ادبيات سه زبانهي آذربايجان

كليد فهم هر فرهنگي و ملتي، ادبيات آن ملت است. اسلام در عرصهي ادبيات يكه تاز است و ادبيات تركي از اين سرچشمه سيراب گشته و ريشه دوانيده است. عرفان در فرهنگ اسلامي جاي ويژهاي دارد و عارفان غنيترين اشعار توحيدي را سروده اند و یا يافتههاي سير و سلوكي خود را با شعر و الفاظ بيان كرده اند. عارفان براي نيل به قلهي والاي انسانيت و توحيد، با طي سلسله منازلي، يافتههاي خود را در قالب شعر ريخته و با زبان ادبي عرضه داشته اند.
ادبيات اسلامي داراي گستردگي چشمگيري است كه شامل تمامي زبانهاي مسلمانان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ميباشد. ولي در ميان اين زبانها سه زبان عربي، تركي و فارسي از اهميت خاصي برخوردارند. هنرمندان اسلامي به هر زباني، انديشه و تفكر خود را در قالب ادبي ريخته اند و بدين وسيله گنجينهاي زوال ناپذير پديد آوردهاند. رسالت شاعران متعهد در هر دورهاي سنگين و مهم بوده است اگر در دورهي پيامبر، شاعران از محبت پيغمبر بينصيب نبودند در دورهي امامت جز شكنجه، تحقير و فقر چيزي نصيبشان نبود چرا كه دفاع از خاندان امامت در برابر ستمگري اموي و عباسي به قيمت جانشان تمام ميشد و سراغ داريم شاعران بزرگي از تركان كه عليه معاويه و يزيد شعر سرودند و به اهميت و تأثير شعر در تبليغ طرحهاي مكتب و نفوذ در قلب مردمان توجه داشتند. اين شاعران فريادگران شب ظلماني تاريخ بوده اند و رنج و ستمي كه بر آل پيامبر ميرفت به نيروي جان فرياد ميكردند و در كارزار سخن، وجدان خفتهي مردم را با ضربات بيدار ساز شعر خود آگاهي ميبخشيدند. اين شاعران كه سينهاي شعله ور از عشق به خاندان امامت داشتند تلاشهاي فريبكارانه و حركتهاي پرحيله و مكر امويان و مروانيان را رسوا ميكردند.اين ادبيات درهرگوشه از سرزمينهاي پهناور اسلامي كه جرقهي انقلابي پرتو ميافكند آنرا شعله ور ميساخت و پشتوانهي محكمي براي نهضت ميشد و تلالؤ شعلههاي آنرا به هر سويي ميكشاند.
اشارهاي هر چند مختصر به ادبيات تركي چند مجلد خواهد شد و ما در اينجا همان خلاصه را خلاصهتر كرده، نظري مياندازيم و ميگذريم. ادبيات پيش از اسلام تركان بيشتر ملهم ازطبيعت ومبارزهي انسانهاي تلاشگري است كه در برابر ظالمان و بيگانگان ميايستند. نخستين كتابي كه بعد از اسلام نوشته شده است هر چند كه موضوعات آن مربوط به دوران پيشين است كتاب دده قورقود ميباشد. اين كتاب پر از الهامات و بينشهاي اسلامي است. رنگ اسلامي هم كه شايد بعداً بدان اضافه شده است با مضامين اصلي آن مطابقت دارد. در جاي جاي داستانها، بينش توحيدي در تموج و ترنم است و ميتوان گفت كه جاي «گؤي تانري» را«الله» گرفته ومعنويات اسلامي دركالبد كلام نشسته است.
در همان دهههاي نخستين و سدههاي اوليهي اسلام صدها شاعر ترك با توجه به صداقت و عشق و علاقه شان نسبت به اسلام و قرآن، آثار خود را به زبان قرآن نوشتهاند. يكي از افتخارات ملت تركي زبان همينجاست كه بزرگان اين ملت، آثار گرانبهاي خود را به سه زبان زنده و مطرح اسلامي عربي، تركي و فارسي نگاشتهاند. مدتي حدود چهار قرن تمامي آثار خود را تحت تأثير ارادت به اسلام به زبان مقدس اسلامي عربي نوشتهاند هر چند كه بعد از آن در جوار زبان مادري خود، عربي را نيز فراموش نكرده اند.
در قرنهاي نهم و دهم ميلادي نه تنها در خوارزم، سمرقند، شمال خراسان و تركستان دانشمندان سرشناس اسلامي ظهور كرده و آثار خود را به زبان عربي نوشتند در آذربايجان نيز عالمان قدرتمندي به منصهي ظهور رسيدند و در شاخههاي ادبيات، الهيات و غيره به خلق آثار پرداختند. از ميان اين انديشمندان ابونصر فارابي، بيروني، خوارزمي و ديگران بينياز از معرفياند. در كنار اين بزرگان،اديبان و شاعران بزرگي چون ابوبكر برديجي، مكّي بردعي، محمد اورموي، عثمان دربندي، يعقوب اردبيلي، موسي سلماسي، نوعل اورموي، اسماعيل گنجه اي، محمد مراغه اي، ناصر خويلو، عبدالله مرندي، عمر گنجوي و دهها شاعر ديگر شخصيتهاي شناخته شدهاي در دنياي اسلام به شمار ميآيند.
باخزري عالم بزرگ عرب (متوفي 1074 ميلادي) نسبت به تركان عربگوي ارادت خاصي نشان داده و آثار آنان را تمجيد كرده است. از عالمان قرن حاضر نشان عرب، احمد امين و طه حسين با بررسي تاريخ ادبيات عرب به نقش تركان در غني سازي گنجينهي ادبيات عربي اشارهها كردهاند.[1] اين تمجيدها و اين ارج گزاريها نخستين و آخرين نظرات نبوده و نخواهد بود، چرا كه ادبيات غني و سرشار از معنويات كه به خامهي تركان به ظهور پيوسته متعلق به يك قوم و يك زبان محدود نبوده و شامل كل بشريت و تاريخ ميباشد. اكثر اديبان عرب معترفند كه تركان عرب گوي توانستهاند فرمهاي شاعرانه و ساحههاي گوناگون ادبي هنري و ظرافتهاي زبان عربي را به خوبي درك كرده و با بالهاي زبان عربي به پرواز در عالم عواطف بپردازند.
از نخستين تركان عرب گوي ميتوان از اسماعيل بن يسار نام برد كه از طرفداران قيام شعوبيه بوده و مؤلف اشعار سياسي، مراثي سوزناك و اشعار نغز عاشقانه به زبان عربي است.
او قلم و هنر خويش را عليه هژموني طلبي اريستوكراسي عرب به كار گرفته و از شخصيت ملي خود نيز دفاع كرده است. موسي شهوات شاعر ديگر ترك است كه يزيد (684 680 م ) را افشا كرده و با جسارت تمام رو در روي اين اهريمن صفت ايستاده است. درگيري شعري او با قاضي شهر مدينه در ادبيات عرب جاودانه خواهد ماند. خطيب تبريزي (قرن چهارم هجري) جزو آن دسته از علمايي است كه خدمت وي در عالم ادبيات اسلامي خدشهناپذير و ماندني است و تا امروز آثارش ارزش خود را حفظ كرده است.
تركان پارسيگوي نيز دومين گروه از تركانند كه در شاخهي ادبيات فارسي معنويات اسلامي را تبليغ و ترويج كردهاند. در صدر اين بزرگان قطران تبريزي جاي گرفته است. نظامي گنجوي خدمات ارزندهاي بر عالم بشريت عرضه داشته است. آثار ملهم از بينش توحيدي و اسلامي وي چون مرواريدي بر تارك ادبيات فارسي ميدرخشد و نمونهاي نخواهد داشت. خاقاني شرواني يكي از اركان اصلي ادبيات فارسي، غرور انساني و شكوه انسانيت را به معرض نمايش گذاشته و آثار بينظيري عرضه داشته است. ابوالعلاي گنجوي، فلكي شرواني، همام تبريزي، كمال خجندي، مهستي گنجوي، صائب تبريزي، و دهها و صدها شاعر بزرگ ديگر كه هر يك افتخار ادبيات فارسي در عرصهي اسلامي به شمار ميآيند جزو تركان فارسي گو هستند.[2] عمادالدين نسيمي چنان شوري در ركن اصلي ادبيات فارسي حافظ شيرازي به پا كرد كه اين رند خراباتي چنين شعري در وصف او سرود: [3]
تركان پارسيگو بخشندگان عمرند،
ساقي بشارتي ده پيران پارسا را.
ترك پارسيگوي بزرگتري نيز به دنبال او آمد و اين ترك همانا مولانا فضولي است كه علاوه بر ديوان پر حجم فارسي و چند اثر ديگر به فارسي، آثاري به زبان عربي نوشته و آثار تركي او در ادبيات جهان جاي والايي دارد. در ميان تركان پارسيگو، آذربايجان از اهميت بسزايي برخوردار است و اين نيست مگر نزديكي و خويشاونديش با ايران و ايرانيان. اما تركان تركي گوي نيز فراوانند و ادبياتي غني و همدوش ادبيات عربي و فارسي عرضه داشتهاند.
گروه سوم از تركان كه ادبيات جاودانهاي آفريده و تقديم بشريت كرده اند ترك نويساني هستند كه در آغوش پرمهر اسلام پرورش يافته و ادبيات تركي را با اسلام غنا بخشيدهاند. در رأس اين تركگويان، يوسف بالاساغونلو معروف به يوسف خاص حاجب است كه اثر گرانسنگ قوتادغو بيليك- علم سعادت) را نوشته است (درسال1069 ميلادي). از سوي ديگر بايد از عالم بزرگ ترك محمود كاشغري نام برد كه اثر جاودانهي ديوان لغاتالترك را به زبان عربي نوشت. از همان قرن اول هجري اعراب رغبت فراواني به زبان و ادبيات تركي نشان ميدادند چرا كه تركان در گسترش اسلام از خود لياقت نشان داده و در دربار خلفا مقامات كليدي را در دست داشتند. بدين توصيف اعراب تشنهي كسب اطلاعات از فرهنگ تركي بودند و دربار خلفا خواستار عالماني بود كه چنين اطلاعاتي در دسترس آنان قرار دهد. در چنين موقعيتي محمود كاشغري كه خود سردار بزرگي بود از آسياي ميانه براي زيارت كعبه به عربستان ميآيد. او كه دانشمندي بزرگ و دنياديده بود مورد استقبال اديبان و عالمان دربار خليفه قرار ميگيرد. به دربار راه مييابد و به درخواست آنان به تأليف كتابي در باب تاريخ زبان و ادبيات تركي ميپردازد و نتيجهي آن كتاب ارزشمند ديوان لغاتالترك (1069م) ميباشد كه امروزه نيز ارزش دايرةالمعارف بودن خود را حفظ كرده است.
سپس احمد يسوي از آسياي ميانه « ديوان حكمت » را تقديم بشريت ميكند. آنگاه احمد فقيه (متوفي 618 ه) كتاب ارزشمند «اوصاف مساجد شريف» را تقديم ميكند. در اسفراين خراسان شيخ بزرگوار «حسن اوغلو» اشعار عارفانهي خود را به تركي عرضه ميدارد. شياد حمزه كتاب «يوسف و زليخا» (630 ه) را ميسرايد. مولوي، شيخ صفي، سلطان ولد، يونس امره ديوان غزليات و مثنويهاي كوچك اما ارزشمندي خلق ميكنند. گلشهري منطقالطير عطار را به تركي ترجمه ميكند و چنان آنرا ميآرايد و اضافاتي بر آن ميافزايد كه از حالت ترجمه به يك اثر كاملاً مستقل تعبير ميشود. عاشيق پاشا (قرن هفتم هجري) مثنوي بزرگ «غريب نامه» را آفريد و با اين اثر نشان داد كه بيان مفاهيم مجرد به زبان تركي در خلق آثار عرفاني از زبانهاي عربي و فارسي چيزي كم ندارد. آنگاه خواجه مسعود بن احمد مثنوي « سهيل و نوبهار» 751ه) را ميآفريند. عتبهالحقايق اثر ارزشمند ديگري از «اديب احمد» ابن يوقنقي مربوط به قرن ششم هجري است.
در تركستان ادبيات تركي ريشهداري در حال رشد بود كه در آناتولي نيز اين درخت ريشههاي خود را در زمين محكم ميكرد و زبان تركي زبان رسمي و دولتي(676ه)اعلام ميگرديد و درآذربايجان نيز كانونهاي ادبيات تركي گرم و شعلهور بود شاخههاي مختلف ادبيات تركي در ميان ملتهاي ترك زبان نشو و نما مييافت. در شاخهي جغتايي احمد يسوي كه پير تركستان لقب شايستهي اوست، امير علي شيرنوايي، لطفي، عطايي و بالاخره مختومقلي در آفرينش شاهكارهاي ادبي جان ميسفتند. در آناتولي مولانا، يونس امره، حاجي بايرام، قايغوسوز آبدال، سليمان چلبي، دهّاني، شيخي، احمدي، احمد پاشا، حمدي، نيازي، نجاتي، باقي، لامعي، پير سلطان آبدال، همتي، ذاتي، خيالي، نظمي، نوعي، روحي، حالتي، نفعي، نائلي و صدها شاعر ديگر درعالم عرفان و الهيات قلم ميزدند. در ادبيات آذربايجان نيز حسن اوغلو، قاضي احمد برهانالدين، عمادالدين نسيمي، مولانا فضولي، ملك الشعرا حبيبي، كشوري تبريزي، شاه ختايي، صادقي افشار، مولانا عتيقي، طفيلي اردبيلي، ثابت، صائب تبريزي، قوسي تبريزي، تأثير تبريزي، واقف، ودادي، ناتوان، بانو كمينه، فرهنگ و ادبياتي چنان غني ميآفرينند كه زمينه براي مطرح شدن آذربايجان به عنوان كانون شعر شرق و مشعل دار ادبيات مترقي خاورزمين مهيا ميشود. هم زمان با انقلاب مشروطيت آذربايجان نه تنها به عنوان كانون بيداري شرق شناخته ميشود كه در ادبيات نيز پيشتاز ملل ديگر ميگردد و همهي اينها نبود مگر در سايهي تأثيرپذيري ادبيات تركي از فرهنگ و معارف اسلامي كه جانها را جلا ميبخشيد و قلبها را به طپش وامي داشت.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی