
عزالدین حسن اوغلو شاعر بزرگ ترکی گوی و فارسی سرای معاصر خاقانی و نظامی است که امروزه حداقل 5 غزل از او در دست است. همین 5 غزل چنان معروف شده اند که این امر بر همه ی ادیبان معلوم گشته که شاعران با کمیت شعرشان معروف نمی شوند بلکه کیفیت شعرشان نام آنان را بر زبانها می اندازد و نمونه ی چنین ادعایی، اشعار حسن اوغلوست. او به دو زبان ترکی و فارسی غزلیات شیوایی سروده و با همین اندک اشعارش، مورد تمجید و استقبال شعرای بزرگ زمان خود و اعصار بعدی گشته است و نظیره ها بر غزلیات او سروده اند. وی جزو نخستین غعزلسرایان ترکی گوی ایران است که از شهر اسفراین برخاست و با هنرش سراسر منطقه را تسخیر نمود بطوری که شاعرانی از آسیای میانه تا مصر شعر او را مورد پسندیدند و بر آن نظیره ها ساختند.
عزالدین حسن اوغلو که در اشعار فارسی اش پور حسن تخلص می کرد و در ترکی حسن اوغلو، از شاعران و متصوفان دوره ی سلجوقی است و مورئ احترام اکثر طریقت ها و شیوخ و بزرگان اهل طریقت و شریعت. وی متوفی سال 658 قمری است که برخی عمر او را بیش از 100 سال دانسته اند. با این اوصاف باید او را شاعر قرن ششم و هفتم هجری بدانیم که در اکثر کتب صوفیه او را از بزرگان اندیشه و طریقت دانسته اند و در طول سده های گذشته از او به نیکی تمام یاد کرده اند. نمونه ای از غزلهای او:
|
آپاردي كؤنلومو بير خوش قمر يوز جانفزا دلبر نه دلبر؟ دلبر شاهد, نه شـاهد؟ شـاهد سـرور. من اؤلسم بس بت شنگول صراحي ائيلمه غلغل نه غلـغل؟ غلـغل باده،نـه باده؟ بادهي احمر. باشيمدان گئتمدي هرگز سنونله ايچديگيم باده نـه باده؟ بادهي مستـي، نـه مسـتي؟ مسـتي سـاغر. شها، شيرين سؤزون قيلور مصرده بير زمان قاصد نه قاصد؟ قاصد قـيمت، نه قيـمت؟ قيـمت شـكر. توتوشمايينجا دُر آتـش بيلورمز خصـلت عـنبر نه عنبر؟ عنبر سوزش، نه سوزش؟ سوزش مجمر. ازلـده جانيـم ايـچينده يازيلـدي صورت مـعني نه معني؟ معني صورت، نه صورت؟ صورت دفتر. "حسن اوغلو" سنه گرچي دعاچيدور ولي صادق، نه صادق؟صـادق بنده،نه بنده؟ بندهي چاكر.
|
***
|
نئجه سن گـل اي يـوزو آغـوم بنـيم آند ايچرم سندن آرتيق سئويمهديـم حُسـن ايچـينده سـنه مانـند اولـمايـا آل اليـمـي ايـرهييـم مـقـصوديـمــه سن رفيبه سـرّيمـي فـاش ائيـلهدون قيـشـلاديـم قــاپـونـداکی ايـتلـريـنـه بن اؤلونجك يولـونـا كـومـون بنـي تورپاغومـدان بيـته حسـرتـله آغـاج
|
|
سن اريتـدون اودلارا يـاغـوم بنـيم. سنين ايله خوش كئچر چاغوم بنيم. اصلي يوجا، كؤنلو آلچاغوم بنـيم. قويـما يــوركـده يـانـا داغوم بنـيم. آنون ايـله اولـدي شيـلتاغـوم بنـيـم. اولدي كويون اوشته يايلاغوم بنيـم. باخادورسـون قـارا تورپاغـوم بنيــم. قيـلا زاري جـملـه يـارپـاغـوم بنيـم.
|
***
|
عجب بیلسم بنی شیدا قیلان کیم عجبلارم عجب قیلدیم الهی قمیشدن شکر و داشدان جواهر تنم یئتمیش ایکی دورلو داماردیر قو بو تدبیری گل تقدیر گؤزله بو نطعین فرشینی هر دم بو فرّاش " حسن اوغلو " بو بیر قطره منیدن
|
|
منه بو عشق اودون پیدا قیلان کیم؟ ایمان اهلینه دؤنوب ترسا قیلان کیم. آغاجدان دانهی خرما قیلان کیم. کیمین ایرماق کیمین دریا قیلان کیم. بو گونکو وعدهی فردا قیلان کیم. بو عرشین رنگینی مینا قیلان کیم اونون خوب صورتین زیبا قیلان کیم؟
|
***
|
شوخ و بیرحم فتادست نگارم، چه کنم؟ برد اندیشهی او صبر و قرارم، چه کنم؟ سرزنش میکندم خلق که زاری تا کی؟ منِ دل سوخته چون عاشق زارم، چه کنم؟ ماه رویم چو پدیدار نیامد روزی شب تاریک ستاره نشمارم چه کنم؟ یار دل برد و نپرداخت به دلداری من او زمن فارغ و من بی دل دیارم چه کنم؟ غم معشوق در افکند زپایم چه دوا گشت از عشق پریشان سرو کارم چه کنم؟ چون خدا در دو جهان روی نیکو دارد دوست من که "پور حسن"م دوست ندارم چه کنم؟
|
***