نهضت حروفیه
نهضت حروفیه

نهضت حروفیه یکی از نهضت های گیترده ی تاریخی است که هم بخشی از تاریخ سیاسی مردم ایران را در بر می گیرد و هم در عرصه ی ادبیات گنجینه ای ارزشمند از خود به یادگار نهاده است. همچنین نمی توان از اندیشه های فلسفی یا صوفیانه ی حروفیان چشم پوشی کرد. آنان با عقاید خود در عین حال که از افکار گذشتگان بهره گرفته اند در افکار سلسله ی فکری بعدی تاثیر نهاده اند. در زمینه ی اندیشه و عقاید حروفیان، همچنین ادبیات حروفیه محققان و پژوهشگران بسیاری به کنکاش پرداخته اند که از آن میان از خاورشناسان ادوارد براون انگلیسی، کلمان هوار مستشرق فرانسوی، کیب«صاحب اوقاف معروف کیب» ، پروفسو کؤپرولوزاده و «رضا توفیق» از پژوهندگان ترک، صادق کیا در«واژه نامه گرگانی» و علی میرفطروس از ایران، سلمان ممتاز، پروفسور حمید محمدزاده و صدها عالم و ادیب دیگر می توان نام برد.
نهضت حروفیه با تکیه بر ارزش عددی حروف الفبا، برای شکستن الفاظ داشت تا مخاطبان خویش را به تامل و تفکر وادار نماید. نهضت حروفیه در ستیز با سلطه سیاسی - اقتصادی تیموریان، بر عنصر آگاهی تودهها تکیه کرد تا با ظلم پیکار نماید. این جنبش، از زبان شعر(فارسی، ترکی، عربی و دیگر گویشها) برای انگیزش پیروان خود استفاده می کرد. بنیانگذار فرقه حروفیه فضل االله استرآبادی بود.
شعارهای محوری حروفیان عبارت بوداز: آگاهی انسان، برابری و عدالت اجتماعی. عقاید نهضت حروفیه در نوشتارهایی به دو زبان ترکی و فارسی نگاشته شده است. این نهضت، سبب قیامهایی علیه حکام تیموری در ولایات و شهرهای بزرگ شد. پیروان حروفیه طبیعت را از معنویت و انسانیت را از مادیت جدا نمیپنداشتند. میراث محتوای فکری - فلسفی این نهضت آبشخور فکری نهضتهای دیگری در ایران تا اواخر دوره قاجاریه بود که از مهمترین آنها می توان به نقطویه اشاره کرد. مایههای عرفانی و انسانی این نهضت در تعالیم حلاج ریشه داشت که بازبانی قابل فهم برای عامه مردم و در ابعاد انسانی - اقتصادی و اجتماعی مطرح میگشت.
هدف اصلی حروفیه مبارزه با حکومت تیموری بود. اوضاع اقتصادی ایران بعد از حمله مغول بسیار فلاکتبار بود. کشاورزی رو به زوال گذاشت و کمکم اقشار و اصناف مختلف جامعه ی شهری هم تحت فشارهای اقتصادی – سیاسی قرار گرفتند و مردم وضع اسفباری را متحمل می شودند.. با حمله تیمور اوضاع بسیار وخیمتر شد. تیمور برای محکم کردن پایههای سیاسی و اجتماعی خود تظاهر به دینداری می کرد و در این بین داستانی وجود دارد که او حافظ کل قرآن بود و حتی میتوانست قرآن را از آیه انتهاییِ آن به آیه ابتدایی آن بخواند و از تسلط خود بر احکام اسلام سوء استفاده می کرد و لذا در برابر چنین حاکمیتی نهضت دینی ساده ترین راه مبارزه می توانست باشد و به همین ضرورت حروفیان ره میدان آمدند. هرچند در حال حاضر طریقت یا فرقهای با عنوان حروفیه وجود ندارد، اما قسمت زیادی از عقاید آنها را میتوان در فرقههای دیگر مشاهده کرد مانند اهل حق و بکتاشیه که می توان نماینده ی افکار حروفیه دانست. حروفیه قرآن را خلاصه شده در سوره ی حمد می دانند.
فضلالله ابن ابومحمد تبریزی – نعیمی- (۱۳۸۹- ۱۳۹۳میلادی) بنیانگذار طریقت حروفیه آثار ارزشمندی در باب فلسفه و عرفان نوشته است که عبارتند از: «جاویداننامه» و «محبتنامه» و «عرشنامه» (به نظم در 1120 بیت)، تعبیر 30 ساله از خوابهای خود در «نومنامه»، «وصیتنامه» که خطاب به مریدان و نسیمی نوشته است، مثنوی 626 بیتی «اسکندرنامه» را که اکثرا به فارسی و گاه لهجه ی استرآبادی نوشته است. پدر او ابومحمد تبریزی اهل تبریز بود و بعدها به استرآباد – گرگان امروزی کوچیده است. هرچند فضل الله بزرگ شده ی استرآباد است اما علاقه و رابطه ی خود را هرگز با تبریز قطع نکرد. گویا بعد از سفر نخستش به مکه به تبریز آمده و بعد در 35 – 38 سالگی برای دومین بار از به تبریز آمده است و حروفی گری را در تبریز عیان ساخته است. مدتی هم در دربار سلطان اویس جلایری بوده و به تبلیغ طریقت خود پرداخته است.
در سه اثر «جاویداننامه»، «محبتنامه» و «عرشنامه» از واژگان تبریزی بیشترین استفاده را کرده است و نشانگر آشنائی وی با زبان ترکی تبریزی است. در انستیتوی دست نوشته های جمهوری آذربایجان نسخه ی خطی با نام گفته ی نعیمی با شماره ب. 1496 نگهداری می شود که دارای دو شعر ترکی آذربایجانی در شکل مربع و در وزن رمل وجود دارد.
البته دیوانی به زبان فارسی در کتابخانه مجلس شورا وجود دارد که شامل اشعار نعیمی و نسیمی است. البته در دیوان نعیمی اشعاری دیده می شود که تخلص نعیمی بر خود دارند. خلیفه ی نخست نعیمی علی الاعلا است که بعد از شهادت نعیمی به آناتولی رفت و به بکتاشیان پیوست و در میان آنان و خانقاهای بکتاشی به تبلیغ حروفیه پرداخت. علی الاعلا مثنوی با نام کرسی نامه در تبلیغ حروفیه نوشته است. با رفتن وی به آناتولی مرکزیت حروفیه بدانجا منتقل شده است. از این تاریخ به بعد هیچ شعر و متن فارسی در حروفیه نوشته نشده و تمامی متون و اشعار حروفی به ترکی و یا عربی نوشته شده اند. بطوری که دانشمند و محقق بزرگ عبدالباقی گؤلپینارلی به درستی نوشته است: «آذربایجاندان و ایراندان آنادولویا یاییلان حروفیلیک ۱۵- جی یوز ایللیکدن اعتباراً فارسجانی بوراخیب تورکجهنی قبول ائتمیشدیر». عمادالدین نسیمی رساله ی خود را با نام «مقدمهالحقایق» به ترکی سروده است. خلیفه ی عمادالدین نسیمی یعنی رفیعی مثنویهای «بشارتنامه» و «گنجنامه»، عبدالمجید فرشته اوغلو مثنوی های «عشقنامه» و «آخرتنامه»، عثمان بابا هم اثر «ولایتنامه»، و یمینی اثر «فضیلتنامه»، و محیالدین اَبدال هم آثار خود در چهار پاره ها را تماما به ترکی نوشته اند. همچنین دیگر شاعران حروفی مسلک مانند روحی بغدادی، اصولی و تَمزنائی آثار خود را به ترکی نوشته اند. آثار عربی در این طریقت در حداقل است و آن هم بیشتر به نسیمی و چند خلیفه کمتر شناخته شده ی وی مربوط می گردد و اگر هم وجود داشته باشد چندان معروف نیست.
جالب آنکه برخی از خلفای حروفی حتی به ترجمه آثاری از فارسی و عربی به زبان ترکی هم دست یازیده اند و در مرحله ی نخست به ترجمه ی آثار نعیمی همت گماشته اند که برخی از ادیبان این آثار را توسط خود خود نعیمی نوشته شده اند. عبدالمجید فرشتهاوغلو «خوابنامه»ی شیخ عبدالحسن اصفهانی را به ترکی ترجمه کرده است. گویند "عشق نامه" ی فرشته اوغلو همان ترجمه ی "جاویدان نامه" ی نعیمی است. مرتضی بکتاشی نیز از دراویش حروفیه جاویدان نامه ی نعیمی را با تغییراتی در آن به ترکی درآورده و نام "درّ یتیم" بدان داده است. مرتضی بکتاشی از شاعران حروفی مسلک قرن 16 و 17 بشمار می آید. مجموعه ی این دیوانها و آثار نظم و نثر در طول قرنهای 14 الی 17 ادبیاتی غنی آفریده است که بیشتر به زبان ترکی است و به زبانهای فارسی و عربی هم متونی وجود دارد.
عمادالدین نسیمی یکی از بزرگترین مردان مسلک و مبارزه و یکی از برجسته ترین شخصیتهای ادبی و فرهنگی و یکی از مشهورترین و شجاع ترین شاعران مشرق زمین است که تمام عمر گرانبهای خود را صرف مبارزه در راه نجات مردم و رهایی آنان از جور وستم زور و زر قرون تاریک وسطی است.
نسیمی هرگز دست از مبارزه شدید خود برنداشت، مانند دریایی مواج و متلاطم، دائماً درجوش و خروش به سربرد و راه چاره برای نجات انسان را می جست. شاعر با این که در عمر کوتاه چهل و نه ساله خویش متمادیاً در محاصره امواج بنیان کن حوادث و توفان مهیب و ریشه کن روزگار دست و پا می زده هرگز لحظه ای نیز از عالم شعر و ادب، دانش ، فرهنگ و آگاه نمودن مردم کوتاهی ننموده ودر آن تاریکی قرون وسطایی مشعل دانش را راهنمای زندگی بشریت می دانسته است. نسیمی به سه زبان آذربایجانی، فارسی و عربی شعر سروده و در هرسه زبان مذکور صاحب دیوان می باشد. دیوان های فارسی و آذری وی در سال 1973 میلادی در هنگام برگزاری جشن ششصدمین سال تولد وی در شهر باکو چاپ و نشر گردیده است.
نسیمی موازی با افشای ظلم و بی عدالتی های حکام جابر و سردمداران روزگار خود، وبرخی از قضات زمان خود را نیز فراموش نکرده و آنها را نیز شدیداً آماج انتقاد خویش قرار می دهد و پرده را از روی ریاکاران سودجو بر می دارد و آنها را گمراهان و سرگشتگان نامیده، افرادی نالایق و بی صداقت معرفی می کند او طرفدار قضاوت عادلانه و راستین است.نسیمی مرگ را بقاء و ادامه ی زندگی، پیوستی جزء به کل و قطره به دریا و ذره به خورشید دانسته، وصال روح را با مبداء جلوه ی ابدیت و زندگانی جاوید می خواند و سرانجام نیز در سایه ی مبارزات پیگر و آگاهانه از طرف حکام نادان وسودپرست و ناجوانمرد جاهل عصرخود در شهر حلب دستگیر و همچون فضل اله نعیمی مرادش شربت مرگ را می چشد وبه ابدیت می پیوند وآن همه آمال و افکار والای خود را در زیرنقاب خاک سیه پنهان می سازد، ولی آثار او جاویدان وباقی و در تاریخ ثبت شده است.
نسیمی در دوران خود نیز شاعری سرشناس بوده وبه قول خودش اشعارش سینه به سینه نقل محافل و مجالس بوده است:
صوفیزم دارای نظم خاصی در فلسفه است و دارای سه مرحله است: شریعت، طریقت و حقیقت. عالمان اهل تصوف این سه مرحله را به ترتیب پشت سر نهاده و به حقیقت دست یافته اند. نسیمی در ابتدای دیوان خود به شرح این سه مرحله و ویژگی های آن پرداخته است. حروفیه دارای سوابقی است و مسلما از اندیشه های صوفیان پیش از خود بهره ها برده است. از جمله اندیشمندانی که تفکراتشان مایه ی الهام حروفیان شده می توان بایزید بسطامی، حسین ابن منصور حلاج و جنید نهاوندی را نام برد. حلاج در سال 309 بدار آویخته شد. اندیشه های این سه شخصیت مبانی فلسفه ی تصوف را درآورده است. وقتی اندیشه های چنین شخصیت هایی در دیگر افکار تاثیرات فراوان نهاده و لذا فریاد اعتراض شریعتمداران را موجب شده و آنان نشان ضد دین و مخالف دین و کافر نامیده شده اند. جنبش حروفی بیش از هر جنبش دیگر، شیوه ی عیاران و جوانمردان قرن های سوم و چهارم را با صوفیگری درآمیخته بود. جنبش حروفیه آمیزه ای از اندیشه ی مزدکی و تعالیم صوفیانه نیز بشمار است. این صوفیزم دارای سه خاصیت بوده است:
- عارفان بجای ریاضتهای طاقت فرسا و گرسنگی مرتاضانه، تفکر را خوراک اصلی خود ساختند.
- رواج اندیشه ی اتحاد و وحدانیت در میان خود و مردم
- عمل به اندیشه صوفیزم که مجموعه ی کاملی را تشکیل می داد.
حلاج در بستر چنین فلسفه ی فکری شکل یافته است. دلیل شهادت وی را این دانسته اند که برابری انسان با خدا را علنا عیان ساخته بود. اما حروفیه به کرامت انسانی توجه نمودند. لذا انالحق گویی نسیمی و نعیمی نشان دهنده ی علم و عرفان و انسان بودن آنان شمرده می شد. آنان مهر و صفای مستتر در باطن شریعت را ارزش اصلی انسان می شمردند.
عقاید حروفیه
حروفیه برای کلمه و حروف و اصوات با استفاده از حساب جمل خواص عجیبی قائلند و برخی آیات و معارف دینی را از همین راه تأویل و تفسیر میکنند، از جمله میگویند دستِ قدرتِ حق در همه اشیا وجود دارد، نه به این معنا که خداوند دست دارد؛ خداوند از داشتن دست و پا منزه است، اما راز این کلمات از طریق حساب جمل به دست میآید: "ید" به حروف ابجد ۱۴ و یدَین ۲۸ میشود؛ پس با همین ۲۸ حرف، که در کلام عرب متداول است، حقْ دستِ قدرتِ خود را در همه اشیا نهاد. به نظر آنان کلمات وسیله ی خلق عالم هستند.
بنابراین، واژههایی که برای نامیدن اشیا به کار میبریم، کلماتی اعتباری برای نامیدن اشیا نیستند، بلکه کلام حق و ماهیت خود اشیا هستند. پس اسماء عین مسمی خواهند بود و ۳۲ حرف الفبا نیز اجزای همه اسماء را تشکیل دادهاند.
انسان با شناختن همین اسماء، به معلمی فرشتگان و جانشینی حق نایل شده است. از نظر آنان، بعضی از این ۳۲ حرف در هریک از کتابهای آسمانی مذکور است؛ در تورات ۲۲ حرف، در انجیل ۲۴ و در قرآن ۲۸ حرف اما از ۲۸ حرفی که در قرآن هست، چهارده حرف (حروف مقطعه) شرافت دارد. این چهارده حرف امّ الکتاب و آیات محکمات است. از تلفظ این چهارده حرف، سه حرف دیگر (ف، د، و) نیز ظاهر میشود و یازده حرف دیگر نیز از همان چهارده حرف به دست میآید، که تعبیر «اُخَرُ متشابهات» ناظر به همین نکته است. آن چهار حرفی که در قرآن نیامده است (پ، چ، ژ، گ)، با همین شکل ده حرف (پ، چ، ژ، گ) خواهند بود و عَشَره ی کامله که در قرآن هست اشاره به این حروف است، زیرا صورتاً چهار حرف و لفظاً ده حرف و مجموعاً چهارده حرف میشود.
همچنین از متون حروفیه استنباط میشود که جهان جاودانی است و پیوسته تجدید میشود. این تجدید حیات سه مرحله دارد: نبوت، امامت و الوهیت. حضرت خاتم الانبیا (ص)، هم صاحب نبوت بود و هم صاحب ولایت. نبوت به وجود او ختم میشود و حضرت علی (ع) صاحب ولایت و مظهر الوهیت بود و ولایت به وجود او ختم میشود؛ ازاینرو مقام جانشینی او فقط مظهری از الوهیت است و اولین وصی و قائم مقام او فضلاللّه و سپس دخترش کلمةاللّه هی العلیا است.
بر اساس عقاید حروفیه هیچ حقیقتی بیصورت نیست و نخواهد بود. دلیل آنان بر اثبات این امر این است که حق در قیامت به صورتی که بخواهد مرئی خواهد شد و اهل بینش به لقای او مشرّف خواهند شد. حق در این دنیا به صورتهای گوناگون متجلی میشود، اما به رغم تجلیِ حق در کثرات اسماء، وحدت ذات حق باقی است. یه این ترتیب، خداوند در همه ی اشیا ظهور دارد، اما کاملترین ظهور حق در انسان است. خدا روح خود را به صورت کلمه در مریم دمید و عیسی (ع) پدید آمد و آن امانت هم که خدا به انسان داده، نطق یا قدرت بر ادای کلمه بوده است. به واسطه ی همین نطق، انسان آیینه ی وجه الهی و هیکل رحمانی و مسجود فرشتگان است. صفت نطق، مظهرِ اللّه است و مرگ به این حقیقت راه ندارد. پس کلمه، سرچشمه حیات باقی خواهد بود؛ ازاینرو عیسی نیز، که کلام و نطق حق است، زندگی جاوید دارد.
اعتقاد به خاصیت حروف در اسلام، دارای تاریخی بسیار کهن است. ابن ندیم در الفهرست (ص429) مي گوید: نخستین کسی که در اسلام به این علم پرداخت ابونصر احمدبن هلال بکیل است و بعد از وی هلال بن وصیف، صاحب «الروح المتلاشیة» و «المفاخر فی الاعمال » و «تفسیر ما قاله الشیاطین لسلیمان » و بعد از وی ابن الامام است که همزمان المعتز خلیفه عباسی (251-255هَ. ق.) بود.
ابن خلدون (732-806هَ. ق.) در فصل ششم از کتاب اول، بند 32 زیرعنوان «علم اسرارالحروف» این مذهب باستانی را بطور تفصیل معرفی کرده و می گوید: این علم سیمیا نام دارد و از وقتی که غُلاة متصوفه در اسلام یافت شدند، به فکر راه یافتن به ماورای حواس افتادند. به درجات نزولی و صعودی وجود قائل شدند و ارواح افلاک را مظاهر آسمانی خدا دانستند. حروف در حقیقت تشکیل دهنده همه عوالم و روح عالم هستند زیرا که اسماء خدا که بوجودآورندگان جهانند مرکب از حروفند. اینان برای حروفی مانند عناصر اربعه، چهار قسم مزاج قائلند که عبارتند از:
هفت حرف آتشین مزاج: ا، ه ، ط، م ، ف، س، ذ.
هفت حرف هوائی: ب، و، ی، ن، ض، ت، ظ.
هفت حرف خاکی: د، ح، ل، ع، خ، ش.
هفت حرف آبی مزاج: ج، ث، ز، ص، ع، ق، ک.
بوسیله حروف آتشین بیماریهای سرد دفع و حرارت را تقویت کنند و الی آخر.
بخشی از معتقدین حروفیه به بررسی اعداد هم می پردازند و معتقدند علت تاثیر حروف در عددی که در آن حرف پنهان است و این علم قرنهاست که در ادبیات هم جاری و ساری است. در اینجا هر حرفی نماینده عددی است (ا، ب ، ج ، د = 1،2،3،4). و هر حرفی نماینده ی عددی است که با استفاده از این علم، تاریخ را در پوشش حروف در شعر بیان می کنند و به حروف اَبجَد معروفند. حروف ابجد را با استفاده از فرهنگ معین و دایره المعارف دکتر مصاحب می توان چنین جمع بندی کرد: "شیوهای برای مرتبسازی حروف زبان عربی است که بر پایه الفبای اولیه خط فنیقی مرتب شدهاند. حروف ابجد به این شرح هستند: «الف، ب، ج، د، ه، و، ز، ح، ط، ی، ک، ل، م، ن، س، ع، ف، ص، ق، ر، ش، ت، ث، خ، ذ، ض، ظ، غ». و اعداد ۱ تا ۱۰۰۰ به بیست و هشت حرف تقسیم شدهاست. برای آسانی ازبر کردن ترتیب این حروف، هر چندتا حرف پیاپی به شکل واژه در آمده و تلفظ میشوند. این واژهها عبارتاند از: "اَبْجَدْ - هَوََّزْ - حُطّی - کَلَمَنْ - سَعْفَصْ - قَرَشَتْ - ثَخَِّذْ – ضَظِغْ" از الفبای ابجد برای متناظر کردن اعداد و واژهها نیز استفاده میشود. به این ترتیب که برای هر حرف واژهای که بخواهند به عدد تبدیلش کنند، عدد متناظر را از جدول زیر برمیدارند و اعداد به دستآمده را جمع میزنند. برای نمونه در این روش، واژه «علی» برابر با «۱۱۰» میشود همچنین «یاعلی» برابر با ۱۲۱ میباشد."
همزه (أ) و الف (ا) هر یک را به عدد ۱ حساب میکنند و حروفي که به واسطه تشدید مکرر است، یک حرف محاسبه میشوند؛ مثلاً کلمه فَعّال را ۱۸۱ میگیرند؛ چون ف ۸۰، ع ۷۰، ا ۱ و ل ۳۰ است. استثنائاً لام مشدد کلمه الله را دو حرف حساب میکنند. بنا بر این اللّه ۶۶ میشود؛ چون ا ۱، ل ۳۰، ل ۳۰ و ه ۵ است. به همین جهت اللّه را در کتابت با تشدید نمینویسند؛ چون لام مکرر است و تشدید ندارد. حساب کلماتی همچون اله و رحمن صورت مکتوب است؛ نه ملفوظ (الاه و رحمان). از این رو اله عدد ۳۶ خواهد بود و رحمن ۲۹۸.
ارزش چهار حرف مختص فارسی یا ترکی بر آن اضافه شده است: گ=۲۰ چ=۳ پ=۲ و ژ=۷ است.
عقاید حروفیان تا اندازه ای رنگ علمی هم گرفته است و یا بدان چنین رنگ و بوئی داده اند. مثلا موضوع علم کیمیا نزد حروفیان تاثیر جسم در جسم است، و موضوع علم سیمیا تاثیر روح در جسم می باشد. تناسب میان حرف و عدد در نزد اینها، و تناسب میان حرفها و مزاجهای چهارگانه، یک مسئله کشفی و ذوقی تلقی می شود. ابن خلدون گوید: فرق اهل طلسم و اهل اسماء، آن است که اهل طلسم و سحر به برخی ریاضت های جسمانی احتیاج دارند اما اهل اسماء، ریاضتشان ریاضت اکبر است وتصرفات ایشان کرامت خدائی می باشد و تحت قانون درنیاید. گاهی قوانینی نیز برای ارتباط میان کلمات و ستارگان وضع کرده و همان تقسیمات کاهنان و نجومیان را در حروف و کلمات می آورند و برخی به این نیز اکتفا نکرده، آیات قرآن را نیز دسته بندی کرده و هر دسته ای را با یکی ازستارگان و هر ستاره را با قطعه ای از عالم طبیعت مربوط دانند. ابن خلدون استخراج جواب از حروف سوال را یکی از انواع علم سیمیا (علم الحروف) شمرده و به ذکر مباحث این علوم پرداخته است. باید اضافه کرد که گفتار ابن خلدون راجع به حروفیان قرن هفتم و هشتم می باشد و حروفیه که پس از وی تاسیس شده، اندکی تغییر یافته، یعنی از جنبه علمی بقول ابن خلدون «طلسمی و سحری » این افکار کاسته شده است .
فضل اﷲ استرابادی با بیان معنی های شگفت انگیز برای آیه های قرآن و سخنان پیغمبراسلام دین نوي پدید آورد. او بنیاد تفسیرهای خود را بر اصالت حروف نهاد. به نظر او هرکه می خواهد راه به معنی درست کتابهای آسمانی و سخنان پیغمبران پیشین ببرد، باید با معنی و خواص و راز حروف آشنا شود. او خود نیز معنی های شگفتی که برای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام بیان می کرد از همین راه بدست آورده بود .
دکتر کیا مي نویسد: فضل در جاودان نامه که بزرگترین کتاب اوست به تفسیر قرآن (آوردن احادیثی از پیغمبراسلام) و انجیل پرداخته و خود را «و من عنده علم الکتاب» خوانده است ، ولی در کتابهای وی و در نوشته های پیروانش این نام ها و لقب ها و صفت ها نیز برای او دیده میشود: «مسیح » و "مهدی" و "قائم آل محمد (ص)" و "خاتم اولیا" یا "ختم اولیا" و "خاتم ثانی" یا "ختم ثانی" و "مظهر الوهیت" و "صاحب ولایت" و شهید یا شهید محمد و صاحب بیان و صاحب تاویل یا صاحب علم تاویل و مظهر کلام قدیم و کسی که راه به اسرار کتاب آسمانی یافته و به سرّ "اوحی الی عبده ما اوحی" رسیده و روح او بر ملا اعلی و آسمانها گذر کرده و از پیش خدا و بهشت آمده است و به مقامی رسیده که شیطان را در آن راه نیست و کسی که به عالم ارواح و ذات و صفات ملکوت رسیده و مشاهده ماکان و مایکون کرده و راه به علم خدائی برده و علم خدائی نزد اوست. و کسی است که گروه ناجی را ازمیان مسلمانان می شناسد و «حضرت رسالت» و «صورت اصل خدائی» و «ذبح عظیم» و «شهید اعلا»ست و پیروانش او را خدا و حق یا صفت های خدائی می خوانند. ودر نثر بیشتر از او بنام «صایل» یا «حضرت صایل» یاد می کنند. صفت او در نوشته های مریدان «عزفضله»، یا «جل عزه» و یا «جل عزه و عز فضله» است. فضل گواه حقانیت دعوی های خود را بیان معنی های تازه ای می داندکه برای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام و گاهی انجیل آورده است و از همین رو خود را «و من عنده علم الکتاب» می خواند. فضل کتاب آسمانی که وحی باشد و جبرئیل یا فرشته دیگری از آسمان آورده باشد ندارد، زیرا او می پذیرد و می گوید که نبوت به پیغمبر اسلام پایان یافته و پس ازوی باب وحی مسدود است و آخرین کتاب آسمانی قرآن است.
برخی از محققان عقاید حروفیان اعتقاد دارند که بر اساس دعاوی مریدان فضل الله، آنچه برای هیچ پیغمبری به وحی و الهام روشن نشده برای او آشکار گشته و آنچه هیچ پیغمبری نگفته او بر زبان آورده است. پس، با آنکه فضا الله بنیاد را برمسلمانی نهاده باید او را پدیدآورنده دین نوینی دانست و او این معنی را در نامه ای که از شروان در پایان زندگانی به یکی از یاران خویش نوشته، آشکار کرده است. این محققین ادامه می دهند: حروفیگری فرقه نوینی بر پایه نتایجی که جستجوگران حروف از دیرباز بدان رسیده بودند بنا کردند و موضوع حروف تنها موردی بود که غالیان و صوفیان بصورت بسیار گسترده از آن استفاده نکرده بودند و فضل الله حروفی از ان بهره گرفت. حروفیه بر این است که اساس شناخت خدا عبارت است از لفظ، زیرا خدا محسوس نیست و ارتباط میان خالق و مخلوق جز از راه لفظ انجام نمی پذیرد و گویند که لفظ مقدم بر معناست و متضمن صفت ذات احدیت می باشد و تصور معنی بدون تصور لفظ ممکن نیست. به عقیده حروفیه، تعبیر معانی با حروف و اصوات در دو قالب ریخته می شود : یکی قالب عربی که قرآن به آن زبان نازل شده و دارای 28 حرف است و قالب دیگر ترکی و فارسی است که دارای 32 حرف (دارای چهار حرف: پ، ژ، گ و چ) است وهمه ی حروف از روزگار آدم تا کنون را در بر می گیرد.
حروفیان برای اثبات عقیده ی اصالت حروف و ترکیب اجزاء دین نوین خود، به تطبیق 28 و 32 بر مظاهر آشکار و پنهان جهان پرداختند. سخن از آدم و آفرینش عالم در 6 روز آغاز کرده و گفتند: در این مدت، روح آدم پیش از جسمش آفریده شده و شماره ی 6 روز ضربدر عدۀ عناصر چهارگانه، به اضافه تعداد حروفی که منحصراً فارسی هستند برابر 28 می شود که همان حروف عربی و دایره کامل معرفت الهی است. گذشته از این، در هدایت نامه آمده لام الف (که مظهر حروف فارسی زائد بر حروف عربی است) از حیث تلفظ، شش حرف و برابر ( کاف نون ) یعنی تلفظ (کن) می باشد که رمز آفرینش است و . . .
حروفیه، به این سلسله توجیهات افزوده اند. مثلاً نماز معمولی 17 رکعت و نماز مسافر 11 رکعت است که جمعاً 28 می شود. از طرفی نماز روز جمعه که 15 رکعت است به اضافه نماز روزهای عادی که 17 رکعت است، مجموعاً 32 می شود. یا اینکه نخست در دهان 28 دندان می روید و بعد به 32 عدد افزایش می یابد. مقصود حروفیه از آدم، فقط انسان نخستین نبوده، بلکه آن را نماد صورت ( = حقیقت ) الهی که در عالم باقی است دانسته اند و از اینجاست که سلسلۀ انبیاء را استمرار مداوم الوهیت در زمین شمرده اند.
حروفیان ضمن تبیین جهان به رفتار و کنش پیغمبران نیز پرداخته و از آن برای تحکیم عقاید خود سود جسته اند. این تبیین در عین حال دارای انسجام نیز هست که مختصرا بدان اشاره می کنیم. ابندا از طوفان نوح شروع می کنیم.
طوفان نوح) آنان طوفان نوح را افرینش نوینی به حساب آورده اند و می گویند پس از آنکه طوفان قیامتی برپا کرد، از نو قلم الهی بصورت سفینه ی نوح اسماء الهی را نگاشت و کعبه را که حجرالاسود – یعنی مظهر خدا و یادگار آدم روی زمین – را در برداشت 7 بار طواف کرد و دنیایی نوین بصورت عالمی دیگر و آدمی دیگر پدید امد. این آدم نوین در شخصیت نوح نمودار شد که معاصران خود را از جهل رهانید. این موضوع در مورد تمامی 124000 پیغمبر نیز مصداق دارد.
ابراهیم) پس از نوح، نبوت به ابراهیم رسید که خدا با کلمات امتحانش کرد و سپس آنها را برای وی کامل نمود و این کلمات یعنی همان حروف. ابراهیم کعبه را بنا کرد و حجر الاسود را در آن قرار داد که مظهر خدا در زمین باشد و اسماعیل را جانشین خود کرد و این نمونه ای است از محمد و مهدی.
یوسف) یوسف نیز نزد حروفیه مقام خاصی دارد زیرا بدو تعبیر واقعات اموخت و سوره اش در قران با حروف مقطعه آغاز شده است. حروفیان سوره یوسف را عشق نامه و احسن القصص نامیده اند. گذشته از این، یوسف مسجود 11 ستاره و ماه و خورشید قرار گرفت که با خود او 14 می شود ونیز 7 ماده گاو فربه و 7 ماده گاو لاغر را تأویل کرده و مجموع این اعداد 28 می شود. یوسف در خلقت مجدد عالم نقش آدم را داشته که با حوا، در شکل زلیخا همراه آمده و عشقی که این دو را به هم نزدیک کرده داستانی است از عشق معنوی خدایی.
موسی) نقش موسی در عقیده حروفیه نامش از این است که کلیم الله بوده و توراتش حاوی نظریۀ آفرینش مورد اقتباس حروفیان است .و اشاره به روز سبت یا روز استراحت خدا دارد که حروفیه تبدیل به جمعه اش کردند و روز آفرینش نوین و رستاخیز یا روز ظهور آدم جدید انگاشتند و سپس به عصای موسی پرداخته انرا همچون سفینه نوح، نشانه ی قلم الهی دانستند که بوسیلۀ آن قیامت پیشینیان موسی برپا و مخلوقات معاصر او از نو آفریده شدند.
راجع به خیمۀ معاد که یکی از نمادهای یهودیان بوده، حروفیه ان را مقدس دانسته ، محل عروج به سوی خدا شمردند و در ساختمان عقاید خود به آن تکیه کردند. مسیح در نظر حروفیه، مثل اعلی است زیرا (رسول خدا و کلمۀ او) و امی و محل تنزیل کلام خدا و نیز نمونه ی زنده ی آفرینش نوین بر شکل آدم بوده و بالاخره مرده زنده کردن او به معنی تجدید خلقت مردم است. از مسیح اورده اند که گفته است: پدر، قوۀ ازلی است و من نطق اویم و روح القدس گفتار اوست و قیافۀ مسیح را همچون آدم با 32 دندان و 32 خط صورت تصویر می کنند که رمزی است از علم کامل الهی، شامل تنزیل و تأویل. از مسیح آورده اند که به حواریون گفت: من سخنی که گفته ام به رمز و اشارات گفته ام، می روم و باز خواهم امد تا آنچه به رمز گفته ام بیان آن را با شما بکنم. بدین رمز است که حروفیان گویند "فضل الله ، ظهور مسیح است". بیان دیگری از مسیح میآاورند که او به آسمان رفته تا مرد کاملی به سوی مردم فرستد تا هر چیز لازم دیگری را بدیشان بیاموزد.
بالاخره فضل الله پس از آن که ادیان را به بحث می کشد از خود سخن می گوید. مقدمتاً می گوید یهودیان و مسیحیان هر دو به ظهور مسیح معتقدند: یهود انتظار خودشان را دارند و مسیحیان ظهور مجدد او را انتظار می برند. آنگاه می گوید وظیفه ی مسیح، یکی کردن ادیان بود که چون این هدف محقق نشد. پس معلوم می شود مسیح ظهور نکرده است. بنابراین "فضل الله همان مسیح است". محمد، با آن که حروفیان وی را مبعوث به "جوامع الکلم" دانسته، به تعبیر حروفیان منظور از جوامع الکلم حرف 29 عربی یعنی لام الف (لا) است ) و با صفات رهنمای خلایق، رسول نبی امی و ناسخ جمیع ادیان و مذاهب ستوده اند و لیکن خصوصیت وظیفه اش را در این خلاصه کرده اند که پیامبر فرموده: "من برای بیان شریعت مبعوث شدم، نه برای روشن کردن حقیقت. و به بهانه این حدیث گویند: فضل الله امده است تا اسلام را تأویل کند و انرا بصورت یک دین نوین در جهان مستقر سازد".
حروفیان از اُمی بودن محمد، تفاسیر خاصی برای استحکام عقاید خود دارند. به عقیدۀ آنها امی یعنی منسوب به ام القری – یعنی مکه – به عنوان محل خلقت وجه ادم، و نیز امی یعنی منسوب به ام الکتاب و سبع المثانی (به قیاس 7 خط و 7 سوراخ صورت ادم) و بر این اساس که (الولد سرابیه)؛ محمد شبیه آدم است (مقصود آن است که بنا به تفصیلات گذشته محمدنیز چون نوح و ابراهیم و موسی و یوسف و عیسی، مجدد عالم و مظهر خلقت جدیدی است که در فلسفۀ حروفیان از شئونات (آدم) نوعی است، باید توجه داشت در ورای این تفاصیل مذهبی، در واقع حروفیان می خواسته اند بگویند هر مرحله ای از زندگی بشر بوسیلۀ یک انسان الهی، به مثابۀ خلقت نوینی آغاز می شود: عالمی دیگر و آدمی دیگر و فضل الله، آخرین آنهاست.
تلاش حروفیان مصروف حضرت علی هم گردیده است. او به درجۀ ولایت رسیده و مقامش برابر پیغمبر بوده است تا انجا پیغمبر در حق او فرموده است: من و علی از یک نوریم و خداوند، 14 هزار سال پیش از آدم، نوری آفرید و پس ازآفرینش ادم، آن نور را دو قسمت کرد که محمد و علی از آن هستند. علی نیز همچون پیغمبران به عنوان ظهور آدم نوعی، محل و حال خلقت جدیدی است زیرا لقب ( ابوتراب ) در نظر حروفیان نشانه ی ان است که علی در مقام آدم بوده زیرا آدم نیز از تراب افریده شده است و این کلام علی "من کلام الله ناطقم" را آورده اند تا دالّ بر آن باشد که علی بنا بر مقام روحانیت و ولایت شارح و روشنگر اسلام بوده است.
حروفیان این عبارت علی(ع) را که "العلم نقطة کثرها الجاهلون : یعنی علم یک نقطه بیش نیست ، جاهلان آن را تفصیلات داده اند" بدین معنا گرفته اند که علی مخزن کلمات خدا بوده و با جوهر علم که محل اصلیش آن ناحیه از قلب است که الهام الهی میگیرد، تماس داشته و از ان حضرت روایت کرده اند که در مناجات با خدا می گفت: ای کهیعص! به تو پناه می برم. و چنین نتیجه گرفته اند که حروف مقطعۀ اغاز سوره ها، همان اسراری است که بر نامهای خدا دلالت دارد و این حدیث منسوب به پیامبر که علی با همه پیامبران در نهان بود و همراه محمد عیان آمد – نتیجه گرفته اند که باب نبوت بسته شده و درِ ولایت باز گردیده است. اولیاء که سرور ایشان علی است، شناسایی سرِ حروف 28 گانه و 32 گانه و مظهر خدا و محل وحی ازلی الهی – که در حروف مقطعه و اسرار قرآن نهفته است – گردیده اند و بالاتر از این ، حروفیه علی را صراحتاً به صفت خدایی ستوده اند.
فضلالله بن عبدالرحمن حسینی متخلص به نعیمی، خود را مسیح و مهدی نیز معرفی میکرد، که وظیفهاش برقراری قسط و عدل و مبارزه با ظلم و جور است. از نظر سیاسی؛ هدف اصلی حروفیه مبارزه با حکومت تیموری (به عنوان سمبل ظلم و ستم در زمان فضل الله) بود. از نظر اقتصادی – اجتماعی؛ حروفیه برابری و مساوات و رفع هرگونه ظلم و ستم را تأکید و تبلیغ میکردند. از نظر فلسفی نیز؛ هسته مرکزی عقاید حروفیه، انسان، در گرایش و رویکرد طبیعی و عقلانی او بود. انسان معیار همه چیز بود. زندگی و هرگونه تفکر فلسفی باید بر محور انسان و بر اساس شناخت نیروهای خلاق انسان بچرخد.
چون حروفیه فضلالله را به عنوان ظهور ذات حق میدانستند، در عبادات اسلامی هم تغییراتی داده بودند. در تکبیرها و شهادتها و حتی در اذان «اشهد ان لااله الا فضلالله» میگفتند و نام فضل را اضافه میکردند. در رکوع و سجود ذکرشان: «سبحان ربی الفضل الاعلی و بحمده» و «سبحان ربی الفضل العظیم و بحمده» بود. در تحیت، تشهد و سلام، نام فضل و جانشیناش را میگفتند. حج آنان در آلینجا (قلعهای در نخجوان) یعنی در محل قتل فضل، که به آن مقتل گاه میگفتند برپا میشد، در آنجا احرام بسته و هفت بار طواف میکردند و احتمالا قبلهشان هم آنجا بودهاست و بر قلعه سنجریه که میرانشاه – که بدو ماران شاه میگفتند- ساخته یا تعمیرش کرده، به نشانه ی رمی شیطان سنگ میانداختند.
حروفیان برای فهمیدن کتابهای فضلاللّه، واژهنامهای از واژههای گرگانیِ آثار او درست کرده بودند که زمان تألیف و مؤلف آنها معلوم نیست. یکی از این کتابها لغت استرآبادی نام دارد صادق کیا نیز در کتاب خود واژههای گرگانی را که در برخی رسایل حروفیه آمده، گردآورده و معنای آنها را نوشته است.
گفتنی است که فضل اللّه و پیروان او، به جای پارهای از واژههای فارسی یا عربی، گاهی یک یا چند حرف از آنها را مینوشتند و برای بازشناختن آنها از واژههای درست و کامل، بر روی آنها مد یا خطی میکشیدند. این کوتاهنویسی، که به چند صورت نوشته میشود، گاه خواندن نوشتههای حروفیان را دشوارتر میکند؛ ازاینرو، آنان جزوهای در این باره به نام مفتاح حروف جاودان یا مفتاح کتب حروفیان یا مفتاحالحیات نوشتهاند.
"تبلیغات آنان گویا جهانشاه را نیز به آنان متمایل کرده بود. اما سرانجام با فتوای علما، از جمله نجمالدین اسکویی (متوفی ۸۷۹)، جهانشاه مجبور شد فرمان کشتن و سوزاندن این دو و پانصد تن از حروفیان را بدهد".
این مکتب در ایران و عثمانی و مصر پیروان فراوانی یافت. ولی در خلال قرنها، پیروانش به اتهام داشتن عقاید بدعتآمیز، در این ممالک سرکوب و قتلعام شدند.
پس از قتل فضلاللّه به فرمان تیمور ، بنابه وصیت فضلاللّه، هوادارانش در اطراف و اکناف پراکنده شدند و پنهانی به نشر افکار حروفیگری پرداختند.
نسیمی، بزرگترین نماینده ی ادبیات حروفیان در ۸۲۱ در حلب به ترویج این افکار پرداخت و طرفداران بسیار یافت، اما به فتوای علمای حلب ، وی را با شکنجه بسیار کشتند
در همین ایام، در زمان شاهرخ میرزا (۸۰۷ـ۸۵۰)، نیز چون پیروان حروفیه در ماوراءالنهر در میان برخی طوایف، مانند طایفه جغتایی ، طرفدارانی یافتند، شاهرخ دستور داد آنان را از قلمروش بیرون کنند و چون بر این امر پافشاری کرد آنان هم در مقام کشتن او برآمدند
در سال ۸۳۰، پس از نماز جمعه، در مسجد هرات یکی از مریدان فضلاللّه، به نام احمد لُر، کاردی در شکم شاهرخ فرو کرد، اما بعد یکی از نگهبانان، احمد لر را کشت و شاهرخ نیز درمان شد.
بایسنغر میرزا، فرزند شاهرخ، به تفحص درباره کسانی پرداخت که به حجره احمدلر رفت وآمد میکردند. در این ماجرا خواجه عضدالدین، نواده دختری فضلاللّه، همراه با جمعی که متهم به دوستی با احمد لر بودند، کشته و سوزانده شدند. علاوه بر این، وقتی به بایسنغر میرزا خبر رسید که احمد لر گاهی ملازم قاسم انوار بوده است، دستور داد تا قاسم انوار از خراسان برود و او بهناچار آنجا را ترک کرد. از دیگر کسانی که در این ماجرا در معرض اتهام قرار گرفتند، صائنالدین علی ترکه اصفهانی بود. وی را نیز دستگیر و تبعید کردند تا سرانجام در ۸۳۵ یا ۸۳۶ درگذشت.
امیر نوراللّه (نوه فضلاللّه) و امیر غیاثالدین (مؤلف استوانامه) نیز بازداشت و پس از محاکمه طولانی آزاد شدند.
در اصفهان در ۸۳۴، حروفیان به رهبری شخصی به نام حاجی سرخ، قیام کردند و دو پسر عبدالصمد را، که از امرای شاهرخ بودند، کشتند ولی سرانجام شکست خوردند و خود کشته شدند.
در قرن نهم نیز در آذربایجان ، در زمان استیلای جهانشاه قراقوینلو ، حروفیان عقاید خود را آشکار میکردند و با شاه هم مراوده داشتند. این گروه را شخصی به نام یوسف، همراه با دختر فضلاللّه ملقب به «کلمة اللّه هی العلیا»، مادر خواجه عضدالدین، رهبری میکرد. در همین قرن یکی از خلفای فضلاللّه، ملقب به علیّالاعلی، به شام و آناطولی سفر کرد و به تبلیغ عقاید حروفیه پرداخت. وی سرانجام به قِرشهر آناطولی رفت و در خانقاه حاجی بکتاش ولی مقیم شد و پس از مدتی توجه ساکنان خانقاه را به خود جلب کرد و نهانی به تعلیم کتاب جاوداننامه اثر فضلاللّه پرداخت. وی برای اینکه رموز و حقایق کتاب جاوداننامه فهم شود، کتابی به نام مفتاحالحیات تألیف کرد. او مدعی بود که این تعالیم اسرار و رازهای حاجی بکتاش است.
گفته میشود که به تدریج از همین راه بود که تعالیم حروفیه، به جای تعالیم بکتاشیه ، ترویج شد و بدینترتیب حروفیان برای در امان ماندن از تعدیات مخالفان، خود را بکتاشی وانمود کردند.
در زمان سلطان محمد فاتح این عده سعی داشتند از یکسو در بین سپاه ینیچری طرفدار جمع کنند و از سوی دیگر پادشاه را تحتتأثیر قرار دهند؛ حتی یکی از حروفیه نزد سلطان رفت و پارهای از تعالیم خود را برای او اظهار کرد تا آنکه سلطان به او متمایل شد و او را با پیروانش در قصر پناه داد.
این امر موجب رنجش وزیر وی، محمودپاشا شد. وی این مطلب را با فخرالدین عجمی (متوفی ۸۶۵)، از شاگردان میرسید شریف جرجانی، در میان گذاشت. سرانجام، به کمک عجمی، همه حروفیه دستگیر و به فتوای او واجبالقتل شدند. سلطان هم ناچار سکوت کرد و در نتیجه، همه حروفیه در مصلای شهر سوزانده شدند
در دوره سلیمان قانونی نیز حروفیان را از قلمرو عثمانیان تبعید کردند با این حال، حروفیان در سدههای دهم و یازدهم به نفوذ خود در جامعه عثمانی ادامه دادند؛ البته فرمانهایی نیز برای تعقیب و دستگیری و اعدام حروفیان در مناطق گوناگون آناطولی و رومایلی صادر میشد.
مثلاً در ۹۸۰ فرمانی صادر شد که به موجب آن شماری از حروفیان در رومایلی دستگیر و دو تن از آنان کشته شدند.
در ۱۲۴۰، در زمان سلطان محمود ، نیز بسیاری از حروفیان و بکتاشیان کشته شدند و خانقاههای حروفی ـ بکتاشی را ویران و اموالشان را به نقشبندیان واگذار کردند.
از آن پس، بسیاری از مشایخ آنان که جان سالم به در برده بودند در سلک درویشان نقشبندیه، قادریه ، رفاعیه و سعدیه درآمدند و در این خانقاهها، با حزم و احتیاط ، محرمانه به نشر عقاید خود پرداختند.
حروفیان بر فرهنگ و هنر و اوضاع اجتماعی و سیاسی نه تنها ایران، بلکه کشور عثمانی هم تأثیر عمیقی گذاشتند و بهویژه در بین مردم سرزمینهای بالکان، که تازه مسلمان شده بودند، طرفدارانی یافتند. برخی دولتمردان و شاعران عثمانی از این نهضت تأثیر گرفتند، از جمله شاعرانی چون ساری عبداللّه چلبی، تمنایی، رفیعی و محییالدین ابدال و شاعر و مورخ علی مصطفیافندی گلیبولیلی در خلاقیت های شعری خویش به تبلیغ مرام های حروفی پرداختند.
دختر فضل الله کلمة اللّه هیالعلیا، دختر فضلاللّه، که اشعار عرفانی میسرود و برطبق وصیتنامه فضلاللّه، جانشین وی دانسته شده است. حشریتبریزی در روضه اطهار وی را همسر یکی از مجذوبان، به نام پیر ترابی، دانسته است. برخی هم که اکثریت را شامل می شوند فاطمه دختر فضل الله را همسر عمادالدین نسیمی دانسته اند.
امیرسیدعلی، ملقب به علیالعالیالاعلی یا علیّ الاعلی (متوفی ۸۲۲)، شاگرد و مهمترین خلیفه فضلاللّه، که در نوزده سالگی در اصفهان با فضلاللّه ملاقات کرد و جاوداننامه او را به نظم درآورد. او منظومهای نیز به نام قیامتنامه به فارسی دارد که در آن ماجرای قتل فضلاللّه را وصف کرده است گفته شده است که وی عقاید حروفیه را در قلمرو عثمانیان منتشر ساخت
میرشریف (متوفی ۱۰۵۹)، از خلفای فضلاللّه و مؤلف کتابی به فارسی به نام بیانالواقع، که در آن اسامی خلفای فضلاللّه را یاد کرده است نسخهای از این کتاب در کتابخانه ملی ملک موجود است. از دیگر آثار او حجنامه، محشرنامه، اسم و مسمی است.
حمزه (متوفی ۱۰۳۳)، که با چند واسطه خلیفه میرفاضلی بوده و میرفاضلی خود خلیفه علیالاعلی بوده است. وی بر جاوداننامه شرحهایی به صورت حاشیه نوشته است.
محمد اشقورت دده، خلیفهی حمزه، نیز آثار مهمی درباره عقاید حروفیه دارد که از جمله آنها صلات نامه است.
رفیعی، شاعر ترک، از شاگردان و خلفای نسیمی و دارای دیوانی ترکی است. رفیعی بنا بر نوشته ی تذکره ی لطیفی شاعری از آماسیه می باشد و دارای هنر خطاطی و انشای زیبایی بوده است. او با دربار نیز رابطه داشته و از احترام و عزت فراوان برخوردار بوده است. لطیفی مطرح می کند که دارای اشتهار و محبوبیت بوده و اشعارش ورد زبان مردم بوده است.
عزالدین عبدالمجید بن فرشتهاوغلی، از حروفیان قرن نهم، که آخرتنامه و عشقنامه را نوشت و خوابنامه فضلاللّه را به ترکی ترجمه کرد عشقنامه را جاودان یا جاودان صغیر نیز نامیدهاند. در ۱۲۸۸ بکتاشیها این کتاب را چاپ کردند. وی کتاب دیگرش، هدایتنامه، را تحتتأثیر محبتنامه فضلاللّه تألیف کرد.
امیر غیاثالدین محمدبن حسینبن محمد خراسانی استرآبادی، خواهرزاده ی علیالاعلی و از خلفای او بوده است. او مثنوی فارسی استوانامه را در ۸۳۶ در اصفهان نوشت. موضوع مثنوی استوانامه، رفتن اسکندر به طلب آب حیات است. یک نسخه از این کتاب در کتابخانه ملی ملک وجود دارد.
کمال هاشمی یا کمالالدین هاشمی، همان کسی است که دست نوشتههای جاوداننامه را بازنویسی و تدوین کرده است.
امیر سیداسحاق، خلیفه دیگر فضلاللّه، آثاری مانند اشارتنامه، ترابنامه و خوابنامه دارد. محرمنامه، از دیگر آثار وی، در ۱۳۲۷/ ۱۹۰۹ در لیدن چاپ شد. در کتاب محرمنامه بسیاری از اصول عقاید حروفیان تشریح شدهاست.
درباره حروفیان و بنیانگذار مکتب آنان گزارشهای ضد و نقیضی به چشم میخورد که تمیز درست را از نادرست دشوار میکند. مثلاً در پارهای منابع، از تقید سخت آنان به اعتقادات و مبانی اسلام سخن رفته و در پارهای دیگر به انکار اعتقادات دینی و عدم تقید آنان اشاره شده است. از جمله منابع دسته اول، خوابنامه اثر نصراللّهبن حسن نافجی، شاگرد فضلاللّه، است، زیرا نصراللّه مدت درازی با فضلاللّه به سر برد و زندگی زاهدانه او و یارانش را در این کتاب ترسیم کرد. وی مینویسد که در سراسر خراسان و عراق و آذربایجان و شروان ایشان را حلالخور و راستگو میخواندند. آنان روزها به روزه و شبها به عبادت بیدار بودند و در رعایت احکام ، اهتمامی بلیغ میورزیدند و بهحدی تسلیم قضای الهی بودند که هیچ مصیبت و بلایی نمیتوانست آنان را پریشان کند. اما از سوی دیگر آنان متهماند که محرّمات را مباح دانسته و واجبات را ترک گفتهاند.
برخی منابع حروفیان را متهم کی کنند که فضلاللّه را به عنوان ظهور ذات حق میپذیرند و آثارش جاوداننامه، محبتنامه و عرشنامه را الهی میشمرند و در عبادات اسلامی تغییراتی دادهاند، مثلاً در اذان و اقامه اشهد ان لااله الا فضلاللّه میگویند و حج را در الینجا، محل قتل فضلاللّه، برپا میدارند. گفته میشود که آنچه از ایشان در موافقت با احکام و سنن اسلامی نقل شده، ناشی از تقیه بوده است.
تأثیرات تشیع در حروفیه را در نقل احادیث شیعه، قبول برخی معتقدات شیعه و ستایشِ امامان شیعی میتوان یافت. با این همه، مخالفتهایی با اسلام و پارهای از معتقدات خاص شیعه را نیز به آنان نسبت دادهاند، از جمله اینکه آنان فضلاللّه را مهدی میدانستند. در میان علمای شیعه، علامه امینی شرح حال ستایشآمیزی درباره فضلاللّه حروفی و نسیمی نوشته و آن دو را جامع علوم عقلی و نقلی و از سادات صحیحالنسب و شهدای عالیقدر شیعه دانسته است.
آقابزرگ طهرانی نیز از فضلاللّه حروفی با عنوان شهید یاد کرده است.
میرزامحمدعلی مدرستبریزی فضلاللّه را حکیم و عارف و دارای علوم ظاهری و باطنی و صاحب کرامات معرفی کرده است که به فتوایِ جهالِ متلبس به لباسِ اهلِ علم کشته شد. وی نسیمی را هم عارف، عالم، محدّث، شاعر و پیرو اصول طریقت سیدشاه فضل نعیمی معرفی کرده است.
برخی از عالمان معاصر با نرمی نسبت به حروفیان برخورد می کنند و معتقدند عقاید فضل الله بر تقدس حروف استوار بود و براساس آن آیات قرآن را تفسیر و تاویل می کرد و شان نزول آیاتی را که مشتمل بر کلمه فضل بود، خودش می دانست. فضل الله به منظور جلب پیروان بیشتر و به دلیل افراط و مبالغه در بعضی عقاید مذهبی، دعوی های نیز کرد که با اسلام و احکام آن ناسازگار است. نبوت، مهدویت و بالاخره الوهیت از جمله ادعاهای فضل الله بود. حروفیان با اعتقاد به صفای باطن، از ارتکاب هرگونه عمل غیر شرعی باکی نداشتند. بعضی از آنها آخرت، روح و بقای آن را انکار کرده و بهشت موعود را همین دنیا می دانستند. البته همه افکار و عقاید حروفیان ابداعی نبوده است، بلکه آنها بعضی عقاید مشترک بین ادیان و فرقه های گوناگون را اظهار می نمودند تاپیروان آنها رابه سوی خود جلب کنند، درعین حال این عقاید را با تفصیل و تاویل و درقالب های نو بیان می کردند. درزمینه تقدس حروف، آنها از یهود متاثر شده بودند، همچنین با به رسمیت شناختن امامان شیعه، از شیعه دوازده امامی تاثیر پذیرفته اند. فضل الله با اتخاذ روش های تاویل باطنیان، تمام احکام دینی را به ۲۸ حرف عربی یا ۳۲ حرف فارسی تاویل می کرد. دعاوی نبوت، مهدویت و الوهیت دربین اسماعیلیان نیز رواج، داشته وهمچنین وجوه اشتراک فراوانی در عقاید فلسفی حروفیه و عقاید اخوان الصفا به چشم می خورد. هرچند درحال حاضر نحله یافرقه ای به عنوان حروفیه وجود ندارد، اما قسمت زیادی از عقاید آنها را می توان در فرقه های دیگر مشاهده کرد. درحال حاضر نماینده اصلی حروفیه، بکتاشیه می باشد، شیخیه و حروفیه نیز عقایدی شبیه هم دارند. بابیه یا بهائیه را نیز می توان از فرقه هایی شمرد که بخشی از عقاید آنها، همان عقاید حروفیان یا چیزی شبیه به آن می باشد.

آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی