گوهر بی بی رحیمی تنها زن کلانتر در ایل قشقایی

روزگار خوش طایفه رحیمی بود.آفتاب عالمتاب در آسمان ابدی بر سرزمین زیبای طایفه می تابید. رضا قلی بیگ فرزند هاشم بیگ ، کلانتری را بصورت موروثی از اجدادش عباس بیگ به ارث برده و نیز کلانتری محبوب ،متشخص ومقتدر بود . تمام تیره ها از قبیل بگلر، قشلاقلو ،مردانلو،بنیاد لو،حاجیلو، رضاکانلو ، مغانلو، تقی بیگ لو و غیره بدون اغماض تحت فرمانش بودند و با نظم خاصی مسیر ییلاق و قشلاق را طی و با سایر طوایف ایل هماهنگ بودند و به عظمت ایل سر افراز می افزودند. متاسفانه در یکی از روزهای دلگیر، آفتاب عمر رضا قلی بیگ رو به سردی گرائید و جان را به جان آفرین سپرد و در منطقه ساری یاتان ، امام زاده بابا شیخ احمد آرام گرفت و همه را ماتم زده کرد و در عزایش گریستند . آنکه بیشتر از همه گریست ،همسر با وفایش گوهر بی بی بود. با فوت رضا قلی بیگ طایفه بی کلانتر و همه آشفته وپریشان شدند . عیوض خان برادرکوچکتر رضاقلی بیگ که پس از فوت پدرش هاشم بیک از مادری فهیم ودانا بنام ایران بی بی فرزند علی خان بیگ شش بلوکی ( از کلانتران شایسته و شجاع طایفه شش بلوکی ) متولد شده بود،درهنگام فوت رضاقلی بیک کم سن و سال بود . اما طایفه رحیمی درامرکلانتری ومدیریت فرد با تجربه وزبده ای را می طلبید .دستگاه ایلخانی هم جهت ساماندهی طایفه بدنبال فردی لایق و شایسته بود، تا از اقتدار طایفه وایل کاسته نشود .مشورتها و ارزیابی ها به ثمر نشست و برای اولین بار این مسولیت خطیر بصورت موقت و آزمایشی به گوهر بی بی دختر علی بابا بیگ و همسر رضا قلی بیگ واگذار شد. این شیر زن قشقایی مشتاقانه به این کار همت گماشت وتوانست با تدابیر خاص جای خالی کلانتر مرحوم را پر کند و وحدت وهمدلی و تبعیت خالصانه را روز به روز بیشتر نماید . نو آوریها ملموس ونهان بود . با وجود ایشان طایفه بیش از پیش سامان گرفت و با سرپرستی او مراحل کوچ و ییلاق و قشلاق با دلگرمی و شوق وشعف ، آغاز و با موفقییت سالها ادامه یافت . آوازه این موفقیت و مدیریت بی نظیر در ایل طنین انداز شد. بزودی لیاقت وشایستگی و نبوغ ذاتی گوهر بی بی ،ایلخانی را وادار به صدور حکم کلانتری طایفه بنام وی گردانید و مدت هفت سال در این سمت باقی ماند .گوهر بی بی در طول مسئولیت و کلانتری نشان داد که او گوهر تکدانه ای است که مثل ومانندش در هیچ قوم وقبیله ای بجز قشقایی یافت نمی شود. او نشان داد که عظمت و منزلت چارقدش کمتر از تاج زرین پادشاهان نیست. او نخستین زنی بود که در مقام مدیریت و تصمیم گیری قرار گرفت و مقام و منزلت زن را با الهام گیری از فضائل ومناقب حضرت فاطمه (س) بهبود بخشید و نشان داد که در حقیقت ، زن یا مرد بودن قالب ظاهری انسان استواصل حرکت وجودی این قالب انسانی بسوی کمال است و زن نیز می تواند مدیر و مدبر باشد . به هر حال گوهر بی بی در چنین روزگاری که مرد سالاری در کشور و جهان حاکم بود مدیر وکلانتر شد و از حقوق زنان اینگونه با رشادت دفاع کرد .

گوهر بی بی از نظر ریش سفیدان فامیل، از مرد هم سر بود ،می گویند لایق بود او را سردار گوهر بی بی لقب نهند . می گویند وی در قدرت بخشیدن و تشویق مردان طایفه بسیار توانمند بود . عکس العمل اش در مقابل مشکلات ودرخواستها بسیار سریع و صحیح بود . با درایت خاص و مثال زدنی خویش در طول مدت کلانتری، بعنوان رقیب مردان در صحنه حضور نیافته بود ، بلکه همگام و همراه با مردان با عشق و علاقه وافر به انجام وظائف مشغول بود و ضمن صیانت و امانت داری در حیطه مسئولیت مصمم شد که کلانتری طایفه را به عیوض خان(برادرشوهرش که به سن قانونی رسیده وخود به نکاح وی درآمده بود) واگذار نماید . وی همراه عیوض خان نزد ایلخانی رفته و حکم کلانتری طایفه بنام عیوض خان شخص لایق و شایسته که اجدادش هم همین منصب را داشتند صادر شد و گوهر بی بی این شیر زن قشقایی در کنار همفکری وهمکاری خالصانه با عیوض خان مصمم شد در هنر معماری ایل با استفاده از هوش سرشار و تخیل بی نظیر ،طرحهای متفاوتی را در میان تارهای گلیم ،جاجیم ، مفرج و قالی به کار گرفته و تجلی وحدت را در نقوش منقوش سازد و با استفاده از وجود کلفت پیشخدمت - مباشر- منشی و کارگران ساده ،چادر سیاه بسیار بزرگش را مزین بهزیباترین دست بافت های خودش و سایر زنان هنر مند ایل سازد.

سرانجام چادر تماشایی کلانتر مشهور ایل ، با سلیقه خاص و نظرات ظریف مرحوم بی بی نوش آفرین، همسر دوم عیوض خان درمیان دشتهای پرگل و دامنه کوههای زیبا برافراشته شد . به ساربانان و چوپانان دستور داده شد که با توجه به رنگ شترها و گله ها از هم جدا شوند و هرکدام نگهبان یک رنگ از احشام باشند ( رنگهای سفید ، سیاه ، بور و مختلط ) . کثرت گله و رنگهای متنوع آنها تا هنوزهم بر سر زبانها جاری است . امکانات و تجهیزات ، اسبهای پرورش یافته و زین شده اش از نوع کمیاب و قیمتی ، میشهای رنگارنگ عراقی و ترکی ،عناصر ورودی چادرش با نگهبان ملبس به لباس مخصوص عشایری نوشتنی و گفتنی است . بزرگان ایل بارها بر سر سفره رنگین و گسترده اش گرد آمده و بسیار از وی تعریف و تمجید کرده اند . اجاق عیوض خان مشهورترین و متبرک ترین اجاق ایل بود . بر سر اجاقش قسم می خوردند . اجاق معمولی نبود . پناهگاه و کانون گرمی بود که هر کس دچار گرفتاری یا دردی می شد به آن متوسل می شد و چاره دردش را پیدا می کرد . یکی از اهالی بوشکان پشتکوه استان بوشهر میگفت : در یکی از شبهای تابستان که عیوض خان در سرحد بود اجاق یوردش در قشلاق موسوان گرمسیر روشن بود . یکی دیگر از اهالی خون دشتستان با آب و تاب از عیوض خان تعریف می کرد و می گفت : بزرگترین افتخار و خاطره زندگی ام این است که عیوض خان را از نزدیک ملاقات کرده ام .داریوش خان قشقایی فرزند سهراب خان و نوه ی مرحوم صولت الدوله هم ضمن ابراز خصوصیات اخلاقی وی فرمودند:مدتی است پیرامون سرگذشت و زندگی او در حال تحقیق هستند.دکتر منوچهر کیانی هم عنوان نمودند زمانی که آموزگار بوده اند در منطقه ی گرمسیر واقع در بوشکان از نزدیکی چادرش عبور و از اینکه موفق به ملاقات با عیوض خان نشده اند ابراز تاسف می نمودند.خوشبختانه محققین و نویسندگان و اهل قلم هم غافل ننشسته و وی را فردی روشن بینومتفکر قلمداد و مدعی هستند که از شهامت و رشادت خاصی برخوردار بوده است. از دیگر خصائل بارز و برجسته ایشان که درفارس نامه ناصری و تاریخ مبارزان ایل قشقایی هم به ثبت رسیده ، اخلاص و امانتداری و بینش سیاسی اش در امور بوده و همچنین از دیگر افتخارات بارز این چهره ماندگار تاریخ ، ارسال تلگراف در سال 1325 شمسی به نخست وزیر وقت و مبرا دانستن ایل قشقایی از دخالت در هرگونه غارت و چپاول گری که به قلم منصور طیبی در کتاب " نهضت جنوب " به ثبت رسیده است . از همه مهم تر بدنبال بازداشت مرحوم صولت الدوله قشقایی توسط حکومت وقت وانتصاب نا به جای سلطان عباس خان ( که اصالت عشایری نداشته) با او به مخالفت برخاسته و پس از تعقیب و گریز بسیار در حوالی فراشبند فارس با همکاری سایر بزرگان طوایف ، او را دستگیر می کنند که با وساطت سادات منطقه ی آویز، از مجازات او صرف نظر و او را از ایل قشقایی اخراج می نمایند و برگ زرینی را به افتخارات ایل شکوهمند می افزایند . با نهایت تاثرو تاسف ، عیوض خان نیز یک سال پس ازدرگذشت گوهر بی بی، یعنی درسال1341 دار فانی را وداع و در رودخانه بگ رحیمی همانند همسر کلانترش(گوهربی بی) در جوار امام زاده جلیل القدر پیر داوود آرام می گیرد و غمی به سنگینی کوه مروارید بر شانه های مردم طایفه رحیمی فرود می آید و چشمانشان همانند چشمه بردنگان پر آب می گردد. نام نیک و یاد و خاطره عیوض خان و گوهر بی بی تا ابد و نسل به نسل بر سینه مردمان قدرشناس طایفه رحیمی و ایل قشقایی جاودان باقی خواهد ماند . اسناد خدمات عیوض خان نسبت به مردم از قبیل دریافت شناسنامه تایید قولنامه ها و اسناد مالکیت زمین و غیره و دست بافت های بی نظیر گوهر بی بی هم اکنون همانند گنجی کمیاب تحت عنوان میراث گرانبها زینت بخش منازل فرزندان وفامیل و نگارنده و برخی ادارات دولتی به یادگار مانده است که گواه و شاهد تاریخی این نوشته ها می باشند. هم اکنون حبیب خان یکی از فرزندان برومند عیوض خان در قید حیات هستند و در شهر آباده سکونت دارند و تکیه گاهی محکم و پایگاه عاطفی مطمئنی برای طایفه هستند . ثمره های تواضع ، فروتنی و متانت درخت وجودش حکایت از ریشه تنومندش دارد . حقیر وی را درخت پر ثمری می دانم که ریشه در سالها عزت و کرامت دارند .بدون مبالغه می گویم من شخصیت ایشان را به عنوان الگوی زندگی خویش قرار داده ام و به این الگو می بالم و افتخار می کنم و بارها در مساجد و مجالس از طریق تریبون های رسمی در حضور همگان ارادت قلبی ام را اعلام و از خداوند منان سلامتی اش را خواستارم. 

                                                  مقاله:جناب سرهنگ حاج رضا رحیمی

                                                 باسپاس از آقای محمد رحیمی رضائی