صفویه و تشیع

دکتر محمدرضا کریمی

چکیده:

دولت قیزیلباشها یا صفویه در تاریخ نقش بسیار پر اهمیتی را ایفا کرده است بطوری که در باره‌ی این سلسله، نظرات متناقض و مختلف فراوان است. برخی این سلسله را سلسله‌ای ایرانی‌تبار می‌دانند و تفرقه بین ترک و فارس می‌اندازند و برخی جنگ سنی-شیعه را از نو زنده سازند. بررسی تاریخ همراه با علایق شخصی و سلایق محدود نمی‌تواند حقایق را روشن کند. جوانب این تاریخ بسیار گسترده و لذا نظرات نیز متفاوت است. می‌بینیم در بررسی‌های مورخان امروزین حقایق تاریخی کتمان شده و سلایق فردی جای حقایق را گرفته است. تشیع واقعی رخ باخته و وسیله‌ای در دست استعمارگران و نیروهای ارتجاعی برای برهم زدن اتحاد مردم شده است تا از جنبش انقلابی مردم جلوگیری به عمل آید. حرکت اخیر مدّاحان در اردبیل و راه‌اندازای سایت چالدران، هدفی جز سیاست تفرقه اندازانه ندارد.

واژگان کلیدی: صفویه، تشیع، خرافات، عثمانی.



مقدمه:

صفویان بین سالهای ۸۸۰ – ۱۱۱۴ شمسی حکومت کرده‌اند. دو مسئله تحلیل‌گران معاصر را به خطا انداخته است: یکی رسمی شدن زبان تورکی و دومی رسمی شده مذهب شیعه. صفویه در سال ۹۰۷ قمری / ۸۸۰ شمسی تاسیس شد. شاه اسماعیل در راس مریدان خود به همراه ۷ هزار قزلباش حکومت صفویه را در تبریز پایه‌گذاری کرد. شاه اسماعیل اول برای ۲۳ سال توانست حکومت صفویان را اداره کند. البته در سال‌های پایانی حکومت او، جنگ شیعه و سنی، و شکست او در برابر سلطان عثمانی که مذهب سنی را حمایت می‌کرد اوضاع را سخت کرد.

تهماسب یکم پسر شاه اسماعیل در ۱۰ سالگی به تخت نشست و برای ۵۴ سال حکومت کند. شاه اسماعیل دوم حکومت را به کمک عمه خود پری خانم، به دست آورد. حکومت شاه اسماعیل دوم کوتاه‌ترین دوره بود. در سال ۹۹۶ قمری مرشد قلی‌خان استاجلو باعث شد تا شاه عباس اول حکومت را در قزوین به دست بگیرد. شاه عباس توانست با عثمانیان صلح کرده و آن‌ها را از تصرفاتی که داشتند عقب براند. در ادامه شاه عباس اول، ازبکان را نیز سرکوب کرد و اوضاع داخلی کشور را به سمت آرامشی نسبی سوق داد.

دو اقدام توسط او انجام شد که پیش زمینه‌ای برای انحطاط صفویه بود. نگه داشتن شاهزادگان در حرمسراها باعث شد تا شاهانی نا‌لایق و خوشگذرانی تربیت شوند که برای کشورداری مناسب نبودند، بیرون راندن قیزیلباشها از مناصب حکومتی هم این امر را تشدید کرد. دوم تعصب بیش از حد وی بر مذهب شیعه و رانده شدن سنی‌ها از مصدر مقام‌های حکومتی؛ به عبارت دیگر جدا کردن دوباره‌ی شیعه و سنی. نتیجه‌ی این امور بعد از شاه عباس اول، در زمان شاه صفی بروز یافت و شروع انحطاط این خاندان شد. شاه عباس دوم هم نتوانست جلوی نابودی آن را بگیرد. اما روی کار آمدن شاه سلیمان صفوی و پس از آن شاه سلطان حسین، تیر خلاصی برای حکومت ۲۰۰ ساله صفویه بر ایران بود.

شاه اسماعیل توانسته بود یک جرگه‌ی مذهبی را به یک حکومت سیاسی تبدیل نماید. بی‌تردید او یکی از نوابع جهان است. انکار هم نمی‌توان کرد این نابغه، اشتباهات بزرگی هم مرتکب شده است؛ به نظر برخی از پژوهشگران او توانست اهل قلم را در کنار اهل شمشیر بکار بگیرد، در عین حال او خود، هم اهل قلم بود و هم اهل شمشیر. او توانست شکاف بین ایندو را پر کند و هر دو قشر را در تشکیلات سیاسی خود جای دهد.

برخی از مستشرقین سعی دارند حکومت صفویه را متشکل از دو قسمت کرده، ترکان را جزو اهل شمشیر قلمداد کنند و پارسیان را بخشی از اهل قلم. این تفکیک، بوی تند سیاسی و استعماری دارد. زیرا تعداد نویسندگان تورک بر نویسندگان و راه یابندگان به دربار در طول ۲۲۵ سال به سنگینی عنصر تورک شهادت می‌دهد. سیاحان کشورهای محتلف مانند: سانسون فرانسوی* پیتردلاواله سیاح ایتالیایی، تنیرو سیاح پرتغالی (۱۵۲۳)، سیاح پنیزی آلساندری(۱۵۷۰)، کرملیت (۱۶۱۰) و ویلم فلور پرتغالی از رواج زبان تورکی در تمام سئونات مردم قلمرو صفویان می‌نویسند. حسن جوادی می‌نویسد: «سارای، قوشون و خالق کوتله­سیندن علاوه، مدرسه­لر و دادگاهلاردا تورکجه دانیشماغی دا آرتیرماق اولور».

قزلباش‌ها کلاه سرخ بر سر می گذاشتند و علاماتی را از جمله به نشانه ۱۲ امام شیعه ۱۲ خط راه راه روی آن‌ها دیده می‌شد. در قرن بعدی استعمال آن منحصر به صوفیانی شد که به خاندان سلطنت اخلاص کامل داشتند. (صفاکیش، ۱۳۸۰، ۳۵).

یکی از دلایل زوال سلسله‌ی صفوی را می‌توان پشت کردن آنان به مقام آتابیگی از نوع سلجوقی و ایلخانی دانست، زیرا شاهزادگان برای اداره‌ی امور کشوری تربیت نمی‌شدند به همین خاطر در عرصه‌ی سیاسی به نبوغ و قدرت فردی متکی بودند. همین له‌له‌های ایرانی که برای تربیت شاهزادگان گماشته می شدند از نظر مینورسکی، عامل اصلی نارضایتی مردم هم بوده است.(مینورسکی، ۱۳۶۸، ۲۳۱).

شاه عباس علیه قیزیلباشها توطئه کرد و منحل ساخت و از ادغام تعدادی از قزلباش‌ها، ایل شاهسئون را ایجاد کرد. کتاب “عالم آرای عباسی” از حرکتهای عصیانی مردم آذربایجان خبر می‌دهد و خرافه‌گرایی شدید شاه عباس و باورهای او نه تنها به استخاره‌های خرافی، حتی با فالگیری منجمان بیسواد دل خوش می‌کند، با رفتارها و سخنان مهمل منجمان، کشور را بسوی خرافه‌گرایی پیش می‌برد. (منشی، ۱۳۸۲، ۲۸۸). در همین زمان روحیانیون آنچنان قدر و قیمت می‌یابند که انواع خرافه‌ها را به نام دین وارد شیعه می‌کنند. مجتهدینی از بلاد مختلف وارد ایران می‌کنند و به نوشتن کتابهایی و گفتگو در باره‌ی مواردی می‌پردازند که نه تنها مشکلی از مردم را حل نمی‌کند بلکه کشور را به قهقرا می‌برد.

جنگ شاه اسماعیل با سلطان عثمانی و شکست شاه اسماعیل با وجود رشادتها و دلاوریهایش یکی از آن نقاط کور تاریخ ماست و خطای بزرگی که استعمارگران در بوق و کرنا دمیدند تا دو کشور ترک مسلمان را که نصف جهان را در اختیار داشتند به جان هم بیفتند و از قدرت تخلیه شوند تا آنان براحتی بتوانند میخ آخرین را بر تابوت این حکومت‌ها بکوبند. متاسفانه تئوری مرکزگرا و شیعه‌ی شعوبی در این باره به اتحاد رسیده‌اند. از یکطرف خرافه‌گرایی صفویان را بحساب شیعه می‌گذارند و از سوی دیگر همین شیعه را از آداب و رسوم ساسانیان قلمداد می‌کنند تا با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم، بتوانند بیشتر در خدمت استعمار و موفق به کسب قدرت شوند تا بر عمر نکبت‌بار خود بیفزایند.

در زمان شاه عباس کشورهای اروپایی وارد ایران شده چه در لباس بازرگانان، سیاسیون، مبلغان مسیحی، نمایندگان دولت و گاهی سیاح بی‌طرف؟ فزونی سفرنامه‌ها و متون این آثار مقاصد آنان را بخوبی نشان می‌دهد از جمله بررسی سفرنامه‌های شاردن، کروسینسکی، تاورنیه، سانسون، آدام اولئاریوس و دیگران سیمای خاصی را از دولت و دین نشان می‌دهد که گاهی با حقایق و واقعیات تاریخی دقیقا ۱۸۰ درجه متفاوت است و نشان از مقاصد استعماری و سیاسی اروپا دارد.

مورد دیگری که مورخان مرکزگرا را خوشحال می‌کند شیعه‌گری و رسمیت دادن تشیع در ایران است. این صاحب‌نظران سعی دارند تشیع را ادغام دین اسلام و سنتهای ایرانی – ساسانی قلمداد کنند و با تاکید بر آن به تئوری‌های نژادپرستانه رنگ و لعاب دهند. این بینش در سالهای اخیر و در جمهوری اسلامی بیشتر هم شده است؟! در این عرصه، مرکزگراها و مذهبیون تندرو تبلیغ و شانتاژ بیشتری را بکار می‌گیرند. آنان تا توان دارند به تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق می‌پردازند. افسانه ها را در تاریخ جای می‌دهند، تا کشور را با خرافه‌ها بیارایند و دشمنی بین ترکان مسلمان (سنی و شیعه) را شعله‌ور سازند. چه داستانها که از سلطان سلیم نساختند، چه بیدادگریها و نامسلمانی به شاه اسماعیل نچسباندند!. حتی شخصی با نام فیروز منصوری علناً به خدشه‌دار کردن سیمای محبوب شاه اسماعیل در بین مردم پرداخت؛ از سوی دیگر ایستادن شاهِ جوان در چالدران را در برابر قشون مسلح به آخرین تکنولوژی جنگی با اراده‌ی مذهبی‌اش ستودند!

نوشته‌های اینان سراسر دروغ و فریب است. مستشرقینی مانند والتر هینتس با نوشتن “تشکیل دولت ملی در ایران” بنا را چنان نهاد که جواد طباطبایی را سرمست کرد و راه را عوضی گرفت. تحریف تاریخ توسط افرادی همچون فیروز منصوری‌ها و تحلیل همان تاریخ تحریف شده و سراپا دروغ را آماده کرد تا در منجلاب خفت و نفرت خفه شوند. اوّلی از ورود پیروزمندانه‌ی سلطان سلیم به تبریز را چنان با ستم و ظلم شاه اسماعیل و فلاکت مردمان درهم آمیخته که زمینه را برای دومی به گونه‌ای آماده می کند تا این دروغ را در ارکان تئوری‌اش بگنجاند.

مورخان معاصر ایران بدنبال تحریف‌های اساسی مانند عباس اقبال، نصراله فلسفی، احسان اشراقی، عبدالحسین نوایی، صادق کیا و دیگر همپالکی هایشان صرفا با این نگاه صفویه را سلسله‌ای ایرانی (؟!) بنامند. (یاد آوری می‌کنم منظور اینان از ایرانی بودن فارس بودن است!) از طرف دیگر مستشرقین هم آب در این آسیاب ریخته‌اند کسانی چون لارنس لکهارت، روبرت رویمر، راجر سوری، جین رالف گارتوبت، والتر هینتس و دیگران چنان در شعله‌ی ایرانشهری‌ها دمیده‌اند که مقتدای تحلیل‌گرانی چون جواد طباطبایی شده‌اند.

جنگ صفویان با ازبک‌ها در شرق و عثمانی‌ها در غرب سبب خوشحالی بیشتر ایرانگراهاست! اما شیعه شدن صفویان بیشتر از همه اینان را خوشحال می‌کند. خوشحالی آنان از جنگ صفویان با ازبک‌ها و عثمانی‌هاست که زیر نقاب شیعه مخفی می‌کنند.



سیستم اداری صفویان:

سیستم اداری صفویان تماما تورکی است: ائشیک‌آغاسی وزیر امور خارجه است، قوروچو باشی، قوللار آغاسی، تفنگچی و غیره عناوین کشوری شدند. در عرصه‌ی قضاوت، میدان بدست فقیهان است. عناوینی چون شیخ‌الاسلام، صدرالاسلام و حجت الاسلام و غیره نیز رایج شد. کشور در دوره‌ی سلطان صفی به ۵ ایالت تقسیم شد و “ممالک محروسه‌ی قیزیلباش” نامگذاری گردید. خان، سلطان، والی درجاتی بعد از عنوان شاهی بحساب آمدند. بعد از والی داروغه بود که مقام شهرداری داشت. سپس عناوینی چون عسس، کوتوال، محتسب بوجود آمد. و در سیستم قوشون قوروچو باشی، قوللار آغاسی، تفنگچی آقاسی، توپچی‌باشی، مین‌باشی، یوزباشی، اون باشی پدید آمد. رابطه با خارجیان که اکثرا بازرگانان بودند توسط ایشیک‌آقاسی تنظیم می‌شد و مکتوبات نیز توسط منشی‌های دربار که دیوان خاصی بود نوشته می‌شدند.

ادبیات در دوره‌ی قیزیلباشها نیز تماماً تورکی است. خودِ شاه اسماعیل دو مثنوی و یک دیوان غزلیات دارد که علاوه بر غزل‌های ناب، قوشماها و گرایلی‌های زیبایی نیز سروده است. او موسیقی می‌نواخت، خط را بزیبایی می‌نوشت و دستی در نقاشی داشت. با این همه هنرها بود که مردم او را به عنوان یک نابغه و دوستدارانش در حد نماینده‌ی امام زمان قبول می‌کردند.

سیاحانی چون ژان شاردن، پیترو دلاواله، آنتونی شرلی و.. از اوضاع ایران می‌نویسند. از ساختن کاروانساراها، مساجد و مدارس، پل‌ها سخن می‌گویند. کاروانسراها بسیاری ساخته می‌شوند. آبادی کشور در دستور کار قرار می‌گیرد.

هنر دوران رواج را طی می‌کرد و علاوه بر هنرهای ظریف مانند نقاشی، خطاطی، صنایعی چون سفال‌سازی، پارچه‌بافی، قالی‌بافی و معماری رونق یافت. شاه اسماعیل و شاه تهماسب به رونق یافتن این صنایع بسیار کمک کردند. شاه اسماعیل هنرمندان بسیاری را از نقاط مختلف قلمرو خود به تبریز کشاند از جمله کمال‌الدین بهزاد –و مکتب تبریز دوباره پا گرفت. نگارش کتب مختلف در عرصه‌های علمی-ادبی و تاریخ رواج یافته و در عرصه‌های ادبی، هنری، تربیت دام، طب کتابهای خوبی به زبان تورکی نوشته شد و بیمارستانها ساخته شد. کتاب طب: “زبده القوانین” از محمد سبزواری، “مرآت الصحه” از غیاث الدین نوشته شد. بهاءالدوله طبیب دیگری بود که “قوانین‌العلاج” را نوشت کتاب دیگر طب در این زمان “خلاقه‌التجارت” بود. “دستورالعلاج” کتابی دیگر در این عرصه بود و “رساله‌ی تریاق” اثری از کمال‌الدین نوشته شد. همچنین کتاب‌های داروسازی هم نوشته شده است از جمله عمادالدین نامی از طبیبان مشهور زمان این کتاب را نوشت.

در هنر مینیاتور، بزرگانی چون رضا عباسی پدید آمدند، محمد زمان دیگر نقاش معروف این دوره است. او از طرف دولت شاه اسماعیل به غرب فرستاده می شود تا هنر غربیان را نیز بیاموزد. از نقاشان این زمان: شيخ زاده – سلطان محمد – خواجه عبدالعزيز – مظفر علي – سيد مير نقاش – شاه محمد آقا رضا کاشي – معين نقاش – محمد قاسم تبريزي – حيدر نقاش – مير افضل توني – محمد علي تبريزي و مصور کاشي و دیگران را می‌توان نام برد.

خطاطی رونقی بسزا یافت و صدها کتاب استنساخ گردید و با تذهیب‌های زیبا و صحافی‌های نفیس امروز هم زینت بخش کتابخانه ها و موزه‌هاست. از جمله هنرمندان این رشته می‌توان : شاه‌محمد نيشابوري – دوست محمد هراتي – سيد احمد آهو چشم – عليرضا عباس تبريزي – ميرعماد قزويني و ميرزا شفيعا را نام برد.

آثار باستانی شهرهایی مانند قزوین، اصفهان، تبریز و... آیینه‌ی تمام نمایی از دوران صفوی است. بناهای فاخری مانند کاخ عالی قاپو، چهل ستون، هشت بهشت و تالار اشراف در این دوره ساخته شدند.

در زمان شاه عباس شاعران از تبریز گریختند و بسیاری به هندوستان که شاه ترک در آنجا حاکم بود شاعران ترکی‌گوی را محترم می داشت و شاعرانی چون صائب تبریزی، قوسی تبریزی، تاثیر تبریزی و حکیم رکن‌الدین مسیحی به دربار شاه ترک هندوستان رفتند و مکتب هندی را در ادبیات فارسی جای انداختند. اما این مکتب، ادامه‌ی همان مکتب آذربایجان است که با نظامی و فضولی آغاز شده بود و با صائب به اوج رسید.

در این عصر، کتاب‌های مرثیه و نوحه هم نوشته شده است که بیشترش مربوط به دوره‌ی شاه عباس است و علاقه‌ی وی به نوحه‌های تورکی در کتب تاریخی ذکر شده است. مختارنامه­، مصیب نامه­ و دیگر آثار مذهبی ترکی حاصل آفریده‌های شاعران و نویسندگان این دوره است. شاعران معروف صفویه: مولانا غریبی، شاهی، خلیفه، مولانا ذوقی تبریزی، مولانا فضولی، صادقی افشار و ملک­الشعرا حبیبی که در دربار شاه اسماعیل ارج و قربی داشتند. همچنین: محمد امین سلطان ترکمان، محمد مؤمن بیگ، مولانا کلبعلی راغب تبریزی(اؤلوم: ۱۰۰۲ق)، عقیقی شروانی، قاضی اعرجی مراغی، صادق بیگ افشار تبریزی (صادقی)، و صدها شاعر دیگر. همچنین آشیق قوربانی، آشیق امانی، حقیری، فردی اردبیلی، مولانا فضولی، کاتب نشاطی، روحی انارجانی، صائب تبریزی(۱۰۱۶-۱۰۸۶ق)، قوسی تبریزی، تاثیر تبریزی، صالح تبریزی، محمدتقی دهخوارقانی، نشاط اصفهانی، درویش مثلی، چلبی تبریزی، شاکر شیروانی، مرتضی قلیخان، محمدحسین روانی، میرزا چلبی تبریزی، محمد مهدی تبریزی و...

در این میان، نادرشاه یکی از سرداران صفویه است که نقاط ضعف صفویه را دیده بود لذا تلاش داشت بین شیعه و سنی صلح بیافریند و دنیای اسلام را در برابر اروپا متحد سازد. او در برابر شیعه‌ی امامیه، شیعه‌ی جعفری را بنا نهاد. دو کنگره‌ی بزرگ بوجود آورد. یکی در موغان و سپس در شکی بوجود آورد. قورولتای نجف نیز بسیار حرکت تاریخی بوده است.

نادرشاه صفویان را مسبب اختلاف مسلمانان شیعی و سنی می‏دانست. از این‌رو در پی حذف این بدعت بود که باعث اختلاف بین مذهب سنی و شیعه شده بود.

کنگره‌ی مغان رخدادی فوق العاده در تاریخ مشرق‌زمین است. نادرشاه کاری دموکراتیک انجام داد. او تمام علما، شاهزادگان و عموم مردم را گرد آورد و نظرات خود را مطرح و سپس تاجگذاری کرد. مینورسکی مینویسد: «سرانجام نادر بدین شرایط تاج پادشاهی را پذیرفت. دومین قورولتای هم به نفع عامه‌ی مردم بود و سعی داشت جنگ مذهبی بین مردم را از بین ببرد. به نظر او پذیرش مذهب جعفری سبب می‌شد صلح، دوستی، امنیت مردم را سبب گردد. او ترکان را جعفری و فارسها را امامیه می‌خواند.

برای قورولتای دوم به نجف رفت (سال ۱۱۴۳) و علما را جمع کرد و نظراتشان را شنید.

سخنرانی نادرقلی خان بسیار مهم است؛ او گفت: ”بايد اين ملت (شيعه امامي) را كه مخالف مذاهب اسلاف كرام عظام نواب همايون ماست، تَرك و به مذهب اهل سنت و شیعه (جماعت) سالك شوند. چون حضرت امام جعفر ابن محمد باقر (ع) از ذريه رسول اكرم و ممدوح امم و طريقه اهل ايران به مذهب آن آشناست، او را سر مذهب خود شناخته، در فروعات مقلد طريقه و اجتهاد آن حضرت باشند”.

براساس گزارش‌های آبراهام کرتاستی، و تحقیق مینورسکی معلوم می کند در شورای دشت مغان بیست هزار نفر و بنابر گزارشی صدهزارنفر شرکت جستند (مینورسکی، ۱۳۸۱، ص۲۸۲) که تعدادی از آن‌ها علما بودند. این‌که چرا نادرشاه آن‌ها را دعوت کرده بود روشن است. گروه‌های بانفوذ در میان مردم باید در این مجلس حضور می‌یافتند تا شرایط سلطنت را بپذیرند و رضایت مردم درپی رضایت آن‌ها آسان به‌دست می‏آمد. مثلاً از شهرکاشان، قاضی عبدالمطلب غفاری، میرزاابوالقاسم شیخ‌الاسلام، سیدحسین پیش‌نماز، عبدالکاظم کاشانی، میرزاعبدالقریر کاشانی، میرزاعلی‌اکبر و میرزا‌زکی حضور داشتند (نراقی، ۱۳۶۵، ص۱۴۸ـ۱۵۱). قوام‌الدین محمد قزوینی (حزین لاهیجی، ۱۳۷۵، ص۲۴۹) یکی دیگر از علمای حاضر در جلسه بود.

نادرشاه تلاش دارد مذاهب را بهم نزدیک سازد تا اهالی سنی و شیعه در برابر هم نایستند. او برخلاف صفویه در این مورد به شمشیر متوسل نشد؛ بلکه به طریق سیاسی و همچنین شراکت و همکاری علما این کار را آغاز کرد. نادر چندین نامه به سلطان عثمانی نوشت اما پاسخی نشنید. با اینحال با او وارد جنگ هم نشد، زیرا اتحاد مسلمین و اتحاد ترکان در اندیشه‌ی او بود.

مستشرقین بسیاری در مورد نادرشاه کتاب نوشته‌اند از هنوی، ژزوئیت، مینورسکی، بازن و دهها نفر دیگر می توان نام برد. در ایران نیز کتاب های گوناگون با زوایای دید مختلف نگاشته‌اند، تکرار سخنان و اتهام‌های بیجا، تاریخ را پر کرده است. در مورد مذهب او (شعبانی، ۱۳۵۹)، (بازن، ۱۳۶۵، ص۴۲) و (هنوی، ۱۳۸۳، ص۶۹)، اظهار نظرهای سبک و تکراری گفته‌اند.

از دیگر کارهای نادرشاه تثبیت پرچم بود. در وسط پرچمی که نادرشاه داشت شیر با شمشیری که در دست داشت نمایان می‌شد و خورشید از پشت آن طلوع می‌کرد. هرچند این علامت با اختلافاتی از دوره‌ی غزنویان در قلمرو آنان رسم بود در زمان نادرشاه به همان شکلی درآمد که تا سال ۱۳۵۹ شناخته می‌شد و این پرچم متعلق به ترکان است.

جای شگفتی نیست که امروز پرچمداران مدهب خشک و ضد تورک در پی تفرقه انداختن در صفوف مردمند تا از جنبش درحال رشد جلوگیری کنند. حرکتهایی مانند آنچه در مداحی های اردبیل رخ می دهد از همین قماشهاست. مردم باید بهوش باشند.



منابع:

اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح: ایرج افشار، ۳ جلدی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۲.

حمیدرضا صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ تهران، انتشارات سخن، ۱۳۹۰.

رسول جعفریان، صفویه از ظهور تا زوال، تاریخ ایران اسلامی، تهران: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۸.

رحیم‌لو، یوسف، ایران در عصر صفویه، تاریخ جامع ایران، تهران، ۱۳۹۳.

لارنس لاکهارت، نادرشاه، ترجمه: صادق رضازاده شفق، تهران، نشر ثالث، ۱۳۶۸.

محمد کاظم مروی، عالم‏آرای نادری، سه جلد اول، تصحیح: دکتر محمد امین ریاحی، تهران، کتابفروشی زوار، ۱۳۶۴.

میرزامهدی خان منشی استرآبادی، دره نادری، به اهتمام: دکتر سیدجعفر شهیدی، انتشارات دانشگاه تهران، سه جلدی، ۱۳۴۱.

ولادیمیز مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی: تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرةالملوک، ترجمه: مسعود رجب نیا، به کوشش: محمد دبیرسیاقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸.

ولادیمیز مینورسکی، تاریخچه نادر شاه، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، کمیسیون معارف، ۱۳۱۳٫