مراسم چارشنبه سوري
مراسم چارشنبه سوري
آخرين چارشنبه ي سال يكي از با شكوهترين روزهاي مردم آذربايجان است. در اين روز، بيشتر روستائيان به شهر آمده و از بازار خريد عيدشان را انجام مي دهند. عصر چارشنبه معمولاً مراسم اصلي اين روز برگزار ميشود. خريد عيد در بعد از ظهر اين روز انجام ميگيرد. آجيل چارشنبه نيز خريداري ميشود که شامل آجيل شيرين، باسليق و ... ميباشد. غروب نيز معمولاً آتش روشن مي كنند و از روي آن مي پرند و ميخوانند:
آتــــيـــل مـــاتـيـل چـــرشــنـبـه
آينـا تکين بخـتيم آچـيل چــرشنـبه
مراسمي مانند آويزان كردن شال از دريچه ي پشت بام از كهنترين مراسم مردم آذربايجان بوده است. معمولاً خانواده اي كه جواني شال از دریچهی اتاقشان آويزان كرده باشد عيدي او را به شال بسته و برايش ميفرستند. اين مراسم از پر احساسترين حركتهاي نوجوانان و جوانان به شمار ميآيد. اصولاً به افراد خانواده سفارش ميشود كه عصر چارشنبه حرفهاي خوب زده شود چرا كه عدهاي از جوانان نيت كرده و فال گوش ميايستند. به اين ترتيب كه آچار يا كليدي را زير پا نهاده و پشت در ميمانند و به سخناني كه رهگذران با هم رد و بدل ميكنند گوش فرا ميدهند و بر اساس گفتههاي آنان فال ميگيرند. اگر رهگذران حرفهاي شادمانه بزنند فال كسيكه گوش ايستاده است خوب خواهد بود وگرنه نيت آنان با پاسخهاي بد داده ميشود. قاشقزني در آذربايجان رسم نبوده است اما ترقه تركاندن در بسياري از روستاها وجود داشته است اما روشن كردن آتش بسيار مرسوم است. همهي اين مراسم در شب چارشنبه يا سهشنبهشب انجام ميگيرد اما صبح روز چهارشنبه اهل خانه به كنار رودخانه يا بركه ميروند و از آب آن به صورت ميزنند و دختران دم بخت با قيچي آب را قيچي مي كنند.
از مراسم بسيار كهن مردم آذربايجان ميتوان نوروز و چهارشنبه سوري را بر شمرد. اين مراسم با زردشتيگري، اسلاميت و در دورههاي بعدتر نيز رابطه داشته و محققان بسياري را به خود مشغول داشته است. عيد نوروز در طول سدهها و هزارهها عيد ملتها تلقي گشته و منحصر به مردم آذربايجان نمانده است و بسياري از خلقهاي مشرق زمين در تلاشند تا در اين رابطه مراسم، افسانهها، روايات و آداب خاصي را پيدا كنند. تركان نيز اين مراسم و اعياد را جزو فرهنگ خود ميشمارند. بررسي بنيادهاي آن در ميان اسطورهها، آداب و رسوم و غيره نشانگر گوشههايي از فرهنگ و مدنيت ملت ماست. از دوران كهن، عناصر چارگانه آب، باد، خاك و آتش در حيات مردم ما نقش بسزايي داشته اند. خاك كه پرورشگاه گياهان و آذوقه ي انسانهاست براي باروري خود نياز به آب و گرما و هوا دارد و در رابطه با اين چهار عنصر آداب و آئينهاي خاصي در ميان تركان اجرا ميشده است. 40 هفته مانده به عيد نوروز اين آئينها و اعتقادات اجرا ميشود و چهار چهارشنبه آخر سال با عنصر در رابطه بوده و اجدادمان تصورات و باورهاي خود را به اجرا در ميآوردهاند و هر چهارشنبهاي در رابطه با يكي از عناصر چهارگانه، شاديها و جشنها برگزار مي شد.
چهار عنصر مقدس آب، خاك ، باد و آتش كه حياتبخش انسانها به شمار ميآمدهاند چهار چهارشنبهي آخر سال را با مراسم خاصي جان بخشيده و تا به امروز نگه داشتهاند. چهار چرشنبهي مقدس كه هر يك با مراسم خاصي جشن گرفته ميشود نخستين چهارشنبه را «سو چرشنبهسي» ناميدهاند. آب در فرهنگ اسطورهاي مردم آذربايجان ارج و قرب خاصي دارد. سوژههاي بسيار كهني در رابطه با آنان و ناهيد الههي آب در ميان مردم پخش شده است. احترام به آب و مقدس دانستن آن تا امروز در ميان مردم ما جاري است. آنجا كه صبح روز چهارشنبه آب كف آلود از چشمه بيرون ميزند درمان دردهاست و به احتمال زياد حضرت خضر آب حيات را در همين چرشنبه صبح نوشيده است، همانگونه كه آب قوشابولاق براي كوراوغلو بركت آور بوده، اورا روئينتن ساخته و بدو هنر شاعري و شمشيرزني عطا كرده است. در مراسم آذربايجان به كسانيكه غم و دردي رخ داده آب صبحگاهي مينوشانند و بسياري از بيماريهايي از آب چهارشنبه سوری بهبود مييابد. تمام مراسمي كه در سرچشمه، كنار رودخانه اجرا ميشود نشانگر قدسيت آب در ميان مردم آذربايجان است. نغمههاي مخصوص اين روز نيز امروزه نيز در يادها مانده است.
مراسم خاص چهارشنبهي آب بدين ترتيب است كه نخستين چهارشنبه كه يك ماه مانده به عيد نوروز است صبح زود به كنار چشمهاي، رودخانهاي، آسيابي رفته و درد و كدر را در آب ميريزند. روي همديگر آب ميپاشند. دست و صورت خود را در آب ميشويند و از روي آب ميپرند و معتقدند تمامي خستگي، درد، بيماري و گناهان به آب افتاده و آب آنها را ميبرد و دور ميسازد. براي همين است كه امروز مردم به آب قسم ميخورند. مراسم با خواندن ترانههاي زير به پايان ميرسد:
سـئل چاپار، سوچـاپار
بـيـر گـناه ايـشلتدی آی یار،
گـل اونــو تـوت آپـار
سئل چاپار، سو چاپـار
گـل آپـار، گـل آپــار...
با آب روز چرشنبه فال ميگيرند بدين ترتيب كه از چشمهاي، رودخانه اي آب را پر كرده و بدون آنكه با كسي صحبت كنند به خانه ميآورند. آب را در چندين پياله نگهداري ميكنند. شبانگاه دختران گرد ميآيند و هركسي انگشتري را به زلف خويش ماليده و داخل آب مياندازد و فال گرفتن آغاز ميشود. وقتي انگشتر را به داخل پياله يا كوزه مياندازد از وقتيكه از دهانه وارد شده تا در كف كوزه يا پياله فرونشيند چندين بار به ديوارهها برخورد ميكند و بر اساس تعداد برخوردهاي انگشتر به ديواره ي پياله، مشخص مي كنند كه چند سال ديگر به خانهی بخت خواهد رفت.
فال گرفتن ديگري نيز با آب چارشنبه انجام ميدهند و آن بدين ترتيب است كه هر دختري براي اينكه معلوم شود آيا به سوگلي خود خواهد رسيد يا نه دو سوزن را برداشته و در طرف سوراخ آن پنبه ميپيچد و سپس آنرا در پيالهی آب مياندازد. اگر سوزنها در آب پياله به يكديگر برسند علامت وصال دو سوگلي خواهد بود و اگر هر يك از سوزنها از هم فاصله بگيرند و روي سطح آب باقي بمانند نشانة آنست كه به وصال يار ديگري اميدوار باشند و اگر سوزنها سريعاً به ته پياله برسند آن آب را «لال سو» ميدانند. آب چارشنبه چنين خاصيتي دارد.
افسانهی اسطوره مانندي نيز در مورد آب و گرگ وجود دارد. گويند اوغوز اوغلو كه با اولاد خويش در بيشه زاري زندگي مي كرد با گرگي روبرو ميگردد. گرگ راه را بر او بسته و ميگويد: اي فرزند اوغوز! من دختري دارم كه ديروز شكارچيان شكم او را پاره پاره كردند. اينك انتظاري از تو دارم. فردا صبح از آب بوز بولاغي آبي برداشته و به زخمهاي دخترم بمالي تا بهبود يابد. م نيز مديون تو ميمانم و نسل اوغوز را ابديت ميبخشم.
دل فرزند اوغوز جوشيد و صبح زود به سرچشمه رفت و ديد كه مردم صبح زود، دور آب چارشنبه (یا چرشنبه) گرد آمدهاند. دست و روي خود را شست و ظرفي پر از آب كرد و نزد بچه گرگ آمد. با آب زخمهاي او را شست. بچه گرگ چشمانش را گشود، زخمهايش بهبود يافته بود. گرگ از بهبودي فرزندش خوشنود گشت و دخترش را به اوغوزاوغلو داد و گفت: اين وصلت براي تو، حيات و قدرت ابدي خواهد بخشيد و از فرزند تو هفت فرزند به دنيا خواهد آمد كه خاقان قدرتمند هفت كشور خواهند شد.
دومين چهارشنبه از چهار چارشنبهي آخر سال، چارشنبه آتش است كه مردم بدال اوسگو چرشنبه، اوسگو گئجهسي، اودلو چرشنبه ميگويند. اودچرشنبهسي در رابطه با ستايش انسان به آتش، خورشيد و حفاظت از آتش به وجود آمده است. اين آداب و مراسم به دوران پيش از زردشت بر ميگردد. آتش به عنوان سمبلي از خورشيد بر روي زمين نمادي مقدس بخشيده است. جالب است بدانيم که آتش به انسانها گرمي و حررات مي داده است بنابراين ستايش درخت از سوي انسان از اين نقطهي نظر نيز جالب توجه است.
از مراسم آذربايجاني است كه در چهارشنبهي دوم از چهار چارشنبهي آخر سال، مردم بر پاي تپهاي گرد آمده و آتش روشن ميكردند و تا شب شادي ميكردند تا وقتي كه طلوع آفتاب را ببينند و آنگاه از تپه پايين آمده و به دنبال كار روزمرهي خود ميرفتند.
با طلوع آفتاب، سرود قودوخان را ميخوانده، دور آتش ميگشتند و سپس مشعلي از اين آتش روشن كرده و به اجاق خانهي خويش ميبردند. ترانهي قودوخان كه بر دور آتش ميخواندند چنين است:
قـودوخـان قـودوخــان
سؤنـدورمـه اودو، خـان
آت اوسته قـود گـتـيـر
اولـــوســا اود گــتـيـر
سـؤزو بـال قـودوخــان
اؤزو آل قـــودوخـــان
قــودوخـان دالـداديـر
آل آتـي يــالـــداديـر
دون تـيكـك قـودويـا
آخ چـكك قــودويــا
سـؤزو بال قـودوخـان
اؤزو آل قـــودوخـان
قــودويـــا آت آپـــار
داليـنـجا تــات آپـار
يالـينــدا يــات آپــار
قان تــره بــات آپــار
سؤزو بـال قـودوخـان
اؤزو آل قـودوخـان.
قـودوخـان يــولـداديـر
الـــلـري بــالــداديــر
بـســاطي دالـــداديــر
ســؤزو بـال قـودوخـان
اؤزو آل قــــودوخــان
قودوخان گؤي خانديـر.
قـودوخان داغ خانديـر
قـودوخان آغ خانديـر
سـؤزو بـال قـودوخان اؤزو آل قــودوخـان.
از ديگر مراسم اود چرشنبه در ميان اجداد ما، بردن قرباني براي آفتاب بوده است. در زمانهاي بسيار ديرين اسب كهر را كه سوار برآن بود به بالاي تپه برده و فردي ديگر با تبري در دست انتظار آنان را ميكشيد و با طلوع آفتاب، اين اسب را قرباني ميكردند. معتقد بودند كه اين قرباني، سعادت و خوشبختي براي مردم ايل ميآورد. اين مراسم بر روي تصاوير صخرههاي آذربايجان مرسوم گشته است.
گويند در آغكند آتشگاهي هست كه داستان زير را بر پيشاني دارد. گويند «اود بابا» نگهبانی شبانهی آتشگاه را به دختري ميسپرد. "گؤزهل شاه" يكي از اين دختران جسور ايل بود كه چون نوبت بدو رسيد آن چنان آتشي بپا كرد كه همه جانوران گرم گشتند. نيمه شب كه اود بابا براي سركشي بدانجا آمده بود از شدت نور و گرما دچار حيرت شد و پرسيد: دخترم اگر هيچ هيزمي نداشته باشي چه ميكني؟ گفت: خودم را در آتش مي اندازم تا اين آتشگاه خاموش نشود. اودبابا از پيشاني او بوسيد و قدرت و زيبايي بيمانندي بدو بخشيد.
گويند روزي حاكم آز، بر سرزمين آنان يورش آورد و آتشگاهها را ويران ساخت. چون به آتشگاه گؤزهل شاه رسيد با قدرت اين دختر نگهبان روبرو شد بطوريكه از دهان گؤزهل شاه نيز آتش ميباريد و بدين نحو، او و لشكريانش را نابود كرد. حاكم آز هر چه التماس كرد كارگر نيافتاد و نهايت بدان نتيجه رسيدند كه حاكم آز به ازاي هر آتشگاهي كه ويران ساخته بود دو آتشگاه برپا كند و آنگاه از آن منطقه دور گردد.
گويند هنوز هم گؤزهل شاه و و اودبابا در آن كوهها مي زيند و هر چهارشنبه آتش به آتشگاه قوناقكند مي آيند و مردم را در مراسم آن روز مشايعت ميكنند.
سومين چهارشنبه از چهار چهارشنبهي آخر سال«يئل چرشنبهسي» نام دارد كه در مناطق مختلف به نامهاي كولك اويادان، يئل چرشنبه، حيدر چرشنبه ناميده ميشود. به اعتقاد مردم، در اين روز، باد همه ي عرض زمين را ميچرخد و آب و خاك را از خواب بيدار ميسازد وزيدن اين باد، آمدن بهار را بشارت ميدهد. به باور مردم، چهار نوع باد وجود دارد كه هر يك وظيفهي خاصي دارد و هر يك به لباسي خاص خود مي نمايد. اين باد، سراسر دنيا را ميچرخد. ترانههاي عاميانهي بسياري امروز در زبان مردم ترنم ميگردد كه اعتقاد مردم به اين مراسم را نشان ميدهد. تعدادي از اين اشعار چنين است:
يـئللي بـابـام يـئل بابـام
يـئـللي بـابـام يـئل بابـام
ائـيلم ـ گـونوم يـاتـدي گل
چر پلنگيم چاتدي گـل
تـكنهده قـالدي آشـيم
ياتدي ديـيـرمان داشيـم
يـئلـلي بـابـام يـئل بابـام
گول پرينين آرپـاسي
خـان مـرادين يارماسي
نـوبـاتـدا دالـدا قـالـدي
چيگنيمه دوشدي باشيم
تیاتدي ديـيرمان داشيم
يـئللي بـابـام، يئل بابـام
گـوللو توتدو ساواشيم
تـكنه ده قـالدي آشـيم
چيگنيمه دوشدي باشيم
ياتدي دييرمان داشيم...
تـئللي بـابـام، ئـتل بابـام
درديمي گـل بـيل بابـام
گل بابام، آي گل بابـام!
آخرين چهارشنبهي سال نيز تورپاق چرشنبه است. آنرا تورپاق چرشنبهسي، يئر چرشنبهسي يا چرشنبه سوري مينامند. معلوم است كه در اين چارشنبه زمين از آب بيدار ميشود و براي رويش و خلق حياتي ديگر به پا ميخيزد. اين آخرين چهارشنبه با مراسمي خاص اجرا ميشود كه تا امروز نيز باقي است و حتي ملتهاي همسايهي آذربايجان نيز اين مراسم را به وديعه گرفتهاند. مراسم اين چهارشنبه از روز سهشنبه آغاز ميگردد و تا آخر شب چارشنبه تداوم مييابد و هر ساعتي و وقتي از آن مراسم خاصي دارد. خريد چهارشنبه سوري، بويژه خريدن اسباب بازي براي كودكان، خريدن آجيل شيرين و خوردن آن، روشن كردن آتش و پريدن از روي آن در شامگاه چرشنبه، فال گرفتن آچار، آويزان كردن شال بيگ از باجهي پشت بام، فرستادن خونچه از خانهي داماد به خانهي عروس و غيره از مراسم خاص اين روز است.
در اين چهارشنبه سري به قبرستان زدن و فاتحهاي براي اموات خواندن نيز جزو مراسم مردم آذربايجان است. عصر هنگام وقتي از روي آتش مي پرند چنين ميخوانند:
آغير ليغيم، اوغورلوغوم گئت
قـادا ـ بـالا بيزي تـرك ائت...
شال انداختن ديگري هم در برخي از مناطق آذربايجان رسم است و آن اينكه پسري جوان كه خواستار دختري از يك خانه باشد شال را باز كرده و پس ميفرستند و پسر مطمئن ميگردد كه ميتواند خواستگاري برود. پختن سمنو نيز براي نوروز در همين روز آغاز ميگردد و تدارك آنرا ميبينند.
يادآوري ميشود دهها و صد ضربالمثل، آند، قارغيش، تاپماجا در پارهي اين مراسم و اعياد چارشنبه وجود دارد كه محقق آذربايجاني آزاد مولود اوغلو آنرا گرد آورده است.
|
|
و
جشن چهاشنبهي آخر سال را از عيد نوروز مهمتر ميشمارند. و در اين روز:
* حيوانات خود را صبح زود به چشمه ميبرند كه از آب صبح چهارشنبه بنوشند.
* يال و دم اسب و ديگر حيواناتش را ميزنند.
* بكسي علف و مايهي پنير و ماست نميدهند.
شب بچهها از بالاي بام خانه قورشاق یا شال مياندازند و اهل خانه مجبورند عيدي آنان را به سر قورشاقشان ببندند، عيدي معمولاً از تخم مرغ، جوراب، دستمال و نظاير آن تجاوز نميكند.
اما دولتمندان در موارد مخصوص، گوسفند و جز آن نيز ميبخشند
* تا ظهر هيزم و بوتهي لازم را جمع آورده انبار ميكنند كه شب آتش به پا كنند.
* شب از روي آتش ميپرند و همان حرف ها را كه هنگام پريدن از جوي آب ميگفتند، ميخوانند.
* اگر آن روز هدهد و شانه سر (بوببو) به ده بيايد، نشانهي آن است كه اگر كسي تا آن وقت نتوانسته است روغن تهيه كند، ديگر تا آخر سال خانوادهاش بيروغن خواهد ماند.
* سعي ميكنند كه به مسافر خانه نروند و اگر در سفر باشند ميكوشند تا آن روز به خانهي خود برگردند.
* در خانه جمع ميشوند وكشمش چهارشنبه ميخورند.
* دوچوب به دست ميگيرند و به هم ميزنند و به در خانهها ميروند و اين را مي خوانند:
قـيـشـدان چـيـقـديـق، يازا گـيرديك،
وئرين، وئرين، بـولوتلارا كؤينك آلاق.
از آداب عيد نوروز
* در بعد از ظهر آخرين روز سال، مردم ده يكجا جمع ميشوند و به در خانهي كساني كه در آن سال متوفائي داشتهاند ميروند و ميگويند،
سـون غـمـيـنـيـز اولسـون
گلن گونلريز خير اولسون
* صبح نخستين سال نو در قبرستان دهكده جمع ميشوند و پس از فاتحه خواندن سال نو را به يكديگر تبريك ميگويند:
«ـ بايرامين موبارك اولسون!
ـ سنلن بئله!»
و بلافاصله براي سال جديد، چوپان، گلهبان، ميراب، قوروقچي و جزآن را تعيين مي كنند و حق و مزد آنان را هم تعيين مينمايند. اين كار، گاهي تا ظهر طول مي كشد.
* در هر حال اغلب تا نزديكي هاي ظهر به خانه برميگردند و با يك كله قند، انار و مانند آن دستهجمعي به خانهي بزرگترها و ریش سفیدها ميروند. ظهر در خانهي خود ناهار ميخورند و بلافاصله راهي دهات نزديك ميشوند كه ریش سفیدان از آنان نرنجند.
* روز دوم سال فرصت پيدا ميكنند كه به خانواده و بستگان خود برسند و چه شكوهمندي و صميميتي در اين روز به چشم ميخورد.
* در اين روز تا غروب آفتاب به هر جا كه ميروند، حق دارند هر چه كه دلشان ميخواهد، بردارند و بخورند و صاحبخانه نميتواند اعتراض كند و به همين سبب در اين روز در اكثر خانهها، ماست، شير، شيريني، نان و مانند آن فراوان است.
* تا سيزده بدر عيد است و به همين علت هر روز زنان در خانه گندم برشته ميكنند و شبها كه از كار روزانه فراغت حاصل ميكنند و دور هم جمع ميشوند، آن را ميخورند و پس از سيزده بدر ديگر از گندم برشته خبري نيست.
* با برشته كردن هفت چيز «قاورقا» درست ميكنند .آن چيزها عبارتند از: نخود، جو، گندم، مرجي، دارچين و جز آن كه روي هم «يئدي لؤم" - " Yeddi Loom " ميخوانند و مخصوص شب عيد است كه پس از خوردن مشتي به عنوان «تاراز» يا (طراز) برميدارند و توي دستمال ميپيچند و به كنار ظرفي كه در آن كره درست ميكنند (يعني: نئهره ـ Nehra) ميبندند تا عيد ديگر. صبح روز اول هم سه سنگ ريزه از چشمهي دهكده برميدارند و ميآورند و مي اندازند توي تاراز و كمي هم اسپند را با آن قاطي مي كنند و به آن ميدوزند.
هر وقت از سال كه آسمان بغرد، هر كس بقدر استطاعت خود مقداري گندم جدا ميكند و ميريزد نزد تاراز و مي گويد: (بير ـ بئله ياغيميز اولسون!) يعني: روغنمان اين قدر باشد!
منبع: م. کریمی، ادبیات شفاهب آذربایجان، تهران، 1388، ص 133 به بعد.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی