روشنفکران آذربایجان - 11
فراز و فرود فرقة دموكرات
پروفسور جمیل حسنلی كتابي تحت عنوان «فراز و فرود فرقة دموكرات آذربايجان» بر اساس اسناد محرمانه آرشیوهای اتحاد جماهیر شوروی بعد از فروپاشی نوشته شده است که ترجمۀ فارسی آن توسط منصور همامی صورت گرفته و توسط نشر نی منتشر شده است.[1] این کتاب در ایران مورد توجه شووینیستها قرار گرفته و بهره برداریهای سوء از آن به عمل آمد بطوریکه وقتی مسئله با نویسنده- جمیل حسنلی- در میان نهاده شده ایشان مطالعۀ آنرا توسط مترجمان دوست در برنامه قرار داد و سپس آه از نهادش برآمد . چرا که مترجم نه تنها امانت را حفظ نکرده بلکه در جلد کتاب 750 صفحه ای را در 240 صفحه بنا به میل و انتخاب خود خلاصه کرده است. در هر صورت ، هر استفاده ای که شده باشد باز کتابی خوب و مورد استفاده می باشد. پروفسور از اندیشمندانی است که آشکارا از جنبش جدایی خواهانۀ آذربایجان جانبداری می کند و فرقۀ دموکرات را ادامۀ دهندۀ راه ستارخان و شیخ محمد خیابانی می شمارد و از شکست آن تأسف می خورد. در این کتاب به وضوح از دخالت و برنامه های اتحاد جماهیر شوروی در جنبش ملی آذربایجان صحبت می شود و بد نیست رهبران این جنبش و روشنفکران مطرح در آن از این دیدگاه نیز مورد بررسی قرار گیرد. نویسنده خود معترف است که متکی شدن این جنبش به شوروی ، نتایج فاجعه باری را برای سرنوشت آتی آذربایجان پدید آورده است و سیاست حیله گرانۀ شوروی ضربۀ هولناکی بر این حرکت وارد آورده است.
بعد از جنگ جهانی دوم ، سراسر ایران آوردگاه شوروی- از شمال- و انگلیس- از جنوب بوده و هر یک با وارد کردن نیروهای خود سعی در بهره برداری از منابع لایزال کشور ما بودند. از مهرماه 1320 نیروهای خارجی در ایران جولان می دادند و هر یک برنامه های درازمدت برای خود می چیدند. در برنامه های توسعه طلبانۀ شوروی چندین مسئله اهمیت داشت که در درازمدت امتیاز نفت شمال برایش اهمیت داشت چشم طمع به آذربایجان دوخته بود که در صورت موفقیت ، کل ایران را می توانست جزو اقمار خود سازد. شوروی با در نظر گرفتن اوضاع بین المللی و شرایط خاص ایران ، آذربایجان را مورد توجه قرار داده و در پانزدهم اسفند 1322 تصمیمات زیر را در شورای کمیسارهای اتحاد شوروی اتخاذ کرد:
1- وارد شدن به آذربایجان بر اساس آذربایجانی بودن اهالی منطقه.
2- نشر روزنامه ای به زبان آذربایجانی.
3- استفاده از آذربایجانیان در نمایندگی های سیاسی و نمایندگان بازرگانی.
4- تأسیس چاپخانه در تبریز و چاپ آثار شاعران آذربایجانی.
5- اجرای برنامه های هنری.
6- تأسیس مدارس به زبان آذربایجانی .
7- تأسیس مؤسسۀ نمونۀ کشاورزی در تبریز .
8- تأسیس کارخانه های جوراب بافي ، کشبافی ، نساجی در تبریز و برنامه هایی از این نوع.
و همین برنامه ها نیز به تدریج اجرا گردید.
برای اجرای این کارها از کادر حزب توده استفاده شد. از آن جمله تشکیلات ایالتی حزب توده ، نخستین کنفرانس خود را در دی ماه 1323 در تبریز برگزار کرد.
استالین در 20 خرداد 1324 قراری محرمانه دربارۀ تأسیس مؤسسات صنعتی شوروی در شمال ایران را صادر کرد که در آن کارخانه های قند ، کفش ، نساجی ، جوراب بافی ، ابریشم ریسی و غیره در تبریز و رشت در نظر گرفته شده بود. و در 31 خرداد 1324 سندی «به کلی محرمانه» دربارۀ کارهای زمین شناسی و اکتشاف مناطق نفت خیز شمال ایران امضاء کرد. در شهریور و مهر 1324 گروههای وابسته به آذنفت در گیلان ، مازندران و گرگان کارهای هیدروئولوژی را آغاز کردند.
در تیر و مرداد 1324 عبدالصمد کامبخش ، صادق پادگان ، شبستری و پیشه وری را به باکو دعوت کردند و با آنان مذاکره کردند. اسامی کابینۀ پیشه وری نیز معین شد. باقراف تلاش داشت به آنان بفهماند که شوروی به طور موقت در آنجاست و بعد از حداکثر 4 ماه ، آنها بدون کمک شوروی به ادارۀ امور خواهند پرداخت.
از نوامبر 1945 (آبان 1324) میرجعفر باقراف تقریباً هر روز یک گزارش دربارۀ آذربایجان برای استالین ، مولوتف ، بریا و مالنکف می فرستاد. محتوای این گزارشها را اطلاعاتی تشکیل می داد که از مأموران سیاسی ، نظامی و امنیتی شوروی در تبریز می رسید. (ص 71)
با جدی شدن اوضاع در آذربایجان،نظارت بر گفتار و رفتار پیشه وری مورد توجه مقامات شوروی قرار گرفت. اصرار او به قبولاندن نظر خود در مورد بعضی از مسائل به مذاق شوروی ها خوش نمی آمد (ص73). در جهت اعمال نظارت شدیدتر برکارهای پیشه وری،با کسب اجازه از مقامات مسکو قرار شد فرزند او داریوش جوادزاده تحت عنوان ادامۀ تحصیل به باکو فرستاده شود (همان ص) .
حسنلی در جلد دوم اثر خود اضافه می کند پیروزی اتحاد شوروی در جنگ دوم جهانی ، سیاست توسعه طلبانه اش را در خاورمیانه و خاور نزدیک به مسئلۀ روز مبدل کرد. شوروی در برابر فشار غرب ناچار شد آذربایجان را قربانی نفت کند و در حساب آخر به هیچ یک از این اهداف دست نیافت و جالب آنکه دست نوشتۀ سید جعفر پیشه وری نخست وزیر حکومت ملی آذربایجان تحت عنوان «تاریخ جنبشهای دموکراتیک آذربایجان ایران» در سال 1947 از طرف ارگانهای امنیتی آذربایجان شوروی مصادره شد.
بدین ترتیب حکومت ملی و مجلس ملی آذربایجان در طی حوادثی که قبلاً نیز گفته شده است برپا گردید اما نکتۀ جالب آنکه پیشه وری در کابینۀ خود ایجاد وزارت امور خارجه را منتفی دانست زیرا معتقد بود که آذربایجان در ترکیب دولت ایران باقی می ماند (ص 94). باز نباید فراموش کرد که بنا به قرار 16 خرداد 1324 کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ، به موازات جنبش ملی در آذربایجان ، می بایست در گیلان ، مازندران و خراسان نیز جنبش های جدایی خواهانه به راه انداخته می شدند (109) . حتی پیشنهاد می شد در خود تهران کودتایی «دموکراتیک» انجام گیرد. برای اجرای کودتا در مشهد قبایل «هزاره» و «زعفرانلو» به هزار نفر توده ای کمک خواهند کرد. عملیات کودتا با یک سلسله فعالیت های موازی همراهی می شد . به عنوان مثال خلبانهای توده ای در نیروی هوایی ، ساختمان مجلس شورای ملی را هنگام حضور نمایندگان بمباران می کردند. انبارهای مهمات در عباس آباد منفجر می شدند و عده ای از عناصر ارتجاعی خطرناک آشتی ناپذیر ترور می شدند و ... (ص 110) یملیانوف کمیسر امنیت آذربایجان شوروی ، بعد از مطالعۀ این طرح ، غیر عملی بودن آنرا متذکر شد.
عقب نشینی سریع شوروی
4 فروردین 1325 استالین و آنتونوف رئیس ستاد ارتش سرخ یک دستور فوری را امضا کردند. در این دستور آمده بود:
1) تخلیۀ تمام یگانها
2) خروج نیروها از 24 الی 30 مارس از قزوین ، رشت ، زنجان ، گرگان و ساری و دو مادۀ دیگر درهمین راستا.
می توان احتمال داد که این تصمیم شتابزده و غیر مترقبۀ شورویها در نتیجۀ یک فشار کتبی یا شفاهی واشنگتن گرفته شده باشد. در این باره می توان با نظر هنری كسینجر در کتاب «دیپلوماسی» او موافق بود. او می نویسد: «در بهار سال 1946 ترومن که سیاست «قاطع بودن» خود را اعمال می کرد تخلیۀ کامل آذربایجان را مطالبه کرد... استالین نمی خواست احتمال عملی شدن یا نشدن این تهدید را بررسی کند. هرگاه احتمال رویارویی مسلحانه با آمریکا پیش می آمد استالین عقب نشینی می کرد (ص 142). سند دومی که در 4 فروردین امضا شد به امتیاز نفت مربوط بود. در این سند پیشنهاد شده بود نخست وزیر آذربایجان به استانداری منصوب شود و مجلس ملی به انجمن ایالتی مبدل گردد (ص 143)
احمد قوام بیم داشت که اطلاعات پنهانی او به دست روسها بیفتد از این رو از محافل سیاسی آمریکا و حسین علاء اکیداً می خواست که در مذاکرات خود به اطلاعاتی که او داده است اشاره نکنند. او می ترسید که این امر به رویارویی با اتحاد شوروی منجر شود.
سوم آوریل (14 فروردین) باقراف دستوراتی فوری برای ژنرال گلینسکی ، ابراهیم اوف ، آتاکیشیف ، حسن اوف و زینال اوف فرستاد. او می نویسد: «به پیشه وری و به وسیلۀ او به سایر رهبران اطلاع دهید که حکومت تهران به آنها مراجعه خواهد کرد که مذاکراتی با شرایط مناسب برای آنها، انجام دهد. آنها کرج را برای برگزاری این دیدار پیشنهاد می کنند. این خود دال بر آن است که حکومت تهران به طور جدی آذربایجان را به حساب می آورد. حکومت ملی باید غرور خود را حفظ کند و از تدابیری که تا کنون اتخاذ کرده است عقب ننشیند. در عین حال نیروهای مسلح حکومت ملی باید در مواضع خود محکم بایستند. و بعد از خروج ارتش سرخ ، تا پایان مذاکرات و رسیدن به سازشی ، از ورود افراد ارتش ، پلیس و ژاندارمری به آذربایجان ، بدون اجازۀ ویژۀ حکومت ملی ، جلوگیری کنند». (89)
پیشنهادهای شوروی ها دربارۀ مذاکره سران فرقه با حکومت ایران، به وسیلۀ باقراف به میرزاابراهیم اوف وکریماوف معاون وزیر امنیت آذربایجان ابلاغ شده بودند. دستورات دیگر باقراف روز سوم آوریل از طریق خطوط ارتباطی نظامی فرستاده شدند. شب سوم به چهارم آوریل میرزا ابراهیم اف ، حسن اف ، آتاکیشیف و کریم اف با پیشه وری دیدار کردند و پیشنهادهای شوروی را که مورد موافقت کلی دولت ایران قرار گرفته بود به اطلاع او رساندند. میرزا ابراهیم اف متن تندنویسی شدۀ صحبت های باقراف و دستورهای او را دربارۀ اینکه در شرایط کنونی حکومت ملی چگونه باید رفتار کند، قرائت کرد.
پیشه وری بعد از شنیدن این صحبت ها گفت:
«پس از آشنا شدن با این سند، حوادث سال 1920 گیلان در برابر چشمانم ظاهر شدند. آن زمان نیز دوستان انقلابی ، ما را فریب دادند و ارتجاع آن دوران همه را تدریجاً تحت فشار قرار داد ، نیست و نابود کرد و کسانی که توانستند جان خود را نجات دهند به کشورهای دیگر مهاجرت کردند. حالا هم همان وضع تکرار می شود. دولت کنونی به سرکردگی قوام ، شما را فریب می دهد. او سفارت شما را در تهران با آدم های خودش احاطه کرده است و به صورت ظاهر به دادن یک سلسله امتیازات رضایت می دهد تا پس از خروج ارتش سرخ ، نفوذ شما و سیاست شما را از افکار مردم ایران ، به ویژه خلق آذربایجان بزداید. به محض رفتن شما ، او قبل از هر چیز به حساب کسانی که از شوروی آمده اند خواهد رسید ، تعداد آنها ده هزار نفر است. او سپس تمام عناصر دموکراتیک و رهبری آنها را نابود خواهد کرد. ارتجاع در این عملیات فعالانه شرکت خواهد کرد ، چرا که بخشی از زمین های مالکان و خان ها مصادره شده ، خود آنها تحت تعقیب دسته های فدایی قرار گرفته اند و تعدادی از آنها به قتل رسیده اند. خویشان آنها دموکرات ها و خانوادۀ آنها را چنان مکافات خواهند داد که تاریخ این کشتارها را فراموش نکند. ما خود شاهد بودیم که در سال های 1941- 1942 با وجود حضور ارتش سرخ در اینجا،چگونه عناصر ارتجاعی فرزندان دموکرات ها را می کشتند ، به دخترانشان تجاوز می کردند و روز روشن بینی ، گوش و لب های آنها را می بریدند. حالا شما تصورش را بکنید که ارتش سرخ خارج می شود و پس از آن شما می روید و ما را در این وضعیت باقی می گذارید. اگر ما به حکومت قوام امتیاز بدهیم بدان معناست که ما از اهداف خود ، از عقاید خود و نهایتاً از کارهای بزرگی که در ایران انجام دادهایم چشم پوشی می کنیم. پذیرفتن این مسئله برای من بسیار ناگوار است ، من حتی اگر بخواهم نمی توانم چنین کاری بکنم. من آماده ام برای دفاع از منافع مردم در میدان نبرد هلاک شوم ، لکن نمی توانم به آنها خیانت کنم. این یک کار خلاف وجدان خواهد بود. ما دموکرات ها به پشت گرمی شما، از روز اول در سخن رانی ها و اعلامیه های خودمان ، قانون اساسی ایران را زیر پا گذاشتیم و این را به همۀ دنیا اعلام کردیم. حالا بعد از همۀ اینها قوام ما را خواهد بخشید؟ حتی اگر او از ریاست دولت کنار برود ، دیگری که جای او را می گیرد نیز ما را نخواهد بخشید. از متن تندنویسی شده که اینجا قرائت شده ، چنین برمی آید که گویا خلق آذربایجان با جنبش دموکراتیک خود چیزهای زیادی به دست آورده است ، او تحصیل در مدارس به زبان مادری و به طور کلی خواست های خود را با ضریب 50 درصد تحقق بخشیده است. من باید سفرۀ دلم را برای شما باز کنم: بعد از مدتی ، تنها یک نام خشک و خالی از خلق آذربایجان در تاریخ باقی خواهد ماند. او در مشرق زمین چنان نفوذ و اعتبار خود را از دست خواهد داد که آذربایجانی های نسل های بعد، فکر گسترش جنبش دموکراتیک را از سر بدر کنند. آن وقت ها که هنوز در گرماگرم گسترش جنبش و تشکیل حکومت ملی بودیم ، من در مواردی با مشاهدۀ رفتار شما ... دچار شک و تردید می شدم که آیا شما از ما تا به پایان رساندن کارهایی که آغاز کرده ایم پشتیبانی خواهید کرد؟ حالا دیگر اعتمادم از شما به کلی سلب شده است، تکرار می کنم: من دیگر به شما اعتماد ندارم. شما تصورش را بکنید که من با موافقت شما شروع به انجام اصلاحات ارضی در آذربایجان کرده ام ، بسیاری از دهقانان صاحب زمین شدهاند. همین دیروز به رفقای مراغه دستور دادم که تقسیم اراضی را به زودی به پایان برسانند. امروز گروهی از دهقانان برای مسائل مربوط به تقسیم زمین ها به تبریز آمده اند. حالا من چگونه با وجدانی آسوده به آنها بگویم که زمین هایی را که گرفته اید پس بدهید. این یک نوع بازی دادن است ، این به معنای بی اعتبار کردن فرقۀ دموکرات و حکومت ملی نزد دهقانان ، بازرگانان و حتی نزد عناصر ارتجاعی است. در آنها چنین تصوری پیش می آید که اینها حکومت نیستند، رهبر نیستند، بلکه مشتی ماجراجو هستند که امروز یک قراری صادر می کنند و فردا آن را لغو می کنند».[2] (90)
سپس پیشه وری رو به مذاکره کنندگان کرده و گفت:
«شما درست توجه کنید که من چه می گویم ، من نمی خواهم جانم را خلاص کنم ، من از منافع خلق آذربایجان دفاع می کنم. دولت شوروی و شما ، رهبری حکومت شاهنشاهی را خوب نمی شناسید. آنها امروز به دولت شوروی امتیازات بسیار ناچیزی می دهند ، ولی من به شما اطمینان می دهم که فردا آنها را پس خواهند گرفت و تمام خلق آذربایجان و در درجۀ نخست کسانی را که در جنبش دموکراتیک فعالانه شرکت کرده اند تحت تعقیب قرار خواهند داد. این افراد برای نجات خود با زن و بچه به آذربایجان شوروی فرار خواهند کرد. من می دانم که مرزداران شما از ورود هزاران انسان جلوگیری خواهند کرد، آنها را به زندان خواهند افکند و یا به آنها پیشنهاد خواهند کرد که مراجعت کنند. حکومت شوروی نباید در برابر چشمان ناظر تمام دنیا اجازۀ چنین کاری را بدهد. کسانی که بیش از همه صدمه خواهند دید ، آذربایجانی هایی هستند که سال های قبل از اتحاد شوروی به ایران آمده اند. آنها در میان دو آتش گرفتار خواهند شد. حوادثی رخ خواهند داد که در تاریخ بشریت بی سابقه باشد. من بهتر از همۀ شما که در اینجا حضور دارید ، سیاست جهانی و ویژگیهای سیاست شوروی را عمیقاً درک می کنم. می دانم که در حال حاضر شوروی نمی تواند به حکومت ملی و به آذربایجانی ها در مبارزۀ دشوارشان با حکومت ایران ، آشکارا کمک کند. من در این مورد ادعایی ندارم و متوجه این مسئله هستم. لکن بعد از خروج ارتش سرخ ، حکومت شاه روزها و ماه ها و بلکه سال ها با تمام شیوه های حیله گرانه ما را تحت تعقیب قرار خواهد داد. ما بالاخره خواهیم مرد، لکن بگذارید که شرافتمندانه بمیریم. بعد از خروج ارتش سرخ ، شما باید خود را کنار بکشید و در کارهای داخلی ایران مداخله نکنید تا ما بتوانیم اهالی شهرها و روستاهایی را که آزاد کرده ایم بسیج کنیم و به کمک فدایی ها و نیروهای مسلح ، از اراضی آذربایجان در برابر هجوم نیروهای ارتجاعی شاه پاسداری کنیم. یا اینکه اجازه دهید ما تمام نیروهای خود را بسیج کنیم و با تمام نیروهای دموکرات ایران رابطه برقرار کنیم ، به تهران برویم و حکومت شاه را سرنگون کنیم و در سرتاسر ایران حکومت دموکراتیک برقرار کنیم. آنگاه برای ما آذربایجانی ها برای آغاز یک زندگی نوین دورنمای وسیعی نمایان خواهد شد. من بهتر از همۀ شما قوام السلطنۀ دورو و ریاکار را می شناسم، ما اگر با پیشنهادهای او موافقت کنیم، او با استفاده از فرصت ، تمام جنبش دموکراتیک در آذربایجان را نابود خواهد کرد که در نتیجه نه تنها خلق آذربایجان ، بلکه اتحاد شوروی نیز بازنده خواهد بود و نفوذ و اعتبار خود را نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورهای خاور نزدیک از دست خواهد داد. مگر شایسته است که اتحاد شوروی این گذشت ها را که در این تندنویسی قید شده، در برابر قوام بکند؟ به نظر من اتحاد شوروی با دادن این امتیازها به خودش ضربه می زند. من نمی توانم عقیدۀ خود را تغییر دهم و گذشت در برابر حکومت شاه را در مجلس تبلیغ کنم. من همیشه علیه این حکومت سخن گفته ام و تبلیغ کرده ام ، اعضای حکومت ملی را به مبارزه خوانده ام. اگر من عکس این سخنان را بگویم، همان لحظه در میان آنها ناراحتی و پریشانی ایجاد خواهد شد و به سوی خانه های خود روان خواهند شد. حتی ممکن است برخی از آنها به جبهۀ دشمن بپیوندند».
سپس پیشه وری با زهرخندی بر لب رو به حاضران کرد و گفت:
«من می دانم و عمیقاً اعتقاد دارم که شما که اینجا نشسته اید و شخص رفیق باقراف ، در دل طرفدار دفاع مسلحانه از حکومت ملی آذربایجان هستید و به هیچ وجه راضی نخواهید شد که این حکومت استقلال خود را از دست بدهد ، برای اینکه ما این حکومت را با شما به اتفاق برقرار کرده ایم. لکن اوضاع کنونی دنیا و نتیجتاً سیاست شوروی به شما حکم می کند که به قوام السلطنه امتیاز بدهید. فردا شما از اینجا می روید و من می مانم ، آخر من به مردم وعده داده ام ، من آنها را بسیج کرده ام ، مردم مرا می شناسند ، من چطور در برابر قوام السلطنه و ارتجاع کوتاه بیایم. من نمی توانم ده ها هزار آذربایجانی را قربانی کنم. برایم دشوار است ، برایم دشوار است و یک بار دیگر تکرار می کنم نمی توانم این کار را بکنم. بگذار هر کس هر کجا می خواهد برود من دراینجا خواهم ماند و با سلاح از سرنوشت و منافع آذربایجان دفاع خواهم کرد و در میدان نبرد کشته خواهم شد». (ص 150 ـ 155).
شبستری رئیس مجلس ملی نیز گفت:
«عالی جنابان! ما نیز از رویدادهای ایران با خبریم و حکومت کنونی تهران و سران آن را خوب می شناسیم. به شما برادران همخون خود هشدار می دهیم که وعده های قوام السلطنه دربارۀ دادن امتیاز نفت به اتحاد شوروی ، پوچ و دروغند. دلیل این مدعا آن است که او تصویب دایم معاهده را در مجلس ، برای هفت ماه دیگر گذاشته است. می توان پیش بینی کرد که در این هفت ماه حوادث جدیدی پیش آیند و دولت جدیدی بر سر کار آید و از دادن امتیاز نفت به شوروی امتناع ورزد. از این رو به وعده های قوام دل نبندید و ما نیز نسبت به او گذشت نخواهیم کرد. خواهش می کنیم از ما در کار دفاع از منافع خلق آذربایجان تا پایان پشتیبانی کنید. چون شما تنها پشتیبان ما هستید . سلاحی که در دست داریم هیچ گاه و در هیچ شرایطی به زمین نخواهیم گذاشت. در عین حال حتی الامکان کوشش خواهیم کرد که خون خلق آذربایجان به زمین نریزد ، لکن اگر به سوی ما یورش آورند تا آخرین قطرۀ خون خود خواهیم جنگید».[3] (ص 162).
28 فروردین دسته های ارتش ایران به پستهای نگهبانی فدائیان در تیکان تپه ، صائین قلعه ، روستاهای اینجه و قالا- بورون حمله کردند و فدائیان سرسختانه دفاع کردند هر چند که 15 نفر کشته و زخمی شدند. پیشه وری از حملۀ ارتش ایران به هیجان آمده بود و دستور داد توپ و تجهیزات به مناطق جنگی اعزام شوند. مرتجعین ایران می خواستند از این عملیات خرابکارانه، به عنوان بهانه ای برای گسترش عملیات جنگی علیه آذربایجان استفاده کنند (ص 169). به هر حال حکومت ملی در برابر این تجاوز شجاعانه ایستادگی کرد. ارتش ایران 8 سرباز خود را از دست داد و شماری افسر و سرباز به اسارت فدائیان درآمدند (ص 170). نمایندۀ شوروی- سادچیکف سفیر شوروی در تهران با قوام مذاکره می کرد و امتیاز می داد و پیشه وری از رفتار او اظهار نارضایتی می کند که: «سادچیکف نیز همانند قوام نمی خواهد آذربایجان را به حساب آورد. او افزود که سفیر قبل از انتخاب محل مذاکرات ، حداقل به خاطر رعایت نزاکت، می بایست قبلاً نظر دموکرات ها را جویا می شد (ص 175).
میرجعفر باقراف پس از کسب موافقت مولوتف در 18 خرداد 1325 با پیشه وری ، شبستری ، جاوید و پادگان دیداری در نخجوان به عمل آورد. تصمیم گرفته شده بود که کلیۀ آرشیوهای فرقۀ دموکرات و حکومت ملی از تبریز به اتحاد شوروی منتقل شوند (ص 181).
24 خرداد مجلس ملی آذربایجان فعالیت خود را به عنوان انجمن ایالتی آغاز کرد. 26 خرداد پیشه وری از انجمن ایالتی تقاضا کرد که او را از کار دولتی معاف دارند. انجمن با اظهار تشکر از خدمات پیشهوری ، استعفای او را پذیرفت. دکتر جاوید به سمت استاندار آذربایجان، دکتر مهتاش (وزیر فلاحت) به سمت فرماندار ، دکتر جهانشاهلو (معاون نخست وزیر) به ریاست دانشگاه انتخاب شدند و فریدون ابراهیمی سمت دادستانی کل را حفظ کرد. (ص 182).
محمدرضا شاه روز هفتم ژوئن دکتر جاوید استاندار جدید آذربایجان را در کاخ سعدآباد به حضور پذیرفت. او یک میلیون تومان برای تأمین آب تبریز در اختیار دکتر جاوید گذاشت و اتومبیلی به عنوان هدیه به وی داد. بدین ترتیب فعالیت شش ماهۀ مجلس ملی آذربایجان و حکومت ملی در تیرماه 1325 به پایان رسید (ص 183).
جالب آنکه تمام رفتارها و گفتارهای پیشه وری تحت نظر مأموران شوروی قرار داشت تا جائی که باقراف در 15 خرداد 1325 نسبت به این امر اعتراض می کند و به استالین می نویسد:
« ... هر دم به بیانات و سخنرانی های پیشه وری ایرادهای بی مورد می گیرند و گزارشهای نادرست برای وزارت امور خارجه اتحاد شوروی می فرستند». (ص184). نویسنده اعتراف می کند که قوام با دادن وعده و وعید به قاضی محمد کوشش می کند کردها را از تبعیت تبریز منصرف کند (ص 184). جالب آنکه دکتر جاوید از پیشهوری به سفیر شوروی شکایت می برد (ص 186) و حزب توده خوشحال است که در داخل کابینۀ قوام سه وزیر توده ای دارد (اسکندری ، فریدون کشاورز و مرتضی یزدی) (ص 186). قوام هنوز به ترفندهای دیگر دست می یازد و شایع می کند که قوام در نظر دارد یکی از دموکراتها را در کابینۀ خود وارد کند (ص 188) جالب آنکه هنوز چیزی نگذشته قوام توده ایها را از کابینه اش بیرون می اندازد و حزب دموکرات ایران را برای مقابله با توده ایها آماده می کند و مذاکره با دموکرات آذربایجان را قطع می کند (ص 190).
28 مهر باقراف به استالین می نویسد:
«آنها (پیشه وری ودیگر رهبران فرقۀ دموکرات) خواهش می کنند در صورت حملۀ دولت انگلیس پرست تهران به آذربایجان ، به آنها یاری شود. به عقیدۀ آنها روحیۀ اهالی آذربایجان رضایت بخش است. دهقانان با به دست آوردن زمین از روحیۀ بالایی برخوردارند. در رفتار نیروهای فدائی تردید و دودلی وجود ندارد. در عین حال در مرزهای آذربایجان جنوبی تمرکز نیروهای دولت ایران مشاهده می شود. تحت فرماندهی افسران ایرانی و ارگانهای اطلاعاتی انگلیسی ها، گروه های بزرگی مسلح می شوند. در داخل آذربایجان، نیروهای ارتجاعی و انگلیسی ها برای تضعیف روحیۀ اهالی فعالانه عمل می کنند و با ایجاد ترس از جنگ قریب الوقوع ، آنها را به ترک آذربایجان تشویق می کنند. پیشه وری و رفقای او معتقدند که حکومت تهران تا نابودی نیروهای دموکرات ایران و آذربایجان ، انتخابات مجلس را آغاز نخواهند کرد. به عقیدۀ آنها تهران از دو طریق می تواند به مسئلۀ آذربایجان خاتمه دهد: یا با حملۀ مسلحانۀ آشکار و یا با امضای یک سازش که به آنها امکان دهد که به آذربایجان نیرو اعزام دارند. اگر حملۀ مسلحانه آغاز شود، بدون تردید اهالی مقاومت خواهند کرد، که در این صورت ضروری است با ارسال سلاح ، وسایل نقلیه و پول به آنها کمک بشود. آنها قول داده اند که در عرض دو روز مقدار این کمک ها را تعیین کنند».[4] (132).
پاسخ 14 نوامبر (23 آبان) شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی دربارۀ فرستادن سلاح و پول منفی بود.
بنابر موافقت نامۀ امضاء شده میان دولت ایران و نمایندگان آذربایجان ، دوازدهم نوامبر 1946 انجمن ایالتی آذربایجان آغاز به کار کرد و دستور داد که ارتش خلق آذربایجان و فدائی ها زنجان را ترک کنند. روز سیزدهم نوامبر شهرستان زنجان از این نیروها تخلیه شد و بدین ترتیب دولت ایران ابتکار عمل را به دست گرفت. روزنامههای دست راستی تهران اخباری از وحشیگری های دموکرات در زنجان می نوشتند و جراید چپ مثل «رهبر» و «ایران ما» این اخبار را تکذیب می کردند. دو هزار نفر از تفنگداران محمود ذوالفقاری وارد زنجان شدند. نیروهای ارتش ایران شهر زنجان و منطق اطراف آن را اشغال کردند. برخلاف قولی که حکومت مرکزی داده بود، دسته های مسلح مالکان مرتجع را به زنجان آوردند و آنها فجایع بسیاری آفریدند.
میرجعفر باقراف در نامه ای که به تاریخ چهاردهم نوامبر برای رهبران فرقه فرستاد، ضمن ابراز ناراحتی از وضعیت ناگوار و وقایعی که اتفاق افتاده اند، آنها را به حفظ یکپارچگی دعوت کرد.
ناراحتی باقراف تصادفی نبود. در مورد یک سری از مسائل ، میان پیشه وری و جاوید و سایر رهبران ، به ویژه میان پیشه وری و ارگان های دیپلماتیک شوروی ، اختلافات روزبه روز عمیقتر می شدند. سادچیکف سفیر شوروی و کراسنی سر کنسول شوروی در تبریز ، دربارۀ پیشه وری ، چه به مسکو و چه به رهبران ایران اطلاعاتی بی اساس می دادند که سبب بی اعتباری او می شد. به محض اعلام تاریخ انتخابات مجلس ، سادچیکف کسانی را از میان اعضای کمیتۀ مرکزی حزب توده برای نامزدی نمایندگی از آذربایجان پیشنهاد کرده بود که مورد اعتراض پیشه وری قرار گرفت و میرجعفر باقراف این اعتراض را مشروع دانست. هم باقراف و هم پیشه وری طرفدار نامزدی کامبخش ، رضا روستا ، فتحعلی ایپکچیان و نصرت الله جهانشاهلو از آذربایجان بودند. سفارت شوروی در تهران بر نامزدی آرداشس و آوانسیان اصرار می ورزیدند. باقراف در این باره به پیشه وری می نویسد:
«ما نمی توانیم با نامزدی آوانسیان از آذربایجان موافقت کنیم، زیرا در تمام این مدت او نسبت به دموکرات های آذربایجان رفتاری غیر دوستانه داشته و به عنوان سازماندهی کنندۀ عملیات مخرب در آذربایجان شناخته شده است. پیشنهاد نامزدی او به حیثیت فرقۀ دموکرات آذربایجان لطمه خواهد زد».
سپس او اضافه می کند:
«اگر ضروری است که از میان ارامنۀ آذربایجانی کسی نامزد انتخابات بشود ، شما یک ارمنی را که از هر جهت آزمایش شده و خود را دموکرات نشان داده است پیدا کنید». (133)
میرجعفر باقراف نمی توانست موافقت کند که ارگان های شوروی به پیشه وری بی اعتنایی کنند. او چنین رفتاری را با پیشه وری در دورانی که در اطراف آذربایجان اوضاع به تشنج می گراید ، تصادفی نمی دانست. او احساس می کرد که در این دسیسه ها محافل مختلفی ذی نفعند. (ص 193).
باقراف دربارۀ پیشه وری می نویسد:
«من دربارۀ پاکی او از جهت سیاسی و معنوی تردیدی ندارم. من به او به عنوان یک شخص کاردان ، بافرهنگ و باسواد احترام می گذارم ولی کنسولگری و سفارت نه تنها هیچ کاری به نفع او انجام نمی دهند بلکه هر لحظه به او ضربه ای وارد می کنند. من می خواهم در این خصوص صراحتاً به مسکو گزارش دهم» (ص 196).
باقراف هنوز نمی دانست که اتخاذ چنین روشی از جانب مقامات دیپلماتیک شوروی از تصمیمات هیئت رهبری مسکو و وزارت خارجه شوروی ناشی می شود (ص 196).
بالاخره روز دشوار قابل انتظار فرا رسید. قوام السلطنه در 30 آبان اعلام کرد برای تأمین نظم هنگام برگزاری انتخابات 16 اذر 1325، نیروهای انتظامی در تمام نقاط کشور بدون استثنا مستقر خواهند شد(ص 196). هنوز رهبران شوروی به حل مسالمت آمیز مسئلۀ آذربایجان امیدوار بودند و باور نمی کردند که قوام به آذربایجان حمله کند، به سفیر خود در تهران دستور دادند که با قوام دیدار کند (ص 199).
پیشه وری و دوستانش به این نتیجه رسیده بودند که نیروهای مسلح آذربایجان با حمله ای غافلگیرانه به ارتش ایران، نقشه های دشمن را خنثی کنند. باقراف در روز 13 آذر یک تلگرام فوری برای پیشه وری فرستاد که:
«من با نظرات شما موافقم اما خاطر نشان می سازم که شما در فکر حمله به ارتش ایران نباشید».
در حالیکه ارتش ایران ساعت 7 صبح 13 آذر 1325 حمله به سوی آذربایجان را آغاز کرد. هواپیماهای حکومت مرکزی با پرواز بر بالای تبریز، مردم را به سرنگونی رژیم دموکرات ها دعوت می کرد.
در 17 آذر، پیشه وری ، شبستری ، غلام یحیی و دیگران نامه ای به شوروی و باقراف فرستادند و آمادگی خود را برای دفاع در برابر ارتش ایران اعلام داشتند (ص 201). آنان نوشته بودند:
«اگر قوام در جنگ علیه ما دست به خونریزی بزند ما می توانیم در مناطق مناسبی عملیات جنگی را آغاز کنیم و با سرنگون کردن حکومت ارتجاعی ایران، به متشکل کردن نیروهای آزادیخواه ایران که قادر به برقراری یک حکومت دموکراتیک باشند بپردازیم. امیدواریم که در این کار مانع ما نشوند. اگر این کار را صلاح نمی دانیدبه ما اجازه بدهیدتا تمام مناسبات خود را با دولت ایران قطع کنیم و بار دیگر حکومت ملی خود را بر پا کنیم».[5] (ص 202).
در نامۀ خطاب به رهبران شوروی نوشته بودند:
«اگر قوام، انگلیسی ها و آمریکاییها می گویند که مسئلۀ آذربایجان یک امر داخلی ایران است، ما نیز عیناً همین را می گوییم. پس بگذارید هنگام حمله به آذربایجان فدائیان ما آنها را سرکوب کنند و ما اعلام خواهیم کرد که مسئلۀ آذربایجان یک مسئله داخلی است و مستقلاً برای مقابله با ارتش ایران تصمیم گرفته ایم» (ص 202).
با وجود کوشش رهبران فرقۀ دموکرات و باقراف ، رهبران شوروی ، آنان را از این تصمیم بازداشته بودند.
جالب آنکه استالین در نامه ای به پیشه وری آمده است:
«قوام در مقام نخست وزیر ، از حق فرستادن نیرو به هر نقطۀ ایران و از آن جمله آذربایجان برخوردار است. از این رو ادامۀ مقاومت مسلحانه نه صلاح است و نه ضروری و مفید» (ص 203).
به محض دریافت دستور رهبر شوروی، کنسولگری شوروی در تبریز، رهبران آذربایجان را تحت فشار قرار داد که دست از مقاومت بردارند و مانع ورود نیروهای دولتی نشوند(ص 203). در همین حال باید توجه کرد که بنا به نوشتۀ پروفسور حسنلی ، «قرار انجمن ایالتی در مورد عدم مقاومت در برابر ارتش ایران، مورد اعتراض بسیاری از کادرهای فرقه و افسران ارتش دموکرات قرار گرفت. عده ای به ژنرال پناهیان رئیس ستاد ارتش آذربایجان مراجعه کرده و او را به خیانت متهم کردند. برخی اعلام می داشتند که دستور ستاد ارتش را اجرا نخواهند کرد و به عملیات پارتیزانی ادامه خواهند داد. عده ای از مأموران عالی رتبه و فعالان فرقه به کنسولگری شوروی رفتند و به قرار انجمن ایالتی اعتراض کردند (ص 204).
پیشه وری در 20 آذر 1325 در وضع چاره ناپذیری گرفتار آمده بود. او دربارۀ دست کشیدن از مقاومت به فعالین حزب، فرماندهان قشون و سران فدایی دستور صادر نکرد و تنها به انتخاب رهبران جدید کمیتۀ مرکزی فرقه اکتفا کرد. محمد بی ریا به عنوان صدر موقت فرقه، فریدون ابراهیمی و ولایی به سمت معاون صدر انتخاب شدند (ص 204).
شب بیستم آذر ، محافل ارتجاعی به سربازخانه های تبریز هجوم بردند و سربازان بدون فرمانده را خلع سلاح کردند.
ظهر روز 23 آذر نیروهای ارتش ایران وارد تبریز شدند و همه را گرفتند و کشتند و بردند. صدها نفر تیرباران شدند، صدها سرباز و افسر اعدام شدند. در عرض چند روز تعداد تیرباران شده ها به سه هزار نفر رسید. دو روز بعد از ورود ارتش به تبریز ، شبستری و جاوید را دستگیر و به تهران فرستادند. همین روز مهتاش فرماندار تبریز و فریدون ابراهیمی دادستان آذربایجان که با چهار نفر فدایی از ساختمان کمیتۀ مرکزی فرقه دفاع می کردند دستگیر شدند. فریدون ابراهیمی تا آخرین فشنگ جنگیده بود. شهامت او هنگام بازجویی به افسانه مبدل شد. در پاسخ به سؤال بازجو که «چرا هنگامیکه دادستان بود به دستور روسها اشخاص را اعدام می کرد؟» گفته بود: «تمام حلق آویز شده ها دشمنان آذربایجان بودند و به ارادۀ حکومت ملی من محاکمه شدهاند. حکومت ملی زنده بود و زنده خواهد ماند. من از روسها دستوری دریافت نکرده ام ، ارادۀ خلق خود و حکومت ملی خود را به موقع به اجرا درآورده ام». آخرین کلام ژنرال عظیمی ، سرهنگ مرتضوی و هجده افسر دیگر «زنده باد آزادی آذربایجان» بود(ص 208). اگر این مقاومت نیست پس چیست؟ در حالیکه در مدتی بس کوتاه 760 نفر به حکم دادگاههای صحرایی اعدام شدند و هزاران نفر به دست «میهن پرستان ایران» به قتل رسیدند (ص 209).
بعد از شکست جنبش دموکراتیک آذربایجان ، سازمان های اطلاعاتی شوروی گزارش داده بودند که عده ای در برابر چشمان سربازان و پاسبان ها ، عکس استالین رهبر شوروی را بر گردن سگها آویزان کرده و آنها را در «واغزال کوچه سی» که محل تجمع اهالی تبریز است می گرداندند. بدون توجه به اینکه این عمل از جانب چه کسانی صورت گرفته ، انتقام معنوی روزگار از «پدر خلقها» به خاطر نقشی بود که در سرنوشت فاجعه بار دموکرات های آذربایجان ایفا کرده بود ( ص 212).
سید جعفر جوادزاده خلخالی (پيشهوري) در سال 1272 ش در روستای زئیوه خلخال به دنیا آمد و در 12 سالگی همراه خانواده اش به باکو رفت . در جریانات انقلاب 1917 به صف انقلابیون پیوست و به عضویت کمیته مرکزی حزب عدالت درآمد . در سیام خرداد 1299 ش در نخستین کنگرة حزب عدالت در بندرانزلی به همراه حیدرعم اوغلو جزو رهبران اصلی این حزب شناخته شد و در نهضت جنگل فعالانه شرکت کرد . در سال 1306 کنگره دوم حزب کمونیست ایران در ارومیه ، دبیر کمیتة مرکزی و مسئول تشکیلات تهران شد . در اسفند 1308 به ده سال زندان محکوم شد و در مهرماه 1320 آزاد شد . در انتخابات مجلس چهاردهم از تبریز به عنوان نماینده مجلس شورای ملی انتخاب شد امام اعتبارنامه اش رد شد .
وي در کنگره اول حزب توده (1323) به عنوان نماینده سازمان حزبی آذربایجان حضور یافت و در شهریور 1324 فرقه دموکرات را بنا نهاد و در 21 آذر 1324 حکومت ملی آذربایجان را تا یک سال رهبری کرد . حکومت ملی که در 21 آذر 1325 سقوط کرد پیشه وری به آذربایجان شوروی رفت و در سال 1326 در یک تصادف ساختگی کشته شد . در سال 1326 در یک مهمانی شام که به افتخار پیشه وری روسا و افسران ارتش فرقه دموکرات آذربایجان ایران از طرف باقرف دبیر کل حزب کمونیست آذربایجان شوروی در باکو ترتیب داده شده بود باقرف در ضمن نطق خود گفت : «بزرگترین اشتباه و در عین حال علت شکست فرقه این بود که به اندازة کافی روی وحدت آذربایجان شوروی و ایران تکیه و تأکید نکرد...».
در حالیکه پیشه وری در همان مهمانی نطقی به عنوان لیدر فرقه ایراد کرد و گفت : «برعکس نظر رفیق باقرف ، من معتقدم که اشتباه بزرگ ما و علت شکست نهضت ما این بود که به اندازة کافی روی وحدت خدشه ناپذیر آذربایجان ایران : روی وحدت و همبستگی به تمام ایران و مردم آن و جدایی ناپذیر بودن آذربایجان ایران از ایران تکیه نکردیم» . در واقع از آن تاریخ بود که پیشه وری مورد کینة باقرف قرار گرفت و پس از مرگ استالین که خروشف روی کار آمد باقرف به طور علنی محاکمه و محکوم به اعدام شد . در این محاکمه به کشته شدن پیشه وری به دستور باقرف طی یک تصادف ساختگی اشاره شده است.
ژنرال غلام یحیی دانشیان متولد 1285 شمسي (1906 م) در روستای عسگرآباد از توابع سراب می باشد. او به شغل آهنگری پرداخته و شبانه به تحصیل ادامه داده است. وی به فعالیت در آذربایجان شمالی پرداخته و در سال 1316 به ایران بازگشت و در همان سال دستگیر و تا دو سال در زندان بود.
او در ایران به عنوان مکانیک در راه آهن میانه مشغول کار شد و در سال 1321 به عضویت حزب توده درآمد و در دوسال آینده دوبار دستگیر و یک سال زندان را تحمل کرد. وی بعد از تشکیل فرقۀ دموکرات از حزب توده بیرون آمد و از سازماندهندگان اصلی فرقۀ دموکرات آذربایجان شد و تا آخر عمر به افشای خیانتهای حزب توده به جنبش ملی آذربايجان و کل حرکت مترقی ایران پرداخت.
او فرماندهی نیروهای نظامی آذربایجان را به عهده داشته و در حفظ حکومت ملی از گزند نیروهای متخاصم ، خوانین و گروههای اوباش نقش مهمی ایفا کردو در بازگشت آرامش به شهرهای مختلف آذربایجان رل مهمی بازی کرد. او تا آخرین روزهای حکومت از مصالحۀ شوروی و قوام در روی آذربایجان بی خبر بوده و بارها به مقاومت در برابر نیروهای ستمشاهی روآورده است . اما همچنان که پیشه وری را دست بسته از مرز گذراندند او را نیز در بدترین حالت به آن سوی ارس بردند. او در مهاجرت نیز تشکیلات فرقۀ دموکرات را رهبری کرد ، اما علیرغم فشار حزب کمونیست شوروی بر ادغام فرقۀ دموکرات با حزب توده- تن به این کار نداد و بارها از خیانت رهبران حزب توده پرده برداشت.
ژنرال دانشیان فرماندۀ نیروهای فدایی و ارتش خلق آذربایجان در مبارزه با نیروهای شاهنشاهی و مرتجع منطقه در جبهۀ زنجان بود اما در هر شهری که مشکلی پیش می آمد پیشه وری او را مأمور حل مشکل می ساخت. از آن جمله تجاوزاتی که خوانین مسلح در شهرهای سلماس ، خوی ، مرند و ارومیه انجام می دادند غلام یحیی با درایت خاصی آنها را خلع سلاح می کرد ، حتی تجاوز کردهای مسلح به ارومیه را با قدرت و سیاست سرکوب کرد. غلام یحیی در کتاب «خاطرات من»[6] که با نام «خاطرات غلام یحیی دانشیان» توسط دکتر صمد نیکنام به فارسی نیز ترجمه شده است پرده از بسیاری از ابهامات برمی دارد از آن جمله به مسئلۀ جدایی آذربایجان از ایران چنین می نویسد:
«کسانی که ادعا می کنند هدف فرقه ، جدا کردن آذربایجان از ایران و پیوستن به آذربایجان شوروی است حرف بی اساسی می زنند. این حرفها نه تنها با حرفهای دوستان ما همخوانی ندارد که حتی با حرفهای دشمنان ما نیز مغایر است».[7]
او در ادامه رو به حزب توده کرده و ادامه می دهد: «من با تمام مسئولیت خود می گویم که شما در بهتان زنی و افترا بستن به فرقۀ دموکرات آذربایجان و در تحریف اهداف و مقاصد عالی آن،گوی سبقت را از دشمنان ربوده اید و از آنان نیز جلو زده اید. دراین مورد حداقل مثل دشمنان ما باشید».[8]
«بعضی گفتند: فرقۀ دموکرات آذربایجان را باقراف تشکیل داد و هدفش جدا کردن آذربایجان از ایران بوده است. گفتند که سیاست فرقه از طرف حزب کمونیست آذربایجان تعیین می شود. بعضی گفتند در آذربایجان شرایط انقلابی وجود نداشته است و نهضت آذربایجان وارداتی بوده است. این آقایان همچنین ادعا می کنند که شورویها پیشه وری را به خاطر آن کشتند که راضی نشد آذربایجان را از ایران جدا و با آذربایجان شوروی متحد شود».[9]
دانشیان چنین سخنانی را بارها در خاطرات خود مطرح و آنها را رد می کند و استدلالات خاص خود را می آورد. او که با تمام وجود پیشه وری را دوست می داشت حتی در تصادف ساختگی که باعث کشته شدن پیشه وری شد. او می نویسد که بعد از سه ماه از مرگ پیشه وری مطلع شده است (ص162). اما در مورد پیشه وری چنین می نویسد:
«من نمی خواهم در مورد شخصیت ، کاردانی ، سواد ، خصوصیات انسانی ، آدم شناسی و دیگر حسنهای پیشه وری صحبت کنم. کسانی که با او کار کرده اند بهتر از من می دانند که او چه انسان بزرگی بود. رویدادهای دوران زندگی او و بعد از آن نشان داد که او چه انسان بزرگ و با معلوماتی بود. او تمام خصوصیات یک رهبر را دارا بود. من به خود جسارت آنرا نمی دهم که در مورد خصوصیات اخلاقی ، انسانی ، انقلابی ، توانایی رهبری و ایمان به عقیده اش حرفی بزنم. فقط می خواهم سخن انگلس را که سر قبر دوست و رفیق همرزمش مارکس گفته یادآوی کنم: او دشمنان زیادی داشت ولی حتی یک نفر هم از آنان ، دشمن شخصي او نبودند. پیشه وری شخصیتی بود که به خاطر مبارزه در راه آزادی آفریده شده بود. با اطمینان می توانم بگویم که در میان آدمیانی که می شناسم هیچ کس به اندازۀ پیشه وری بر من تأثیرات مثبت نگذاشته است».
غلام یحیی دانشیان تمام عمر در راه آزادی آذربایجان تلاش کرد ، دشمنانش انواع تهمتها را بدو زدند از آن جمله حزب توده در جهت منفور جلوه دادن چهرۀ او تلاش کرد اما امروز با روشن شدن حقایق ، چهرۀ دشمنان است که خوار و زبون جلوه می نمایند. او در تبعید نیز تا سال 1357 رهبری فرقه را برعهده داشت اما در آن سال حزب توده موفق شد نه تنها او را از رهبریت خلع نماید بلکه اموال هنگفتی را که سیاسیون مهاجر آذربایجان از مشقت دستمزد کار در سیبری گردآوری کرده بودند بدزدند و برای خود بعد از انقلاب اسلامی در ایران پایگاه درست کنند.
غلام یحیی در ماه آگوست 1986 در سن 80 سالگی درگذشت.
دانشیان جزو رهبران اصلی فرقۀ دموکرات محسوب می گردد که در کتابهای مختلف، اگر برخی نویسندگان سعی کرده اند پیشه وری را یک سیاستمدار مستقل و ملی بشناسانند اما در مورد دانشیان چنین فکری را القا نکرده اند بلکه سعی کرده اند او را فردی خشن، منضبط و گاه خودسر معرفی کنند حتی در مورد ترور پیشهوری بسیاری از این نویسندگان می خواهند دانشیان را نیز شرکت دهند و چنین وانمود کنند که دانشیان به دستور میرجعفرباقراف ، پیشه وری را از میان برداشته است وگرنه پیشهوری نمی خواست از ایران خارج شود. حتی بعد از خارج شدن نیز همواره برآن فکر بود که به وطن برگردد و در میان ملت خویش باشد.
دانشیان اهل سراب بود که به سال 1285 به دنیا آمد اما در سراب نماند. هنوز کودکی بیش نبود که همراه پدرش به باکو رفت و با رنج و زحمت آشنا شده و بعد از بوجود آمدن حکومت شوروی به سازمان جوانان کمونیست آذربایجان پیوست و سالها در سمتهای مختلف حزبی صاحب مقام بود. او در سال 1316 به ایران برگشت و به سازماندهی حرکتهای مردمی پرداخت که یکبار دستگیر شده و مدتی به زندان رفت.
او، عضویت حزب توده را پذیرفت و در سال 1324 به فرقۀ دموکرات پیوست و در این راه جانانه تلاش کرد و در نهایت به آن سوی ارس فرار کرد.
[1] ) جميل حسنلي ، فراز و فرود فرقة دموكرات آذربايجان ، ترجمة منصور همامي ، تهران ، نشر ني ، 1382 .
[2] ) جميل حسنلي ، همان ، ص 90 .
[3] ) جميل حسنلي ، فراز و فرود فرقة دموكرات ، ص 162.
[4] ) فراز و فرود فرقة دموكرات ، همان ، ص 132.
[5] ) جميل حسنلي ، فراز و فرود فرقة دموكرات ، ص 202.
[6] ) دانشيان ، غلام يحيي ، خاطرات من ، ترجمة دكتر صمد نيكنام ، سوئد ، 2004 .
[7] ) همان .
[8] ) همان ، ص.207.
[9] ) همان ، ص212.
آذربایجان ادبیاتی، تاریخی و اینجه صنعتی