متن سخنرانی

م. کریمی

۲۰/۰۳/۱۴۰۱

نوم بیتیک

 

   تاریخ آذربایجان و ادبیات تورکی آذربایجان به همراه حضور ترکان در این سرزمین به علل مختلف هنوز هم چون رازی سر به مُهر باقی مانده است و روند رو به رشد علم، به سوی رمزگشائی این تاریخ در جریان است؛ و همّتی می­خواهد تا تاریخ سرزمین خود را خودمان بنویسیم. در این میان امپراتوری خزران به عنوان بخشی از تاریخ آذربایجان پیش روی ماست. در عین حال، ادبیات کهن آذربایجان از دل تاریخ برآمده و در زمان مدنیت ها و حکومت های ترک پا گرفته است. ادبیاتی که در دوره ی امپراتوری خزران بوجود آمده بخشی از ادبیات سرزمین و وطن ماست. این ادبیات به دلایل گوناگونی مورد غفلت، فراموشی قرار گرفته و در سال های اخیر برخی از متون آن بدست آمده است و راه را برای پژوهش های علمی – ادبی گشوده است. این امپراتوری بنا بر تاکید دانشمندان نقشی بسزا در تاریخ داشته   است. هرچند که آنان دین یهودیت داشتند، با این حال با توجه به مسامحه­ای که خاقانهای خزران در ارتباط با ادیان داشته­اند مردمان آنان نیز سده­های متمادی دوش به دوش مسلمانان آذربایجان، در امنیت و آسایش زیسته­ اند و تا سده­ ی پیش وجود محله­ هایی با نامهایی چون “جهودلار محله­ سی” و “خاخاملار محله­ سی” نشان از حضور آنان در شهرهای مختلف آذربایجان است. می­دانیم که این امپراتوری با موضعگیری­ های مختلف مورخان و تحلیل­گران تاریخی مواجه بوده است، همچنین با شناخت نقش تعیین کننده ­ی آنان در روند تاریخ، در اینجا بی­آنکه به دین و اعتقادات آنان بپردازیم تنها به بررسی یازمانده­ هایی از زبان و ادبیات آنان می­پردازیم. با اشاره­ای کوتاه به تاریخ و بررسی نظرات اندیشمندان در این باب، به معرفی بخشی از ادبیات آنان می­ پردازیم. “نوم بیتیک” یا “کتاب دعاها” که در قرن هشتم تا دهم میلادی از طرف خزران نوشته شده و تا امروز باقی مانده است توسط دانشمند زبانشناس و تورلوکوگ معاصر دکتر A.N.Qarkavets در سال ۲۰۰۲ تدوین و منتشر شد. بدنبال ایشان عالم آذربایجانی دکتر “بختیار تونچای” با شرح بیشتر در باکو منتشر شد. این اثر در ۱۱ قرن پیش نوشته شده است در طول سده­های بعدی نیز با تغییراتی مواجه شده است.  بختیار تونچای در سال ۲۰۱۲ با نشر کتاب ” Xجو عصره عایید خزر متن­لری و اونلارین دیلی حاققیندا” – “متون خزری مربوط به سده ی دهم میلادی و بررسی زبان آنان” در باکو توانست کتاب نوم بیتیک یا دعاهای خزران یهودی را منتشر نماید. این اثر حادثه ای ارزشمند در تاریخ ادبیات آذربایجان و منطقه بشمار می آید. ناگفته پیداست که دیگر ملل ترک نیز حق دارند این اثر را بخشی از ادبیات خود بشمارند. در عین حال آذربایجان سده ها خزران را در دامن خود جای داده و امکان توسعه و مدنیت را فراهم آورده است و امروز در عین حال که آثار مدنی و مادی آنان را حفظ کرده و بخشی از فرهنگ و مدنیت خود می شمارد ثروت معنوی آنان را نیز بخشی از میراث معنوی اجداد خود و ساکنان خود می شمارد.

بر اساس این اسناد، می توان مشخصات زبان تورکی را در ۱۲۰۰ سال پیش، که در آذربایجان رسمیت یافته شناخت و مشخصات زبان را دانست و با زبان معاصر مقایسه کرد و تغییرات را دید. همچنین گرامر بکار رفته را نیز درک کرد. بنابراین این متون از جنبه های مختلف برای امروز ما ارزشمند است و نباید صرفا به این خاطر که به دین یهودیت مربوط است و ما نمی پسندیم کنار گذاشت. این متون، مواد ارزشمندی برای زبان شناسی و تاریخ زبان و ادبیات آذربایجان است. پس لطفا به واژگان و ساختار جملات نیز دقت بفرمایید. ابتدا عرض کنم آدونای یعنی همان تانگری که البته در این دعاها هم کلمه ی تانری و هم آدونای بکار رفته است و بسیاری اوقات هر دو کلمه در کنار هم بکار رفته اند. آدونای گویا از زبان یونانی وارد زبان خزران شده است.

 

Кuyaşdır da qalqandır Adonay Tənqri; şirinlik da hörmət bərir Adonay aymastır yaxşılıqnı yürüvçilərgə türellik bilən.

آدونای تانری گونشدیر، قالخان­دیر، آدونای عزّت و شرف وئریر، خیرخواهلیغینی دوز یولا گئدنلره عمومیت وئرن (باغیشلایان).

قویاش: گونش، خورشید / دا: حرف ربط بجای وَ امروز / قالقان: قالخان / این هم توجه کنیم که خ حرفیست با مشخصات  زبان تورکی آذربایجانی / حؤرمت: دخیل از عربی / بئرر: وئرر – تبدیل ب به و در تورکی وجود دارد از جمله بار: وار – این تبدیل تا ۵ سده پیش هم همچنان عمل می کرده است / یورووچیلر: یول گئدن لر / تورل: عمومی / تورل بیلن: عمومیت وئرن

بنابراین می بینیم در همین یک جمله چه واژگان زیبای تورکی وجود دارد که متاسفانه در طی سده ها از یادها فراموش شده است. البته این واژگان در دیوان بسیاری از شاعران بکار رفته و ما بدلیل ممنوعیت تدریس زبانمان در مدارس و دانشگاهها دچار چنین اوضاعی شده ایم.

 

Maxtovlıdır Adonay dunyaqa dəgin! Qayyam da köni.

مدح ائدیلن­دیر دونیایا برابر آدونای! اونا ابدی آلقیش اولسون!

ماخدوو: مدح، گوونمه /

Nə sevgilidirlər toxtar yerlərinq, əy Adonay!

ای آدونای، مسکن­لرین ده نه قدر عزیزدیرلر!

این ها نخستین دعاهایی است که به زبان ترکی خزری در نوم بیتیک آمده است. همچنانکه می بینیم بسیاری از واژگان عینا همچون امروز گفته می شوند هرچند که تغییراتی را می توان مشاهده کرد. این هم طبیعی است؛ چون به هزار و پانصد سال پیش است و یا هزار و ۱۰۰ و هزار ۲۰۰ سال پیش بازنویسی شده است. این بخشی از ادبیات ترکی آذربایجان است زیرا خزران در آذربایجان زیسته اند چه شمال ارس و چه جنوب ارس. همان زبانی است که امروز بکار می بریم. آذربایجانیان که در طول بیش از هزار سال مسلمان بوده اند توجهی به متون باقیمانده از دین یهودیت توجهی نداشته اند. امروز با کشف و نشر این آثار، تاریخ زبان و ادبیات تورکی آذربایجان جان تازه ای می گیرد.

کتاب “نوم بیتیک” برای نخستین بار توسط تورکولوگ بزرگ و زبان شناس برجسته ای چون دکتر A.N.Qarkavets کتاب نوم بیتیک را در سال ۲۰۰۲ منتشر می شود. سپس دکتر تونچای آن را بررسی و دوباره منتشر می کند و سومین نشر آن توسط اینجانب – حقیر در تبریز چاپ شده و آماده ی چاپ چهارم هست.

   لازم است نگاهی کوتاه به امپراتوری خزران داشته باشیم و در آثار تاریخی، همچنین تحقیقات و پژوهش های محققان امروزی نیز نظری بیندازیم.

 

 

تاریخ خزران

 خزران در طول چهار قرن _از سده ­­ی ششم تا اواخر قرن دهم میلادی _ بر آذربایجان، قفقاز، روسیه­ ی جنوبی تا شرق اروپا حکومت کرده ­اند. آنان گاه از غرب دریای خزر تا شمال دریای سیاه را تحت سیطره­ ی خود داشته ‎­اند و گاه در نتیجه­ ی جنگ با همسایگان دست و پای خود را جمع کرده و در یک سرزمین محدود تجمع کرده­­اند. آنان چهار قرن تمام در بحرانی­ترین مواقع تاریخی، مُهر و پرچم خود را تثبیت کرده­اند و به همین خاطر دارای نقش مهمی در روند تاریخ به حساب آمده ­­اند. محققان بسیاری همراه با مستشرقین در باره­ی حکومت و تمدن آنان به کنکاش و پژوهش پرداخته و نتایج خوبی بدست آورده­ اند. کسانی چون آرتور کستلر، دانلپ، پطروشفسکی، توین­بی و … به تاریخ تمدن و نقش خزران در تاریخ پرداخته و کتابهای سودمندی نوشته ­­اند. از میان خود ترکان می ­توان به تحقیقات ارزشمند پرفسور ابراهیم قفس ­اوغلو، اؤزدک، زکی ولیدی توغان و … اشاره کرد. در ایران نیز اطلاعات جامع و مفیدی از طرف پروفسور زهتابی ارائه شده است. اما اینهمه، در برابر تاثیر و نقش خزرها در تاریخ خاورمیانه و کل دنیا بسیار ناچیز است. در بررسی تاریخ و انساب خزران، بی­­ تردید باید آنان را به ترکان منسوب داشت. پرفسور زهتابی، با این نظر به تاریخ آنان در رابطه با آذربایجان بسنده کرده و اطلاعات بسیار مفیدی را ارائه داده  است. آرتور کستلر، خزران را از بازمانده­­ه ای هونهائی می­ داند که با رهبری آتیلا در قرن چهارم میلادی از آسیای میانه و با گذر از قفقاز به سمت اروپا رفته ­اند. زکی ولیدی توغان، آنان را تحت فرمان سلسله­ ی گؤگ تورک می­شمارد که توسط بومین خاقان در سال ۵۵۲م حکومت بزرگ خود را از شرق آسیا تا غرب و آنسوی خزر گسترده بودند.

   تردیدی نیست که خزرها به عنوان بخشی از قبایل ترک، دارای تاریخی کم و بیش سه هزار ساله­اند که در سده­ های اولیه­ ی میلادی با نام خزر در تاریخ ظاهر شده ­اند. اسکان و استقرار آنان در قفقاز و آذربایجان از همان سده ­های نخست میلادی آغاز شده و در طول سده ­های پنجم و ششم میلادی رسمیت حداکثری یافته و در اوایل قرن هفتم، به طور مستقیم تشکیل حکومت داده ­اند. از نظر تاریخی در حدود سالهای ۶۳۰م که امپراتوری گؤگ­ تورک رو به اضمحلال بوده، خزرها استقلال یافتند و تا چهار قرن دیگر به صورت مستقل حکومت کردند. تغییر و تحولات ارضی آنان بسیار شدید بود و همواره در نبرد با امپراتوری بیزانس، همچنین با امپراتوری اسلام نوخاسته بوده ­اند.

   قبلا چنین به نظر می رسید که آثار اندکی از خود خزران به دست آمده بود ولی با اینحال بر اساس نوشته های همسایگانش، آنان تمدنی باشکوه داشته­ اند. خوشبختانه امروز آثار چندی بدست آمده که آگاهی های نسبتا خوبی را از آنان بدست می آوریم. بویژه “لیو قومیلیوو” که خود باستان­شناس بوده و سالها در پی کشف ناشناخته های قوم خود بود توانست با “کشف خزرستان” نوری تازه بر تاریخ بیندازد و آثار معماری و دیگر آثار دیگر خزران را بشناسد و به دنیا بشناساند. کتاب ارزشمند “کشف خزرستان” تا امروز آخرین نتایج کشفیات باستان شناسی در این عرصه را نشان می دهد. همچنین متون نوشته شده توسط خزران نیز بیرون آمد که دو اثر ارزشمند توانست تمام زوایای امپراتوری، فرهنگ و مدنیت، همچنین تاریخ آنان را توضیح دهد. یکی از همین نوشته ها امروز بصورت کتابی مستقل و با نام “نوم بیتیک” موضوع سخن امروز ماست و کتاب دیگر مجموعه ی نامه هایی است که خاقان های خزران به خلفا و یا نمایندگان خلفا نوشته و از آنان خواسته اند برای آموزش دین اسلام روحانیونی را به سرزمین خزران بفرستند. این اثر موضوع دیگریست که در آینده می توان روی آن سخن گفت. “خزر لوحه لری”

خزران در سده ششم و هفتم میلادی امپراتوری توانمندی مستقر ساختند که لرزه بر ارکان امپراتوری­های بزرگ زمان می­انداخت. آنان چندین شهرِ آباد داشته­اند که بازرگانان ملل مختلف آزادانه در این شهرها به امر بازرگانی و داد و ستدهای پر سود می­­پرداختند. مورد دیگری که اشاره بدان ضرورت دارد طرحِ تساهل آنان در برخورد با مذاهب و ادیان بوده است؛ زیرا در مجموعه­ی سرزمینهای امپراتوری خزران، مسجد و کنیسه و کلیسا در کنار یکدیگر برای اهل ادیان مختلف ساخته می­شد و اجباری در پیروی از دین و مذهب واحدی در کار نبوده است. در عین حال، یکی از دلایل اضمحلال امپراتوری خزران نیز شاید همین امر دانسته اند که البته در سالهای با کشف بازمانده های آثار، این نقیصه نیز برطرف شده است.

   امنیت، آسایش، آزادی افراد تمامی ملل و کسبه و ادیان یکی از جنبه­ های مثبت خزران به شمار می­آید که در عین حال، بسیاری از ناراضیان کشورهای همسایه را نیز در خود جای می­ داده است. پروفسور توغان معتقد است: بدون بررسی این موضوعات، تحقیق ما ناقص خواهد بود[۱].

   خزرها جزو فرزندان یافث هستند. تاریخ یعقوبی و طبری به این روایت پرداخته­ اند و خزر را جزو فرزندان یافث نام برده اند. همه­ی این اطلاعات در متون اسلامی و یهودی نیز موجود است. دانلپ با بررسی اثر مسعودی، اعتقاد دارد که خزران در دوره­ ی اردشیر (۲۲۶م الی ۲۴۰ م) در صحنه­ ی تاریخ وجود داشته­اند. آنان، در این سالها صول (دربند) را متصرف شدند و مسعودی از رابطه ­ی اردشیر در رابطه با آنان سخن می­راند. طبری می ­گوید که شاه ایران – فیروز (۴۵۷ – ۴۸۵م) به شاه خزرها پیام فرستاد که خواهان صلح و اتحاد با اوست (در سال ۴۶۵ م).

 

 در زمان هرمز، خزران به اتحادیه­ ی ترکان پیوسته ­اند. بعبارت دیگر امپراتوری خزران را کنفدراسیونی از اقوام تورک دانسته اند[۲].

 زکی ولیدی، تاریخ خزرها را بر اساس متون چینی تا دوران دودمان ووئی (Wei) بین سالهای ۳۶۶ الی ۵۵۸ م عقب می­ برد. در “تاریخ ارمنی” نوشته­ی موسی خورنی در قرن پنجم میلادی بین سالهای ۱۹۷ الی ۲۱۷ م از خزرها و حرکت آنان سخن می­ رود. آنان در این سالها به کنار رود کُر در آذربایجان رسیده­ اند. نباید فراموش کنیم که اسناد گرجی و ارمنی، وجود خزرها را در قرن اول میلادی و حتی جلوتر از آن، در قفقاز حتمی می­ دانند.

   در اسناد اسلامی، عربی و فارسی نیز از خزران سخن رانده شده است، از جمله ابن مقفع (متوفی ۱۴۲ ه/۷۶۹ م) از هوش و فراست خزران و ترکان و مقایسه­ ی ایندو سخن می­ راند و دانلپ ضمن بررسی این متون، معتقد است “در این تاریخ، خزران قومی مشخص و با اهمیت بوده­ اند”[۳].

   ارتباط خزران با هونها، چرکسها، اسکیت­ها، سکاها و دیگر قبایل ترک مورد بررسی محققان قرار گرفته است و برخی، خزرها را از اعقاب سکاها دانسته­ اند. در بیان جایگاه خزران در ایران گفته ­اند: “در دربار انوشیروان، سه تخت زرین وجود داشت که هرگز جابجا نمی­شد و هیچکس بر آنها تکیه نمی­زد زیرا خاص شاهان بیزانس، چین و خزر بود”[۴].

   مسعودی در سده­ ی دهم می­ نویسد: “خزران را به ترکی سابیر نامند”. دانلپ نیز همین معنی را از محمود کاشغری در قرن ۱۱ دریافت می­ کند و اضافه می ­کند که خزران، سابیرها را در خود مستحیل کرده ­اند.

   در این برهه از تاریخ، مثلث تازه­ای متشکل از خلافت اسلامی، بیزانس و خزران برپا شد. اکثر محققان امروزی بر آنند تا به اثبات برسانند که اگر خزرها نبودند، دژ تمدن غرب در اروپا – یعنی بیزانس، به دست اعراب می­افتاد و شاید تاریخ به نحو دیگری نوشته می ­شد.

 در تمام نوشته­های طبری، جنگهای اعراب علیه خزران در آذربایجان رخ می­داد. حتی برخورد خدیفه بن الیمان در سال ۳۰ هجری در رویارویی با خزران در آذربایجان – علاوه از منطقه­ ی شمال ارس، در اردبیل و همدان تا موصل بوده است. طبری که استفاده ­ی خزران از عرّاده را مطرح می­ سازد معتقد است که این آلات جنگی را خود خزران اختراع کرده بودند و نحوه ­ی ساخت آنرا به رومیان نیز یاد داده ­اند[۵].

   جنگ دوم اعراب و خزران در بین سالهای ۷۲۲ الی ۷۳۷ رخ می­دهد. آرامش حاصل از توقف حملات اعراب باعث شده بود که ۳۰ سال تمام خزران به توسعه­ی قدرت و گسترش امپراتوری خود مشغول باشند. رهبر خزران در این تاریخ را “آلپ” دانسته ­اند. در این دوران، خزران تمامی سرزمینهای ارمنستان و گرجستان را تحت فرمان خود داشته ­اند. تا اینکه مسلمه بن عبدالملک – برادر ناتنی خلیفه یعنی ولید، روی به آذربایجان آورد و برخی از قلاع و شهرها را فتح کرد. وقتی به نزدیکی­های دربند رسید دیگر یارای پیشروی نداشت. در سال ۱۰۳ه/ ۷۲۱م خزران و سپاه اعراب روبرو شدند. شمار خزران را سی هزار گزارش داده اند[۶] که به پیروزی رسیدند و سپاه شکست خورده­ی اعراب گریختند. خلیفه­ ی اسلام در این زمان، یزید بن عبدالملک (۷۲۰ – ۷۲۴ م) بوده است. هنوز یک سال از این جنگ نگذشته بود که اعراب حمله­ ی دیگری را تدارک دیدند و به سوی آذربایجان تاختند. وقتی اعراب از رود کُر گذشتند خزران با ۰۰۰ر۴۰ تن تحت فرماندی پسر خاقان برای ممانعت از پیشروی اعراب حرکت کرد. خزرها در سال ۱۰۸ هجری به رهبری پسر خاقان دوباره سر از آذربایجان درآوردند (ابن اثیر)[۷]. خزران بار دیگر در سال ۱۱۰ هجری از آذربایجان قد سر برافراشتند. حارث ابن عمرو به مقابله برخاست. سال ۱۱۱ نیز جراح بدانجا لشکر کشید و به سوی خزران تاخت. اما نتوانست خزران را به زانو درآورد. در سال ۱۱۲ بزرگترین شکست اعراب از خزران محسوب می­شود. گویند که شمار سپاه خزران در این نبرد به سیصد هزار تن می­رسید (طبری، ص ۱۵۳۰)[۸]. نوشته­اند که جراح به اردبیل آمد و منتظر حوادث بعدی شد. وی بر آن شد که خطر کند و در اردبیل به مقابله با خزران بپردازد. همینجا بود که خزران حمله را از سر گرفتند و اعراب رو به فرار نهادند. خود جراح نیز از پای درآمد. سرش را از تن جدا کردند و غنیمت فراوان به دست خزران افتاد. اردبیل نیز به دست خزران افتاد و آوازه­ی شکست اعراب در کل قفقاز تا آسیای میانه بر سر زبانها افتاد. خلیفه نیز از این خبرها به وحشت افتاد. خزرها بعد از آذربایجان رو به سوی دیار بکر نهادند  و موصل را نیز به دست گرفتند. خلیفه چشم اندار نگران کننده ­ای را پیش چشم خود می­دید. حجاج بن عبدالله برادر جراح، فرمانده سپاه بود. اما خلیفه او را لایق ندید و بعد از تعویض چندین فرمانده، سعد بن عمروالحرشی را مورد اعتماد یافت. وقتی سعید به شهر خلاط در کنار دریاچه­­ی وان رسید آنجا را در تصرف خزران یافت.

  خاقان خزران در پی آن بود تا دینها را بشناسد و بهترین را برگزیند. او، حتی از خلیفه درخواست کرد تا کسی بیاید و به او تعلیم آیین اسلام دهد. مروان خلیفه، دو تن از فقهای زمان – با نامهای نوح ابن سائب­ الاسدی و عبدالرحمن خولانی را فرستاد. بلعمی فقیه دیگری به نام ابن اعثم کوفی را نیز نام می­برد. این امر قابل تامّل است که سه فقیه نامبرده از فقهای معروفی هستند که بعدها مأموریت­ های دیگری در مناطق مختلف، از جمله در میان بلغارها را نیز بر عهده داشته­اند.

نوم بیتیک به خط خزری نوشته شده است. این خط دارای چه مشخصاتی است؟ در مورد خط خزران اطلاعاتی را می توان در کتاب تاریخ مبارکشاه یافت. فخرالدین مبارکشاه اثر خود را به فارسی نوشته، نکته ی جالب اینست که باوجود فارسی بودن کتاب، از طرف مورخین و ادیبان معاصر فارس، رغبتی برای نشر این کتاب مشاهده نشده است. در عین حال، تاریخ ترکان در این کتاب ذکر شده و قهرمانان ترک مدح و تعریف شده اند که به مذاق ایرانگراها خوش نمی آید. تحریف، کتمان و غفلت در فرهنگ، تاریخ و ادبیات ترکی ما از همینجا شروع می شود. الفبای خزری دارای ۲۲ حرف بوده و ۹ حرف صدادار که برخی از این حروف نوشته نمی شده است همانگونه که امروز در الفبای عربی و فارسی برگرفته از آن نیز نوشته نمی شوند.

 

Adonay! Eşitkin təfillamnı dа yalbarмаğım Sanqa кəlsin!

آدونای! (یا ربّیم!) دینله منی، دوعا و یالواریشیم سنه­دیر!

ائشیتکین: ایشیت گیلن / تافیللامنی: دوعالاریمی / سانقا: سنکا – سانا – سنه / یالباریش: یالوارش: التماس، درخواست، تقاضا / کلسین: گلسین.

 

Yibergin yarığınqnı da köniliginqni: alar töndərsinlər məni, kətirsinler məni ayruqsı tağğa da toxtar yerlərgə.

گؤندَر نورونو (ایشیغینی) و حقیقتی­نی، ]قوی[ اونلار دؤندرسینلر (اصلاح ائتسینلر) منی، مقدس داغیما، مسکن­لرینه قوی آپارسینلار منی.

یاریق: ایشیق – نور /  کؤنول: دل – درون – حقیقت ++ کؤنولیغینقنی: حقیقتی نی /

یهودیان در مواقع مختلفی به دعا می پرداختند، موقع غذا خوردن، موقع سفر، در میدان جنگ قبل از شروع جنگ و غیره. دعا در هر موقعیتی و به مناسبتی دعاهای خاصی را می کردند. مثلا در دعاهای قبل از جنگ، خدای خود را بعنوان خدای قوشون صدا می کردند و او را چئولاوت می نامیدند:

 

Dağın quş tapdı orun da qarığaç üyün özinə, qoydı balaların, mizbeyaxlarınq, Adonay Çevaot, Xanım da Tənqrim!

ای اوردولار ربّی، خانیم منیم، تانریم، قوربانگاهی ­نین یاخینیندا قوش­ لار یورد سالار، قارانقوش بالا چیخارتماق اوچون یووا قورار.

داغین: دائم، همیشه لیک / قاریقاچ: قارانقوش – پرستو / اورون: امروز در ترکی اسنبولی بصورت اورتمک شده است. یاراتماق، دوزلتمک / بالا: بچه /

San oturuvçılarınqa evinqninq:

Dağın maxtarlar Səni.

نه بختیاردیر ائوینده یاشایانلار، دائم سنه حمد اوخویانلار!

اوتورووچولار: اقامت کنندگان / ائوینگنین: در خانه هایشان / ماختارماق: حمد کردن، ستایش کردن / داغین: دائما /

 

 

    فرهنگ و تمدن خزران

   آثار بسیاری از نوشته­­  ها، هنرها و معماری خزران امروزه در گوشه­­ های­ مختلف جهان پابرجاست. باستان شناسان مجارستان برآنند که طلاکاریها و نقره­ کاری­های فراوانی که در این کشور به دست آمده است بازمانده­ی هنر خزران است. مسعودی مورخ بزرگ ایرانی، خزران را از نظر سازماندهی جزو متمدن­های بزرگ تاریخ می­داند. او می­ نویسد: “هیچ پادشاهی در جهان سپاه منظم و آماده­ای همچون خزران نداشته است”. نویسندگان عرب از شمار مساجد و بلندی مناره­های شهر بلنجر – پایتخت شمالی خزران سخن گفته و بر استقلال قضات و روحانیون مسلمان تاکید ورزیده ­اند. بسیاری دیگر نیز امنیت شهرهای خزران را دلیلی بر پناه بردن صاحبان ادیان دیگر بدانجا دانسته­ اند. برخی از نویسندگان، مردم خزر را به جهت معتقدات دینی نسبت به مردم امپراتوری روم شرقی و به قیاس امپراتوری اسلام، باگذشت­ تر و روشن­ بین­ تر دانسته ­اند (کستلر، همان، ص ۶۵)[۹].

   پرفسور آرتامونف، خزران را در قیاس با روسها، بسیار متمدن و پیشرفته می­ شمارد (همان، ص ۱۱۵)[۱۰]. ابن فضلان، مامور بزرگ اعراب در میان ترکان در بین سالهای ۳۰۰ الی ۳۱۵ هجری می­ نویسد که خزران در تقابل ادیان، به لزوم خودداری از بالا گرفتن اختلافات دینی بین اهالی ادیان مختلف توجه لازم را داشتند (همان، ص ۱۴۵)[۱۱].

  دولانوا – سیاح فرانسوی و زایاچکوفسکی در باره­ی زبان خزری سخن گفته و زبان آنان را جزو زبان­های ترکی دانسته ­اند که امروزه در بسیاری از کشورها مانند: لیتوانی، لهستان، بلغارستان و غیره مورد استفاده است. خزران در تاریخ لهستان و بلغارستان، همواره متصدی دارالضرب، مستوفی عواید سلطنتی، ناظر انحصار نمک، مامور وصول مالیات و صراف و غیره بوده ­اند.

تونچای بحق می نویسد: “آذربایجان تورکلری­نین ائتنوگه­نه­زینده یاخیندان اشتراک ائتمیش تورک بویلاریندان بیری ده خزرلر اولوب. ائرمنی تاریخچیسی Moisey Xorenatsi آذربایجان اراضیسینده خزرلرین آدینی III عصرده، گورجو تاریخچیسی Leonti Mrovelli ایسه ائرامیزدان اوّل VII جی عصرده باش وئرمیش حادثه­ لرله علاقه­ دار چکمیشدیر. خزرلرین آدی بوگونه دک “لئریک” رایونو اراضیسینده کی “خزر یایلاق”، اوردوباد رایونو اراضیسینده کی “خزریورد”، “خزروت” و “فضولی” رایونلاری اراضیلرینده کی “خزرداغ” توپونیم­لرینده و ان نهایت، “خزر دنیزی”نین آدیندا یاشاماقدادیر. “

در نقشه ای که کاشغرلی محمود کشیده دربند خزر، شمال و جنوب قفقاز را در بر گرفته است.  از نامه ی یوسف خاقان خزر چنین برمی آید که اردبیل هم بخشی از قلمرو خزران بوده است. این اطلاعات با نوشته های عرب ها اعتبار بیشتری می یابد.

مسعودی هم اسکان ۱۰۰ هزار از خزران در شروان را با احتساب هر خانوار ۵ نفری ۵۰۰ هزار نفر خزر بشمار می رود. بوروس عزیزوو زبانشناس معروف آذربایجان بیجا نیست که پایه های زبان تورکی آذربایجان را در آن دوره قوان­یافته می داند.

الکوفی زبان خزری سخن می راند و آن را زبان زیبای مردم بیلقان می شمارد. همچنین در کتاب کارنلی تاریخی، زبان تفلیس در آن دوره را زبان خزری می شمارد. ژوسف – خاقان خزران در نامه اش خطلب به امپراتور بیزانش، خزران را از اولاد یافث دانسته و ۱۰ فرزند او را چنین نام می برد: اویغور، توریس، اوغوز، بیزال، تیرنا، خزر، یانور، بولقار، ساویر.

آرتومونف، پلتنوا موسی کاغانکاتلی، موسی خورئنتاسی و دیگران، وجود زبان خزری را در مدنیت آلبان را تصدیق می کنند که  زبان خزران شباهت فراوان به زبان قپجاقی دارد. در عین حال فریدون آغاسی اوغلو تحریف عالمان روس در مورد زبان خزری را افشا می کند.

فخرالدین مبارکشاه در اثر ارزشمند خود تاریخ مبارکشاه از خط و زبان خزران سخن می راند که دارای ۲۲ حرف بوده است.

در نهایت نوم بیتیک توسط تورکولوگ بزرگ و زبان شناس برجسته ای چون دکتر A.N.Qarkavets کتاب نوم بیتیک را برای نخستین بار در سال ۲۰۰۲ منتشر می کند.

 مشخصات زبان خزری را می توان با زبان معاصر آذربایجان و تغییراتی که در هزار و اندی سال پیش آمده است مقایسه کرد و تطبیق داد.

Kəçivçiler ənişində ol tut təreklerninq çoqraq kibik qoyarlar anı, dağın əstarnalarını yabar iri yamğur.

بقا وادیسیندن کئچرکن اونلارا چاغلایان بولاقلار گؤرونر، ایلک یاغیشدان اورا گؤلمه­چه­لره بورونر.

کئچیوچی: گذر کنندگان / چوقراق : چوخراق: بیشتر / کیبیک: کیبی، کیمی / انیش: ائنمک، پایین آمدن / داغی: دائم /

 

Barırlar çərivdən çərivgə, Körünir Tənqriqə Çionda.

بو آداملار گئتدیکجه قوّت آلارلار، سوندا تانری­نین حضوروندا اولارلار.

باریرلار: نیرو می گیرند – بارلانماق / چَریودن : گئتدیکجه / چیوندا: سوندا /

این مردم با رفتن و رفتن نیرو می گیرند، در نهایت حضور خدا را می بینند.

 

Əy Adonay Tənqri! Tənqrisi çevaotnınq! Eşitkin təfilamnı, Qulaq tutqın, Tenqrisi Yakovnınq, dağın!

یا آدونای تانری! اوردولار تانریسی، دوعامی دینله، ای یعقوبون تانریسی، قولاق آس، دائم منه!

ائشیستکین: ائشیدگیلن / قولاق توتقین: قولاق آس گیلن / چَوااوت: قوشون ربی / یاکوونینگ: حضرت یعقوبون / داغین: دائم /

 

 

Adonay – Tənqrimiz, Yaratıvçımız, Ayruqsımız, birdir ol dunyada. Könidir.

آدونای – تانریمیز، یارادانیمیز، مقدسیمیز بیردیر بو دونیادا. ابدی­دیر.

کؤنو – کؤنی: ابدی / یاراتیوچی: یارادان /

 

Eşitkin, İsrayəl: Adonay, Tənqrimiz. Adonay birdir.

دینله – ائشیت، ای اسرائیل! آدونای، تانریمیزدیر . . . آدونای بیردیر.

 

Adonay! Adınq dunyağa dəgin. Adonay! Sağınçınq davurdan davurğa.

آدونای! آدین دونیا دوردوقجا ابدی­دیر، آدونای! شهرتین نسیللردن نسیللره چاتیر!

داوور: نسل

 

Adonay xokmat bilen binyat etti yerni, tüşüdi köklerni aqıl bilen.

آدونای دونیانین تَمَلینی حِکمتله قوروب، عقلی واسطه ­سیله گؤیلری برقرار ائدیب.

 

Adonay! Köklergə dəgindir şağavatınq, inamlığınq köklərgə dəgindir!

آدونای! گؤیلره اوجالیر عدالتین، گؤیلره یوکسه ­لیر صداقتین.

 

Adonay köktə tüzüdi taxtın da xanlığı cumləğa ərklendi.

آدونای تختینی گؤیلره قوروب، هر یئرده حکمرانلیق ائدیر.

 

Adonay! Bəgimiz! Nə qadar saylıdır adınq cumlə ol yerdə! Ki bərəsinq sıyınqnı ol kökler üstünə.

آدونای! بَی­ییمیز! نه قدر حؤرمتلی­دیر آدین بوتون یئر اوزونده! کی حؤرمتین گؤیلردن ده اوجادیر.

 

همانگونه که عرض کردم این نسخه بعد از اسلام و ارتباط خزران با عرب ها نوشته شده است، زیرا کاملا مشاهده می شود که برخی واژگان عربی نیز وارد زبان ترکان – خزران شده است. از جمله واژگان عربی که در این کتاب وارد شده است می توان به لغات: قَدَر ، دونیا – آژون، حُرمت، و . . . اشاره کرد.

 

Adonay! Yoqtır Səninq kibik da yoqtır Səndən başqa qulaqlarımıznen.

آدونای! یوخدور سنین کیمیسی و یوخدور سندن باشقا (تانری). بونو قولاقلاریمیزلا دویوروق بیز.

 

Yoqtır Səni kibik Adonay; uludır Sən da uludır adı qudrətinqnınq!

یوخدور سنین کیمیسی، آدونای؛ اولوسان سن و اولودور قُدرتین سنین!

 

Uludır Sən da qılıvçı acayipler; Sənsinq улудыр, Sənsinq Tənqri yalğız.

 اولوسان سن و معجزه­لر یارادیجیسان سن؛ سنسن اولو، سنسن تانری یالنیز.

 

 

[۱]  زکی ولیدی دوغان، عمومی تورک تاریخینه گیریش، استانبول، ۱۹۸۱٫

– تورکون قیزیل کتابی، جلد ۱، تهران، ۱۳۷۲٫

– ابراهیم قفس اوغلو، تورک ملی کولتورو، استانبول، ۱۹۷۷٫

[۲]  همان، ص۲۰٫

[۳]  همان، ص۲۳٫

[۴]   ابن بلخی، فارسنامه، ص ۹۷؛

[۵]  تاریخ طبری، ص۲۸۹۲٫ به نقل از : دانلپ، ص۶۸٫

[۶]  تاریخ بلعمی، ص ۵۱۰٫

[۷]  ابن اثیر، همانجا، ذیل حوادث سال ۱۰۸ هجری.

[۸]  طبری، ج۲، ص۱۵۳۰٫ ابن اثیر، حوادث سال ۱۱۲٫

[۹]  آرتور کستلر، خزران، ترجمه : محمد علی موحد، تهران، ۱۳۷۴، ص۶۵٫

[۱۰]  همان، ص ۱۱۵٫

[۱۱]  همان، ص ۱۴۵٫