نگاهی نوین به تاریخ آذربایجان - 18
خزران و رویاروییهای آنان با مسلمین
سیدمرتضی حسینی
چکیده[1]
خزران از جمله مهمترین و قدرتمندترین اقوام ساکن قفقاز و جلگههای جنوب غرب روسیهی امروزی، بخصوص حوزهی رود ولگا بودند. آنها در قسمتهایی از قفقاز و شمال غرب ایران به ویژه آذربایجان چندین برخورد بزرگ و کوچک با سپاهیان دستگاه خلافت انجام داده و سرانجام هم از سویی بر اثر ناسازگاری با تمدن اسلام و از سوی دیگر بر اثر فشارهای رم شرقی، شیرازهی دولت و حیات سیاسی آنان از هم پاشید. مهمترین مسئله در حیات اجتماعی- سیاسی آنان، گروش به آئین یهودیت به عنوان راه سومی جهت رهایی از فشار تبلیغی اسلام و مسیحیت بود. بقایای خزران پس از فروپاشی دولت خزر، در میان اقوام و سرزمینهای دیگر پراکنده شده و اکثرشان دچار استحالهی فرهنگی در میان اقوام و ملل دیگر شدند، چنانکه امروزه هویت و فرهنگی مستقل با عنوان «خزر» وجود ندارد.
واژگان کلیدی: خزران، مسلمین، اسلام، اعراب، یهودیت.
مقدمه
در تاریخ جهان، اقوام و ملل گوناگون با ریشههای قومی و ائتنیکی مختلف، ظهور کرده و به اقتضای سطح تمدن و قدرت سیاسی- نظامی و فرهنگی و اقتصادی خود، بخشی از تحولات تاریخ بشری را رقم زدهاند. بسیاری از این اقوام از جادهی پر افتوخیز تاریخ به سلامت عبور نموده و ملل امروزی جهان را تشکیل دادهاند؛ اما برخی از آنها نیز در آوردگاه پرستیز تاریخ مغلوب شده و از صفحهی روزگار پاک گردیدهاند؛ اما بنا به سهم و مشارکتی که در تاریخ و تمدن بشری داشتهاند، جزوی از میراث تاریخی و فرهنگی جهان امروزند؛ مانند اقوام اینکا و مایا در امریکای جنوبی و هونها و خزرها در آسیا و اروپا.
خزرها یکی از اقوام قدرتمند تاریخ بودهاند و در مقطعی از تاریخ جهان، بر بخشهایی از آسیا و اروپا استیلای سیاسی- نظامی داشتهاند؛ اما همانند هونها جزو اقوام بازماندهی تاریخاند؛ زیرا در جهان امروز قوم، ملت یا تمدنی با این عنوان وجود ندارد. اگر چه آرتور کستلر معتقد است که یهودیان اروپا اعقاب خزرانند؛ اما بر فرض صحت این نظریه نیز نمیتوان آنان را خزری به مفهوم ملت یا قوم صاحب تمدن و هویتی مستقل دانست؛ زیرا نه تنها این عنوان (خزر) را ندارند بلکه حتی کوچکترین نماد و نشانهای از خزران قدیم ندارند. البته کستلر باز معتقد است که یهودیان قرائی شبه جزیرهی کریمه، لهجهی خاصی از زبان ترکی را به عنوان نماد و نشانهای از هویت خزری حفظ کردهاند؛ اما تعداد و همچنین میراث فرهنگ خزری در آنان کمتر از آن است بتوان آنان را یک ملت یا حتی یک قوم قلمداد کرد.
باقی نبودن آثار حیات مدنی از جمله میراث مکتوب از خزران نباید ما را به این اشتباه بیندازد که قوم خزر نقش چندانی در تاریخ نداشتهاند بلکه علیرغم قدرت و هیبت افسانهوارشان چندان در منظر تاریخ و مورخان قرار نگرفته و متعاقب اضمحلال دولت و قدرتشان، بقایای آنها در میان سایر اقوام مستحیل شده و وجود و هویت مستقلشان از صحنهی تاریخ نیز حذف شده است. برخی از دلایل مغفول ماندن آنان در تاریخ را اینچنین میتوان برشمرد؛ نداشتن هیچگونه میراث مکتوب تا حداقل بخشی از تاریخ و فرهنگ آنان را به تاریخ معرفی کند، انزوای تاریخی آنان به سبب برگزیدن آئین یهود و دچار شدنشان به سرنوشت یهود یعنی دیاسپورا و تاریخسازی ایدئولوژیک در شوروی سابق که دولت کمونیست- شوونیست حاکم بر آن، شدیداً با تاریخ پیش از اسلاو روسیه عناد ورزیده و از انجام هرگونه پژوهشی در این زمینه جلوگیری میکرد، چنانکه آرتامانوف؛ خزرپژوه برجستهی روس را مجبور کرد در پایان کتاب تحقیقیاش دربارهی خزران، ضمن ستایش از روسها توبهنامهای نیز درج نماید (کستلر، 1361: ص116). همچنین در دورهی استالین تمامی منطقهی باستانیای که مرکز دولت و پایتخت خزران در آن قرار داشته، با هدف محو رد پای تمدن اقوام غیراسلاو در تاریخ و جغرافیای روسیه، بر اثر تأسیس مراکز هیدروالکتریک، زیر آب رفته و دست باستانشناسان و باستانپژوهان برای همیشه از کاوش در اسرار تاریخ خزران در تپههای باستانی اطراف رود ولگا کوتاه شد.
مورخان قرون اولیهی اسلامی از جمله یعقوبی، طبری و مسعوی در تألیفاتشان راجع به خزران و نفوذ و قدرت آنان پیش و پس از اسلام مطالبی آوردهاند، بهویژه در مقطع تاریخی قرن هفتم تا دهم میلادی که مقارن اوج قدرت دولت و گستردگی قلمرو خزران بوده است و به همین سبب کشمکشهایی بین آنان و مسلمانان روی داد. اگرچه ضمن ذکر این اخبار در منابع گوناگون اسلامی، اطلاعاتی نیز دربارهی خزران ارائه شده؛ اما این اخبار و اطلاعات پراکنده نمیتواند یک خلأ تاریخی تقریباً چهار قرنه را پر کند. این مقاله ضمن ذکر مختصر سیر تاریخ خزران، به بررسی کوتاه روابط آنان با خلافت اسلامی که عمدتاً جنگ و خصومت بوده، میپردازد.
خزران
خزر قومی است که از صحراهای آسیائی به ولگای سفلی کوچ کردهاند. در قرنهای هفتم و هشتم میلادی از ساکنین بین ولگای سفلی و رود دنیپر خراج میگرفتند. شغل آنها گلهداری، کشاورزی و بازرگانی بوده و واسطهی بازرگانی بین ممالک اروپائی و خاور بودند. پایتخت خزران شهر ایتیل (در محل فعلی شهر حاجی طرخان) و مرکز بازرگانی بوده است. سلطنت خزرها در آخر قرن دهم و اوایل قرن یازده میلادی به دست شاهزادههای روس منقرض گردید (فرهنگ روس، حرف خ، ماده خزر).
عموم صاحبنظران خزران را ترک دانستهاند؛ اما از منظر زبانشناسی نمیتوان این قوم را ترک نامید. آنچه دربارهی هویت و ریشه قومی آنان مسجّل است این است که خزران نیز به مانند هونها از اقوام اورال- آلتائیک بوده و با ترکان خویشاوندی قومی و زبانی دارند؛ اما مؤلفهی اصلی هویت قومی آنان یعنی زبانشان متعلق به کدام گروه زبانی از زبانهای اورال- آلتائیک بوده، دقیقاً معلوم نیست؛ بنابراین نمیتوان آنها را به معنای دقیق کلمه، ترک دانست.
اولین حضور تاریخی خزران در اطراف دریای خزر و دشتهای جنوب غرب روسیه به قرن دوم میلادی بازمیگردد که مانند سایر اقوام شمالی از مناطق سردسیر شمال برخاسته و بعدها تحت تابعیت آتیلا (453-434)؛ سرکردهی مشهور هونها وجود تاریخی به عنوان یک واحد قومی یافتهاند. بعد از مرگ آتیلا به سال 453 م و فروپاشی امپراطوری هونها، خزرها وارد یک کشمکش تاریخی با بلغارها شدند و اگر چه تا مدت مدیدی زیردست آنها بودند؛ اما در قرن هفتم میلادی بر بلغارها غالب آمده و بنای یک امپراطوری قدرتمند را گذاشتند. غالب آمدن خزرها بر بلغارها نقطهی عطفی در تاریخ حیات سیاسی آنان بوده است و دانلپ درباره آن مینویسد: «در این که خزرها بر بلغارها مسلط شدند و این امر از نظر تحولات بعدی ایشان مهم بود، تردیدی وجود ندارد» (دانلپ، 1382: ص60).
وسعت امپراطوری خزر در اوج قدرت آن، از شرق به خوارزم و از غرب تا شبه جزیرهی کریمه و دریای سیاه، از جنوب به قفقاز شمالی و از شمال به جلگههای میانی روسیه میرسید. البته خزران تنها ساکنین بخشی از این قلمرو وسیع را تشکیل میدادند و در گسترهی قلمرو وسیعی که ایشان بر آن مسلط بودند اقوام مختلفی از جمله؛ بلغارها، سووارها، لهها، اسلاوها، آلانها، پچنکها و مجارها ساکن بودند. مقارن اوج عظمت خزران، اعراب مسلمان تا قفقاز پیش رفتند و برخوردهای متعدد و متناوبی بین آنها صورت گرفت.
در سدههای میانی خزران پدیدهای غیرعادی بودند. با وجود آنکه در میان قبایل کوچنده وحشی قرار گرفته بودند، توانستند مملکتی پیشرفته بسازند با تشکیلات دادگستری و بازرگانی گسترده و پررونق و ارتش ثابت و منظم. در دورانی که بربری و خشکمغزی و نادانی بر اروپای غربی چیره بود، حکومت خزرستان این افتخار را داشت که دادگستری برپا دارد و روادار دینهای دیگر باشد. در نتیجه هر کس به خاطر باورهای دینی از سرزمیناش رانده میشد، به آنجا روی میآورد. یک چنین مملکتی چون شهاب در افق تیره و تار اروپا درخشید و فرو مرد بیآنکه اثری از خود بر جای بگذارد (ریباکوف، به نقل از گومیلاف، 1382: ص25). البته گومیلاف؛ قومشناس و باستانشناس برجستهای که بیشترین بررسیها دربارهی خزران را به انجام رسانده، در اینکه اثری از خزران به جا نمانده، تردید داشته و معتقد است که دربارهی خزران کاوش و جستجوی کافی انجام نشده و این عدم کاوش و بررسی کافی، نمیتواند دلیل بر باقی نماندن آثار تمدنی از خزران باشد (ر.ک، گومیلاف، 1382).
همانطور که گفته شد در منابع اسلامی اطلاعات جامع و دقیقی دربارهی خزران عرضه نشده و آنچه در این منابع آمده بیشتر مربوط به برخوردهای آنان با مسلمانان است که البته در این موضوع هم تفاوت، تناقض و پراکندگی فاحشی در بین منابع مختلف مشهود است.
یعقوبی، طبری، ابن اثیر و بلاذری بیآنکه راجع به خود خزران معلومات مفیدی عرضه کنند، روایات گونهگون از نبردهای آنان با مسلمین آوردهاند.
مسعودی مملکت خزران را در فاصلهی هشت روز از شهر بابالابواب دانسته و مرکز آن را شهر سمندر مینویسد که پس از فتح این شهر به دست سلیمان بن ربیعه باهلی، پایتخت خزران به آمل (به نظر دانلپ آمل همان ایتیل میباشد. ر.ک دانلپ، همان: ص70) انتقال یافته و پادشاه آنان در این شهر، مقارن با حکومت هارونالرشید عباسی به آئین یهود گروید. مسعودی اکثر سکنهی آمل را مسلمان دانسته و آنها را مردمی دلیر و پر قوت ذکر میکند که به چند شرط در آنجا سکونت داشتهاند، از جمله علنی بودن دین و مسجد و اذان، اعطای مقام وزارت به مسلمانان و عدم دخالت و شرکت مسلمانان در منازعات بین شاه خزر و دستگاه خلافت. وی دربارهی رسم قضاوت در مملکت خزر مینویسد: «رسم قضاوت در آنجا چنین است که دو تن قاضی برای خزرانند که بر اساس تورات حکم میکنند. دو تن برای نصرانیان بر اساس انجیل، دو تن برای مسلمانان بر اساس قرآن و یک تن برای صقلاب و روس و سایر طوایف جاهل که بر اساس احکام جاهلیت که قضایای عقلی است، قضاوت میکنند». مسعودی بین خزران و ترکان تفاوت قائل شده و مینویسد؛ «گروهی از متابعین دولت خزر را ترکان تشکیل میدهند که بیشتر در کار تجارت پوستاند» (مسعودی، 1374، صص: 175 و 178). اصطخری بزرگترین شهر خزران را ایتیل و دومین شهر آنان را سمندر که «در میانهی ایتیل و بابالابواب مبنی و مؤسس» بود، دانسته (اصطخری، 1372: ص231) و دربارهی زبان آنها مینویسد: «زبان اهل خزر علیحالیه زبانی دیگر است، برخلاف پارسی و عربی و ترکی و هیچ شباهتی با دیگر زبانها ندارد» (همان: ص230).
اصطخری در تصریح و تأکید بر ترک نبودن خزران مینویسد: «خزران را هیچ شباهتی با ترکان نیست و مویهای ایشان عظیم سیاه میباشد و ایشان دو گروهاند؛ یکی از ایشان را قرا خزر گویند و رنگ ایشان اَسمَر (سبزه) میباشد و به سیاهی نزدیک چنانکه رنگ گروهی از هند و گروهی دیگر به غایت حسن و زیب و نظافت و لطافت» (همان: ص232). اگرچه اصطخری اصطلاح «قره خزر» را نمایندهی رنگ پوست و ظاهر گروهی از خزران دانسته؛ اما مفاهیم «قره» و «آغ» در زبان ترکی طیف وسیعی از معانی مختلف را شامل میشوند که یکی از مهمترین این تعابیر و معانی، تعابیر و مفاهیم اجتماعی است. دانلپ نیز معتقد است که اقوام ترک مهمترین طایفهی اتحادیهی خود را «آغ» و بقیه را «قره» میخواندند (دانلپ، همان: ص20). بر این اساس مفاهیم «آغ خزر» و «قره خزر» نشانگر موقعیت اجتماعی و طبقاتی در بین خزران بوده است، نه نمایندهی رنگ پوست و نژاد.
اصطخری مانند همهی مورخین و جغرافیانویسان دورهی اسلامی، خزران را یهودی دانسته، مضاف بر اینکه تأکید میکند «خاقانیت منعقد نمیشود مگر به کسی که جهود باشد» (اصطخری، همان: ص234).
برخی از تاریخنگاران اسلامی از جمله بلعمی، خزران را همان یأجوج مأجوج مندرج در قرآن (سوره کهف، آیات 83 تا 98) دانستهاند که ذوالقرنین سدی از آهن و مس و سنگ در برابر آنان ایجاد کرد تا مانع حملات و هجوم آنان شود؛ اما در این آیات قرآن هیچ تصریح تاریخی و جغرافیایی وجود ندارد و اینکه آیا ذوالقرنین شخصیتی تاریخی است؟ و اگر تاریخی است چه کسی است؟ و یأجوج و مأجوج چه کسانی بودهاند؟ و سدی که ذوالقرنین ساخت کجا بوده؟ سؤالات بیجوابیاند که تفسیر و تأویل آنها مبنای عقلایی ندارد؛ مانند آنچه که الهی قمشهای در ترجمهی جملهی «حتی اذا بَلَغَ بینالسدین» در آیه نود و دو همان سوره، منطقه شمال یا جنوب ترکستان را منظور داشته و نیز ادعای عدهای مبنی بر تطابق ذوالقرنین با شخصیت تاریخی کوروش تحت تأثیر ابوالکلام آزاد (ر.ک ابولکلام آزاد، 1375). عدهی زیادی از نویسندگان قدیم نیز بر اساس افسانههای شفاهی، ذوالقرنین را اسکندر و سد یأجوج و مأجوج را دربند (بابالابواب) دانستهاند (ر.ک وامبری، 1365، ص82).
بلعمی دربارهی سکونتگاه خزران مینویسد: «خزران گرد آذربایجان چنانست که ترک گرد ماوراءالنهر» (بلعمی، 1366، ص62). وی دربند خزران را سرحد آذربایجان میداند و بر این اساس زیستگاه اصلی خزران بالاتر از دربند یا همان بابالابواب یعنی جلگههای جنوب غرب روسیهی امروزی بوده است.
گردیزی خزران را ترک دانسته و از شرحی که دربارهی آنان آورده پیداست که خزران در زمان وی (اواسط قرن پنجم هجری) هنوز از شهرت و قدرت برخوردار بودهاند (گردیزی، 1363: ص547).
از توصیفات نهچندان دقیق ابن فضلان به خصوص شرح کوتاهی که دربارهی ساختار سیاسی- اجتماعی خزران آورده، احتمال ترک بودن یا حداقل استحالهی آنها در فرهنگ و تمدن ترکان مسجّلتر میشود (ابن فضلان، 1345: ص115).
رنه گروسه خزران را ملتی ترک دانسته که «تنگری را میپرستیدند و خاقانها و ترخان بر آنها حکومت میکردند» (گروسه، 1353: ص298). وی دربارهی کوچ آنها به غرب مینویسد: «ترکان خزری در قرن هفتم از مسکن اولیهی خود به غرب آمدند» (همان، همانجا) و «در همین ایام بر بلغارها چیره شدند» (همان: ص294) چنانکه گذشت دانلپ نیز بر اهمیت این استیلا در ترقی سیاسی- نظامی خزران تأکید دارد.
ابراهیم قفساوغلو نیز زیستگاه اولیهی خزران را دامنه کوههای تیانشان و رود ایلی تحت تابعیت هونها دانسته و واژهی خزر را نیز صورت تغییر یافتهی واژه ترکی «گَزَر» به معنای کوچرو میداند (قفس اوغلو، 1972: ص138).
زکی ولیدی دوغان، خزران را دارای تبار ترکی از شاخهی چوواش دانسته است (به نقل از کستلر، همان: ص25).
منطقهی اصلی سکونت خزران، حوزهی رود ولگا بوده و مهمترین پایتخت آنان یعنی شهر ایتیل نیز بر کرانهی همین رود بزرگ قرار داشته است. البته مرکز اولیهی خزران شهر بلنجر بوده که در جریان پیشروی مسلمانان به سال 722 م، این شهر متروک شد (گروسه، همان: ص300) و پس از آن، شهر ایتیل که پایتخت زمستانی خزران بود، در درجهی اول اهمیت قرار گرفت و به مرکز دولت و حکومت خزران تبدیل شد. بنا به نوشته جغرافیدانان دورهی اسلامی و نیز نامهی یوسفشاه، ایتیل شهری بوده است بزرگ که بر روی جزیرهای دراز و باریک بر دو کرانهی رود ولگا بنا شده بود. یک پل بخش جزیرهای این شهر را با قسمتی که در ساحل راست بوده، مربوط میکرده؛ اما برای رفتن به بخش واقع بر ساحل چپ به قایق نیاز بوده است. وسعت شهر را نویسندگان مختلف گوناگون نوشتهاند و غالباً مبهم؛ اما تأکید همه بر آنست که اینجا شهری بوده وسیع و پرجمعیت که در آن جز کاخ خان، هیچ ساختمان آجریای وجود نداشته است (گومیلاف، 1382: ص22). سومین و آخرین پایتخت خزران شهر سارکیل بود که در سال 833 م به یاری معماران بیزانسی بنیان نهاده شده بود (گروسه، همان: ص300).
برخوردهای خزران با مسلمانان در دوره خلافت بنیامیه
همانطور که اشاره شد، خزران در اوایل قرن هفتم میلادی بر اقوام ساکن ماوراء قفقاز استیلا یافته و دولتی قدرتمند به وجود آوردند که به لحاظ اقتصادی هم، بر اثر رونق تجارت در قلمروشان، قدرتمند بود. زمانی که خزرها دامنهی قدرت خود را تا دربند (واقع در جمهوری خودمختار داغستان امروزی) گسترش میدادند، امپراطوری جدیدی در حال شکلگیری بود که دیر یا زود با خزران برخورد میکرد، چنانکه با بیزانس و فرانکها در اروپا برخورد کرد. اصطکاک قدرت بین آن دو (خزران و خلافت اسلامی) منجر به چندین برخورد مهم و کشمکشهای طولانی بین مسلمین و خزران شد. این برخوردها تقریباً از سال 642 م با اولین بارقههای حضور اسلام و مسلمانان در قفقاز و دربند آغاز شد و چنانکه فرانکها در کوههای پیرنه سدی عبورناپذیر در برابر اسلام نهادند و جنوب فرانسه آخرین خط پیشروی اسلام در اروپا شد، خزرها نیز مانع پیشروی مسلمانان در شمال قفقاز شدند با این تفاوت که نبرد تاریخی تور (733 م) هیچ امکانی برای حضور مسلمین در اروپای غربی نگذاشت؛ اما آنان توانستند از سد خزران، نه بهواسطهی جنگ، بلکه با نفوذ مدنی و سکونت گزیدن در قلمرو امپراطوری خزر بگذرند؛ اما مقاومت خزران در برابر مسلمین مهمترین عامل بقای بیزانس و رهایی آن از خطر فروپاشی بر اثر گسترش اسلام بود. چنانچه به قول دانلپ «اگر خزرها در منطقه شمال قفقاز حضور نداشتند، اعراب از بیزانس یعنی سنگر تمدن اروپا در شرق میگذشتند و تاریخ اسلام و مسیحیت با آنچه امروز از آن میدانیم، فرق میکرد» (دانلپ، همان: ص10).
آنچه که بیزانس را از این تنگنا نجات داد، بسته بودن راه شمال به سوی قسطنطنیه بود و اگر این مسیر برای مسلمین بسته نبود به احتمال قوی آنها نمیتوانستند با حملات چند جانبه به قسطنطنیه بیزانس را به زانو دربیاورند و علت اصلی بسته بودن راه شمال (قفقاز و دریای سیاه) هم چیزی نبود جز حضور قدرتمند خزران در این مسیر.
خزرها با استفاده از فرصتی که در این مدت در جنوب پیدا شده بود، در غرب بلغارها، مجارها و اسلاوها را به اطاعت درآورده و آنها را خراجگزار خود کردند و قلمرو خود را تا اوکراین و کریمه توسعه دادند و شمال دریای سیاه را تا رود دنیپر به تصرف درآوردند. خزرها که در این مدت نیرویی به دست آورده بودند، در اواخر سدهی هفتم و اوایل سدهی هشتم بارها به جنوب قفقاز حمله کردند و در این میان گاهی از ارس گذشته در آذربایجان تاخت و تاز کردند. در این مدت آذربایجان بارها بین خزران و مسلمانان دست به دست شد (رئیسنیا، 1379، ج2: ص 583).
مهمترین برخوردهای مسلمین با خزران در عهد یزید بن عبدالملک (105-101 هـ.ق) و هشام بن عبدالملک (125-105 هـ.ق) روی داد و بیشترین اخبار منابع دوره اسلامی دربارهی برخوردهای پیش و پس از این مقطع تاریخی، اطلاعات موجود پراکنده و نامنسجم است.
یعقوبی از نبرد فرستادهی عثمان؛ سلیمان بن ربیعه باهلی با خزران خبر داده و مینویسد: «خاقان؛ پادشاه خزر با لشکر و مردمی بسیار در پشت نهر بلنجر با او نبرد داد و خود و همراهانش که چهارهزار نفر بودند، کشته شدند» (یعقوبی،2536، ج2: صص 60 و 61). طبری از پیشروی لشکر اسلام به فرماندهی عبدالرحمن بن ربیعه تا دویست فرسخی بلنجر در عهد عمر و کشته شدن او در جنگ با ترکان در عهد خلافت عثمان خبر داده است (طبری، 1352،ج5: ص1986 و 1985).
بلعمی از وجود امیری به نام شهربراز در حوالی دربند در عهد خلافت عمر خبر میدهد که با فرستاده عمر در آذربایجان؛ عقبه بن فرقد «صلح کرده و گفت من در میان دو دشمنم یکی خزران و دیگر روس و اینان دشمن همه جهاناند و آنِ عرب خاصه و حرب ایشان جز مردمان ما ندانند کردن به جای آنکه ما را جزیت باید دادن، حرب کنیم با روس و خزر به تن و خواص و سلاح خویشتن و ایشان را بازداریم و ما را این حرب هر سالی بباید کردن (بلعمی، همان: ص63).
البته اینکه روسها در عهد خلافت عمر چنان قدرتی داشته باشند که به عنوان یک دشمن قدرتمند از آنها یاد بشود چیزی است که بلعمی آورده اما با وقایع تاریخی مطابقت چندانی ندارد؛ زیرا پس از فروپاشی خزرها بود که روسها با این عنوان در صحنه تاریخ پدیدار شدند.
ابن اثیر ذیل وقایع سال 103 هـ.ق از وقوع نبردی خبر میدهد که زمینههای اصلی سلسله نبردهای طولانی بین مسلمانان و خزران را فراهم آورد. از این قرار که «در این سال سپاهی از مسلمانان به سرکردگی ثبیت نهرانی از ارمنستان به سرزمینهای خزران رفت. خزران با گروههایی بسیار انبوه گرد هم آمدند و قفچاق و دیگران به ایشان یاری رساندند و همه ترکان کمکشان کردند. در جایی به نام بیشه سنگ (مرجالحجاره) با مسلمانان دیدار کردند و به جنگی سخت جانانه برخاستند. گروههای انبوهی از مسلمانان کشته شدند و خزران بر لشگرگاه ایشان چنگال گستردند و همه آنچه را که آنجا بود برای خود برگرفتند... چون آن شکست یاد شده مسلمانان را به گونهای ژرف و گسترده فرا گرفت، خزران چشم آزمندی به سرزمینهای اسلامی دوختند و نیروهای خود را بسیجیدند و فراهم آوردند. در این هنگام یزید بن عبدالملک، جراح بن عبدالله حکمی را بر ارمنستان گمارد و سپاهی به فرماندهی وی واگذارد و او را به جنگ خزران و دیگر دشمنان و فرو رفتن در سرزمینهای ایشان فرمان داد. جراح روانه شد و خزران گزارش این کار را از یکدیگر شنودند و بازگشتند و در باب و ابواب فرود آمدند» (ابن اثیر، 1374،ج7: صص2942-2941 ).
ابن اثیر از وقوع نبردی عظیم در بابالابواب بین مسلمین و خزران خبر میدهد که به شکست خزران انجامید. «سپس جراح به سوی بلنجر شد که دژی بلند استوار و بلند آوازه از دژهای ایشان بود» وی محاصره بلنجر را یکی از سختترین نبردهای مسلمانان دانسته چون خزران با گردونه و سایر تجهیزات دفاعی از شهر خود دفاع میکردند اما «سرانجام خزران شکست خوردند و مسلمانان به زور به درون دژ رفتند و همه داراییهای آنان را به غنیمت گرفتند. این کار در ماه ربیعالاول انجام شد (اوت 722 م) ... و جراح برای یزید بن عبدالملک نامه نوشت و آگاهش ساخت که خدا کجاها را بر دست او گشوده است و اینک نیاز به نیروهای کمکی دارد. یزید نویدش داد که سپاهیان به یاری او گسیل دارد اما پیش از آنکه مرگش در رسید و هشام بن عبدالملک بن مروان کس به سوی جراح فرستاد و او را در کارش استوار ساخت و به وی نوید نیروهای کمکی داد» (همان: صص 2944-2943).
طبری این وقایع را جزو وقایع سال 105 هـ.ق از نبرد جراح بن عبدالله با خزران در نهروان[؟] خبر میدهد که به شکست خزران انجامیده و متعاقب عقبنشینی آنان، جراح شهرهای حصین، یرغو و قبله را فتح کرده و سپس به بلنجر درآمد و پس از نبردی سخت با محافظان شهر آنجا را فتح کرده و با دریافت خراج سنگین از امیر بلنجر، اهل شهر را امان داده و به شکی بازگشت (طبری، همان: صص 927 و 931 ). طبری نیز مانند ابن اثیر این ماجرا را به مرگ یزید بن عبدالملک خاتمه داده است اما بلعمی شرح نسبتاً مفصلی از ادامه کارزار خزران با مسلمین تا شکست نهاییشان آورده است.
یعقوبی نیز شرح نبرد جراح با خزران را به اختصار برگزار کرده که به کشته شدن جراح ختم میشود. وی مینویسد: «یزید جراح بن عبدالله حکمی را در سال 104 گسیل داشت تا با ترکان جنگید و بلنجر را فتح کرد و مردمی بسیار را اسیر گرفت و به نهر روباس رسید و سپس پیش رفت تا به رودخانهی اران رسید و با پسر خاقان؛ پادشاه خزر رو به رو شد و با وی نبرد کرد و او را شکست داد و سربازان او را کشت و اسیر بسیاری گرفت و چون بلنجر را فتح کرد، رهسپار شد و شهر به شهر در تعقیب خاقان؛ پادشاه خزر فرود میآمد تا به رودخانهی دبیل آذربایجان رسید و آنجا نبرد کرد و جراح و همراهانش کشته شدند» (یعقوبی، همان: ص279).
بلعمی ادامهی کارزار جراح با خزران را در ادامهی آنچه که طبری به مرگ یزید بن عبدالملک خاتمه داده بود، چنین بازگو میکند که پس از جلوس هشام به جای برادرش یزید به عنوان خلیفه، جراح بن عبدالله «از شکی برفت و به حصن بردعه بازآمد و از آنجا به بیلقان اندر شد و از آنجا به اردبیل آمد و آنجا درنگ کرد و لشکرها همی فرستاد به موقان و ختلان و اردبیل که مسلمانان بودند. آن روز فزون از سه هزار مرد و جراح آنجا فرود آمد و لشکرها همی فرستاد و به همهی گروه کافران که در عهد او بودند و پیوسته بودند و ایشان را به پسر خویش داد و بفرمودش که به آذربایگان آید به حرب جراح و بارخیل پسر خاقان برفت با سی هزار مرد خزری و دیگر کافران بر وی جمع آمدند و برفت و روی به جراح نهاد و یاران جراح آن روز پراکنده بودند اندر شهرهای آذربایگان و خزریان دست به کشتن بردند و هر که را یافتند از مسلمانان بکشتند» (بلعمی، 1373: ص931).
طبق روایت بلعمی، در مقابل این حمله سنگین خزران، جراح به نزدیکی سبلان رفته و در آنجا با سپاه خزران درگیر و کشته شد و زن و فرزندش نیز به اسارت خزرها درآمدند. پس از کشته شدن جراح، مهمترین فرماندهانی که جنگ با خزران را ادامه دادند، به ترتیب، سعد بن عمرو حرشی، مسلمه بن عبدالملک (برادر هشام) و مروان بن محمد بودند و شکست نهایی خزران به دست مسلمه و مروان صورت گرفت و خاقان خزر به ناچار و علیالظاهر به دین اسلام درآمد و بدین ترتیب دوران مهمترین جنگهای فیمابین پایان گرفت. پس اندک سالیانی بعد بحرانهای سیاسی درون امپراطوری اسلام از جمله جابهجایی خلافت بنیامیه با بنیعباس فرصتی برای خزران فراهم کرد تا تجدید قوا نموده و استقلال خویش را بازیابند چنانکه در دوره بنیعباس خلفا ناگزیر استقلال خزران را به رسمیت میشناختند و دو طرف سیاست نه جنگ و نه صلح با یکدیگر در پیش گرفته بودند بهجز برخوردهای کوچک و جزئی که از جمله در عهد خلافت منصور، هارون و متوکل پیش آمد.
«هشام در سال 107 مسلمه بن عبدالملک را والی ارمنستان و آذربایجان کرد و او سعید بن عمرو حرشی را به فرماندهی مقدمهاش گسیل داشت. پس با لشکری از خزر که ده هزار از اسیران مسلمان همراه داشتند رو به رو شد و با آنان جنگید و شکستشان داد و عمومشان را کشت و اسیران را از ایشان پس گرفت و چندین بار چنین کرد و سپس خاقان را کشت و چندین شهر را گشود و سپس سر خاقان را بدون مشورت مسلمه نزد هشام فرستاد و بدین جهت هشام بر وی خشم گرفت و نامهای ملایمتآمیز بدو نوشت و او را عزل کرد و عبدالملک بن مسلم عقیلی را به جای وی نهاد و به او دستور داد سعد بن عمرو حرشی را دربند کرده و در شهری به نام قبله زندانی کند و مسلمه خود رسید... تا به سرزمین ورثان رسید و خاقان خزر با وی به جنگ ایستاد و جماعتی از پادشاهان بلادی که فتح کرده بود همراه مسلمه بودند، پس مروان بن محمد را فرمانده مقدمهی سپاه قرار داد و او با دشمن رو به رو شد و چند روزی با ایشان پایداری کرد و بسا که ناپدید میگشت و میگفتند کشته شد و مسلمه میگفت: به خدا قسم پیش از آنکه بر وی به خلافت سلام شود، کشته نمیشود پس عموم آن بلاد را فتح کرد» (یعقوبی، همان: ص284).
طبق روایت بلعمی، چون خبر کشته شدن جراح بن عبدالله به خلیفه (هشام) رسید، وی سعید بن عمرو حرشی را مأمور نبرد با خزران کرد. سعید به طرف اخلاط و از آنجا به بردعه و بیلقان رفته و پس از استقرار در آنجا مسلمانان «شمشیر اندر نهادند و هر خزری را که اندر آن دیه [یکی از روستاهای بیلقان] یافتند، بکشتند و بسیار غنیمت یافتند و او را آگاه کردند و این نخستین فتحی بود حرشی را» (بلعمی، همان: ص935). حرشی از بیلقان به ورثان رفته و سپاه خزران از پیش او به اردبیل گریخت و وی به تعقیب آنها پرداخت و شبانگاه بر آنها حمله برده و حدود ده هزار نفر مرد جنگی از خزران به دست مسلمین کشته و اموالشان نیز به دست سپاه مسلمین افتاد. بلعمی محل این جنگ دوم را معلوم نکرده اما پس از این شکست خزران، «خبر به خاقان رسید. جهان بر او تنگ شد. پس بفرمود تا سپاه را گرد کردند و حرب حرشی را بساخت. خبر به حرشی آمد. کس فرستاد به ورثان و بیلقان و بردعه و به همه شهرهای ارمنیه و به هر شهری مردمان را گرد کرد و لشکری بزرگ فراهم آورد» (همان: ص938). نبردهای بعدب به ترتیب در دربن و مغان رخ داد و هر دو به شکست خزران انجامید و چنان ضربهای بر آنان وارد آمد که به سختی توانستند خاقان را از مرگ نجات دهند و بسیاری از آنان کشته شدند و غنایم زیادی به دست مسلمانان افتاد. «حرشی آن همه گرد کرد و برفت به مروان باز شد و پنج یک از غنیمت بیرون کرد و به هشام فرستاد و دیگر به مسلمانان بخشید و هر مردی را هفتصد هزار[؟] برسید و حرشی از پس هزیمتیان برداشت و همی شد تا تا به زمین شروان و آنجا بایستاد و چشم همی داشت فرمان هشام بن عبدالملک را» (همان: ص939).
ماجرای عزل سعید بن عمرو حرشی از فرماندهی لشکر طبق روایت بلعمی در این مقطع بوده که اکثر منابع نیز این واقعه را با تفاوتهایی آوردهاند و دلیل عزل وی را نیز عموم منابع، سرخودی وی دانستهاند. بلعمی میگوید که هشام پس از عزل سعید، مسلمه بن عبدالملک، برادر خود را به جای او فرستاد و مسلمه پس از فتح شروان به دربند (بابالابواب) و بلنجر و سمندر رفته و آنها را خالی از سپاهیان خزر یافت اما چون از حرکت بارخیل؛ پسر خاقان خزر آگاه شد به دربند بازگشت و در نزدیکی نبرد درگرفت که به شکست خزران انجامید و پس از این نبرد، مسلمه به شام بازگشته و مروان بن محمد را به جای خود به فرماندهی لشکر در برابر خزران باقی گذاشت.. اولین نبرد مروان با خزرها در نزدیکی بلنجر صورت گرفت که «این غزو را غزوالطین نام کردند یعنی کارزار گل. از بس باران که آمد و اندر این غزو بود که مروان فرمود تا دمهای اسبان را ببریدند از بسیاری گل که اندر دم اسبان همی رفت» (همان: ص944).
پس از آتشبسی که در فاصله زمستان به وجود آمده بود، هشام دوباره سعید حرشی را به این مأموریت فرستاه و مروان بن محمد را معزول کرد و «چون سعید را چشمها نابینا شد، نامه نوشت به هشام بن عبدالملک و او را از حال خود آگاه کرد. سعید را بازخواند و مروان را به جای او فرستاد» (همان: ص944) و مروان تا سمندر پیش رفت. خاقان خزر چون چارهای جز تسلیم شدن نیافت، شرط مسلمان شدن بر او نهادند و «خاقان مسلمان شد و مروان او را به شهر خویش اندر بداشت و هدیههای او بپذیرفت و بازگشت و به بابالابواب بازآمد و نامه نوشت به هشام و او را آگاه کرد بر آن فتح» (همان: ص946).
بلعمی پس از شرح وقایع فوق و فتوحاتی که مروان پس از پایان نبرد با خزران به آنها پرداخته، عاقبت کار وی در قفقاز و آذربایجان را چنین مینویسد: «همه آذربایگان و بلاد ارمنیه صافی شد و کس نماند که او را مخالف بودی و همه به اطاعت آمدند» (همان: ص948).
بلاذری خلاصه کشمکش بین مسلمانان و خزران از آغاز کار جراح بن عبدالله تا شکست نهایی آنان به دست مروان بن محمد و مسلمه بن عبدالملک را چنین آورده است : «جراح بن عبدالله از کُر عبور کرد و برفت تا از نهر معروف به سمور بگذشت و سوی خزران تاخت و جمعی کثیر از ایشان بکشت... آنگاه بازگشت و در شکی فرود آمد... خزرها طغیان کرده از رس [ارس] گذشتند. جراح با آنان در صحرای ورثان به حرب پرداخت. آنگاه خزرها به ناحیه اردبیل رفتند و او در چهار فرسنگی سر حد ارمنیه با ایشان مصاف داد. سه روز جنگ به طول انجامید و جراح و همراهانش شهید شدند و آن نهر به نهر جراح معروف شد... پس هشام بن عبدالملک، مسلمه بن عبدالملک را والی ارمنیه کرد و او سعید بن عمرو حرشی را به فرماندهی مقدمه سپاه گسیل داشت... حرشی بر خزران که ورثان را محاصره کرده بودند، بتاخت و ایشان را از آنجا براند و منهزم ساخت. آنان به میمند از توابع آذربَیجان آمدند و چون حرشی آماده نبرد با ایشان شد نامه مسلمه بن عبدالملک به وی رسید که او را به سبب اقدام به جنگ با خزران قبل از رسیدن وی ملامت کرد... آن هنگام خزرها بازگشتند و مسلمه ایشان را دنبال کرد و در این باب به هشام نامه نوشت و هشام به او نوشت در میمند که پیش چشمت بودند رهاشان کردی و اکنون در انتهای زمین جستجوشان میکنی... مسلمه به شهر باب بایستاد و آن را بگشود. در این شهر هزار خانوار از خزران بودند. ایشان را در محاصره گرفت و به سنگ و سپس به آهن که به گونه سنگ درآورده بودند بکوبید. لکن سودی نبخشید. سپس قصد چشمهیی را کرد که انوشیروان از آن آب به مخزن شهر جاری ساخته بود و گاوان و گوسپندان را بکشت و محتوای شکمبهها و انغوزه در آن بریخت. بیش از یک شب نگذشته بود که آب کرم گرفت و بدبو و فاسد شد و چون تاریکی شب فرا رسید، اهالی از قلعه بگریختند و آن را خالی کردند... مروان بن محمد همراه مسلمه بود با وی بر خزران تاخت» (بلاذری، 1346: صص 297-295).
مروان شهر ایتیل؛ پایتخت جدید خزران (پس از تصرف بلنجر به دست مسلمین در سال 731 م) را که در دلتای ولگا قرار داشت در محاصره گرفت و چون خاقان خزر چارهای جز تسلیم ندید، ظاهراً مسلمان شده و به اطاعت اعراب گردن نهاد. «گویند: چون خاقان فرمانروای خزرها فزونی شمار مردانی را که مروان به سرزمین وی آورده بود و ساز و برگ و قدرت ایشان را بدید، دلش را ترس گرفت و بیمناک شد. مروان چون به وی نزدیک شد، رسولی را بفرست و او را به قبول اسلام یا جنگ دعوت کرد. وی گفت: اسلام را میپذیرم. کسی را بفرست تا آن را بر من بنماید. مروان چنین کرد و اسلام آورد و با مروان معاهدت کرد بر این قرار که او را بر ملک خود باقی گذارد. مروان جماعتی از خزران را با خود بیرون ببرد و در دامنههای سرزمین لگز بین سمور و شابران اسکان داد» (همان: ص298).
پس از این پیروزی مهم و اسلام آوردن ظاهری خاقان خزر که آخرین پیروزی عمدهی مسلمین بر خزران بود، مشکلات داخلی عدیدهای در داخل قلمرو خلافت اسلامی بروز نمود از جمله جابهجایی خلافت بنیامیه با بنیعباس که متعاقب آن خزرها توانستند با استفاده از این فرصت و خلأ قدرتی که در مرکز جهان اسلام به وجود آمده بود، استقلال خویش را بازیابند و ادامهی مشکلات و درگیر شدن سپاه اسلام در جبهههای دیگر از جمله بیزانس و نیز درگیریهای داخلی باعث شد که حکومت مسلمانان نه بر کنار ولگا استوار گشت و نه حتی در ارمنستان. حتی در قرن چهارم هجری/ دهم میلادی، حکومت خزران تقریباً تا پشت حصار دربند بسط داشته و مطاع بوده است (بارتولد، 1358).
مهمترین سیاست خزران برای حفظ استقلال سیاسیشان، یعنی گرویدن به دینی غیر از مسیحیت بیزانس و اسلام خلافت عربی، در نوع خود بسیار بدیع و کمنظیر بود. خاقان خزر حدود چهار سال پس از شکست خوردن از مسلمین به سال 736 م، یعنی تقریباً در سال 740 م به آئین یهود درآمد.
دولت خزر با هوشیاری قابل تحسینی در راستای حفظ استقلال سیاسی خود یک دین رسمی برگزید تا خود را از خطر تابعیت خلافت اسلامی و امپراطوری مسیحی نجات دهد. بخصوص اینکه نفوذ معنوی مسیحیت و اسلام موجودیت مستقل خزران را تهدید میکرد و شامانیزم هم یارای مقاومت در برابر این ادیان را نداشت و خاقان خزر توانست با پذیرفتن دین یهود خود را از نفوذ قانونی و معنوی امپراطور و خلیفه به عنوان فرمانروایان دو تئوکراسی جهانی، مصون و برکنار دارد و دینی را پذیرفت که «در قبال هیچ یک از دو نیروی بزرگ تعهدی نداشت و در عین حال شالودهی مورد احترام معتقدات هر دو طرف محسوب میگشت» (کستلر، همان: ص71).
سابقهی تبلیغ و ترویج آئین یهود به سالها پیش از رسمیت یافتن این دین در میان خزران بازمیگردد. از مهمترین دلایل اشاعهی دین یهود در قلمرو آنان یهودیانی بودند که به سبب وجود تضییقات شدید نسبت به یهودیان در جهان مسیحیت، با استفاده از فرصت آزادی مذهب در قلمرو خزران به آنجا گریخته و به تبلیغ دین خود میپرداختند. البته بخشی از مندرجات تورات خبر از نفوذ و حضور یهودیان در جلگههای شمال بینالنهرین میدهد. بر این اساس سابقهی رواج آئین یهود در منطقهای که خزران در آن قدرت یافتند، به صدها سال پیش از آنان بازمیگردد.
فصول 50 و 51 کتاب ارمیای نبی از کتب عهد عتیق مملو از کشتارهای خوفناک به بابل است دربارهی اینکه خداوند انتقام بنیاسرائیل از بابل و بابلیان گرفته و آن مملکت را با مردمانش نابود خواهد کرد. در 4 آیه از آیات این دو فصل از قومی سخن رفته که از شمال به بابل میتازند و آن را به ویرانی میکشند و مردمان آن را از دم تیغ میگذرانند (عهد عتیق، 1380: صصص1419-1410). برخی از صاحبنظران این قوم شمالی را همان اشکنازها دانستهاند که با یهودیان اسیر و پراکنده در بینالنهرین ارتباط داشته و در واقع توسط ایشان به آئین یهود گرویده و برای حمله به بابل برانگیخته و تشویق شدهاند و اصطلاح مشهور «یهودیان اشکنازی» و تمیز آنها از «یهودیان غیر اشکنازی (سامی، بنیاسرائیلی)» به همین برههی تاریخی بازمیگردد. بر این اساس نفوذ یهودیان و آئین یهود در دشتهای شمال بینالنهرین و قفقاز و جلگههای غرب و جنوب غرب روسیه امروزی، سابقهای دیرینه یافته و نفوذ یهودیان در میان خزران از یک پیشینهی تاریخی دور و دراز برخوردار میشود.
جزئیات پذیرش آئین یهود از سوی خزران به ابتکار و زعامت خاقان خزر خود بحث مفصلی است که در منابع اسلامی بهویژه منابع بیزانس و عبری و یا سایر تألیفاتی که یهودیان به زبانهای گوناگون فراهم آوردهاند، بازگو شده و کستلر و دانلپ نیز به تشریح آن پرداختهاند اما چون خارج از محدوده موضوع این مقاله است، از پرداختن به آن صرف نظر میکنیم.
نبردهای خزران با مسلمانان در دوره خلافت بنیعباس
تنها یعقوبی از چند برخورد میان مسلمانان و خزران در دوران خلفای عباسی، از جمله منصور (158-136 هـ.ق)، هارونالرشید (193-170 هـ.ق) و متوکل (247-232 هـ.ق) خبر داده است که اهمیت سیاسی- نظامی چندانی نداشتهاند. وی دربارهی جنگ با خزران در دوره منصور مینویسد: «خزر در ناحیهی ارمنستان شورش کردند و بر یزید بن اسید سلمی تاختند. پس به ابوجعفر نوشت و گزارش داد که راس طرخان؛ پادشاه خزر با سپاهی گران رو به وی نهاده و جانشینش شکست یافته است. پس ابوجعفر، جبرئیل بن یحیی بجلی را به فرماندهی بیست هزار از مردم شام و جزیره و موصل به کمک وی گسیل داشت و با مردم خزر بند کرد و جمعی از مسلمانان کشته شدند و جبرئیل و یزید بن اسید هزیمت یافته تا فرس [؟] عقبنشینی کردند و چون ابوجعفر از پیشامد و پیروزی خزر و ورود ایشان به بلاد اسلامی خبر یافت، هفت هزار زندانی را بیرون آورد و نیز از هر ناحیهای مردم بسیاری فراهم ساخت و آنان را با کارگران و معمارانی فرستاد و شهرهای کمخ و محمدیه و باب واق و چندین شهر دیگر ساخت و آنها را پناهگاه مسلمانان قرار داد و سپاهیان را در آنها فرود آورد. پس جنگ را از سر گرفتند و دشمن با ایشان به نبرد برخاست و مسلمانان با آن شهرها نیرومند شدند و در آن سرزمین سکونت گزیدند» (یعقوبی، همان: ص362).
یعقوبی دربارهی حمله خزران در دوران هارونالرشید به قفقاز به تحریک فرزند ابن نجم؛ بطریق مقتول ارمنستان که به خاطر کشته شدن پدرش به دست سعید بن سلم، به خاقان خزر نامه نوشته و او را تحریک به حمله به قفقاز کرده بود، مینویسد: «پس شاه خزر به سوی وی پیش آمد و با سپاهی عظیم بر مسلمانان غارت برد و کشت و بسیاری از مردم را کشت و اسیر گرفت تا به پل کور رسید و مردمی از مسلمانان را اسیر کرد و قتل عام کرد و شهر را آتش زد و زنان و کودکان را کشت» (همان: ص439). این ماجرا نیز با بازگشت خاقان خزر به قلمرو خویش پایان یافت.
همچنین یعقوبی از شورش صناریه و مکاتبات بین صقالبه و صناریه و روم و امیران خزر در عهد متوکل، بدون ذکر تاریخ دقیق آن خبر میدهد که با رسیدن فرستادهی خلیفه؛ محمد بن خالد بن یزید بن مزید شیبان به قفقاز، این شورش فروکش کرده و اتحاد مذکور منتفی شد (همان: ص519).
امپراطوری خزران به دلایل مختلف از جمله برخوردهای متوالی با حکومتهای محلی به ویژه استقرار پچنکها در فاصله رود دُن تا مولداوی مابین سنوات 869-689 م تبدیل به دولتی کوچک با قلمروی محدود به دُن سفلی و ولگای سفلی و قفقاز شد (ر.ک گروسه، همان: ص303). پس از قدرتیابی اسلاوها، رقیب دیگری سر برآورد که بعدها دشمن اصلی خزران و عامل از بین رفتن آنان شدند. سرانجام سویاتسلاو؛ شاهزادهی اسلاو به سارکیل؛ سومین و آخرین پایتخت خزران حمله کرده و آن را تصرف نمود و بدین ترتیب قدرت اصلی خزران منهدم شد و بر اثر این ضربهی کاری، دولت بزرگ خزر تبدیل به خاناتی کوچک در نواحی داغستان امروزی شد و ضربهی نهایی را نیز بازیل؛ امپراطور روم شرقی در سال 1016 م بر آنان وارد آورد و با همکاری روسها، بقایای دولت خزران را از میان برد.
منابع و مآخذ:
آزاد، ابولکلام، کوروش (ذوالقرنین)، ترجمه محمدابراهیم باستانی پاریزی، کوروش، تهران، 1375.
ابن اثیر، عزالدین، الکامل فیالتاریخ، ترجمه سیدحسن روحانی، ج7، نشر اساطیر، تهران، 1374.
اصطخری، ابواسحق ابراهیم، ممالک و مسالک، ترجمه محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، بی جا، 1372.
ابن فضلان، احمد، سفرنامه، ترجمه سیدابوالفضل طباطبایی، شرق، تهران، 1345.
بارتولد، و. و، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه کریم کشاورز، بی نا، تهران، 1358.
بلاذری، احمد بن یحیی، فتوحالبلدان، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1346.
بلعمی، تاریخ بلعمی (گزیده ترجمه تاریخ طبری)، به کوشش رضا انزابی نژاد، چ2، دانشگاه تبریز، تبریز، 1366.
تاریخنامه طبری؛ گردانیده منسوب به بلعمی، به تصحیح و تحشیه محمد روشن، چ3، مجلد دوم، البرز، تهران، 1373.
دانلپ، د.م، تاریخ خزران از پیدایش تا انقراض، ترجمه محسن خادم، ققنوس، تهران، 1382.
رئیسنیا، رحیم، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، چ3، ج2، مبنا، تبریز، 1379.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل والملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج5، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1352.
کتاب مقدس (عهد عتیق)، ترجمه گروه مترجمین، اساطیر، تهران، 1380.
کستلر، آرتور، ترجمه محمدعلی موحد، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران، 1361.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود، به تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، تهران، 1363.
گروسه، رنه، ترجمه عبدالحسین میکده، شرکت انتشار علمی و فرهنگی، تهران، 1353.
گومیلاف، لف.ن، کشف خزرستان، ترجمه ایرج کابلی، آگه، تهران، 1382.
مسعودی، علی بن حسین، مروجالذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1374.
وامبری، آرمینیوس، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، علمی و فرهنگی، تهران، ١٣۶۵.
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه ابراهیم آیتی، مجلد دوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 2536.
Kafesoğlu, Ibrahim, Türk milli kültürü, Ankara, 1979.
[1] . این مقاله سالها قبل نوشته شده و هماینک نگارنده دربارهی صحت و سقم اطلاعاتی که در منابع تاریخی در این موضوع و موضوعات مشابه بهویژه بحث کیفیت گسترش دین اسلام آمده و در این مقاله نیز مورد استناد قرار گرفته، تردیدهای اساسی دارد.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی