ریشه ی قاراخانیان                           مستشرقینی چون بارتولد، مینورسکی، فاروق سومر ، ر. گنج در این تاریخ کتابها نوشته و اصولا قاراخانیان را ادامه ی قارلوقها شناخته اند.

بارتولد قاراخانیان را تداوم حکومت یغماها دانسته و ریشه ی این دو دولت را یکی دانسته است. گنج و سومر نیز از عقیده ی واحدی برخوردارند و معتقدند قاراخانیان در سال 840 م بر مسند قارلوقها تکیه زدند.

مورخان چینی اعتقاد دارند که قاراخانیان در سال 840 بر جای اویغورها نشستند و معتقدند که یغماها دارای 15 قبیله بوده اند که همگی به قارلوقها پناه آورده و با آنان متحد و در آنان مستحیل شدند. مرکز آنان نیز کاشغر و بالاساغون بوده است.

بر این اساس، قارلوقها به اویغورها پناه آورده و حکومت را از آنان آموخته اند. به گفته ی فاروق سومر، بسیاری از دولتها و پادشاهان یغما ، خود را با عنوان قارا مطرح می کرده اند و نجف نیز معتقد است لقب قادر بیشتر از قارا مطرح بوده است. اما در هر صورت می دانیم که قاراخانیان لقبهای قارلوقها را نیز به کار می گرفتند و عناوینی چون چور، ارسلان، تگین و توخشی یا تو.ختی در میان شاهان قاراخیانیان وجود دارد.

   برخی معتقدند ارتونقا یکی از امپراتوران گؤگ تورک بوده ، ولی بیلگه آنچور قادرخان نخستین خاقان قاراخانیان بوده است. بیلگه آنچور هم یبغوی قارلوق بوده که نخست حکومت خود را در تالاس برپا کرد.

در قرن های 5 الی 10 قبایل تورک مانند قبچاقها، اوغورها، دوققور اوغورها ، قورلوقها و قیرقیزها موجود بوده اند که از نظر مورخین 3 قبیله ی اوغوزها – قبچاقها و قارلوقها دارای سری گرد و چشمانی درشت بوده اند که به تیپ اوغوز معروفند. اما اویغورها و قیرقیزها دارای چشمان بادامی و ریز هستند.

در کل تاریخ قاراخانیان به دو بخش تقسیم می شود :

قارلوقها یا قاراخانیان اولیه از سال 766 م تا 840 و حتی تا 943 ادامه دارد.

قاراخینیان دوم که از 840 تا 1212 ادامه دارد.

گؤگ تورک جای خود را به اویغورها داده، اویغورها با قارلوقها جا عوض کرده اند و قاراخانیان نیز بر جای قارلوقها نشسته اند.

اما مورخان چینی می نویسند که موین چور در سال 747 الی 759 تالاس را گرفت و در این زمان حکومت سویی بر چین حکمفرما بود.

برخی از مورخان نام قاراخانیان را از قارا و برخی از قادرخان دانسته اند. و.و.گریگوریف نخستین مستشرقی است که نام آنان را قاراخانیان نامید. این دولت بر دو بخش تاریخی قلوداد می شود. بخش نخست آن از 744 الی 840 و بخش دومش از 840 الی 1212 بر سرکار بوده اند. آنان را قاراخانیان، قارا اوغوللاری، خاقان اوغوللاری و آل افراسیاب نامیده اند. نام اصلی قهرمان افسانه ای تورانیان – افراسیاب را آلپ آرتونقا دانسته اند. این دولت از شرق آسیا تا دریای خزر را تحت حکومت خود داشته است. بیشتر شهرهای واوراالنهر ترکیتان و... جزو قلرو آنان بوده است. ارتونقا را با نامهایی چون توغان، تونقا ، تابقاچ و تونقاچ نیز خوانده اند. بنا به گفته ی محمود کاشغری، او شاهی مقتدر، نیرومند و بزرگ بوده است. آنان را ملوک الخاقانیه، قاراخانیان، الخانیه، الخاقانیه و ملوک الخاقانیه نیز خوانده اند. گاهی عنوان ایلک خانیان، یا ایلک خاقانیان نیز بدانان گفته اند که بعدا بدان می پردازیم.

 

اصولا در مورد منابع شناخت قاراخانیان به 7 موضوع اساسی می توان اشاره کرد. این 7 موضوع را سعید نفیسی نیز مطرح و تایید می کند :

1)  از نظر جغرافیایی، قاراخانیان بر سرزمینهایی حکومت کرده اند که پیش از آنان در اختیار قارلوقها بوده است.

2)  بالاساغون و کاشغر – دو مرکز اصلی قاراخانیان بوده است.

3)  قاراخانیان خود را از اصل و نسب آلپ ارتونقا یا افراسیب می دانند.

4)  قاراخانیان عناوین و لقبهایی مانند چور، ارسلان، تگیت و توختی را به کار می بردند که قارلوقها نیز بدین لقبها اعتیایی خاص داشتند.

5)  نخستین امپراتور قاراخانیان بیلگه آنچور قادر خان بوده است.

6)  در قرن 5 و 6 میلادی 5 قبیله ی بزرگ ترک : اوغوزها، قبچاقها، قارلوقها، دوققوز اوغوز(اویغورها) و قیرقیزها زندگی می کردند .

7)  در میان قاراخانیان، نخستین ترکانی که مسلمان شدند قارلوقها بودند.

 

 در اینجا به نکته ای اشاره می شود که تنها تنی چند از ادیبان از آن باخبرند و هنوز صحت آن نیز تایید نشده است و آن مربوط می شود به شعر معروفی که در مورد مرگ نتبهنگام افراسیاب یا آلب ارتونقا سروده شده و سالهای سال بین مردم خوانده می شده است و در دیوان لغات التورک محمود کاشغری نیز برای افراسیاب سروده شدنش مطرح گشته است. با این نظر هنوز تایید نشده – آلب ارتونقا یکی از امپراتوران سلسله ی گؤگ تورک است که فرزند قایقان قاغان حکومت در میان سالهای 692 الی 716 میلادی می باشد. این خاقان در عین حال با لقب تونقا تگین نیز معروف بوده است. مرگ او باعث تاثر فراوان ترکان گشته و شعر معروف سروده شده در مرگ افراسیاب را برای او نیز می خوانده اند. دیوان لغات التورک این شعر را منسوب به افراسیاب دانسته و قوتادقوبیلیک نیز در بیت 277 منسوب به افراسیاب می داند.

   اما برخی آغاز حکومت قاراخانیان را به بیلگه آنچور قادرخان نسبت مبی دهند که در سال 840 میلادی به حاکمان و سلاطین منطقه نامه هایی نوشته و در آن نامه ها خود را وارث دولت اوثغور و جانشین خاقان خاقانان و از آل افراسیاب – آلب ارتونقا دانسته است. از این به بعد است که همه ی خاقانهای قاراخانیان خود را از اولاد افراسیاب دانسته اند.

   به نظر نویسنده ی کتاب "قاراخانلی لار" – اکبر .ن. نجف، آلب ارتونقا و اوغوزخان اسطوره ای شخصیتی واحد هستند و وقتی سخن از آلب ارتونقا می رود منظور همان اوغوزخان است.[1]

   لقب دیگری نیز جای بحث کوتاه دارد" ایلک " می باشد. برخی آن را به معنی امروزیش یعنی نخستین می دانند و کلمه ی ایلک خانیان را به معنای نخستین خاقانان دانسته اند. اما ادیبان بسیاری این معنی را ساده نگری دانسته و اصل آن را برگرفته از ایلیغ یا اولغ به شکلهای مختلفش می دانند. اعتقتد برخی بر این است که قارا یا ایلیغ به معنی فرمانده و حاکم و امپراتور کشور ترکان است. یعنی معنی هردو – قارا و ایلیغ یکی اسن. بنابراین قاراخانیان یا ایلک خانیان معنای واحدی دارد. تلفظ ایلک نیز به صورت ایله ک می باشد. البته در دیوان لغات التورک آمده است که یغما ها را با لقب قارا مشخص می کرده اند و گاهی آنان را قارایغما می نامیده اند. [2] باز اضافه می کنیم که امیر اصلی یغماها عنوان بغراخان داشته و به همین دلیل هم بسیاری از امپراتوران خود را با لقب بغرا شناسانده اند. نکته ی آخر اینکه مرکز اصلی یغماها کاشغر بوده است.

   اسناد تاریخی گواهی می دهند که موین چور در سال 747 م بر جای اویغورها نشست و سرزمین آنان را ثبت و ضبط نمود و حکومت قارلوقهارا بنا نهاد. او با اعراب نبردها کرده و تا سال 759 حکومت کرد. اسلام آوردن ترکان نیز در همین زمان رخ داده است.

    قارلوقها در سال 125 هجری اسلام آوردند و در اندک زمانی دین اسلام به عنوان درن رسمی دولت ترکان پذیرفته شد. اویغورها در سال 766 م جای خود را به طور کامل به قارلوقهای مسلمان دادند. سرزمین آنان همان سرزمینی بود که قبلا در دست گؤگ تورکان بوده و اویغورها تصاحب کرده بودند و آنگاه همان سرزمین در سال 766 م به قارلوقها منتقل گشت.

   امپراتوری قارلوق بین سالهای 766 الی 791 م توسعه ی شگرفی یافت و تمامی مشرق زمین را در برگرفت. آنان در حقیقت سیاست ترکان را در کل دنیای شرق رواج دادند.

   این دولت مقتدر در سال 842 از طرف دشمنان داخلی، همچنین چند دشمن خارجی مورد هجوم قرار گرفت. رفته رفته قاراخانیان وارد دنیای سیاست شدند و یا به عبارت دیگر اویغورها بودند که قاراخانیان را بر قارلوقها ترجیح دادند و عملا با قاراخانیان همدستی کردند. بنابراین در پیروزی قاراخانیان در سال 842 نقش اویغورها بسیار برجسته بوده است. به طور خلاصه حکومتمداران قاراخانیان را به صورت مختصر چنین تصویر می کنیم :

بارز ارسلان قاراخان      از 880 الی 906م

اوغولجان تابقاچ قادرخان     از 906 الی 943

در این سال با ظهور ساتوق بغراخان، اسلام در میان ترکان رواج می یابد و داستانهای بزرگ ساتوق بغراخان نوشته می شود و به صورت اسطوره ای ماندگار می گردد. او تا سال 955 حکومت می کند.

موسی تونقا ایلیغ خان   از سال 955 الی 959م

بابتاش سلیمان ارسلان خان    959 الی 975

ابول الحسن خان ایلیغ خان که تا 998 حکومت کرده و در این سالها، حکومت قاراخانیان بالندگی دوباره ای می یابد.

احمد تو.غان خان   998 الی 1016م

ابومنصور ارسلان خان ابن ابن علی    تا 1024م

یوسف قاراخان که قوتادقو بیلیک در زمان او نوشته می شود.

سلیمان ارسلان خان     تا 1046 م

باید اشاره کرد که از سال 1024 الی 1032 قاراخانیان رو به تضعیف نهاده اند. در حقیقت قاراخانیان از 840 الی 1046 امپراتوری بزرگی بوده و در این زمان به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می شود.

 

از آنجایی که در ایران هیچ کتابی در باره ی قاراخانیان نوشته نشده است لازم دیدیم که به نظرات و نوشته های تنی چند از محققین غربی و ایرانی نظری بیندازیم و هر چند که سخن طولانی شود ولی این نیاز قابل درک است.

 

بارتولد : نخست از خاورشناس نامدار روسی ولادیمیر بارتولد شروع می کنیم. وی در دایره المعارف اسلام جلد 2 صفحات 494 به بعد در باره ی قاراخانیان مطالب سودمندی ارائه داده است. یادآوری این نکته ضروری اکثر نویسندگان این دایره المعارف افراسیاب پهلوان داستانهای توران را نیای سلسله های ترک دانسته اند(همانجا، ص 179). بارتولد می نویسد: " ایلک خانها، سلسله ی ترک آسیای مرکزی در قرن چهارم تا هفتم(دهم تا دوازدهم) از این خاندان که نواحی واقع در شمال و جنوب تیان شان در زیر استیلای ایشان بوده در دوره ی اسلامی نخستین فاتحان ترک ماورا النهر بیرون آمدند؛ نخستین اثر ادبیات اسلامی به زبان ترکی یعنی "قوتادقو بیلل" یا قتدغوبلگ(در حدور 462 مطابق 1069 – 1070) برای یکی از شاهان این سلسله نوشته شده است. در کتابهای تاریخا فارسی این سلسله را بیشتر "آل افراسیاب" و گاهی :خانان ترکستان" می نامند. تسمیه ی "ایلک" یا "ایلک خانا" را سکه شناسان اروپایی(تورنبرگTornbergو مخصوصا دارنDorn ) در علم امروز وارد کرده اند و آن هم از روی یک لقب مخصوص این سلسله است که همه ی پادشاهان نداشته اند و حتی چنان می نماید که در ادبیات اسلامی معمول نبوده است. دو دوره ی پیش از اسلام این کلمه مانند لقب شاهی ترکان شرقی دیده می شد. رجوع کنید به عبارت "الگ خان مشیخا" در متن عیسوی که ف.و.ک.مولر F.W.K.Muller (در کتاب اویغوریکا Ulgurica چاپ برلن 1908 ص6) چاپ کرده است. تلفظ و اصل اشتقاق این کلمه مشکوک است. در کتابهای تاریخ و در سکه ها "ایلک" و گاهی هم "ایلیک" و "الک" دیده می شود. در نسخه ی اویغوری قوتادقو بیلیک "آلیک" و "الک" و در نسخه های عربی (نسخه ی خطی قاهره و نیز نسخه ی خطی که اخیرا در نمنگان در فرغانه پیدا کرده اند) "ایلیک" آمده است. رچوع کنید به فرهنگ Worterbuch تالیف و.رادلوف W.Radloff ج 1 ص816 که گفته است "اگر این کلمه ی الک igi; باشد می توان آن را با کلمه ی الک ilk یعنی نخستین نزدیک دانست. کسی را که نخست "ایلک" یا "ایلک خان" بوده باید فاتح ماوراالنهر نصرابن علی(متوفی در 403 مطابق با 1012 – 1013) دانست؛ بعدها امیران ماوراالنهر این لقب را ترجیح داده اند(رجوع کنید به بیهقی چاپ مخورلی ص 631 در پایین صفحه ی (3) اما تنها تا جایی که لااقل اسما رابطه ی دست نشاندگی با امیران و خانهای کاشغر داشته اند. بسیار به اصطلاح "خان" یا "خاقان" و ایلک که در قوتادغو بیلیک مظهر عدالت معرفی می شود "خان" نامیده نشده بلکه"بک" خوانده شده است. پس از آنکه امیران سمرقند قطعا عنوان خان به خود دادند و دولت مستقلی فراهم کردند لقب "ایلک" از سکه های آنان برداشته می شود. آخرین بار کلمه "ایلک" را در حدود 1130 میلادی/524 هجری به عنوان لقب امیر بلاساغون ذکر کرده اند.

   اطلاعات تاریخی در باره ی آل افراسیاب بسیار مختصر است؛ مرزهای کشورشان را مانند امیرنشین های مختلف که از آن تشکیل می شده به دشواری می توان معین کرد؛ همینطور بیشتر تاریخها مشکوک است. حتی سکه ها هنوز جای شک بسیار باقی گذاشته اند. در حقیقت این کشور هرگز فرمانبردار یم تن نبوده؛ اختلاف میام افراد مختلف این سلسله را به زور اسلحه حل کرده اند و بیشتر هم به یاری بیگانگان. [3]

 

 

بارتولد در مقاله ای تحت عنوان بلاساغون برای همان دایره المعرف اسلام جلد2 صفحه 782 به بعد چنین ادامه می دهد :

   امرای ایلک خانی بعدها از بلاساغون تا ماوراالنهر را گرفته اند. نخستین امیر مسلمان این سلسله ستوق بغراخان عبدالکریم بود که ظاهرا در 344(955) در گذشته است. بنا بر گفته ی ابن الاثیر(ج8،ص396) در سال 349 طایفه ای از ترکان که دویست هزار چادر داشته اند اسلام آورده اند؛ این اطلاع ممکنست به ترکان این ناحیه مربوط باشد که همسایگان سامانیان بوده اند.

اطلاعات در باره ی بلاساغون در زمان ایلک خانها بکلی ناقص است. این شهر ره به عنوان مقر نخستین فاتح ماوراالنهر بغراخان هارون بن موسی (متوفی در 382 مطابق با 992-993) نام برده اند.

در همین مقاله بارتولد اضافه می کند : " یوسف خاص حاجب شاعر گوینده ی قوتادقو بیلیک که قدیمترین منظومه به زبان ترکی است(تاریخ 462 مطابق با 1069 یا 1070) از مردم بلاساغون است؛ امیر کاشغر بغراخان که ایم منظومه بنام اوست همان بغراخان هارونست که ابن الاثیر ذکر از او کرده(ج9،ص213) و وی نخست با برادرش طغرل خان شریک سلطنت بوده و سپس تنها مدت 29 سال تا 496 مطابق با 1102-1103 در کاشغر و ختن و بلاساغون سلطنت کرده است".

 

مقاله ی بعدی بارتولد در باره ی علی تگین است بدین گونه :

علی تگین پادشاه ماوراالنهر از خاندان ایلک خانان. در باره ی خویشاوندی او با شاهان دیگر این خانواده آگاهی در دست نیست. بنا بر گفته ی ابن الاثیر(چاپ تورنبرگ، ج9، ص323) برادر نصر ابن علی فاتح ماوراالنهر بوده است...

 

بارتولد در دایره المعارف اسلام در باب کلمه ی بغراخان از چهار تن دیگر از پادشاهان این سلسله نام می برد بدین ترتیب :

1)  ستق بغراخان عبدالکریم نخستین پادشاه این سلسله که اسلام آورده و آن را در سرزمین خود انتشار داده است(ابن الاثیر، چاپ تورنبرگ، ج11، ص54) نام او را ستق قراخان آورده است. در باره ی اسلام آوردن عده ی بسیار از طوایف ترک در 394 = 960 مربوط به این پادشاه باید باشد.قبرش در ارتوج که امروز ارتش می گویند نزدیک کاشغر، امروز هم زیارتگاهست. شرح زندگی او معروف به "تذکره ی بغراخان" که ژ.گرنار G.Grenad (در مجله ی آسیایی Journal Asiatique سری نهم، ج15،ص5-6) آنرا تهذیب کرده است سراسر افسانه است.

2)  بغراخان هارون بن موسی( در ابن الاثیر، ج9، ص68 : هارون بن سلیمان) پسرزاده ی شاه سابق است و اولین کسی است از این خاندان که ماوراالنهر را متصرف شده است. هنگامی که این مرد فاتح از بلاساغون پایتخت خود می آمد در 380 = 990 در برابر شهر سرحدی اسفیجاب در شمال شرقی کشور سامانی به هیچ مقاومت جدی برنخورد. ظاهرا اشراف که با سامانیان دشمن بودند حتی ترکان را دعوت هم کرده بودند. از ماه ربیع الاول 382 = 7 مه تا 5 ژون 992 توانست وارد بخارا پای تخت سامانیان شود.

3)  بغراخان محمد ابن یوسف پسرزاده ی شاه سابق الذکر. در زندگی پدرش قدرخان یوسف که در کاشغر پادشاهی کرده لقب یغان تگین داشته است؛ در سال 423 = 1032 پس از مرگ پدر و جلوس برادر مهترش ارسلان خان سلیمان لقب بغراخان به او دادند. چه به عنوان امارت و چه به عنوان سلطنت اتحادی با غزنویان داشتو امیدوار بود به یاری ایشان رقیب خود علی تگین را از ماوراالنهر براند.همچنین زناشویی او با زینب دختر سلطان محمود و خواهر سلطان مسعود سرنگرفت.

در این سالها سکه هایی بنام بغراخان در ماوراالنهر زده شده و می توان ازین نتیجه گرفت که حکمرانی او را بر این سرزمین هم شناخته اند

بغراخان؛ پادشاه کاشغر که یوسف خاص حاجب بلاساغونی منظومه ی تعلیمی خود قوتادقوبیلیک را که در سال 462 = 1069-1070 نظم کرده بنام او سروده است. احتمال می رود که او بغراخان هارون باشد که بنا بر گفته ی ابن الاثیر ج9 ص212 یکی از برادران پادشاه سابق الذکر است. این بغراخان ظاهرا 16 سال به عنوان شریک سلطنت برادرش طغرل قراخان و پس از آن 29 سال هم به عنوان یگانه پادشاه کاشغر و ختن و بلاساغون سلطنت کرده است؛ مرگش را در سال 496 = 1102-1103 ذکر می کنند.

 

آنچه در اینجا بطور مختصر از زبان بارتولد آوردیم کاملا خلاصه شده و کوتاه بود ولی لازم است روزی تمام این آثار به فارسی نیز ترجمه شده و در دسترس تاریخ پردازان ایرانی قرار گیرد تا با واقعیات تاریخی بطور صحیح برخورد گردد.

   کتاب دیگر در باراه ی قاراخانیان تاریخ بخارای نرشخی  شفر در پاریس چاپ شده  است.[4]

خلاصه ای از این کتاب کافی خواهد بود .

ذکر حکومت آل افراسیاب

اول ایشان بغراخان است؛ اگرچه اجداد او نیز سلطنت کرده اند اما احوال ایشان در تواریخ مسطور نیست. لقب بغراخان شهاب الدوله است و اسمش هارون بن سلیمان بن ایلک و چنانکه در قضایای سامانیه مسطور است او به اشارت ابوعلی سیمجور در سنه ثمانین و ثلثمائه از ترکستان با لشکر فراوان به ماوراالنهر شتافت و بر اکثر آن بلاد استیلا یافت و در همان ایام مرضی بهم رسانیده به جانب ترکستان بازگشت و در راه درگذشت.

در این کتاب با دیگر شاهان این سلسله به این ترتیب آشنا می شویم :

اتابک خان

نصرابن علی که به ایلک خان مشهور است.

ابولمظفر ارسلان خان که ملقب به شرف الدوله بود

قدرخان بن یوسف بن بغراخان

ارسلان خان بن قدرخان

بغراخان بن قدرخان

ابراهیم بن بغرا

طمغاج بن ابراهیم بن نصر

طمغاج خان

شمس الملک خاقان که اسمش نصر بود

خضرخان

احمدخان

مسعودخان

قدرخان بن عمرخان بن احمد

محمدخان بن سلیمان خاننصرخان

حسن تگین بن علی بن عبدالمومن

محمودخان بن محمد خان

طمغاج خان بن محمدخان

عثمان بن حسن خان   ...    آخر در سنه تسع و ستمائه به قتل رسید و بعد از او از آن طایفه سلطنت به کسی نرسید.

 

اینک به ابن الاثیر و کتاب تاریخ الکامل می رسیم.

او در حوادث سال 349 می نویسد : در این سال از ترکان دویست هزار خرگاه مسلمان شدند.

در حوادث سال 382 : درین سال بغراخان ایلک با لشکریان خود به بخارا رفت و امیر نوح ابن منصور سپاه فراوانی به جنگ او فرستاد و ایلک با ایشان روبرو شد و شکستشان داد .

در وقایع سال 383: در این سال شهاب الدین هارون بن سلیمان ایلک معروف به بغراخان ترکی شهر بخارا را گرفت و کاشغر و بلاساغون تا مرز چین ازاو بود.

در این اثر ضمن برشمردن حوادث سالهای مختلف با کشورگشایی ترکان نیز آشنا می شویم. در حوادث سال 389 می نویسد : درین سال دولت سامانیان به دست محمود بن سبکتگین و ایلک خان ترکی منقرض شد. آنچه حائز اهمیت است اینکه ابن الاثیر تمامی جزئیات تاریخ و وقایع را سال به سال آورده و تمامی حوادث را بررسی نیز کرده است و در عین حال تکرار نوشته هایی است که تا اینجا – هرچند مختصر بدانها اشاره کرده ایم.

در این باره می توان جزئیات بیشتر را در کتاب تاریخ بیهقی جلد سوم به دست آورد که بهتر است علاقمندان به تاریخ به این کتاب مراجعه نمایند.

 

در کتاب "زین الاخبار" [5]در باره ی علی تگین، یوسف قدرخان و اتفاقات بین شاهان ترک و سامانی و جنگ بین ترکان و ایرانیان سخنها رفته است. حوادث سال به سال وقایع نیز در آنجا آمده است. آنچه حائز اهمیت است اشاره ی این کتب به آل افراسیاب می باشد و بویژه بنیانگذار این سلسله.

ملک مؤید اسمعیل ابوالفدا در تاریخ خود[6]در حوادث سال 383 می نویسد : در این سال بغراخان بر بخارا استیلا یافت. او نامش هارون بن سلیمان ایلکخان بود و کاشغر و بلاساغون را تا مرز چین داشت.

قاضی احمد غفاری در نگارستان[7]می نویسد : چون پادشاه ترکستان و ماوراالنهر ایلکخان که معاصر سلطان محمود غزنوی است وفات یافت و برادرش طغانخان فرمانروا گردید بعد از چندگاه به مرضی مبتلا شده، کفار چین دندان طمع در ملک او تیز کردند. او بعد از شفا در حرکت آمده ، بعد از سه طی راه کرد و ناگاه بر سر ایشان تاختن آورده، دویست هزار کفار را به تیغ جهاد از هم گذرانیدند و صدهزار دیگر بقید اسارت گرفتار گشتند. – اینهم از سامانیان!

   حاج خلیفه در تقویم التواریخ در حوادث سال 380 چنین ضبط کرده است :

"ظهور خواقین ترک از نسل افراسیاب در سمرقند"

در حوادث سال 383 نوشته است : انهزام عسکر نوح ابن سامانی از بغراخان در جنگ اسبیجاب

در وقایع سال های مختلف، داستانها و حوادث را به شرح کشیده و در نهایت در آخرین حادثه ای که از این خاندان ضبط کرده اینست که در حوادث سال 527 می نویسد: "گرفتن شمس الملوک حصار بانیاس را".

   سدیدالدین محمد عوفی که خود در ماوراالنهر می زیست از احوال چند تن از آخرین پادشاهان این سلسله باخبر بوده است. او در جوامع الحکایات و لوامع الروایات مطالب جالبی از طمغاج خان آورده است که خواندنی است. همو در کتاب دیگرش لبلب الالباب[8] هم مطالب مهمی در باره ی این خاندان نوشته است که به دلیل تکراری بودنش صرف نظر می شود و همان حوادث و وقایع را به شرحی دیگر نوشته است. جالب است بدانیم که برخی القاب شاهان در این آثار جلب توجه می کند که از آن جمله برای طمغاج خان چنین آورده شده است : " آلپ قتلغ تنکا بلکا ابوالمظفر قلج طمغاج خاقان بن قلج قراخان برهان خلیفه الله ناصر امیرالمومنین"!

دیگر نویسنده ی فارس در این باره نظامی عروضی است که در کتاب چهار مقاله نیز در باره ی پادشاهان این سلسله چنین حواشی ای دارد. از جمله می نویسد : "ملک خاقانیان در روزگار سلطان خضر بن ابراهیم عظیم طراوتی داشت و شگرف سیاستی و مهابتی. که بیش از آن نبود و او پادشاه خردمند و عادل و ملک آرای بود. ماوراالنهر و ترکستان اورا مسلم بود و از جانب خراسان اورا فراغتی تمام و خویشی و دوستی و عهد و وثیقت برقرار و از جمله تجمل ملک او یکی آن بود که چون برنشستی بجز دیگر سلاح هفتصد گرز زرین و سیمین پیش اسب او ببردندی و شاعر دوست عظیم بود.استاد رشیدی و امیر عمعق و نجیبی فرغانی و نجار ساغرچی و علی پانیذی و پسر درغوش و پسر اسفزلینی و علی سپهری در خدمت او صلت های گران یافتندو تشریفهای شگرف ستدند و امیر عمعق امیرالشعرا بودو...."[9]

   در مورد ادیبان معاصر نیز باید گفت. از آن جمله مرحوم محمد قزوینی در حواشی چهار مقاله در باره ی مکتوب سلطان محمود غزنوی به بغراخان سخنها رانده است.او نیز در این نوشته ها از آل افراسیاب و خاقانیه و ایلکخانیان بسیار گفته است. در مورد حوادث سالهای سلطنت قاراخانیان نیز داستانها روایت کرده و به بیشتر کتب تاریخی فارس اشاره کرده است.از آن جمله می نویسد :

"ملوک خاقانیان که ایشان را در کتب تاریخ آل خاقان و خانیه و ایلک خانیه و آل افراسیاب نیز نام برده اند سلسله ای بودند از ملوک ترک که قریب دویست و سی سال (از حدود سنه ی 380 الی 609) بعد از سامانیان و قبل از مغول در ماوراالنهر سلطنت کردند و دولت سامانیه را اایشان منقرض نمودند و عاقبت خود بدست خوارزمشاهیه منقرض شدند. این سلسله برحسب اختلاف اوقات گاه مستقل بودند و گاه باچگذار سلجوقیه و گاه باجگذار قراخطائیان و گاه باجگذار خوارزمشاهیه.

      ... ظاهرا اولین کسی که تاریخ این طایفه را نوشته است امام شرف الزمان مجدالدین محمد بن عدنان السرخکتی خال نورالدین محمدعوفی صاحب لباب الالباب و جوامع الحکایات است و آنرا بنام سلطان قلج طمغاج خان ماقبل آخرین از ملوک این طایفه موشح نموده...

جالب است بدانیم که مرحوم قزوینی در باره ی تاریخ این سلسله تحقیقات ارزنده ای داشته و به تمامی منابع دسترسی داشته و بدانها نیز اشاره کرده است.

 

آنگاه باید از عباس اقبال آشتیانی نیز نام برد که در حاشیه ی سیاست نامه از نظام الملک،[10] از این ترکان افراسیابی یا ایلکخانی سخنها رانده است و شرح حال بیشتر سلاطین این سلسله را به تفصیل شرح داده است.

   علاالدین عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشای جوینی در باره ی تک به تک این سلاطین سخنها می راند. حمدالله مستوفی حتی به کاخها و بناهایی که این پادشاهان برافراشته اند اشاره ها دارد و از مساجد و مدارس ایلکخانیان – قاراخانیان داد سخن می دهد.

   جالب خواهد بود اگر نگاهی به منابع عربی نیز بیندازیم و از نوشته های نویسندگان عرب نیز شناختی بدست آوریم. آورده اند که در زمان معاویه بود که اعراب با ترکان روبرو شدند . آنان نسبت به ترکان حساس بوده و با دیدن شجاعت و دلاوری ترکان در پی جذب آنان بوده اند. اما می دانیم که هرچند ترکان در برابر اعراب نیایستادند و به خاطر نزدیکی پیامهای وحدت طلبانه ی اسلام با اعتقادات وحدت جویانه ی ترکان در تانگری برخورد خونینی هم صورت نگرفت، اما با اسلام آوردن خیلی از ترکان، اسلام به سرعت در آسیا شیوع یافت.

   اعراب با تاریخ ترکان از طریق نوشته های فارسی آشنا گشتند و بسیاری از تاریخ نویسان ایرانی آثار خود را به عربی نوشته اند و از این طریق ترکان را شناخته اند. تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و غیره هرچند که توسط ایرانیان نوشته شده، اما زبانشان عربی بوده است. در کتب عربی آمده است که افراسیاب از ترکان بوده، ولی نخستین سلطان ترکان بغراخان بوده که نام اسلامی او ابوموسی هارون است. در کتب عربی داستانها و روایاتی در باره ی این سلسله آمده است. از جمله اینکه نوشته اند در سال 375 سال مرغ بوده و مرغی بر بالای آسمان مشاهده می شود که هر روز از دریای عمان برمی خاست که آنرا بدشگون می دانستند. در داستانهای مغولان نیز آمده است که در آن سال آلان قوا سه پسر زایید. این افسانه هرچند بخشی از اسطوره های ترکان است اما سال دقیق چنین حادثه ای را به سال پیدایی سلسله ی قاراخانیان پیوند داده اند.در این منابع نوشته اند که بغراخان ستق به شهر بخارا آمد و امیر نوح سامانی بگریخت. بغرا به زبان ترکی معنی مادیانی می دهد که برای تخم کشی نگاه داشته باشندو بیشتر به معنی ماده شتر دوکوهانه است.

   در باره ی بغراخان نوشته اند که وی پادشاه دادگر و نیکو روشی بود و دانش و دانشمندان را دوست می داشت و بر سرزمین پهناوری که از کاشغر تا چین کشیده بود پادشاهی می کرد .[11]

     به نظر می رسد در یک کتاب ادبی، پرداختن بیش ازین به تاریخ صلاح نباشد و امیدوارم در کتابی دیگر بدان پرداخته شود. در همین روزها شاهد نشر کتابی هستیم که متاسفانه با دیدی کاملا شوونیستس نگارش یافته و به عنوان کتاب درسی دانشگاهی هم پذیرفته شده است. تنها امیدوارم این مصوب کنندگان چنین کتابهایی سری به اوراق تاریخ بیهقی هم بزنند و یکجانبه به پارستازی! نپردازند!

 



[1] اکبر.ن.نجف، قاراخانلیلار، استانبول، 2005، ص131.

[2] محمود کاشغری، دیوان لغات التورک، ترجمه بسیم آتالای، جلد 2، ص34.

[3] ماخذ : ب.دارن، B.Dorn – در باره ی سکه های ایلک خانان قدیم ترکستان

Uber die Munzen der Ilek oder ehemaligen CHANE VON Turkistan  در مقالات مختلف شرقی Melanger Asiatiques ج 8، ص734 الی 704 و ج 9 ص55-56. در آنجا فهرستی از مراجع تا 1880 هست)

رادلوف Radloff قوتادقو بیلیک چاپی به خط لاتین Das Kudatku Bilik in Transcripthon herausgegen  چاپ سن پطرزبورگ، مقدمه، ص78-79.

ف.گرنار F.Gernard افسانه ی ساتوق بغراخان و تاریخ

 Satok Boghra Khan et I,historie La legende de (در مجله ی آسیایی Jounal Asiatique سری نهم، ج 15، ص5-6.)

و.بارتولد W.Bartold ترکستان در زمان استیلای مغول Turkistan v.epokhu mongolskago nashestviya ج 2، ص266-267.

[4] Charles Shefer – Description topographique et historique de Boukhara –Paris 1892 – pp.230 – 242.

[5] چاپ برلن، ص81-85؛ چاپ طهران، ص63-67؛ تاریخ بیهقی، ج3، ص1199به بعد.

[6] چاپ قاهره، 1286، ج2، ص136-135.

[7] چاپ بمبئی، 1275، ص260.

[8] چاپ لیدن، ج2، ص42.

[9] سعید نفیسی، تاریخ بیهقی، ج3، از ص 1217 تا 1596 از شاعران و اشعاری سخن می راند که همه از شاهان قاراخانی مداحی کرده اند.

[10] چاپ آقای اقبال، صفحات 118 به بعد.

[11] تاریخ بیهقی، همان، ص1242.