متن سخنرانی ها

م. کریمی

۲۳/۵/۱۴۰۰

نخستین جلسه از ۴۰ جلسه را شروع می­ کنیم که برای بررسی تاریخ آذربایجان برنامه­ریزی شده است. امیدوارم در طی این مدت دشواری خاصی پیش نیاید و بتوانیم نمایی از تاریخ واقعی آذربایجان را به تصویر بکشیم. تاریخ آذربایجان طی ۱۰۰ سال گذشته مورد هجوم استعمار و استبداد قرار گرفته و تاریخی کاملا تحریف شده را تحویل ملت بزرگوار ایران داده­اند. تحریفی که در هر دوره­اش با تهمت و اهانت روبرو بوده و مردم مظلوم اما حق­طلب، غیرتمند و آزادیخواه آذربایجان، خود را نباخته و امروز وقت آن رسیده است که تاریخ خود را و واقعیت­ها و حقیقت­ها را برملا کند و خود را از یوغ استعمار و استبداد برهاند.

آذربایجان دارای تاریخی هزاران ساله است که با زبان و فرهنگ ترکی در این سرزمین زیسته و حوادث ناگواری را با سربلندی تمام، پشت سر نهاده، از تمامی ملل در چارچوب فلات ایران و از حقوقشان پشتیبانی کرده و از فداکاری و جانبازی چیزی کم نگذاشته است و چنین نیز خواهد بود. ما امروز در حالی که خود در سخت­ترین شرایط قرار داریم، اقوام هموطن خود را تنها نگذاشته و امروز هم از حقوق تک تک اقوام دفاع می کنیم. ۱۰۰ سال پیش، استعمار مکّار و پیر – انگلیس با دشمنی و نفرت تاریخی­ اش در ایران برنامه ای ریخته، تا ایران را فارسستان بکند و تنها و تنها ملت و زبان و فرهنگی که مزاحم دخالت او بود زبان ترکی و مردم آذربایجان بودند. لذا با صراحت، دستور به ممنوع شدن زبان ترکی داده شد. سرکوب شروع شد و سال به سال بر شدت سرکوب نیز افزوده شد. تاریخ ایران که سراسر سلحشوری و سربلندی ترکان بود، استعمار به همت ایادی خود بویژه کابینه ­ی رضاخان نه تنها دست به تحریف تاریخ زد بلکه به عمد وارونه جلوه داده شد. آمدن ترکان به آذربایجان را به سلجوقیان و صفویان و قره قویونلو نسبت داد؛ اما اسناد نشان می­ دهند که از هزاره­ های پیش از میلاد، تمدن و مدنیت ترکی در این سرزمین جاری و ساری بوده است و آریایی­ها تنها نزدیک به سه هزار سال است که بدینجا آمده ­اند و موقع آمدن نه سوادی داشتند و نه تمدنی (طبق شاهنامه فردوسی – که از ارکان تئوری ایرانشهری­ است). البته باید اضافه کنم که من – من به عنوان یک ترک آذربایجانی اعلان می­ کنم که با هیچ زبانی، هیچ ملتی در چارچوب ایران نه دشمنی دارم و نه نسبت به زبان و فرهنگ مردم دشمنی می­ورزم. بلکه معتقدم تمام اقوام ایرانی حق دارند از فرهنگ، زبان و هستی تاریخی خود بهره ببرند و هیچ قوم دیگری بویژه فارس حق ندارد حقوق ملل دیگر را ضایع نماید. این، سیاست استعمار به کمک دیکتاتوری رضاشاهی و ماسونی فارس است که به سرکردگی محمدعلی فروغی و همپالکی­ هایش برای سرکوب ملت ایران اجرا شده و اوضاغ نابسامان امروزی را پدید آورده است. ما در راه احیای حقوق بشر، آزادی ملت­های ایران، دموکراسی و بدست آوردن ابزارهای مورد نیاز تلاش خواهیم کرد. تاریخ بخشی از فرهنگ و هویت ماست. آنانکه از تاریخ خود بی­خبرند به فرموده­ی استاد بزرگ – پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی –  ملتی که نسبت به تاریخ خود ناآگاه باشد همچون نخودی به هر آشی می­ریزند. امروز ملت ما داشته ­های گرانقدر خود را از تاریخ بیرون می کشد و از آن حفاظت می­ کند. فرهنگ، زبان و اندیشه­های تابناک ترکان ایران، در تاریخ حفظ شده است و ما سعی می­کنیم این موارد را بیرون بکشیم. ما تحت شدیدترین فشارها در ایران قرار داریم. این فشارها در مدارس ایران، در کتابهای درسی به بدترین وضع ممکن جلوه­گر است. ما ترکان را مهاجر، وحشی و کوچرو و چادرنشین معرفی می ­کنند. در حالی که ما ساکنان ۷۰۰۰ ساله­ی این سرزمینیم و آنانکه ادعای صاحب­خانه بودن را دارند مهاجرانی مهاجم بیش نبوده­اند. ما پیش از آمدن آریایی­ها، مدنیت و دولت­هایی چون هورری­ها، گوتتی­ها، آرتتی­ها، اورارتوها، مانناها و مادها را داشته­ایم که هر یک از این سلسله­ های ترک، چند صد سالی با سربلندی از آرمانهای مردم خود دفاع کرده­اند و آثار ماندگاز آنان همین امروز هم موجودند.

   من در هر بخشی از سخنانم به این آثار اشاره خواهم کرد و نظرات ایران­شناسان، تورکولوگ­ها، مستشرقین و پژوهشگران ایرانی را مورد بررسی و ارزشگذاری قرار خواهم داد.

اما سخن نخستین ما از پیدایش انسان بر روی کره ­ی خاکی شروع می­شود. پیدایش انسان به زمان پیدایش حیات بر روی کره­ی زمین باز می­ گردد. مطالعات ژنتیکی نشان می­دهد که احتمالا این تاریخ به ۸۵ میلیون سال پیش برمی­گردد. انسان به شکل و شمایل امروزی حدود ۵/۲ میلیون سال پیش در آفریقا می­ زیسته است. انسان ماهر – ابزارساز حدود دو میلیون سال پیش در آفریقا، آسیا و اوروپا پراکنده شده است. انسان خردمند بین ۴۰۰ هزار تا ۲۵۰ هزار سال پیش و انسان با کالبد امروزی­اش در اواسط دوره­ ی پارینه سنگی – حدود ۲۰۰ هزار سال پیش تکامل پیدا کرده است. آذربایجان جزو نقاطی از کره­ ی خاکی است که نمونه ­هایی بدست آمده است که ثابت می کند حدود ۵۰۰ – ۳۰۰ هزار سال پیش محل زیست انسان بوده است.

حال به آذربایجان برمی­ گردیم. وقتی می­ گوییم آذربایجان؛ منظور کجاست؟ حدود و ثغور آن کجاست؟ آذربایجان از شما دربند شروع شده و در جنوب با زنجان و همدان تکمیل می­شود. در شرق از دریای خزر و در غرب به دریاچه­ی وان منتهی می گردد. سرزمین­های محصور در این بین آذربایجان شمرده می­شود. هرچند، هستند کسانی که بالای ارس را جزو آذربایجان نمی­شمارند اما به وقتش بر اساس منابع تاریخی و جغرافیایی روی این مساله تاکید داشته و تمامیت آذربایجان را تثبیت خواهیم کرد. البته این محدوده در تمام تاریخ تحت یک حکومت نبوده و گاهی بزیرگتر و زمانی محدودتر شده است؛ اما مردم ترک آذربایجان در این سرزمین می­ زیسته­ اند.

انسان آذربایجانی در غار آزیغ شناخته شده است. این غار با مساحتی حدود ۸۰۰۰ متر مربع شواهدی از زندگی انسان در دوره­ی پارینه سنگی با قدمت ۳۰۰ هزار ساله را در خود دارد. این غار در سال ۱۹۶۸ توسط تیم باستان­شناسی آکادمی علوم ملی جمهوری آذربایجان به سرپرستی دکتر محمدعلی حسینوف کشف شد. در این غار، علاوه بر کشف استخوان­ های انسان، بسیاری از علائم مدنیت مانند اوجاق یافت شد. از این تاریخ، آزیغ آنتروپ یا انسان آزیق در کانون­ های انسان­شناسی مطرح گردید. در لایه­های مختلف این غار فرهنگ و مدنیت انسان بدست آمد که تاریخی برابر با ۵۰۰ – ۳۰۰ هزار ساله را بر آن مترتب می­دانند.

فعالیت­های باستان­شناسی در سرزمین­های آذربایجان به صورت علمی وجود داشته و نتایج رضایتمندانه­ای بدست آمده است؛ اما در آذربایجان محصور در ایران این فعالیت­ها در حد بسیار پائینی بوده و هنوز هم همتی برای این نوع فعالیت­ها وجود ندارد. اما بقول معروف: آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟ – بازمانده ­های تمدن و مدنیت در هر گوشه­ای از آذربایجان به چشم می­خورد و محوطه­ های باستانی، خود مبین تاریخ این سرزمین است. امروز در آذربایجان به حد کافی که بتوان از قدمت زیست انسان، مدنیت و دولت سخن گفت وجود دارد. آثار دوران سنگی میانه – ۱۰۰ هزار تا ۴۰ هزار سال پیش – در غارهای آزیق، تاغلار، دامجیلی و داش سالاحلی بوفور وجود دارد. آثار فرهنگ مادی این دوره در غارهای اینسوی ارس در بوزئییر، قازما در اطراف دریاچه­ی اورمو ثابت می­کند که انسان پالئانتروپ بطور گسترده در اراضی آذربایجان زندگی می­کرده است. آلت­ها و ابزارهای نوک تیز، وسایل شکار، همچنین اسکلت حیوانات شکار شده که بالغ بر ۲۵ نوع حیوان و پرنده را شامل می­شود پیدا شده است. تحقیقات منتهی به نتیجه، اعلان می­دارد که اجتماع گروه های ۲۰ – ۳۰ نفره از انسان وجود داشته است. اینان بطور جمعی زندگی می­کرده و برای حفاظت از خود، همچنین برای تهیه غذا، شکار و غیره، آلات لازم را می­ ساخته­ اند. اجاقهایی که قدمت بالاتری دارند در این غارها وجود دارند. فرهنگ و تمدن قوروچای، تکنیک لازم برای ساخت چنین ابزارهایی را نشان می­دهد. آلات بدست آمده و تکنیک­ های ساخت این آلات به عنوان قدیمی­ترین آلات موجود در اورآسیا شمرده می ­شوند. این ابزار و آلات که با نام فرهنگ قوروچای شناخته می­ شود با فرهنگ و تمدن غار والونه در جنوب فرانسه و آلات اوولدووای در شما تانزانیا مورد مقایسه قرار گرفته و تاریخی کهن را نشان می ­دهد. باستان­شناسان با همکاری دانشمندان دیگر علوم بدین نتیجه دست یافته ­اند که آزیغ آنتروپ پیش از آنکه وارد غار شود در دره­ ی قوروچای زندگی می­کرده است. دلیل این کوچ را هم خشکسالی ­های ممتد و یا آمدن سیل و دیگر مسائل طبیعی دانسته ­اند. همچنین آنان از سنگ چخماق برای ایجاد آتش نیز استفاده می­کرده­اند؛ هرچند که برخی از محققان به وجود آتش طبیعی اذعان کرده (به دلیل وجود آتش­های طبیعی که نام این سرزمین – “اودلار یوردو” نیز منتسب یدان است) و نیاز بدان را منتفی دانسته ­اند.

دیگر غار آذربایجان، غار تاغلار است که از ۱۴ لایه تشکیل می­شود. یافته های این غار، تسلط انسان به ایجاد آتش و استفاده از اوجاق را برای گرم کردن، تهیه غدا و استفاده از روشنایی آن را نشان می­دهد. نکته­ ی جالب دیگر از این غار، استفاده از سنگ­های رنگین مانند خاکستری، سیاه، قهوه­ای، سبز و سفید (۲۰ نوع رنگ) نشان می ­دهد که دوران توجه به زیبایی، هنر و معنویت آغاز شده است. نحوه ­ی ساخت اوجاق نیز نکته­ی دیگری از رشد فرهنگ و تمدن انسان را نشان می­دهد. بررسی و تحقیقات بدین نتیجه رسیده است که ظهور زندگی اجتماعی و قبیله­ای ابتدایی در دوران سنگی میانه غیرقابل انکار است. اینجاست که روابط خانوادگی و وابستگی خونی بوجود آمده و چندین طایفه و قبیله متحد شده­اند. دوره ­های مختلفی مورد بررسی امروزین دانشمندان است از جمله دوره ­ی سنگی رویین یا پالئولیت (حدود ۴۰ – ۱۴ هزار سال پیش)، دوره­ ی مزولیت (۱۵ – ۱۳ هزار سال پیش) و دوره­ی نئولیت (۸ – ۹ هزار سال پیش).

در دوره ­ی پالئولیت در غارهای “دامجیلی”، “تاغلار” و محیط باستانی “یاتاق یئری”، با آلات دسته­دار روبرو می­شویم. آلات و ابزارهای در اندازه­ های کوچک که تا دوره نئولیت ادامه دارد. کشف تیر و کمان نیز ظهور شکار از راه دور را نشان می­دهد و سلاح بعنوان محافظت از خود نیز معنی پیدا می­کند. تصاویری نیز از دوره ­های مزولیت و نئولیت بر روی سنگها و صخره­ها یافت شده است. تصاویری از حیوانات شکاری، همچنین انسان، و ماهی پیدا شده است. رسم­ های قوبوستان که فرهنگ و تمدن انسان آذربایجانی را نشان می­ دهد در عین حال آثار هنری این سرزمین هم بشمار می­آیند. آثار قوبوستان هرچند که به دوره­ ی نئولیت مربوط دانسته می ­شود اما از نظر تیپولوژی همانند دوره­ ی مزولیت هم هست. ادامه و تسلسل این پیشرفتِ تاریخی – فرهنگی ساکنان قوبوستان حاکی از آن است که این قبایل دارای ریشه و قومیتِ (نمی­گویم نژاد که بعدا راجع بدان صحبت خواهم کرد) مشترک در طول هزاران سال بوده­اند که در همین محل زندگی می­کرده­اند. داخل پارانتز عرض می­کنم نژاد معنا و مفهوم علمی خود را دارد که طبق این تعریف، آریایی یک طایفه و قبیله­ ای بیش نیست. نژاد اصالتی ندارد و آن هم مساله­ای اقلیمی است و به رنگ پوست اطلاق شده است مانند: سفیدپوست، سیاهپوست، زردپوست و سرخپوست. زیست­شناسی ثابت کرده است که اگر یک انسان سفیدپوست از شمال اسکاندیناوی به آفریقا برده شود به مرور، مثلا بعد از یکی – دو نسل موهای او فرفری خواهد شد، بعد از چند نسل بینی و دماغش بزرگتر شده، در نسل  های بعدی پیشانی ­اش بازتر خواهد شد و همه ی این تغییرات برای رسیدن اکسیژن به ریه­ های اوست و چندین نسل بعد سینه­ای فراختر خواهد داشت و شاید به یک فرد دو رگه تبدیل گردد. بنابراین نژاد مساله­ ای اقلیمی است و اصالت در انسان بودن اوست. تنها نژادپرستان هستند که قبیله و طایفه­ ی خود را دارای اصالت و برتری می­ بینند! پژوهش های ۱۸ ساله­ی پروفسوز اشرافیان بناب در آزمایشگاه­های آمریکا که از DNA مردم ایران گرفته است اثبات می کند که در آذربایجان کسی با دی ان ای آریایی یافت نشده و در کل ایران نیز این وضع تنها شامل کمتر از دو درصد مردم بوده است. نژادپرستی در هر کجای جهان مذموم و خلافِ شأن انسانی است و . . .

در غار تاغلار، در کنار استخوان­ها منجوق­ های سنگی، دست­بند و گردن­بندهای تزئینی که از سنگ­های رنگی و دندان گراز ساخته شده­ اند پیدا شده است. از نظر آنتروپولوژی، انسان­های فوق عین همین مردم آذربایجان معاصر دارای سری دراز و آوروپوئید بوده­اند. جمجمه­های محوطه­ ی باستانی کنیزه نیز که به دوره­ی نئولیت مربوط است دارای فرم و ساختار آنتروپولوژی فوق است. براین اساس و صدها نمونه ­ی دیگر کشف شده ، این انسانها با مردم معاصر در آذربایجان و شمال ایران با مردم آن دوره از نظر ریشه و نژاد – بقول برخی، بسیار نزدیک بوده­اند.

محوطه­های باستان­شناسی قوبوستان، “حاجی فیروز” واقع در نزدیکی تبریز، “یانیق تپه” در سولدوز مربوط به دوره­ی نئولیت (هشت هزار سال قبل از میلاد) هستند که نشان می­ دهند انسان آذربایجانی، کشاورزی و دامداری ثابت داشته­ اند. خانه ­های گلی، خانه­ های ساخته شده از خشت خام داشته­اند و حیواناتی چون گوسفند و بز پرورش می­داده­ اند. بند روی گردن گاو نیز نشان می­ دهد آنان از گاو برای شخم زدن زمین استفاده می­کرده ­اند، همچنین سوراخ کردن سنگ، مرحله­ی دیگری از پیشرفت انسان در ابزارسازی تلقی می­ شود.

یکی از دستاوردهای دوره­ی نئولیت سفالگری یا دولوسچولوق است که اشیا یافت شده از مهارت انسان آذربایجانی نشان دارد و او می­ توانسته ظروف سفالی ساخته و بپزد و در تهیه خوراک از آن استفاده کند. حتا برای جمع­آوری آب باران از طروف بزرگتر استفاده می­کرده و تمهیداتی اندیشده است. سفالهای دوره­ی نئولیت به شکلهای مختلف از یانیق تپه، حاجی فیروز و جاهای دیگر نیز بدست آمده است. دوره­ی بعد از نئولیت با عنوان اِنئولیت معروفست که دوران تولید و مصرف نیز هست. ساختن یا دوختن کفش (چکمه)، لباس، قالی، برپا کردن چادر و دیگر نیازهای انسانی در این دوره براه افتاده است. شخم­زدن زمین، جمع­آوری غلات، نگهداری و استفاده از آن، پرورش گاو و گوسفند، حیوانات خانگی مانند مرغ و خروس، اسب و لاغ، ارابه­هایی که برای حمل بار به اسب و الاغ بسته می­شد، در مناطق متلف آذربایجان مانند “کول تپه”، “ایلان تپه”، “لیلا تپه”، “الی­کؤمک” وجود داشته است و اشیایی که این مدنیت و فرهنگ را تثبیت می­ کند امروزه در موزه­های شهرهای مختلف آذربایجان مانند تبریز، زنجان و همدان نگهداری می­ شوند. استفاده از پشم در بافندگی، پارچه بافی، قالی بافی دیده شده است. ظروف تک­رنگ در محوطه­های فرهنگی دریاچه­ی اورمیه و مغان گسترش داشته و امروز اشیا و اسناد آن موجود است که دارای نقش و نگارهای سرخ و سیاه هستند. حتی آوردن این ظروف از مکانهای بیرون از حوزه­ی تمدنی آذربایجان نیز مشاهده شده است و این امر، وجود داد و ستد بین مردم آذربایجان با نقاط دیگر جهان را نشان می­دهد.ا ما تولیدات فلزی، مربوط به دوران قبیله­ای انئولیت، در ساخت و ساز آلات کار و اسلحه در آذربایجان وجود دارد و مناطقی چون کول تپه، قارغالار تپه، الی کؤمک تپه، چالاغان تپه، ایلان تپه کشف شده است. آلیاژهای مس و نقره، ریختن فلزات و . . . نشانگر موفقیت­های انسان در هزاره­های ۵ – ۴ هزار سال پیش از میلاد است. ساخت خانه­هایی از خشت خام و بویژه سنگ توجه خاصی را می­ طلبد که در منطقه وجود دارد. کشف ظروف فلزی نیز در مناطق مختلف تصادفی نیست. تجارت پایاپای بین قبایل وجود داشته و حتا با مناطق بیرون از حوزه­ی آذربایجان نیز وجود داشته است.

در این دوره – انئولیت، چرخ سفالگری، کوره­ی پخت سفال و کوره­های ذوب فلزات در میل و قره باغ توجهِ باستان­شناسان را به خود معطوف کرده است که البته هستند پژوهشگرانی که آمدن این صنعت را از بین­ النهرین پیش می­کشند. در این صورت هم، این امر توسعه و پیشرفت صنعتِ آذربایجان را اثبات می­کند.

تا این دوره، اگر روابط انسانی مادرسالاری نامیده می­ شد با ساختن محوطه­ های یا خانه­ های چهارگوش و دایره­ ای کوچکتر، آغازِ دوره­ ی پدرسالاری را نمایان می­ سازد. این امر کوچکتر شدن واحد اجتماعی – خانواده را نشان می ­دهد و از آن حالت ۲۰ – ۳۰ نفره به ۱۰ – ۱۵ نفره و حتا کوچکتر تقلیل می ­یابد. اینجا تنها یک زوجه با تعدادی فرزندان دور هم گرد می­ آیند. نکته ی دیگر اینکه اصولا مرده ­ها را در محل سکونت دفن می­ کرده­ اند و جسد را در حصیری پیچیده و همراه با کاسه­ ای یا خمره­ای آب دفن می­ کردند. اما قبرهای دسته جمعی مثلا ۸۵ نفری در کول تپه کشف شده است. این قبرها نشانی از جنگ و برخورد قبایل می­ تواند باشد و یا حاصل حوادث طبیعی نیز ممکن دانسته شده است.

هزاره­ی چهارم پیش از میلاد یعنی ۶۰۰۰ سال پیش را سرآغاز دوره­ ی برنز برای اهالی آذربایجان تثبیت کرده ­اند. معلوم است که در این دوره برخی از رودخانه­ ها خشک شده و مردم برای بدست آوردن زمین­ های زراعی به کوهپایه­ها کوچ کرده­ اند. زندگی جمعی در مناطقی مانند قازاخ، نخجوان، گؤی تپه و یانیق تپه در نزدیکی تبریز نمونه­ هایی از این کوچ تلقی می­ شوند. بالای رودخانه­ های ارس و کور مانند منگه­چئویر، دشت قوروچای، گؤن­دلن چای، میشارچای در مغان، برخی از مساکن موجود برای مردم را در نواحی مرتفع و کوهستانی مستدل می­ سازد.

زیربناهای سنگی نیز نمونه ­هایی از پیشرفت فرهنگ خانه­ سازی این دوران قلمداد می ­کنند. حتی کشاورزی و آبیاری زمین­ های زراعی، آلات کار مانند بیل و کلنگ و حتی مجسمه­های فلزی در هزاره­ی سوم پیش از میلاد وجود داشته است. اینها همه نشانگر وجود یک تمدن پیشرفته­اند. سیستم آبیاری در متناطق کوهستانی، کشت گندم و جو، نخود و کتان بر اساس فعالیت­های باستان­شناسی ثابت شده­اند. حتی انبار غلات و حبوبات نیز یافت شده است. استخوان های بدست آمده از حیوانات نشان از وجود دامداری خانگی است. سیستم گرمایش خانه، ساخت کوره­ های پخت نان و غذا، کوره ­های ذوب؛ کوره­ های پخت سفال در جلفا پیدا شده است. همچنین آنچه از جلفا پیدا شده نشان دهنده ­ی اینست که جلفا مرکز داد و ستد کالا هم بوده است زیرا تعداد زیادی از وسایل مانند ۵۰ قبضه شمشیر، تبر در یکجا یافت شده است. محصولات تولید شده یا صنعت سبب ایجاد مراکز تجاری و مبادله کالا می­گردد و رفته رفته این مراکز محل رفت و آمد قبایل دوردست نیز می­گردد. کشف تعداد زیادی از آلات در لووائین جلفا نشانگر داد و ستد این کالاها در آنجا بوده است. داد و ستدهای بین قبیله­ ای و حتا بیرون از محوطه­ ی آذربایجان با یافته­ های باستان­شناسی تائید شده است.

از این به بعد است که با داد و ستدهایی با همسایگان مشاهده می­ شود و گاه مناقشات، رقابت­ها و برخوردهایی هم بوجود می ­آید. گاهی چند قبیله باهم متحد شده و برای دفاع از خود در برابر رقیب می­ ایستند. برای حل و رفع این مناقشات، ریش سفیدان قبایل دور هم گرد می­آیند و رفته رفته طرح دولت ریخته می­ شود که در جلسات آینده از نخستین دولت­ های اتحاد قبیله­ ای سخن خواهم گفت که بی­تردید مساله زبان نیز در اولویت این فرهنگ و دولت قرار می­ گیرد.

در این داد و ستدها هنوز پولی در جریان نیست و کالا در برابر کالا مبادله می­ شود؛ اما برخی از اقلام جزو مایحتاج هر انسانی تلقی می­شود از جمله حیوانات شاخ کوچک مثل گوسفند و بز مطرح بوده است. در اینجا “تاوار” نقش پول را بازی می­ کرده است. تاوار با تلفظ امروز آذربایجان “داوار” می­باشد که به معنی گوسفند است. به این مساله در کتیبه­ی اوخون، همچنین دیوان لغات­ التورک اشاره شده است.

در سده­های ۲۵ – ۱۵ پیش از میلاد مناطق گسترده ای در ساری تپه (قازاخ)، تؤیره تپه، بابادرویش و مناطقی در ناحیه­ی خانلار، هم تمدن شهرنشینی را نشان می­دهد و هم ساختن مناطق مسکونی را که حمله و هجوم قبایل رقیب یا دشمن یا دولتهای متخاصم را نشان می­ دهد. کوچ های ممتد نیز مشاهده می­ شود و مناطق سوخته شده از خانه­های در کنار هم. باستان­شناسان احتمال زیاد می­ دهند که این کوچها برای در امان ماندن از تهاجم دشمنان بوده است. منطقه­ ی مسکونی آغدام، قاراتپه، یانیق تپه در تبریز و سولدوز و یافته شدن تعداد زیادی از سلاحهای تهاجمی و دفاعی مانند خنجر و تیر و سپر، لباس زرهی و غیره از وجود جنگها خبر می­دهد. ساختمان های محکم قلعه مانند و وجود قبرهای دسته جمعی، سوختن خانه­های بسیار، در مناطقی مانند گنجه، خانلار، قارابولاق، دووشانلی و تالیش از دیگر مسایلی است که وجود تهاجم را اثبات می­ کند.

مجسمه­ های برنزی از اسب، گاو، شتر، سگ و سلاح­های تزئین شده، نشانی دیگر از گسترش هنر – صنعت و وجود طبقات برگزیده دارد یا بعبارت دیگر تشکیل دولت – رئیس و خان و خاقان وجود داشته است. اما در تمام این یافته ­ها آنچه پیدا نشده و مشاهده نشده است وجود اسنادی دال بر وجود بت­پرستی یا وجود الهه­هاست. تنها توتم­هایی از اسب بالدار، قوچ و حیوانات مفید پیدا شده است. لذا پژوهشگران به یکتاپرستی مردم آذربایجان – “گؤی تانری” نظر داده­اند. انسان آذربایجانی به درخت، که دهنده­ی میوه است و آسمان که باران از آن می­بارد و خورشیدی که گرما و روشنی می­ بخشد به دیده ­ی احترام و تقدس می­نگریسته­اند. در میان حیوانات، قوچ از فراوانی بسیار زیادی برخوردار است. هیچ شهر و روستایی در آذربایجان نمی­یابید که مجسمه­ های قوچ در آن پیدا نشده باشد. امروز هم در زبان مردم، قوچ برای لقب قهرمانان بکار برده می­شود مانند قوچ ستار، قوچ نبی که قهرمانان مردمی هستند. دیگر مجسمه­ هایی که نیاز به اشاره در اینجا احساس می­شود بالبالها هستند. بالبال، مجسمه­های ایستاده­ای هستند که تنها صورتی با چشم ها و بدون دهان بر روی قبر سرداران و سلاطین و خاقانها گذاشته می­شده است و گاهی تعداد این بابلبالها بسیار زیاد است. از مهمترین بالبالها، محوطه­ ی باستانی “شهر یئری” است در سر راهِ اردبیل که به تاریخ ۵۵۰۰ سال پیش برمی­ گردد و از این بالبالها در مناطق مختلف آذربایجان وجود دارد. این سنت در میان ترکان آسیای میانه نیز مرسوم بوده است.

از اینکه حوصله کرده و صدای یکنواخت مرا تحمل کردید بسیار متشکرم.