سالتوقنامه
سالتوقنامه[1]
«سالتوقنامه» یکی از داستانهای قهرمانی مذهبی مشترک ترکان اوغوز - ترکهای ترکیه و آذربایجان - و یک بنای ارزشمند ادبیات عامیانه است که در نتیجه جمعآوری افسانهها و حکایات مربوط به آلپارن ساری سالتوق، که برای گسترش اسلام در آناتولی، روملیا و سایر مناطق در قرن سیزدهم جنگید، پدید آمده و جایگاه خود را در حافظهی جمعی جوامع پیدا کرده است. در قرن پانزدهم، به دستور جم سلطان، پسر سلطان محمد فاتح عثمانی، نویسندهای به نام ابوالخیر با جمعآوری روایات مربوط به ساری سالتوق از مناطق مختلف، «سالتوقنامه» سه جلدی را گردآوری کرد. این اثر لحظات مهم زندگی قهرمان، از تولد تا شهادت و مبارزهی او برای گسترش دین اسلام را روشن میکند. ساری سالتوق آناتولی، روملیا، فرانسه، مصر، ترکستان و دیگر کشورها را فتح میکند، نمونههای بیشماری از قهرمانی را به نمایش میگذارد و پرچم اسلام را هر جا که میرود، برافراشته نگه میدارد. در این داستان حماسی، علاوه بر مکانها و شخصیتهای تاریخی واقعی، با مکانها و تصاویر افسانهای نیز روبرو میشویم. زبان اثر به زبان عامیانه نزدیک است و در برخی موارد به زبان «کتاب دده قورقود» شباهت دارد.
«سالتوقنامه» نیز مانند دیگر داستانهای حماسی قبایل اوغوز، مانند «کتاب دده قورقود»، «بطال غازی»، «خاورنامه»، «داستان حضرت علی»، «دانشمند غازی»، «ابومسلمنامه»، «مسیبنامه» و «حمزهنامه»، یکی از آثار مشترک تاریخی ترکهای ترکیه و آذربایجان با مضامین قهرمانی مذهبی است. افسانهها و حکایاتی درباره آلپارن ساری سالتوق نوشته شده است. شایان ذکر است که «سالتوقنامه» از نظر زمان و وقایع در میان حماسههای قهرمانی مذهبی ذکر شده، به عنوان بخشی از یک مجموعهی برجسته است. پروفسور دکتر وی. اس. گاربوزووا (Prof. Dr. V.S. Garbuzova)، که حماسه «دانشمند غازی» را بررسی کرده، مشخص کرد که این آثار یکی پس از دیگری با گسترش اسلام در آناتولی، سوریه و بالکان پدید آمدهاند و وقایع تاریخی در هستهی آنها قرار دارند. وقایع قرنهای هفتم تا نهم در داستان «دلغم»، وقایع قرنهای نهم تا دهم در «داستان سید بطال غازی»، وققیع قرن یازدهم در «دانشمند غازی» و قرنهای سیزدهم و چهاردهم در «سالتوrنامه» به تصویر کشیده شدهاند. با این حال، هر یک از اینها به وقایعی که در دورههای قبل و بعد رخ داده است نیز اشاره میکنند. برای مثال، اگرچه هیچ یک از قهرمانان «دلغم»، «بطال غازی» و همچنین «دانشمند غازی» در وقایع مورد بحث دخیل نبودهاند، اما به برخی از وقایعی که در طول جنگهای صلیبی رخ داده است نیز اشاره شده است.[2] وقایع این حماسه با «اوغوزنامه» سید لقمان همزمان است. طبق «اوغوزنامه» سید لقمان، سالتوق دده در سال ۶۶۲ هجری قمری (۱۲۶۳ میلادی) بر ده تا دوازده هزار ترکمن در مجاورت باباداغی در دوبروجا (در مرزهای رومانی امروزی) حکومت میکرد.[3] در میان شش نسخهی موجود از «سالتوقنامه»، نسخههای خطی نگهداری شده در موزهی کاخ توپقاپی، کتابخانهی ملی آنکارا و کتابخانه شخصی محقق پروفسور دکتر نجاتی دمیر از اهمیت بالایی برخوردارند. پروفسور دکتر نجاتی دمیر متن کامل این اثر را، با استناد به این نسخههای خطی به عنوان منبع منتشر کرد. این محقق توانست بر اساس نسخه خطی توپقاپی، برخی از بخشهای گمشده را با کمک نسخههای خطی موجود در کتابخانه ملی آنکارا و بایگانی شخصی خود تکمیل کند و آن را به عنوان یک متن کامل منتشر کند.[4]
با توجه به اینکه ابوالخیر رومی در سال ۱۴۷۳ از جم سلطان دستور رونویسی این اثر را دریافت کرد و هفت سال روی آن کار کرد، میتوان گفت که روند نگارش «سالتوقنامه» در سال ۱۴۸۰ به پایان رسیده باشد.[5] طبق «سالتوقنامه»، ساری سالتوق، که نام واقعی او شریف خضر است، از نسل پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) است. همچنین او از نسل بطال غازی است. در این داستان حماسی با نامهای سید، شریف، شریف خضر، سرور، سالتوق و ساری سالتوق از او یاد شده است. در ابتدای اثر، به جنگها و غزاهایی که پدربزرگ قهرمانش، برای دین جنگیده، پرداخته شده است. پس از آنکه پدرش سید حسن توسط دشمنان مسموم و شهید شد، شخصی به نام عبدالعزیز تربیت او را بر عهده گرفت. پس از مدتی، مادرش از دنیا میرود و او تنها میماند. دایهاش، او را نزد امیر علی میبرد. سپس امیر علی، شریف را نزد سلطان سلیمان سبکتکین میفرستد. شریف که با سلطان به شکار میرود، تمام مهارتهای خود را در آنجا به نمایش میگذارد. سلطان که تحت تأثیر قرار گرفته است، دستور میدهد که به این پسر چهارده ساله روزانه چهل درهم سکه داده شود.
در ابتدای اثر، یعنی در جلد اول، شریف خضر سلاحهای افسانهای به دست میآورد. او تکفور تیربانوس جنوایی را میکشد. او در نبردهای مختلف پیروز میشود و لقب سالتوق را به دست میآورد. او لشکرکشیهایی به کعبه، کوه قاف، کریمه، مصر، حبشه و هند ترتیب میدهد. او با دشمنان میجنگد. رویاها و خوایهایش نیز در فرآیندی که وقایع تاریخی و افسانهای به دنبال هم میآیند، نقش دارند. روزی حضرت محمد (ص) در خواب بطال غازی، یکی از اجداد سالتوق، ظاهر شده و به او گفته بود: «پسرم، شخصی از نسل تو خواهد آمد. نام او خضر خواهد بود. یعنی (آن شخص) ساری سالتوق خواهد بود. او به آناتولی خواهد آمد و کلیساهای بسیاری را ویران خواهد کرد. آناتولی به واسطه مبارزه او با اسلام سربلند خواهد شد، امت من با او قوی خواهد شد و او با قدرت خود بسیاری از کفار را به اسلام فرا خواهد خواند. از سوی دیگر، تو خیلی زود به من خواهی رسید، یعنی شهید خواهی شد و شربت شهادت خواهی نوشید.»[6]
ساری سالتوق که میخواست به غزوات برود، شبی در خواب بطال غازی را میبیند. بطال غازی به ساری سالتوق میگوید: «عزیزم! برخیز و لشکرت را آماده کن. هیچکس نمیتواند سر راهت بایستد. به آن غار برو، اشقر[7]ی را که من سوارش هستم آنجا خواهی یافت، و سلاحها و لباسهایم نیز آنجاست. نیزه و سلاحهای دیگر کایوس را بردار. سپر گولتاشبین و تمام سلاحهای حمزه نیز آنجاست.»[8]
پس از آن، او بجای اسب اشقر، زولجناح و ذوالفقار حضرت علی (ع) را به شریف میدهد. شایان ذکر است که در برخی از بخشهای اثر، ساری سالتوک به پسزمینه رانده شده یا اصلاً ظاهر نمیشود. همانطور که پروفسور دکتر شوکرو هالوک آکالین اشاره میکند، این قطعات از تاریخ اسلام، تاریخ عرب، هند، حبشه، ایران یا افسانههای مربوط به موجودات افسانهای گرفته شدهاند. آنها همچنین با موضوع اصلی ارتباط دارند و روند کلی موضوع را روشن میکنند.[9] جلد اول این اثر شامل گزیدههایی از افسانههای زیر است: «لشکرکشیهای ساری سالتوق»، «لشکرکشی ساری سالتوق به کعبه»، «فتح آماسیه و تحمیل خراج توسط شریف»، «لشکرکشیهای ساری سالتوق به استانبول و بالکان»، «رفتن ساری سالتوق به روملیا»، «رفتن سید شریف به کوه قاف»، «مهاجرت سید به سرزمین کفه»، «لشکرکشی ساری سالتوق به مصر و رفتن او برای یافتن سرچشمه رود نیل»، «رفتن ساری سالتوق به حبشه»، «فتح حبشه توسط ساری سالتوق»، «لشکرکشی جدید ساری سالتوق به هند"، "لشکرکشی شریف سالتوق به هند"، "رفتن سالتوک به کاکنوس» و... همانطور که پروفسور دکتر آکالین اظهار داشته، افسانههای اینجا اخباری هستند که ساری سالتوق در طول سفرهایش به مصر و عربستان از محققان و مورخان محلی شنیده است.
در افسانه "رفتن سالتوک غازی به روملیا" در جلد اول، ساری سالتوک از سرزمینهای وسیعی عبور میکند، ابتدا به روم میرود و با استفاده از تدبیر علاوه بر قهرمانیاش، برخی از کافران را شکست میدهد. او با خواندن دعایی که جنی به نام منوچهر به او آموخته و با او دوست شده است، به آسمانها پرواز میکند و کافرانی که این را میبینند، شگفتزده میشوند. در سراسر اثر، قهرمان، که با موجودات خارقالعاده مختلفی مانند غولها، جنها و جادوگران میجنگد، از کمک جنی به نام منوچهر بهرهمند میشود. غولی به نام کیوان، جنی به نام میمون طیار و پری به نام کاموس نیز در مبارزه به ساری سالتوق کمک میکند. وقتی شریف در سیواس بود قاتلی توسط دشمنانفرستاده میشود تا او را در خواب با خنجر بکشد. شریف، برخاسته و کافر را نابود میکند. شریف، پس از بازگشت از روملیا، به قزوین، شیروان، دمیرقاپی، اژدرها، تاتار، نوقای و در نهایت به چین میرود.
در افسانهای با عنوان «لشکرکشی ساری سالتوق به استانبول و بالکان»، شاهد قهرمانی شریف هستیم. ساری سالتوک مانند کوراوغلو، از غرش رعدآسای خود برای شکست دادن دشمنانش استفاده میکند. ویژگیهایی که ساری سالتوق را به کوراوغلو و تعدادی دیگر از قهرمانان حماسی شبیه میکند، چابکی و تدبیر اوست که در صورت لزوم از خود نشان میدهد. علاوه بر این، ساری سالتوق توانایی پشتیبانی از سخنان خود با منطق و متقاعد کردن اطرافیانش را دارد. ساری سالتوق از کاهنان میپرسد: «طبق کتاب مقدس، پیامبری پیر به نام آراکین خواهد آمد که از همه پیرتر و دارای چهرهای نورانی است. چرا آن بخش از کتاب را نمیخوانید؟» کاهنان پاسخ میدهند: «او محمد است؛ او به عنوان پیامبری برای ترکها آمده است، نه برای ما.» بنابراین، ساری سالتوق ثابت میکند که کفار موظف به اطاعت از مسلمانان، ترکها، هستند. پس از این، او به آنها حمله میکند و آنها را شکست میدهد.[10]
جلد دوم این حماسه شامل افسانههای زیر است:
«رفتن شریف به ولایت ترکستان»، «عبور شریف از روملیا»، «پیشگامان قدیسان آناتولی»، «رفتن شریف به حضور سلطان عبدالعزیز»، «فتح فرنگستان»، «داستان بابل»، «دستگیری جادوگر راد توسط سالتوق»، «کشتی مسی و شهر در دریا»، «ورود آتابی به سرزمین کوهستان».
در جلد دوم، بار دیگر شاهدیم که «سالتوقنامه»، بنای یادبود مشترک ترکان اوغوز، تمام جهان ترک را در بر میگیرد. در افسانه اول این جلد، قهرمان از ولایتهای ترکستان بازدید میکند، با کفار آنجا میجنگد و اسلام را گسترش میدهد. شریف به مناطقی که کاشغریها، قپچاقها و اویغورها، در آن ساکن هستند، میرسد. در اینجا شاهد همپوشانیهایی با حماسه دیگرمان، «خاورنامه» هستیم.
در جلد سوم این اثر، موارد زیر آمده است: «لشکرکشی سالتوق غازی به سرزمین شرقی»، «رفتن سالتوق غازی به مغرب و اشغال قلعه جنستان»، «لشکرکشی سالتوک غازی به بادیهی برّ عرب»، «نبرد ادرنه و شکست عیسی»، «اسیر شدن او توسط سلطان علاءالدین»، «تخریب و آتش زدن کاخ اوملاک و کشتن زردانوس توسط سالتوق غازی»، «لشکرکشی سالتوق غازی علیه کاهن بیهروسلئی»، «کشتن اژدها در کوه نیرقاب توسط سالتوف غازی»، «نبرد بزرگ سالتوق غازی با کفار اسفار»، «نابودی آگوس توسط سالتوق غازی»، «فرار با دختری به نام مهربان»، «جنگی دیگر»، «نبرد سالتوق غازی با اسفار»، «دستگیری و کشته شدن ملک ماناستر(صومعه) توسط سلطان غازی»، «آخرین غزا و مرگ سلطان غازی»، «جنگ بزرگ، شکست کفار و شهادت الیاس»، «نبرد ایاز بیگ با افلاک ملک»، «داستان تاتارخان»، «عبور عمر بیگ به روملیا و عبور عثمان غازی و پسرانش به روملیا» در این جلد گنجانده شدهاند.
در افسانههای موجود در این جلد، میبینیم که وقایع تاریخی واقعی با موضوعات اسطورهای و افسانهای در هم آمیختهاند. در چهار افسانه آخر، وقایعی که پس از شهادت ساری سلطان غازی و قهرمانی غازیهای مختلف رخ داده است، مورد بحث قرار گرفته است. اما در آن افسانهها نیز، ساری سلطان غازی به عنوان یک نگهبان با معجزات خود شرکت میکند، وارد رویاهای جنگجویان اسلامی میشود و آنها را هدایت میکند.
پروفسور دکتر شوکرو خالوق آکالین افسانههای این اثر را بر اساس موضوع به سه گروه تقسیم میکند:
گروه اول شامل بخشهایی است که به وقایع تاریخی واقعی میپردازند. افسانههایی که موضوعاتی مانند فتح آناتولی و روملیا توسط ترکها، جنگهای آنها با تکفورها، وقایع دورهی بیگلیکها و تأسیس دولت عثمانی را پوشش میدهند، با وقایع تاریخی همزمان هستند. در این افسانهها، که ساری سالتوق عموماً در خط مقدم قرار دارد، شخصیتهای تاریخی مانند عثمان غازی، عمر بیگ، سلطان علاءالدین، غیاثالدین کیخسرو، چنگیز خان، احمد فقیه، قاراجا احمد و مولانا جلالالدین رومی حضور دارند.
گروه دوم افسانههایی را ارائه میدهد که در آنها ساری سالتوق با جن، جادوگران، غولها و موجودات خارقالعاده مختلف در سرزمینهای افسانهای میجنگد. اژدهای هفت سر، جادوگران پرنده، اسبهای بالدار، درختان سخنگو و غیره. در این بخشها که تصاویر اساطیری را به نمایش میگذارند، شخصیت اصلی به مکانهای افسانهای مانند کوه قاف، جنستان، کوهستان، جابلسا (جابولکا) و شاه ماران میرسد.
گروه سوم شامل افسانههایی است که در آنها ساری سالتوق، اگرچه در مکانهای واقعی مانند حبشه و عربستان است، اما افسانهها و مضامین داستانهای پریان غالب هستند.[11]
میبینیم که وقایع اصلی این اثر که مربوط به ساری سالتوق و متعلق به قرن سیزدهم میلادی است. وقتی شریف سه ساله بود، پدرش، سید حسن، در جریان فتح کاستامونو توسط ترکها به شهادت رسید. با توجه به اینکه کاستامونو آخرین بار در سال ۱۲۱۳ توسط ترکها فتح شد، میتوانیم تخمین بزنیم که شریف در سال ۱۲۱۰ میلادی متولد شده است.
با این حال، این حماسه وقایعی را که قبل و بعد از قرن سیزدهم رخ داده است نیز به تصویر میکشد. به عنوان مثال، میبینیم که بخش مربوط به سلطان سلیم (۱۴۷۰-۱۵۲۰) حاکم عثمانی و تعدادی از بخشهای دیگر بعداً به این اثر اضافه شدهاند. مکانهای واقعی که وقایع این حماسه در آنها رخ میدهد عبارتند از آناتولی، روملیا، بالکان، کریمه، کفه، دشت قپچاق، آذربایجان، سمرقند، تاتارستان، سرزمین اویغور، سرزمین نوغای، کاشغر، عربستان، مصر، الجزایر، هند و حبشه. در مقایسه با نامهای منطقهای، میبینیم که نام شهرها کمتر در این اثر ذکر شده است.
«سالتوکنامه»، که از نظر حجم، اثری بزرگ است، به دلیل فراوانی تصاویر نیز قابل توجه است. علاوه بر ساری سالتوق، در میان چهرههای برجسته این اثر، میتوان به نام جنگجویانی مانند کوله یوسف، کمال آتا، شهید بابا، باباالیاس و... اشاره کرد. برخی از این افراد، اگرچه قبلاً مسلمان نبودند، پس از شکست خوردن از ساری سالتوق و مشاهده معجزات او، اسلام را پذیرفتند.
سنتِ دادن نام جدید به شخصی که اسلام را میپذیرد، مهم است. در حماسههای اوغوز، نامها به دلیل یک عمل قهرمانانه یا یک رویداد مهم داده میشوند. در کتاب «دده قورقود»، به «بوغاچ پسر دیرسه خان» به دلیل شکست دادن گاو نر، نام بوغاچ داده شد.[12] محققان اظهار میکنند که در حماسههای ترکی، دادن نام به یک شخص با دستیابی به جایگاهی که شایستهی او در جامعه است، مرتبط است. نامگذاری یکی از مهمترین آیینهای سنت حماسی اوغوز است. طبق روایات، نامگذاری فرآیندی دشوار، محترمانه و مسئولانه است. کودک یا مرد جوانی که نامی به او داده میشود، نه تنها باید به فردی با حقوق برابر در جامعه تبدیل میشود، بلکه زندگی خود را مطابق با آن نام نیز سپری میکند.[13] در «سالتوقنامه»، آلیون از شریف میخواهد که قبل از جنگ با او، خوابش را تعبیر کند. شریف خواب را به عنوان مسلمان شدن خود تعبیر میکند. آلیون که در این نبرد شکست میخورد، به اصرار شریف، اسلام را میپذیرد و پس از آن شریف نام ساری سالتوق را به او میدهد. شریف نیز به درخواست آلیون، نام ساری سالتوق را میپذیرد. در داستان آمده است که این نام به معنای «قوی، مبارک» است.[14]
ما با رویداد مشابهی در «کتاب بطال غازی»، یکی دیگر از حماسههای قهرمانانه مذهبی اوغوزها، مواجه میشویم. احمد، کافری که جعفر او را شکست داد، اسلام را میپذیرد و به جعفر نام «بطال» میدهد. بطال غازی نیز به نوبهی خود، به شخصی که شکست داده است، نام «احمد تران» میدهد.[15]
در این حماسه، ساری سالتوق چندین بار با عثمان غازی، بنیانگذار دولت عثمانی و کسی که خدمات بزرگی در گسترش اسلام در منطقه انجام داد، ملاقات میکند. ساری سالتوق پیشگویی کرده است که عثمان غازی در آینده به یک دولتمرد قدرتمند تبدیل خواهد شد. نامهای غیاثالدین کیخسرو، عزالدین کیقباد، قاراماناوغلو علی بیگ، چاندرلیاوغلو علی بیگ و آیدیناوغلو عمر بیگ، که در قرن سیزدهم زندگی میکردند و از چهرههای تاریخی بودند، بارها در این اثر ذکر شده است. در جلد دوم این اثر، شخصیت اصلی بکتاش ولی با احمد فقیه، قاراجا احمد، مولانا جلالالدین رومی، خواجه نصیرالدین، تاپدوق امره و محمود حیران ملاقات میکند. این حماسه بارها نام دولتمردان، تکفورها و شخصیتهای مذهبی را که از نظر تاریخی وجود ندارند اما محصول خیالپردازی ادبی هستند، ذکر میکند. نام پیامبران، به ویژه حضرت محمد (ص) و چهار خلیفه نیز ذکر شده است. در جلد اول این اثر، ساری سالتوق به کعبه میرود و ضمن زیارت مقبره پیامبر (ص) با او گفتگو میکند.
خاطرنشان کردیم که در «سالتوکنامه»، وقایع واقعی و افسانهای در هم تنیدهاند. افسانههای این حماسه، مانند «سفر ساری سالتوق به کوه قاف»، «دستگیری جادوگر راد توسط سالتوق»، «کشتن اژدها توسط غازی و کشتی مسی در ساحل» و «کشتن اژدها توسط سالتوق در کوه نیرقاب»، تا حد زیادی منعکس کنندهی مبارزه قهرمان با تصاویر اسطورهای است. ساری سالتوق که با کشتی به کوه قاف سفر میکند، به طور اتفاقی در آنجا با اژدهایی روبرو میشود. دلیل اصلی پیروزی او بر اژدها، گرویدن قهرمان به اسلام و گام نهادن او در راه خدا عنوان شده است.
در افسانهای با عنوان «سالتوک غازی در حال کشتن اژدها در کوه نِقراب»، اژدهایی وجود دارد که در کوهها زندگی میکند و گهگاه برای عذاب دادن مردم پایین میآید. مردمی که تصمیم میگیرند از سالتوق غازی درخواست کمک کنند، میگویند: «اگر راه حلی وجود داشته باشد، از سالتوق خواهد آمد. زیرا بازوی پیروان محمد (ص) قوی است. هر چه که قصد کنند، موفق میشوند؛ آنها بزرگان همه ملتها هستند. ما باید برویم و از او التماس کنیم.»[16]
مسیحیان روملیا از کشیش خود میخواهند که با ساری سالتوق صحبت کند. کشیش به جماعت خود هشدار میدهد که «ساری سالتوک از آنها خواهد خواست که اسلام را بپذیرند.» اعضای جماعت که از اژدها خسته شدهاند، اظهار میکنند که این را تأیید خواهند کرد. کشیشی که نزد ساری سالتوق میرود، اظهار میکند که اگر او اژدها را نابود کند، مردم محلی اسلام را خواهند پذیرفت. اما در این مورد، او شرطی را مطرح میکند که مردم قسطنطنیه نیز مسلمان شوند. زیرا زندگی در اطراف چنین شهر مسیحی قدرتمندی برای مسلمانان غیرممکن است. ساری سالتوق اطلاعات جامعی از کاهن در مورد تاریخ و ساختار قسطنطنیه دریافت میکند. پس از آن، کاهنان و جنگجویان را با خود میبرد و از کوه میگراب، جایی که اژدها زندگی میکند، بالا میرود. در روز هشتم، آنها اژدها را در غاری در دره میبینند که خوابیده است. بدن این موجود وحشتناک شبیه طاووس، سرش اژدها، بالهایش خروس، پاهایش شیر، دمش دم خروس، بدنش غزال و گردنش غاز است. وقتی نفس میکشد، آتش بلند میشود و غار را سیاه میکند. وقتی جنگجویان را میبیند، اژدها بالهایش را باز میکند و به هوا میرود، سپس شروع به پایین آمدن میکند. ساری سالتوق با پرتاب سه تیر آن را میکشد. برای جلوگیری از آسیب رساندن سم آن به کسی، آنها روی اژدها خاک میپاشند. با دیدن این صحنه، کاهن و هفتصد نفر از جماعتش اسلام را میپذیرند. این افسانه شامل مجموعهای از وقایع و برخوردها با موجودات افسانهای است.
«سالتوکنامه» به زبان ترکی روان و نزدیک به زبان گفتاری مردم نوشته شده است. این اثر از نظر تحقیق در مورد زبان نثر آن دوره بسیار مورد توجه است. کمبود کلمات عربی و فارسی در این اثر از نظر استفاده گسترده از کلمات و عبارات قرض گرفته شده از زبان مردم و ضرب المثل ها اهمیت دارد. البته زبان اثر که برای توده مردم و قشر ضعیف جامعه در نظر گرفته شده است، باید ساده نیز باشد.
پروفسور دکتر شوکرو خالوق آکالین در مورد زبان «سالتوقنامه» چنین میگوید: «از آنجایی که این اثر در نیمه دوم قرن پانزدهم نوشته شده است، از نظر زبانی ویژگیهای ترکی آناتولی (ترکی) قدیمی را داراست.»[17] ما معتقدیم که نیاز به روشن شدن این ایده وجود دارد. این حماسه به زبان ترکی اوغوز نوشته شده است که در آناتولی - زبان مشترک مردم آذربایجان و ترکیه - توسعه یافته است. بسیار محتمل است که در طول فرآیند گردآوری افسانههای مختلف در یک کتاب واحد توسط ابوالخیر رومی، تغییراتی در زبان اثر ایجاد شده باشد.
این اثر با جمعآوری افسانههایی از مناطق مختلف آناتولی به دستور شاهزاده عثمانی، جم سلطان، نوشته شده است. در افسانه «لشکرکشی ساری سالتوق به کعبه»، افکار بیان شده توسط حضرت محمد (ص) علیه شیعیان در این اثر منعکس شده است، زیرا این حماسه از طرف حاکمان سنی عثمانی که شیعیان (علویان) را دشمن میدانستند، نوشته شده است. این واقعیت که کلماتی مانند آخشام، یوخ، آختار، اوخشا، قوخو و غیره که در متن اثر آمدهاند، به جای حرف «k» مانند ترکی ترکیه، با حرف «x» نوشته شدهاند، نشان میدهد که هرچند تمامی این اثرسعیر شده به گویش آناتولی (زبان مشترک دو ملت برادر) نوشته شود ولی وجود گویش ترکی آذربایجانی کاملاً مشهود است. در زبان و ساختار جملات این حماسه، تعدادی از ویژگیهای مشترک با «کتاب ددهم قورقود» مشهود است. شباهتهای بین این دو اثر از نظر موضوعی نیز بیشمار است. در هر دو اثر، قهرمانان با کفار میجنگند، در نهایت کلیساهای آنها را ویران کرده و به جای آنها مساجد میسازند، مردم را به پذیرش اسلام دعوت میکنند و به دشمنانی که اسلام را پذیرفتهاند، فرصت میدهند. در هر دو اثر، دشمنان اصلی اوغوزهای مسلمان، حاکمان مسیحی، تکفورها و ملیکها هستند. اگرچه تعداد ملیکها در «سالتوقنامه» بیشتر است، اما در «کتاب ددهم قورقود»، دشمنان اوغوزها عموماً شکیلی ملیک و قیپچاق ملیک هستند. در «سالتوقنامه»، مسلمانان تحت حکومت ساری سالتوق به برخی از سکونتگاههای مسیحی در آناتولی حمله میکنند. در برخی از داستانهای «کتاب دده قورقود»، روابط خصمانهای بین حاکمان ترابزون و قلعه بایبورت وجود دارد.
در هر دو اثر، حضرت خضر به کمک قهرمان میآید و زخمهای او را التیام میبخشد. در «کتاب دده قورقود»، «دیرسه خان اوغلو بوغاچ» از ناحیه گردن زخمی میشود و خضر که خسته شده است، به کمک او میآید و زخمش را میبندد. «وقتی پسر افتاد، خضر سوار بر اسب خاکستری برای او آماده بود و سه بار با دستش زخمش را نوازش کرد.» او گفت: «از این زخم نترس، پسرم، از این زخم مرگی برای تو نیست، گل کوهی با شیر مادرت مرهم زخم توست.» و ناپدید شد.[18] رویداد مشابهی در افسانه «عبور سالتوق غازی از روملیا» در «سالتوقنامه» رخ میدهد. در حالی که ساری سالتوق در روملیا بود، او را با فریب گروگان گرفتند، دست و پایش را بستند و او را در آتش انداختند. در اینجا، خضر به همراه قهرمانی به نام الیاس، ساری سالتوق را از مرگ نجات میدهد. «جن منوچهر پسر را دید که با یک دست بسته، در هوا از بالا به درون آتش میافتد. او فوراً به سمت او شتافت، او را گرفت و نزد حضرت خضر آورد. او شریف را روی زمین جلوی حضرت خضر گذاشت. حضرت خضر شریف را دید، از جایش بلند شد، دست و پایش را باز کرد و گفت: «تا زمانی که این چشمها پر از اشک نشوند، مرگی برای تو وجود ندارد. این نشانه است، نترس.»»[19]
پس از این، الیاس نیز از راه میرسد. با فهمیدن اینکه این مکان کانون غازیان است، مشخص میشود که خضر و الیاس باید چهل سال نماز بخوانند. این دو شخص مقدس برای کسانی که چهل روز روزه میگیرند و چهل روز نماز صبح میخوانند، ظاهر میشوند. آنقدرها هم که به نظر میرسد، فهمیدن اینکه سخنان خضر برای تشویق قهرمان زخمی در هر دو اثر از نظر محتوا یکسان است، دشوار نیست. عمل خضر که هنگام رفتن ساری سالتوق مقداری از بزاق خود را در دهان او میگذارد، یادآور «داستان بطال غازی» است. در اینجا، عزرائیل به پیامبر اکرم (ص) اطلاع میدهد که در آینده، به لطف قهرمانی به نام جعفر از شهر ملاطیه، استان روم مسلمان خواهد شد و تنها عبدالوهاب از میان یارانش آن روز را خواهد دید. پیامبر، عبدالوهاب را فرا میخواند و مقداری از بزاق دهانش را در دهان او میگذارد و به او دستور میدهد که در زمان مناسب آن را به جعفر برساند. در «سالتوقنامه» چنین میخوانیم: «هنگام وداع با حضرت شریف (پیامبر)، فرمود: «نترس، اکنون دهانت را باز کن.» شریف دهانش را گشود. او دهانش را به او داد. شریف قویتر شد، ولایتش آشکارتر شد، تمام اسرار پنهانش آشکار شد. حجاب از چشم و قلبش برداشته شد، تمام اسرار پنهانش آشکار شد. سپس الیاس پیامبر دعای ارواح (اسم اعظم) را به شریف آموخت و خضر پیامبر دعای مربوط به فرشتگان را به او آموخت. حضرت خضر ناپدید شد.»[20] اسم اعظم (اسم اعظم) مجموع اسماء پنهان خداوند است. هر که آن را بداند، قدرت و تواناییهای خارقالعادهای به دست میآورد. در «کتاب دده قورقوت»، دده قورقوت نیز اسم اعظم را میداند و در صورت لزوم آنها را ذکر میکند.
در این اثر همچنین آمده است که وقتی دده قورقود برای خواستگاری بانوچیچک از بیرک میآید، برادر دختر، دلی کارچار، میخواهد او را بکشد، شمشیر او را برمیدارد و به سمت او میرود. در چنین شرایط سختی، دده قورقود اسم اعظم را میخواند و به دلی کارچار میگوید: «اگر دزدی کنی، دستت خشک شود.» وقایع پس از این نفرین در اثر به شرح زیر است: «به فرمان خداوند متعال، دست دلی کارچار در هوا معلق ماند. زیرا دده قورقود حاکم آن ایالت بود و آرزویش برآورده شد.»[21]
دولت عثمانی که دستور رونویسی اثر «سالتوقنامه» را داده بود، تأکید داشت که جنگجویان مسلمان عموماً از فرقه سنی بودهاند، اما در برخی نقاط مشاهده میشود که وضعیت در افسانههای مختلف در طول دوره متفاوت بوده است تا اینکه حماسه گردآوری و در سه جلد منتشر شد. مانند بطال غازی، قهرمان اصلی، ساری سالتوق، از تبار پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی و امامان است و عضو مذهب شیعه است. در افسانهای با عنوان «حوادث ساری سالتوق»، نمادهای روی کلاه قهرمان اصلی که برای جنگ با دشمن آماده میشود، به وضوح و بدون هیچ ابهامی وابستگی او به مذهب شیعه را برجسته میکند: »این شریف دو نماد بر سر خود گذاشت. یکی قرمز است. قرمز لباس حسینیان است. دیگری سبز است. سبز لباس حسنیان است. این سید با این نمادهای سید آراسته شده بود. زیرا شریف از طرف پدر حسینی و از طرف مادر حسنی بود.»[22]
نتیجه
حماسههایی مانند «کتاب بطال غازی»، «داستان دانشمند غازی»، «نبردهای حضرت علی»، «مسیبنامه» و «سالتوقنامه» اساساً آثاری هستند که قهرمانی ترکهای جنگجوی اوغوز را که برای گسترش اسلام در آناتولی و روملیا جنگیدند، منعکس میکنند. این اثر که به صورت شفاهی در جامعه رواج داشت، در قرن پانزدهم به دستور شاهزاده عثمانی سلطان جم گردآوری و نوشته شده است. این واقعیت که این اثر به زبانی نزدیک به ترکی آذربایجانی نوشته شده است و شباهتهایی با نمونههای ادبیات شفاهی ما، به ویژه «کتاب دده قورقود»، نشان میدهد، نباید تصادفی تلقی شود. مانند بناهای حماسی ذکر شده و «کتاب دده قورقود» که در آن زمان پیدا شد، «سالتوقنامه» نیز باید مورد تحقیق قرار گیرد و به عنوان بخشی از حماسههای قهرمانی مذهبی ترکان اوغوز در تاریخ ادبیات ما گنجانده شود.
منابع:
AKALIN, Şükrü Haluk: “Ebu’l Hayr-i Rumi’nin Saltuknamesi”, Türk Kültürü Araştırmaları, Prof. Dr. Zeynep Korkmaz’a Armağan, Yıl: XXXII/2, Ankara Üniversitesi Basımevi, Ankara 1996.
DEMIR, Necati - ERDEM, Dursun: “Ön söz”, Saltukname (Saltuk Gazi Destanı), Cilt: I-II-III, Enes Basım Yayını Matbaacılık, Istanbul.
GARBUZOVA, V.S.: Skazaniyeo Melike Danişmende, Istoriko-Filologiçeskiye Issledovaniya, Izdatelstvo Vostoçnoy Literaturı, Moskva 1959.
HACIYEV, Tovfik (Haz)., Kitab-ı Dede Korkud, Önder Yayınevi, Bakü 2004.
İslam Ansiklopedisi, Cilt: 10, Milli Eğitim Basımevi, Istanbul 1964.
RAHIMOVA, Aybeniz (Haz.): Kitab-i Battal Gazi, Nurlan Yayınevi, Bakü 2009.
20 Demir - Erdem, a.g.e., s. 29.
[1] برگرفته از مقاله:
Aybəniz Rəhimova, Oğuzların Dini qəhrəmanlıq Dastanı, SALTUQNAMƏ, Bakı, Tariz-Bibi Araşdirmaları, 2019, C. 123, No. 243, s. 241-250.
[2] V.S. Garbuzova, Skazaniyeo Melike Danişmende, Istoriko-Filogiçeskiye Issledovaniya, Izdatelstvo
Vostoçnoy Literaturı, Moskva 1959, s. 90-91.
[3] İslam Ansiklopedisi, Cilt: 10, Milli Eğitim Basımevi, Istanbul 1964, s. 420.
[4] Necati Demir - Dursun Erdem, “Ön Söz”, Saltıkname (Saltık Gazi Destanı), Cilt: I-II-III, Enes Ba-
sım Yayın Matbaacılık, Istanbul, s. 13.
[5] Şükrü Haluk Akalın, “Ebu’l Hayr-i Rumi’nin Saltuknamesi”, Türk Kültürü Araştırmaları, Prof. Dr. Zeynep Korkmaz’a Armağan, Yıl: XXXII/2, Ankara Üniversitesi Basımevi, Ankara 1996, s. 67.
[6] Demir ve Erdem, a.g.e., s. 21.
[7] نام اسب سید بطال و ساری سالتوق.
[8] همان، ص ۲۶.
[9] همان، ص ۶۸.
[10] همان، ص ۶۹.
[11] همان، ص ۷۰.
[12] Tovfik Hacıyev (Haz.), Kitab-ı Dede Korkud, Önder Yayınevi, Bakü 2004, s. 28.
[13] همان، ص ۱۰.
[14] Demir - Erdem, a.g.e., s. 35.
[15] Aybeniz Rahimova (Haz.), Kitab-i Battal Gazi, Nurlan Yayınevi, Bakü 2009, s. 58-59.
[16] Demir - Erdem, a.g.e., s. 547.
[17] Akalın, “a.g.m.”, s. 75.
[18] Hacıyev, a.g.e., s. 36.
[19] Demir - Erdem, a.g.e., s. 43.
[20] Demir - Erdem, a.g.e., s. 43-44.
[21] Hacıyev, a.g.e., s. 59.
[22] همان.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی