اتیمولوژی نامواژه ­ی«هخامنش»

رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)

(دکترای تخصصی فیلولوژی. Ph.D)


همان‌طور که می‌دانیم، طبق اسناد تاریخی و به ویژه سنگ نوشته‌ی «بیستون»، نامواژه‌ی «هخامنش» نام خاندانی بوده که بین سال‌های 550-330 قبل از میلاد، در سرزمین‌هایی که امروزه با نام استان فارس می‌شناسیم، حکومتی را پایه‌گذاری کردند که در تاریخ به نام «سلسله‌ی هخامنشیان» شناخته شدند. و این را هم می‌دانیم که، شاهان این سلسله بعدها سرزمین‌های تحت حاکمیت خود را به مناطق وسیعی از خاورمیانه گسترش دادند، که البته این مسئله، موضوع مورد بحث ما در این نوشته نمی‌باشد. در واقع آن‌چه که در این مقاله مورد نظر ماست، نام این سلسله، و همان‌طور که در عنوان این مقاله انتخاب کرده‌ایم، نامواژه‌ی «هخامنش» است.

در همین آغاز مقاله اشاره کنم که، برخی از ایران‌شناسان غربی- از آن جمله «ریچارد فرای»، براین باورند که نام‌های شاهان اولیه‌ی سلسله‌ی هخامنشیان مانند کوروش و کمبوجیه و داریوش و خشایارشا، اساسا نام‌هایی متعلق و برخاسته از ریشه و بن «هند و اروپایی» نیست، در حالی‌که نام‌های شاهان بعدی مانند: اردشیر و... داراری ریشه‌ی هند و اروپایی می‌باشد. در هر صورت، ما در این مقاله به «ریشه شناسی» (اتیمولوژی-Etymology) نامواژه‌ی «هخامنش» می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم در جهت روشن ساختن معنا و مفهوم آن به منابع و مأخذ موجود، تا آن‌جا که امکان دارد- مراجعه نماییم.

از نامواژه هخامنش خوانش‌های مختلفی به عمل آمده که علاقمندان به تاریخ باستان از آن‌ها آگاهند. اما در این نوشته نظر مابیشتر به متن «سکایی» کتیبه‌ی بیستون است که هرودوت از آن ها با نام «سیت‌ها» و اسکیت‌ها(Scythians) نام می‌برد و تقریباً همه­ی مطالب «کتاب چهارم» از تاریخ خود را به شرح زندگانی و جنگ‌آوری­های آن­ها اختصاص داده است.

خوانش سال 1829میلادی در متن سکایی= akamanişiya

خوانش سال1907میلادی در متن سکایی = akamannişiya

خوانش 1907در متن بابلی: آهامنیش=Ahamanish

خوانش سال 1829در متن پارسی باستان: هخامنیش

خوانش ما در متن سکایی: آقامنیش=Aqaməniş

لازم به اشاره است که این اختلاف خوانش و حتا کتابت، در مورد سایر نامواژها نیز مشاهده می­شود، مثلاً نامواژه‌ی «سکا، ساکا، ساخا» به‌صورت­های: ساکا-saks، شاخا-şaxa، و شاکخا-şakxa کتابت شده است. (Median species arrowheaded writing.p.293.Paris.1840-1844)



ایضاحات:

این نام خاص(هخامنش- آقامنش) از دو بخش تشکیل شده است:

1. هخا، هاخا، آخا، اخا، آقا 2. منش،

الف: هخا، اخا، آقا، هاخا: axa- aqa- haxa- həxa: ما نوشته‌ی «دکتر محمد مقدم» را که استاد زبان هخامنشی بود، درباره‌ی این واژه، عیناً این‌جا نقل می‌کنیم:

«هخامنش» در سطر دهم نوشته‌ی «خشایارشا» در تخت جمشید، «هاخامنشی» نوشته شده است. جزء اول «هخ-həx »: دوست، از این ریشه است. «اُخت» (دوست و اُنس گرفته،) و «اُخُو ت» ... (چند نمونه از متن نوشته های فارسی باستان، ص 24)، البته همه‌ی اهل تحقیق در تاریخ و زبان‌های باستانی می‌دانند و آگاه هستند که، مرحوم دکتر مقدم، دلشان می‌خواست که، برای همه‌ی عالم و آدم، به نوعی، تبار آریایی دست و پا کنند. نگارنده‌ی این سطور خود از زبان استادم مرحوم «دکتر بهمن سرکاراتی» شنیدم که، دکتر مقدم حتي خیلی علاقه داشته‌اند که نام فامیلی خود را نه همان‌طورکه در سجل ایشان نوشته بودند، یعنی «مقدم»، بلکه به شکل «مغدم»، (به ضم میم) تلفظ کنند.!

ب: «من- mən »: فکر کردن، ریشه: ایمان ...(دکتر مقدم، همان، ص 51)

دکتر مقدم هیچ معنایی برای نامواژه‌ی «هخامنش» ننوشته‌اند، تنها به نوشتن «هخامنش جد پنجم داریوش برزگ» قناعت کرده است. (همان، ص 24)

نظر ما: «هخا- həxa»که در سنگ نوشته به صورت «هاخا- haxa »(همان نوشته)

شده، یک واژه‌ی آلتائیک است. امروزه به صورت «آقا/ قا/ خا = خاقان/ قاآن» و... دیده می‌شود.

این واژه را بعضی مواقع به غلط به صورت «آغا- ağa »نیز نوشته اند،که معنایی غیر از آقا دارد. آغا در زبان مغولی به معنای: بانو، خانم و همسر است. و گاه به معنای شاهزاده خانم نیز، به کار رفته است ... (حاشیه‌ی جامع التواریخ، ج 3، ص 2291)، اما «آقا- aqa،» در اصل به معنای «برادر بزرگ» بوده است، در برابر «دگو - dəgü» که به معنای برادرکوچک است. می‌توان پذیرفت که، همین واژه بعدها به صورت «دایی- dayi» درآمده است. آما «آقا» به معنای «بزرگ‌تر، پیرتر و ارباب» نیز به کار رفته است. واژه‌ی «آقا» دراصل یک واژه‌ی آلتائیک است که به شاخه‌های مختلف زبان‌های آلتائیک وارد شده است. من اینجا بی‌مناسبت نمی‌بینم که اشاره‌ای به نامواژه‌ی «آغاچری- ağaçəri »بکنم. این نامواژه از دو قسمت تشکیل شده است: 1. آغاج 2. ار-ی.

این نامواژه را به صورت‌های:

آغاج ایری، آغاجاری(آغاجاری)، نیز نوشته‌اند. «رشید الدین فضلاله همدانی» این نامواژه را به معنای «مرد بیشه» = آغاج اری -əri ağac نوشته است. واژه‌ی «آغاج» در ترکی به صورت‌های ağaç, ığaç, iğaç (ترکی قدیم) مشاهده می‌شود، به اضافه‌ی أر- ər، ایر- ir، یعنی: مرد، انسان و در مجموع یعنی: «مرد درخت، مرد چوب، مرد جنگل...،» جالب است که در منابع بیزانسی (priscos) از قوم «آغاچری» به صورت «آخا- تیروی-tiroi axa» و«آخا- تزیروی- tzieroi-axa» نام برده‌اند. در این نامواژه‌ها، به خوبی واژه‌ی «آقا» را تشخیص می‌دهیم، همچنین واژه‌ی «تیری- tree» که به معنای درخت و چوب است.

روس‌ها این قوم را «موردوا- mordva» خواندند، که امروزه به نام «ترک‌های موردوین» شناخته می‌شوند. عرب‌ها نیز این قوم را «بُرداس» یا «بُرطاس» نامیدند. آغاچری ها، در سده‌ی پنجم میلادی تحت فرمانروایی «آتیلا»- سردار ترک‌های هون قرار گرفتند. این قوم بعدها در خدمت قاراقویونلوها در آمدند، گروهی نیز به آناطولی مهاجرت کردند که، در آن‌جا این‌ها را «تخته چی» می‌نامیدند. این قوم شیعه و علوی مذهب بودند، در این زمان نیز در نقاط مختلف ایران زندگی می‌کنند. «گمان بر این است که «شهر آغاجاری» در نزدیکی بهبهان، نام خود را از نام این قوم برگرفته باشد.» (برای آگاهی بیشتر ر.ک به‌حواشی جامع التواریخ، از آقای موسوی، ص 2071، همچنین به فرهنگ معین، ج 5 و فرهنگ لاروس larousse ، ج 1)

جزء 2 - من، منش، مه نیش، مه ن،

نظر ما: قبلاً گفتیم که، دکتر محمد مقدم، استاد مسلم زبان و خط هخامنشی، این واژه را به معنای: «فکر کردن» دانسته است و آن‌چه جالب توجه است، این‌که تعدادی از واژه‌های سامی (عربی) را نیز برخاسته از این واژه (ریشه) معرفی کرده است، از جمله واژه‌های: ایمان، معنی، معنوی، مَتَل، مَثَل، منطق و معنویات را، و البته واژه‌های فارسی: «بهمن، هومن، دشمن، هومان، گمان، پژمان، پشیمان، منش، منو، منوچهر، مینو، مینا، مینوی و منتر»را نیز همچنین!... (ر.ک، ص 2-51 چند نمونه...)

«رولاند. گ. کنت- Kent. G. Roland» برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین دانشمند در زمینه‌ی قرائت و ترجمه‌ی کتیبه‌های میخی بیستون است که، نامواژه‌ی «هخامنش» را به صورت‌های زیر در زبان های باستانی نشان داده است:

ha- ak- qa- man- iş: Elam (ایلامی)

a-ha- ma- ni- iş : akk (اکدی)

Axaı- mens : Gk (یونانی)

həxa- haxa : Av (اوستا)

manah= maniş + Friend = saxa : skt (سانسکریت)

(old persion Grammar -kent -1953 p .212.)

تا این‌جا آن‌چه می‌توان به عنوان نتیجه، گفت، این است که، هخامنش، هاخامنش، آقامنش و... یعنی: سرور و سرداری که فکر بلندی دارد. یا طبع بلندی دارد. آقا طبع است. اما، حاال ببینیم واژه‌ی «من» که در اینجا به معنی «فکر و اندیشه» آمده، در زبان‌های «اورال- التایی» به چه شکلی است و چه معنا می‌دهد:

قبل از هر چیز لازم است یادآوری کنم که نامواژه‌ی «هخامنش- آقامنش» به عنوان نام خاندانی که (تقریباً) اولین حاکمیت و فرمانروایی متمرکز را در سرزمین‌هایی از خاورمیانه برپا کردند، اساساً ساختار و ساختمان یک واژه‌ی مرکب «هند و اروپایی» را ندارد. به دلایل مختلف:

این واژه همان‌طور که در بالا صورت‌های مختلف آن را دادیم، قبل از حاکمیت هخامنشی‌ها، در زبان ایلامیان که، یک زبان التصاقی بوده، و همچنین در زبان اکدی، که زبانی سامی بوده، و همچنین در زبان یونانی، وجود داشته است. پس نامی منحصر و مخصوص خاندان هخامنش‌ها نبوده است. نامواژه‌ی «آقامنش- هخامنش» در اصل و در نوشته‌ی کتیبه بیستون- نسخه‌ی هخامنشی، به صورت «هاخامنش- haxaməniş» نقش شده، اما محققین طبق قانون هارمونی! حاکم بر زبان‌های هند و اروپایی، این نام واژه را به‌صورت «هخامنش» قرائت کرده و نوشته‌اند، اما وقتی به صورت اکدی (بابلی) این نام نگاه می‌کنیم، آن‌را به صورت «آها مه نیش- Aha-ma-niş» (ر.ک رولاند کنت، ص212). ملاحظه می‌کنیم و جالب‌تر و قابل توجه‌تر این است، که این نامواژه را در نسخه‌ی «ترکی ساکایی» به صورت «آکا منش» می‌بینیم، و می‌دانیم که قرائت کننده به راحتی می‌توانست این نامواژه را به صورت «آقامنش» نیز قرائت کند (و قرائت هم می‌شود).

گفتیم ساختار این نامواژه، اصلاً «هند و اروپایی» نیست و بلکه دارای ساختاری آلتائیک (التصاقی) است. یعنی همان ساختاری که حاکم بر زبان‌های ترکی است، گفتیم که این نامواژه از دو قسمت تشکیل شده است:

الف: آقا، هاخا، آکا، هخا

ب: منش= من +ش

ملاحظه می‌کنیم که، «آقا، آکا» صفت است برای «منش» (اسم مصدر)، که اسم است. اما نکته‌ی جالب و مهم این است که در این نامواژه صفت قبل از موصوف آمده است، و می‌دانیم که در زبان‌های آلتائیک و بخصوص زبان‌های ترکی، صفت قبل از موصوف می‌آید. چند مثال می‌آوریم:

آقا باخیش: شخصی که مثل آقا نگاه می‌کند، بزرگوارانه، سرورانه، یا با تفاخر نگاه می‌کند.

آقا گئیًیش: آقا گئییًشلی، آقا گئیًیملی: شخصی که لباسش و پوشاکش مثل آقا است.

آقا منش: شخصی که مثل آقاها رفتار و گفتار و پندار دارد و... اینکه واژه‌ی «آکا، آقا، هاخا، هخا» یک واژه‌ی آلتائیک و ترکی است، هیچ تردید و شکی در آن نیست، اما واژه‌ی «منش»، که در اصل «من + ش» است، این‌جا ما به آن می‌پردازیم:

الف: نخست ببینیم در زبان‌های باستانی که نیای زبان‌های کنونی دنیا هستند، در رابطه با واژه‌ی «من- mən »، که بعضی از محققین آن را به معنی: «فکر و اندیشه و پندار» نوشته‌اند، و در تعداد بیشتری از زبان‌های تورانی (اورال- آلتائیک) به دو صورت «من ومان» و در معنی «زیادی و مبالغه و حقیقی» آمده است، این واژه و بن و ریشه‌ی آن چگونه مورد بررسی و پژوهش واقع شده است:

1. در کامل‌ترین فرهنگ زبان سومری که از طرف دانشگاه پنسیلوانیا در سال 2005 میلادی منتشر شده (Pensilvania Sumerian Dictionary) و به طور اختصاری با نام «PSD» شناخته می‌شود، به این واژه‌ها برخورد می‌کنیم:

الف: مان- man: رفیق، رفاقت، همراهی...

ب: مانا- mana: اهمیت، قدر، اثر، سنگینی؛ وزن، واحد، موحد، منکر تثلیث،

ج: مان- دوم-dum- man: سرباز- soldier: صورت اکدی این واژه را به شکل «ماندو- mandu» نوشته‌اند، (کوماندو، ص166)

2. در پژوهشی دیگر که توسط «پروفسور فرد هاموری- Hamori Fred» صورت گرفته و نتیجه‌اش به‌صورت فرهنگ تطبیقی زبان‌های «اورال، آلتای، درآویدی، سومری» منتشر شده، به واژه‌های زیر برخورد می‌کنیم:

الف: بن واژه: من، مان- man- mən من قبل از آوردن صورت‌های مختلف این بُنواژه در زبان‌های «اورال- آلتائیک» جمله‌ای را که محقق نامبرده، قبل از آوردن نتایج تحقیق خود، نوشته است، این‌جا عیناً (به انگلیسی)، نقل می‌کنم:

Man: Hungarian (originally the royal tribe). old turkic runic inscription of tronjukuk mentions the people called “manç” which is the Ugrian from of the word for the lead- ing clan patriarchy.

معنای جمله‌ی انگلیسی بالا کاملاً روشن است: واژه‌ی «من، مان- man» به معنای «رهبر قبیله یا رهبری‌کننده و حکومتگر» بوده است، آن‌هم در «ترکی باستان- turkic old» که صورت یا شکل «اوگریک-Ugric» این کلمه به‌صورت «مانچ- manç» است.

اضافه‌کنم که شاخه‌ی زبانی«فین- اوگریک»، از شاخه‌های اصلی خانواده‌ی زبان‌های «اورالیک» است، که شامل زبان‌هایی مثل فنلاندی و مجاری و اوگریک می‌شود. (برای آگاهی بیشتر ر.ک به‌ linguistics Applied of Dictionary نوشته‌ی
An Encyclopedic Dictionary of Languages – Jack David و Richards Crystal، همچنین به زبان فارسی: فرهنگ دائره‌المعارف زبان و زبان‌ها، نوشته‌ی دکتر ابراهیم چگنی، انتشارات دانشگاه لرستان. سال 1382)

در ادامه:

الف: بُنواژه: من، مان- man : بهادر، دلاور،...

پروتوآلتائیک- Alt.p : من، مان- man

پروتو تونقوز- tung.p : من، مان-man

پروتو مانچو- manch.p : من، مان-man (مانچو- mançu : نام ملت مانچو)

تووان- tuvan : مان- ایر-man ir : بهادر، دلاور- hero

فین- اوگور- ugor- Finn : مانچ، منچ- manç

مجاری- magr : مان، من- ایل حکومتی، سلطنتی: “clan royal “

The mythical clan ancestor – اسطوره‌ی ایل نیاء: magr - مجاری

مجاری- magr : من، مان-man : بزرگ، مه م important, big

مجاری-magr : من، مان: فندق، درخت فندق، چشم قهوه‌ای با ته رنگ سبز، tree hazel-nut (درخت فندق)

زبان فنالندی- Finn : من، مان-man : مردانه، دلیرانه

زبان فنالندی- Finn : من، مان- man : مرد، man

زبان فنالندی- Finn : من، مان- man : مرد، نر، مذکر- male

زبان استونی- Eston : من، مان- man : مرد،

زبان سومری-su : مئش، میش-miş, meş : مرد جوان، شاهزاده،man prince. yang زبان سومری- su :مئش- meş : بخشی از عنوان و نام پادشاه سومر، (شPart of sumerian king’s title and names زبان ترکی ساکا- saka : به فارسی سَکا، به یونانی اسکیت- scyth ، به روسی: اسکیف- Skif : مان- man : قبیله‌ای از ساکاها که در آذربایجان و قفقاز زندگی می‌کردند. این قبیله را در بعضی منابع به نام «ماکاری، مه کاری- makari»، معرفی کرده‌اند. در فرهنگ معین ذیل واژه‌ی «مکریت-makrit» چنین نوشته است: «قبیله‌ای از مغول که توق تغانو کوچک‌خان بن رونک خان، از امرای آن قبیله بوده‌اند.» نگارنده در جستجوی خود، تنها نام قبیله‌ای که شباهت به نام «مکریت- makrit» دارد را، یافتم، و آن قبیله‌ی «مرگیت- mərgit» است، و در زبان ترکی جابجا شدن فونم «ر- r» کامل طبیعی است.

مثال خیلی­ها نام تبریز را تربیز، ابراهیم را ایرباهیم، و کبریت را کربیت و... تلفظ می‌کنند، و می‌توان نمونه‌های فراوانی نشان داد. درمورد قبیله‌ی «مه که ری- makari» نیز می‌تواند این جابجایی صورت گیرد: مه که ری = مه رکه ری + ت فونم ت در ترکی باستان علامت جمع است.

اما قبیله‌ی مرگیت: در منابع به شکل‌های «مئرگید-mergid، مئرکید- merkid» و «مرکیت- mərkit» ضبط شده است. آن‌چه از نظر ما حائز اهمیت است، این‌که معنای «مَرًگن، مَگًرَن» است، که به معنای دانا، حکیم، ماهر، تیرانداز ماهر آمده است. (برای اطلاعات بیشتر حواشی جامع‌التواریخ، از آقای موسوی، ص 2064 و همان کتاب و کتاب امپراطوری صحرانوردان از گروسه، ص 93) در ضمن نام یکی از ساله‌ای موغول هان، «ماکالا، ماکارا- akara ،makala» که همان سال اسب و استر باشد، بوده است. (همان، ص 2101) زبان دراویدی-drav : ماس، ماج- maç،mas : شوهر، مرد، بزرگ (نام کشور ماجار= ماج+ ار- mac ər-man, husband: ماجار: مرد بزرگ) ماج= ماس= مسی سی پی: رود بزرگ.

3. در فرهنگ اتیمولوژی زبان‌های اورال- آلتائیک که، توسط «پیتر چونگ -.D peter chong» تدوین و تألیف گردیده، به مورد جالب توجهی برخورد می‌کنیم. این‌جا به عنوان جمله‌ی معترضه باید بگویم که، فرهنگ آقای پیتر چونگ، منبع و مرجع بسیار مفید، غنی و قابل اطمینانی برای پژوهشگران می‌تواند باشد. این فرهنگ عظیم با مشخصات و نام پائین منتشر شده است، و علاقمندان به رشته‌ی پژوهش‌های مربوط به زبان‌های باستانی و معاصر خانواده‌ی زبانی «اورال- آلتای» می‌توانند به آن مراجعه نمایند: Ural- Altaic etymological word list- peter D.chong 1998

زبان سومری: : mas, man, mə, maرفتن، سواره رفتن، سواره، قدم زدن، عبور کردن و...

زبان مجاری- magy : مئننی- menni : رفتن

پروتو فین- اوگور- -u-f-p : مئنه- mene

زبان فنالندی- finn : مئنه- mene

زبان کومو- kom : مان، مون- mun, man

زبان لپیش- lp : ماننا manna

در خانواده‌ی زبان‌های ترکی (آلتای):

ترکی شؤر- şö : مان، من- man, mən : گذشتن، عبورکردن

ترکی باشقرد- Baş : مه نه او - mənəü : قدم زدن، سواره رفتن

ترکی جغتای- cg : مین- min : ریشه‌ی مصدر «مینمک»، بالا رفتن، سوارشدن، جلوس‌کردن، سوارکردن، زیادشدن، افزایش یافتن، بالا آمدن، نصب کردن، کار گذاشتن، پایه، سکو، مرکب، سواری، کوه. Mount (محمدرضا باطنی)

زبان ترکی باستانی-tk.o : مان، من- mən, man : در معانی بالا

ترکی اویغوری- ug : مین، مون- mün, min : در معانی بالا

زبان تامیلی- tm (از گروه زبان‌های دراویدی، که زبان‌هایی التصاقی هستند): مو ن-

mount, mün اما در فرهنگ معظم «زبان‌شناسی تطبیقی نوستراتیک» تدوین و تألیف «پروفسور آلان بومهارد» به مواردی چندی برخورد می‌کنیم. این بنواژه‌ها همه به صورت «من، مان-man, mən» نوشته شده است. مشخصات فرهنگ فوق برای آن‌هایی که در این زمینه علاقمند هستند، در این‌جا آورده می‌شود و سپس تنها یک نمونه، که به موضوع پژوهش ما مربوط می‌شود، از کتاب مزبور نقل می‌شود. مشخصات کتاب:

A comprehensive Introduction to Nostratic Comparative Linguis-

tics. Allan R Bomhard. 2015- 2018

پروتو- نوستراتیک- nostratic- proto: man, mən -من، مان- مانا- mana : شیر دادن بچه، پستان

مان، من mən- man : فکرکردن، اقامت کردن، سکنی گزیدن؛ صحبت کردن، مورد توجه قرار دادن.

الف: صورت پروتو اورالیک- url. p این واژه: مان، موٍن- mon, man : مورد توجه قراردادن، اقامت کردن، سکنی گزیدن، صحبت کردن، فکرکردن

ب: صورت پروتو آلتائیک- Alt.p این واژه: مانا- mana : فراگرفتن، آموختن، اندیشیدن، تلاش کردن

to learn, to try, to think

پروتو-تونقوز- tung. p : ماندو – du- man : با معانی بالا

پژوهشگر روسی، «ایلیچ سئویتیچ- svityç- Illiç» در فرهنگ خود، این واژه را به معنای «فکرکردن- think to» ومحقق دیگر روسی «دولگو پولسکی- Dolgopolsky» این واژه را در فرهنگ خود، به صورت «مونگ، مونق- mong» ضبط کرده و معنای آن‌را: فکر کردن، امتحان کردن و آزمودن ... و قدرت معجزه آسا -magic، نوشته است. این املاء از واژه، یعنی صورت «مونگ/ مونق- mong» از نظر تحقیق ما حائز اهمیت است. چرا که در زبان ترکی، واژه­ای به شکل «میًنقیًلداماق- mınqıldamaq» که بیشتر در معنای زیرزبانی و گنگ حرف زدن، (که البته معنای فکرکردن در این مصدر مستتر است)، یا تو دماغی حرف زدن. و البته نام یکی از امرای مغول «میًنقی بوُرون/ مونقو بورون» بوده است و کتابی هم درباره­ی زندگی وی نوشته و منتشر گردیده است. (مونقول، موغول، موغل) مان، من- mən, man : مواظب بودن، نگهبانی کردن، دقت کردن،

پروتوآلتائیک- Alt. p : مونا- muna : نگهبانی، سرپرستی، گله را چراندن و نگهبانی کردن

to guard, to graze ، مان، من- mən, man : بزرگ، عظیم

پروتو آلتائیک- Alt.p : مانا- mana : گله، عظیم، بزرگ

پروتو ترکی- tk.p : بانیٍ، بوٍنیٍ- bonı, banı : بزرگ، عظیم- great, big

مان، من- mən, man : قوی، نیرومند، سخت و محکم

پروتو ترک: مانقا- strong, hard :manga

مان، مانیا- manya, man : مرد، مذکر، نر، گنده‌تر، آلت تناسلی مرد (penis)

پروتو افراسیا- Afrasian. p : مان- man : مرد، مذکر، نرvagina: man- titi, penis :man-to

اما در زبان­های سمیتیک- semitic(سامی) هم، واژه­ی «من» وارد شده است:

من- mən : که، کسی که، چه کسی، که را، کسی را، (در زبان عربی)

he who; she who; who is he? who is she? who ever

ملاحظه می‌شود که در این خانواده‌ی زبانی هم، «من» به‌ معنای «آدم، شخص، انسان» است.

عبری-low: mi: Heb

آرامی باستان- Aram.O : ما، مان man- ma

آسوری- Ass : مه، می mi, me

اکدی باستان- Akk. O : مان، من، مانوم

سریانی- syr : من- man ،(ص 868)

Comparative Dictionary of Arabic’ Persian and the semitic lan- guagos By: Dr. M. J. Maskkour 1978)

این کتاب به فارسی نوشه شده است، اما چون به شکل کهنه و جلد و پوست کنده در اختیار من است،

تنها توانستم عنوان انگلیسی کتاب را آن هم به زحمت تشخیص دهم. کتاب گویا در سال 1357 ( اوایل) از طرف بنیاد فرهنگ ایران چاپ شده است.

7- در زبان‌های آلتالئیک، حدود هفت مورد بُنواژه داریم که به صورت «من، مان، منگ، مانگ- maŋ, məŋ,man,mən» ضبط شده است.

ما در صدد نیستیم که یک یک این‌ها را توضیح دهیم، چون به حد کافی در مورد واژه‌ی مورد مناقشه (من) صحبت کردیم. تنها یک مورد را این‌جا اضافه می‌کنم، و صورت‌های مختلف آن را در گویش‌های مختلف ترکی نشان می‌دهم:

پروتوآتائیک- Alt. p : منگ، مانگ، من، مان، مئن، مئنیوً- man, mən, maŋ, məŋ

men, meniv : اسب سوار، اسب سواری، یورتمه راندن، رفتن، کوچ کردن، مرد، اقامت کردن، ساکن شدن، آقا مکان، آقانشین، خوش ترکیب، خوش چهره، تفکر، اندیشه، اندیشیدن،

پروتو تونقوز- tung. p : مئنگ- meŋ

پروتو موٍغول- mong. p : مئنگدة- meŋde

پروتو تورک- tk.p : بانگ- baŋ، بان- ban، مان-man، من- mən

پروتو ژاپن-Jpn.p : مانتو- mantu ، مه نه- mənə ، مانا-ای i-- - mana

پروتو کره- kor. p : منگ-məŋ ، ماناره- manarh

صورت‌های مختلف بنواژه‌ی فوق در گویش‌های مختلف زبان ترکی:

man - مان، maŋ - مانگ

o.Tk - باستان ترکی: mən - من، man - مان، məŋ - منگ، maŋ - مانگ

o. uyg- باستان اویغوری: maŋ - مانگ، məŋ - منگ، mən - من

uyg - اویغوری maŋ- مانگ

karakh- قاراخانی: man - مان، maŋ - مانگ

M. tk- ترکی میانی: man- مان

t. tk - عثمانی ترکی: maŋ - مانگ

t. nogh - نوقای ترکی: mən- من، man - مان، maŋ - مانگ

t. qrq- قیرقیز ترکی: man - مان، maŋ - مانگ

t. kaz- قازاخ ترکی:

suyg. t - ترکی ساری اویغور: مانگ- maŋ ، مان- man،

خالخا ترکی: من ، man- مان، maŋ - مانگ

maŋ t. khaks - خاکاس ترکی: - مانگ

mən t. shor - شور ترکی: - من، maŋ - مانگ

mən t. Alt - آلتای ترکی: - من، man - مان، maŋ - مانگ

tuva. t - ترکی تووًا: مانگ- maŋ

man t. tofa -توفالار ترکی: - مان، maŋ - مانگ

məniş t. yak- یاقوت ترکی: - مهنیش، məŋij - منگیژ

mən t. Az - آذربایجانی ترکی: - من ، man - مان

برای آگاهی بیشتر ر.ک به:

An Etymological Dictionary of Altaic Languages.

S. A. starostin A. V Dybo O.A . Muelrak. P: 912-14

8- در «دیوان لغات ترک» محمود کاشغری به واژه‌های زیر برخورد می‌کنیم، که، با کلمه­ی مورد بحث «من، منش» در کتیبه­ی بیستون، می­تواند مرتبط باشد:

1. مانقو- manqu ، مانغقو-manğqu : باقی، ابدی، ماندگار، بی‌پایان، دائمی

سوٍنسوُز، قالان

2. مانقوس-manqus : maŋus : سربلند، نترس، دیکباش، قوٍرخماز (حسن بک، ص 355) دلاور، بهادر، ر.ک:

1. Divani luğatdan Etimolojik dərləmə sözlər. toplayan Həsən Bəy hadi təbriz. 2005

2. Divanü luğat- it- türk tercemesi- çevireni: Besim Atalay. Ankara. 1939

3. Divanü lugat- it – türk Dizini. Hazırlayan: Dehri Dilçin. Ankara- 1957

4- «کتاب دیوان لغات ترک، محمود بن الحسین بن محمود الکاشغری» سنه­ی هجریه: 466 . دارالخلافه العلمیه- مطبعه‌ی عامره- 1333، این چاپ از دیوان لغات، ظاهراً از روی نسخه­ی خطی که در کتابخانه­ی علی امیری دیار بکری و در حلب بوده است، طبع و منتشر شده است.

***

نگارنده کاملاً آگاه و متوجه است، که درباره‌ی یک واژه (من- منش) در صفحات گذشته، بیش از حد و حتی بیش از حد لازم، مطلب نوشت و ایضاحاتی از چند منبع مورد وثوق آورد. این بدان علت بود، که اولا نشان دهد که «زبان های اورال- آلتائیک» و مخصوصاً زبان­های شاخه­ی آلتائیک، واقعاً و به ناحق مورد غفلت و بی‌اعتنایی قرار گرفته است. من ندیده‌ام که در یکی از کشورها و یا جمهوری­های ترک­زبان، مثل اؤزبکستان، ترکمنستان، قیرقیزستان، آذربایجان و...، زبان مادری خود را -زبان ترکی را- به طور علمی و انتقادی و اساسی، همان‌طور که در کشور ایران و کشورهای غربی، مثل انگلستان، امریکا، فرانسه، ایتالیا و... زبان مادری خود را مورد پژوهش و ریشه­یابی -و نیایابی- قرار می­دهند، پژوهش کنند و تک‌تک واژه‌ها را از نظر منبع و سرچشمه و تبار و ریشه، مورد بررسی قرار بدهند.

دنیای ترک واقعاً گرفتار خود مغفولی و خود مظلومی واقع شده است، اما امیدوارم از این عصر به بعد، جوانان علاقمند و دلسوخته، کمر همت ببندند و کار را شروع کنند؛ من به جوانان وطن خیلی امید و دل بسته­ام.

اما علت و دلیل دوم از بررسی واژه‌ی «من، منش»، آن‌هم با این وسعت، این بود که، وقتی در مورد واژه‌ها –تک‌تک واژه‌ها- به عمق تاریخ سفر می‌کنی، به حقایق اعجاب­انگیزی برمی‌خوری و متوجه می‌شوی! وقتی در جاده­ی تاریخ از نقطه­ای عبور کردی، دیگر، تعلقات رنگ می‌بازند و اندیشه‌ی تملک و تعلق از بین می­رود. یعنی از چارچوب مرزهای جغرافیایی و سیاسی عبور می­کنی و آزاد می‌شوی، همه چیز، زمین­ها، کوه­ها، رودها، زبان­ها، آئین­ها و حتی فرهنگ‌ها، و هر گونه وابستگی و تعلق و تملک و...و آن وقت است که به اصل و اساس و سرچشمه می­رسی و از آب گوارای تاریخ نوش جان می‌کنی، بدون این‌که فکر کنی این بطری آب مال فلان کارخانه است، یا فلان و بهمان، و... آن‌جاست که اگر نشانه‌ها و رد پای زبانی، سخنی، واژه و کلمه­ای یافت شد و دیده شد، درمی‌یابی که این زبان و این واژه، عمری به درازای تاریخ دارند و مردمانی که به این زبان و به این واژگان سخن می­گویند، مردمانی کهن­اند و ریشه در اعماق تاریخ دارند و قابل اما نتیجه­ای که از پژوهش درباره­ی نامواژه­ی «هخامنش» می­گیریم، این است که این نامواژه­ی مورد بحث (هخامنش)، از دو قسمت «هاخا، هخا، آکا، اکه، آقا» و «من، مان» تشکیل یافته و امروزه نیز به صورت «آقا منش» که معنایش کامل روشن است، در زبان­های ترکی و فارسی مصطلح و رایج است.