیر، سر و بال عقاب، گوش اسب و تاجی شبیه ماهی است.
انسانپنداری خدایان
در سیر زمان، این خدایان دیگرگون شدند و به صورت انسانی در آمدند، اماچنان چهاش پاره شد،گاه خدایان ابتدایی چنین سرنوشتی داشتند، اؤلگن و ارلیک از خدایان آلتای با چهرههای انسانی تصور میشدند. خدایان هیتی، اتی، سومر نیز بسیاری از این گونهاند.
خدایان و ارتباط خدایان با انسانها
خدایانی که چون انسان پنداشته میشدند، بیشتر در زندگی مردم نمود داشت، از خدایان سومری چندی که وظیفهی ادارهی سرزمینها را برعهده داشتند و از نزدیک محافظ انسانها بودند. خدایان ایشان انسانها و گیاهان را برکت و فراوانی میبخشیدند. آنان مردم به خصوص، هنرمندان و صنعتگران را یاری میکردند و خدایانی عدالتگستر بودند. مردم نیز مطیع خدایان بودند و برای سرخوشی ایشان دعاها میکردند و آیین قربانی اجرا مینمودند، اما اگر گناهی سر میزد، خدایان را خشم درمیگرفت.
خدایان شرق نزدیک باستان به خصوص سومر، شیوه ی زندگی و مایحتاج خود را چون انسانها تنظیم میکردند! آنان چون انسانها میخوردند، مینوشیدند، کارمیکردند، خانه و خانواده و همچنین فرزندانی داشتند. آنها اسبها، ارابهها، حیوانات، گلهها و خدمتکارانی با خود داشتند.
اما خدایان در همه حال قابل رؤیت نبودند و برخی در حالاتی خاص دیده میشدند. انسانها را پند میدادند و تنبیه میکردند،پس ناپدید میشدند.
جدایی مطلق بین خدایان و انسانها معنایی نداشت. گفته میشد انسانها فانیاند و ناتوان، اما خدایان جاویدانی هستند و قادر مطلق.
الوهیت داده شدگان
درمجمع خدایان تورک، بودند خدایانی که نمادگونه نام و هستی از مظاهر طبیعی برگرفتند، مانند پسران اوغوز.
در باور گوکتورکها، خان با رنگها و علامات خاص و خدایی سرزمینهای تورک را اداره میکرد. در میان خانها، پادشاهان و قهرمانان الوهیت دادهشدگانی بودند که با اوصاف خاص و قدرتهایی خارقالعاده بودند و با سیر زمان و با خیال پردازیهای مردمی، در انجام به مقام خدایی رسیدند.
خدایان ترکان
آداد یا رامان، خدای سومری، خداوند رعد و برق و درخشش آسمان، خدای گردباد و توفانها بود. او با توفانهای بزرگ زوزه میکشید و همه اطراف را تاریکی فرا میگرفت. همچنین خدای برکت و فراوانی هم او بود. او با ارابهای دو اسبه و با تاجی شاخدار تصویر میشد.
آداکوتای: خدای آلتای، خدای بزرگی که در کنار اؤلگن قرار داشت.
آغاج خان: خدای آلتای، با اوصاف الوهیت داده شده، سمبلی از خاک بود. آب، درخت، آتش و آهن، عناصر مقدس به شمار میآمدند.
آغادا خدای باران سومری بود، این خدا به صورت غول یا اژدهای دریایی توصیف میشد. او ماری نیزدر دست داشت.
آغیلیم، خدای سومری بود که در افسانه «کوماربی» از او نام برده شده است.
آی یانار، خدای آلتای، او در ده نقش مختلف ظاهر میشد.
قاراخان که وضعیت مشخصی داشت و خدای اصلی بشمار میآمد. «آقخان» هم خدای بزرگ گؤکتورکها بود، این خدا را چهار پسر با نامهای «قیزیل خان»، «ساری خان»، «یاشیل خان» بود.
جالب اینجاست که این رنگهای امروز هم تمایانگر جهات چهارگانهاند. نام دریاها مانند دریای سیاه، دریای سرخ و.. یادآور فرهنگ ترکان است. این پسران آق خان در مقام خدایان بودند و با رنگهای مختص خود معرفی میشدند، چهارطرف از سرزمین ترکان در ادارهی ایشان بود. این سرزمینها، بانام و نماد ایل گوسفند، ایل سگ، ایل مرغ و ایل خوک شناخته شده میشدند که متأثر از نامهای چهار پسر یافث بن نوحو معانی اسامی ایشان بود.
بعد از توفان نوح، تمام انسانهای کرهی خاکی از بین رفتند و تنها کسانی که با نوح در کشتی او بودند نجات یافتند. پس انسانها از اولاد نوح شمرده میشوند. نوح سه نطر داشت به نامهای سام و حام و یافث. یافث پدر ترکان شمرده شده است. چهار پسر «یافث»، «چیغیل» به معنی بز-گوسفند، «بارسجار» به معنی ببر-یوزپلنگ، «تونوک» به معنی خوک و «آمالک» به معنی خروس یا مرغ معرفی میشدند، سالی یک بار به نام خان سرزمینها، آیین قربانی اجرا میشد. این قربانی در حقیقت پیشکشی به اداره کنندهی سرزمین بود؛ چنانچه ایل سگ، با سمبل ببر-یوزپلنگ، که در ادارهی آق خان بود و هر سال در آغاز فصل پاییز به نام خان یک توله سگ قربانی میشد.
ترکان شامانیست، چهار خان با چهار رنگ نمادین را سمبل و اداره کنندهی سرزمین میدانستند. چنان ترکان «تائوئیزم» که چهار جهت را با چهار سمبل و در ادارهی چهار حیوان مقدس پذیرفته بودند. به برخی از خدایان در میان اقوام و ملل باستانی ترکان اشارهای میشود:
آغتویون: خدای یاقوتها، او در جایگاه اؤلگن خدای ترکان آلتای بود. خدایی که همه قدرتها در او جمع بودند، اما بسیار آرام مینمود و در هیچ امری دخالت نمیکرد.
آلسباتی: خدای یاقوتها، خدای آغل و لانهی مرغان بود.
آلدا: یکی از خدایان قرقیز بود.
آلتای خان: خدای یاقوتها، روحی متعالی در میان آب و خشکی بود. او منزل بر قلهی کوهها داشت.
آنجازین: خدای آلتای،خدای رعد و برق بود.
آن دارکان: خدای آتش یاقوتها بود. الههای محافظ گیاهان نیز با این نام آمده است.
آنو: خدای سومری، خدای حاکم آسمانها بود. پسر آنو انلیل نام داشت. در معابد سومری تندیس انلیل با ریش انبوه و تاج شاخدار تصویرمیشد و در کنار او الههی باروری نینلی حاضر بود. در پژوهش اسطورهای انلیل سومریان شخصیتی در تشابه با «ِاوگان» گوکتورکها و اؤلگن آلتای و نیز اولوتویون یاقوتها داشت. انلیل در انجام به دست سه دیو بزرگ خداگونه، به نامهای «زو»، «آساخو» و انمشاررو کشته میشود، اما به یاری پسرش جان دوباره میگیرد.
آنونناکی: خدایان بزرگ سومری،که در اطاعت انلیل، پسر آنو بودند. خدایانی در مقام دوم خدایی که بر روی زمین در آبها میزیستند. ایشان انلیل راپیروی مینمودند و درطالع انسانها تأثیرداشتند. از نگاهی دیگر این خدایان، مربوط به جهان زیرین بودند.
آراه: خدای یاقوتها، حاکمی الهی در جهان زیرین،که به هیئت داوران بود و انسانهای گناهکار را محاکمه میکرد.
آردینی: خدای آفتاب اورارتو، از نگاهی دیگراین خدا مؤنث مینمود.
آردیس: خدای هیتی، خدایی با نماد آفتاب بود.
آرسیملا: خدای اورارتویی، او در مقام دوم خدایی بود.
آروناس: خدای سومری-هیتی،که در افسانهی دریایی الوهیت داده شده توصیف شده است.
آشتابی: خدای سومر-هیتی، در افسانهی کوماربی بود.
آیآتا: از خدایان بزرگ آلتای بودو در طبقهی ششم آسمان جای داشت. او با ماه تمثیل میشد و در جایگاه انزو خدای سومری بود.
آیخان: پسر اوغوزخان بود.خدایی که نام از مظاهر سماوی گرفته بود. ترکان سرزمین او با سمبل عقاب معرفی میشدند. تائوئیستها در خویشاوندی ترکان آیخان بودند.
بارانباتیر: خدای یاقوت، محافظ خانهها بود.
جیغی یا جیوی: خدای گوکتورک بود. گوکتورکها شامانیست بودند و هر زمان معتقد به خدایی خاص بودند! در کل برای معرفی خدایان زمان از این نام بهره میگرفتند.
گون آتا: خدای قرقیزها، او محافظ گوسفندان بود.
داغ خان: پسر اوغوزخان، او هم خدایی بود که نام و شخصیت از ظواهر طبیعی گرفته بود. سمبل ترکان سرزمین او سه پرنده توصیف میشد.
دمیر خان: روحی خداگونه، میان آب و خشکی، خدای یاقوت، که بر قللکوهها منزل داشت.
دنیز خان: پسر اوغوزخان، او هم خدایی بود. سمبل ترکان سرزمین او پرندهی شاهین توصیف میشد.
دینگیر: او یکی از خدایان اتی بود.
ان-اورتا یا این-اورتا: از خدایان جنگ سومری، این خدا در «الگاش»به نام نین-گیرسو خوانده میشد.
ان-زو یا نان-نار: سومری از خدایان بزرگ بود. این خدای سومری با آیآتا، خدای آلتای، اوصافی نزدیک به هم داشت. او منزل در شهر اور داشت.
انزو: نگهبان زمان بود و حساب سال و ماه سلاطین را داشت. خدایی که با اشک چشم و فریاد و فغان روزگار میگذرانید. گاه الههای نانا دختر او محسوب میشود. الههی دوزخ ارشکیگال نیز خواهر اوست. نام دیگر انزو، نان-نار بود.
اردنپای: از خدایان آلتای،که رفتار نیک خدایان را به انسان میآموخت.
گوغا: خدای سومری، او خبررسان و سفیر و معتمد خدای بزرگ آسمان است.
گوک خان: پسر اوغوزخان، خدایی از طبیعت که سمبل ترکان سرزمین او شاهین است.
گوک تانری: بزرگترین خدای گوکتورکها، در جایگاه اولوتویون، خدای یاقوتها و اؤلگن، خدای ترکان آلتای بود. این خدا تختی زرین برآسمان داشت و وظیفهاش مکافات و جزای گناهکاران بود.
گرامادواتا: او از خدایان کهن ترکان بود. «گودآ»: خدای سومری، از بزرگترین خدایان بود. «گوداتو»: خدای سومری، از خدایان آغازین ترکان بود.
گون خان: پسر اوغوزخان، خدایی از طبیعت که سمبل ترکان سرزمین او هم شاهین بود.
خالدی: خدای اورارتو، او از خدایان قهار و شر بود. نام او در کتیبههای اورارتوها در آذربایجان برده شده است.[3]
هاماننی: خدای هوری، او در گروه خدایان آغازین است. هورریان نخستین تمدن و حکومت را در آذربایجان بنا نمودند.
پس از این گفتمان به حضور خدایان با نام آلپها در قدیمیترین داستان و اثر مکتوب به زبان تورکی در آذربایجان بپردازیم. این داستان همان داستان شان قیزی است که بسال ۲۴۱ هجری در آذربایجان نوشته شده است و قهرمان اصلی این داستان بسوی رود ایتیل رفته و کشور بلغار را مستقر میسازند.
منابع:
Abdülkadir İnan, Tarihte Ve Bugün Şamanizm, Türk Tarih Kurumu, 1954.
Cabbar Cəlil Bəydilli, Qam-Şamanilğin Etnomədəniyyətimizdə Yeri, Baki, Ağridağ, 2000.
Michel Perrin, Şamanizm, Çeviren Bülent Aribaş, İstanbul, 2003.
Murat Uraz, Türk Mitolojisi, Hüsnütabiat Matbaası, 1967.
[1] Firudin Ağasioğlu, Doqquz Bitik, 9 cild, Baki, 2014.
[2] Murat Uraz, Türk Mitolojisi, Hüsnütabiat Matbaası, 1967, s. 10-30.
[3] م. کریمی، آذربایجان، از پگاه تاریخ تا امروز، جلد ۱، ونکوور، انتشارات پان به، ۲۰۲۵.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی