خوارزمشاهلار امپریاسی و تورک دیلی ادبیاتی     

   نظری هرچند کوتاه به تاریخ و حوادث عظیم ملت تورک همواره از ضرئریاتی است که متاسفانه در کشور عزیز ما با حب و بغض های مورخان درهم آمیخته و جدا کردن سره از ناسره را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخته است. لذا ما نیز مجبوریم در هر گام، زیر پایمان را محکم کرده و آنگاه پیش برویم. بنابراین نگاهی کوتاه بایسته خواهد بود. این نگاه گذرا به نخستین سلسله ی ترکان از 220 قبل از میلاد تا 216 میلادی مربوط می شود که امپراتور توانمندی چون مته خان توانست سایه ی ترکان را بر سر اروپائیان نیز بیندازد. این امپراتور جای خود را به سلسه ی دیگری از ترکان داد که دوباره در سال 496 توانست اروپا را زیر سلطه ی خویش کشد. بعد از آنان بود که تابقاچها یا توپالار از سال 436 الی 557 میلادی امپراتوری دیگر از ملت تورک را برپا ساختند. در سال 552 میلادی بود که امپراتوری گؤگ تورک با رهبری بومین خاقان از کنار دیوار چین تا آذربایجان را تحت سلطه ی خویش درآورد و با ساسانیان به همسایگی رسید و تا زمان انوشیروان ساسانیان را باجگزار خود ساخت. سلسه ی گؤگ تورک تا سال 745 میلادی دوام آورد و در طول این سده ها، صدها کتیبه و سنگنوشته به زبان تورکی بر جای نهاد که امروزه متن این کتیبه ها به اکثر زبانهای زنده جهان ترجمه شده و نخستین نویسندگان و شاعران تورک نیز از میان آنها شناخته شده اند.

   به دنبال سلسله ی گؤگ تورک، قوتلولار از سال 681 الی 766 حکومتی برپا نمودند و آنگاه سلسه ی دیگذری از تورکان با نام تورکیشلر از 690 الی 766 در سرزمین همجوار دیگر تورکان امپراتوری خود را آفریدند. اما اویغورها قویترین سلسله ای بودن که از سال 747 الی 840 جانشین گؤگ تورک شدند. آنگاه قارلوقلار از 766 الی 932 حکومت را در دست گرفتند و جای آنان را قاراخانیان گرفتند. قاراخانیان که دین اسلام را پذیرفته و در سراسر آسیا منتشر کردند دارای سه دوره ی تاریخی به شرح زیر بوده اند :

از 766 الی 840 میلادی

از 840 الی 932

از 932 تا 1212 میلادی.

    عظیم ترین کتاب تورکان که حیرت جهانیان را باعث شدند – یعنی قوتادقو بیلیک و دیوان لغات التورک، همچنین عتبه الحقایق در همین زمان نوشته شدند که تا امروز موثقترین منبع تاریخی، ادبی و فرهنگی تورکان بوده و در واقع نخستین دایره المعارف جهان شناخته شده اند.

   اما دوره ی آخر قاراخانیان، غزنویان توانستند تمامی امپراتوری ایران را به کف درآورند. بعد از غزنویان، سلجوقیان این امپراتوری بزرگ را در دست گرفتند و آنگاه خوارزمشاهیان بر سریر سلطنت جلوس کردند که مورد بحث این مقال ماست.

   دوره ی سلطنت خوارزمشاهیان را از 1172 الی 1231 در بر می گیرد. خوارزمشاهیان از خوارزم برخاسته اند؛ سرزمین حاصلخیزی که طمع بسیاری از اقوام و ملل را به خود جلب کرده است. می دانیم که زمانهای کهن، رود جیحون مرز میان ایرانیان و تورانیان شمرده می شده است. اما در این نبرد بی امان تاریخی، تورکان هرگز این سرزمین را از دست ندادند و تا امروز هم وضع بر همان منوال کهن می چرخد. باز لازم به یادآوری است که تاریخ و فرهنگ این منطقه از تاریخ ایران و بویژه آذربایجان و زبان تورکی گسسته نشده است. این منطقه هیاطل نامیده می شد زیرا اقوام هیطل یا هیاطله از ترکان در آنجا سکونت داشتند و دو پایتخت داشته اند که یکی بخارا بود و دیگری سمرقند. این سرزمین که دریاچه های بانشی، قره گؤل، ایستی گؤل و دره ی وانها، جو و قرع سو را دربر می گیرد در تاریخ باستان، توران نامیده می شد که بتدریخ به ترکستان تبدیل گشته است.

     خوارزم با داشتن راههای زمینی و آبی، در ایجاد موقعیت تجاری منطقه نقش بسزایی داشته است. جغرافی نویسان به اتفاق از رونق اقتصادی و تجاری، همچنین آبادانی و عمران خوارزم ، همچنین محصولات و صادرات فراوان آن سخن رانده اند که می توان از  ابن واضح یعقوبی، اصطخری، مسعودی، مقدسی، ابن رسته، قدامه بن جعفر، ابن خرداد، حمدالله مستوفی و یاقوت حموی نام برد. یاقوت می نویسد : "ولایتی آبادتر از خوارزم هرگز ندیدم"[1].  بنا به نوشته ی اصطخری "ترکستان سخت ترین دارالحرب مسلمانان بوده است". با این حال، از زمانی که ترکان اسلام را پذیرفتند، بهترین و نیرومندترین سربازان اسلام شدند. به گفته ابوریحان بیرونی، اولین خاندانی که بر خوارزم حاکمیت یافتند آل آفریق بود که از سال 305 الی 385 حکومتشان دوام آورد. امیر ابوالعباس مامون بن محمد در سال 385 آل آفریق را منقرض نمود و نام خوارزمشاه بر خود نهاد. بدین ترتیب، دومین سلسله ی خوارزمشاهی پدید آمد. این سلسله در تاریخ با نام آل فریغون معروف است. سلطان محمود غزنوی در سال 408 هجری خوارزم را بر امپراتوری خود افزود و ابوسعید آلتونتاش یکی از سپهسالاران خود را به امارت آن برگزید. وی لقب خوارزمشاه یافت. آلتونتاش با دو فرزندش خوارزمشاهیان را تا 432 تداوم بخشید.

   سلجوقیان نیز خوارزم را جزو قلمروی خود داشتند و در زمان ملکشاه، انوشتکین والی خوارزم شد و در زمان سلطان سنجر، قطب الدین محمد فرزند انوشتکین امارا خوارزم یافت و عملا چهارمین سلسله ی خوارزمشاهی دوام یافت. همین سلسله سراسر ایران را نیز بر قلمروی امپراتوری خود افزود. بعد از مرگ قطب الدین محمد، آتسیز جانشین او شد. او نیز مانند پدر، مردی اهل فضل و مشوق علم بود. به نوشته ی جوینی، "تفسیر قرآن نیکو دانستی و شعرهای تازی و پارسی خوب گفتی و تربیت علما و فضلا و شعر کردی"[2]. آتسیز فرمانبردار سلجوقیان بود، اما گردنکشی کرد و حتی اموال سلطان را مصادره نمود. وی در سال 551 هجری در گذشت. بعد از او به ترتیب ایل ارسلان، سلطان تکش، سلطان محمد و سلطان جلال الدین بر سراسر امپراتوری حکومت کردند که در این میام نباید به نقش راهبری ترکان خاتون – یکی از چهره های مندگار زنان در تاریخ ایران بی توجه ماند. مغولان در سال 622 این امپراتوری را از بین بردند. البته نباید نادیده گرفت که خوارزمشاهیان نیز در نظر داشتند خلفای عباسی را برچینند و به همین خاطر می توان از لشکر کشی سلطان محمد و تسخیر بغداد سخن راند. اما خلیفه هم از تمام دشمنان خوارزمشاهین مانند غوریان، قراختائیان، نایمانها، اسماعیلیان و حتی مغولان استفاده می کرد.

   در تشکیلات اداری خوارزمشاهیان می توان استفاده از تجربه های سلجوقیان سخن گفت. حکومت شامل دو قسمت می شد : درگاه و دیوان. درگاه، مربوط به اداره ی امور دربار می شد و دیوان ادره ی امور کشور را در دست داشت. رئیس دیوان همان وزیر بود و دیوانها مختلف بودند از جمله دیوان استیفا یا بیت المال که همان وزارت اقتصاد و دارائی امروز را داشت. دیوان جیش یا وزارت قشون. دیوان عزیز که روازط دربار با خلافت را در دستور کار داشت. در دیوان های مختلف سلسله مراتبی وجود داشت مثلا در وزارت قشون مناصبی مانند مین باشا، یوز باشی و غیره وجود داشت. از این گذشته، مناصبی مانند وکیل در، نماینده ولایات و ایالات در حکومت مرکزی، نائب، رئیس، صاحب، منشی، قاضی، قاضی عسکر، طشت دار، دواتدار، مهردار، خزینه دار و غیره وجود داشته است. اما برگردیم به ادبیات و فرهنگ تورکی در همین دوره.پیش از همه، باید به اثر بزرگی مقدمه الادب زمخشری اشاره کرد. این اثر، کتابی است به زبان تورکی که آموزش زبان عربی را بر غیر عربها هدف خود قرار داده است. متن اصلی کتاب به زبان عربی است، اما ترجمه متن به زبان تورکی در زیر هر سطر آن نوشته شده است. این اثر را جارالله ابوالقاسم محمود زمخشری نوشته و به سلطان آتسیز خوارزمشاه تقدیم کرده است.

    مقدمه الادب زمخشری از کتابهای تورکی قابل اعتنائی است که در علم آموزش زبان حرفی برای گفتن دارد و امروز هم ارزش آموزشی دارد. زمخشری، در این اثر، اطلاعات جامعی در مورد لغات و لهجه های ترکی مطرح ساخته و در باره ی تاریخ اوغوزها، زبان اوغوزها و قپچاقها و قانقلی ها اطلاعات مبسوطی ارائه داده و از فرهنگ و ادب ترک زبانان سخن رانده است.

   ابوالقاسم زمخشری بعد از محمود کاشغری، ارزشمندترین کتاب را در تاریخ، فرهنگ و زبان و ادب ترکان نوشته است. وی در سال  453 هجری مصادف با1075 م در قصبه ی زمخشر از توابع خوارزم به دنیا آمد. تحصیلات عالی خود را به پایان رساند و علوم مختلف اسلامی را فرا گرفته و در اکر علوم رایج به شهرت و آوازه ای دست یافت. شهرت او تنها به خوارزم منتهی نمی شود، بلکه نامش بهمراه آثارش در تمام اکناف دولت ها و سرزمین های اسلامی گسترش یافته است. او، سفرهای فراوانی انجام داده، بارها به بغداد رفته و نهایت در جوار مکه ی معظمه در محلی به نام "جارالله" سکنی گزیده است. زمخشری در تفسیر، حدیث و فقه اسلامی زبردست بوده و با اثر بزرگ و جاودانه ی "الکشاف" احترام دنیای اسلام را بدست آورده است. او که ترک بود زبان و ادبیات عرب را در حد خود اعراب می دانست و به تمام ظرایف و نکات قرآن تسلط داشت که از این حیث در میان عالمان زمان خود ممتاز بوده است. به همین خاطر هم، اثر او در باب تفسیر قرآن دارای ارزش والائی است. الکشاف، یکی از شاهکارهای ادبیات عرب شمرده می شود. در عین حال، وی با سرودن برخی اشعار هرچند به زبان عربی، از فرهنگ ترکی خود حمایت کرده و احترام دنیای ترک را به دست آورده است. زمخشری خود را دارای اصل و نسب ترکی دانسته و در اشعار عربی اش با افتخار بدان اشاره ها کرده است. برخی اورا حنفی مذهب و برخی منتسب به معتزله دانسته اند. از آثار مهم او تفسیر کشاف است که نسخه ی بی بدیل آن اینک در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود. او، بیش از 20 اثر داشته و اورا فخر خوارزم خوانده اند. وی به سال 512 هجری مصادف با 1134 میلادی فوت کرده است.

    هرچند که زمخشری همچون محمود کاشغری ادعای هویت ترکی و تلاش مجدانه در این زمینه را نداشته است، اما نوشته هایش رغبت و علاقه ی اعراب را نسبت به زبان و فرهنگ ترکی برانگیخته است. اگر محمود کاشغری دیوان لغات التورک را برای اعراب نوشته و در آن از هویت ترکی خود دفاع کرده استزمخشری، برعکس، برای کسانی که عربی نمی دانستند و می خواستند که عربی را فراگیرند با زبانی روان و ساده، از زبان و فرهنگ ترکی مدد جسته و زبان عربی را آموزش می دهد. نام کتابش را نیز "مقدمه الادب" نامیده است. مقدمه الادب، اثری آموزشی و لغوی بوده و برای تعلیم زبان و لغت عربی نگاشته شده که در برخی از جاها ترجمه های ترکی و حتی فارسی را نیز اضافه کرده است.

   مقدمه الادب، اطلاعات بسیار ارزشمندی را در مورد زبان های اوغوز، قبچاق و قانقلی ارائه می دهد. با این حساب، مقدمه الادب را باید تکمیل کننده ی دیوان لغات التورک و پایان دهنده ی آن دانست. زیرا اطلاعاتی که در باب لهجه های غربی ترکی در آن کتاب – دیوان، نیامده است در این کتاب اضافه شده است.

    در مقدمه الادب، برخی عبارات از زبان فارسی و ترکی خوارزمی ترجمه شده و مشخصات این شیوه ی ترکی مورد بحث قرار می گیرد و بدین وسیله، آموزش زبان را ساده تر می کند. این کتاب در طی قرون متمادی در مکتب خانه و حوزه های دینی به عنوان کتاب درسی مطرح بوده و هنوز هم ارزش علمی خود را حفظ کرده است، زیرا عالم در هر بخشی ، خصوصیات زبان مورد استفاده را به طور همه جانبه مورد بررسی قرار داده و لذا کتابی بهتر از این برای درک موقعیت و ویژگی های زبان ترکی بویژه اوغوزی و خوارزمی کمتر می توان یافت. در این اثر، در برابر واژگان و اصطلاحاتی همچون مکتب، شهر، مناره، قاریه، حمام، دیوار، شرق، غرب و ... معادل های ترکی آنان را داده است که در اینخا بر برخی از آنها اشاره می کنیم:

مکتب = اوغلان اوخور یئر

تاوان = ائوین کؤکه سی

شرق = گون دوغار یئر

غرب = گون باتار یئر

مسافرخانه = قونوقلوق ائو

مطبخ = آش بیشیرقو یئر

و......

    زمخشری، مقدمه الادب را در سال 1138 م/516 ه ش به سلطان آتسیز ترک تقدیم کرده است. بخش مهم دیگر از شخصیت زمخشری را تعریف وی از زیبارویان ترک ، در اشعار عربی اش تشکیل می دهد. او در این اشعار ضمن تعریف و توصیف زیبارویان، از رشادت و همت ترکان می گوید و از اینکه خود ترک است بر خود می بالد.

   ترجمه های ترکی اشعار عربی زمخشری در سال 1932 الی 1936 منتشر شد و تحقیقات دامنه داری در این باب صورت گرفت.[3]

دومین اثر را باید قصه ی یوسف دانست که خواجه علی خوارزمی در سال 611 هجری مصادف با 1233 میلادی نوشته است. این اثر جای ارزشمندی در تاریخ ادبیات آذربایجان دارد و در سال 1375 در زنجان به چاپ رسیده است.

خواجه علي خوارزمي و يوسف و زليخا

 

   يوسف و زليخا به عنوان قصه‌اي برگرفته از قرآن كريم ـ كه در آن « احسن القصص» ناميده شده است در ميان ملت‌هاي مسلمان دست مايه‌ي هنري و خلاقيت‌هاي ادبي شاعران قرار گرفته است و آثاري به زبانهاي فارسي، تركي و عربي آفريده شده است.  در ايران اسلامي نيز شاعران بسياري قدرت و خلاقيت هنري خويش را در اين زمينه آزموده‌اند و كساني چون حكيم فردوسي، ناظم هروي، عمعق بخارايي، عبدالرحمن جامي و ديگران « يوسف و زليخا » را به نظم فارسي كشيده‌اند.  دكتر خيام‌پور از بيست و پنج شاعر فارسي گوي نام مي‌برد كه يوسف و زليخا را به شعر سروده‌اند.[4]

 

معین المرید

   معین المرید یکی از آثار برجسته ی ترکی در قرن هفتم هجری ایت که شهرت آن از آسیای میانه تا آسیای صغیر را درنوردیده و به عنوان اثری ماندگار، همواره نام و اشعارش مورد استفاده قرار گرفته است. این اثر در آسیای میانه نگارش یافته و بعدا بسوی آذربایجان و آناتولی راه یافته و مورد استقبال اهل علم و ادب واقع شده است. تاریخ استنساخ نسخه ای که اینک در دست است 691 شمسی مصادف با 1313 میلادی می باشد. معین المرید ، اثری است به نظم ، که در 900 بیت سروده شده و حدود 50 تا 60 صفحه را دربر گرفته است. سراینده ی آن "اسلام" نام دارد که تا امروز هیچ گونه اطلاعاتی از زندگی و شرح حال وی بدست نیامده است. اما با این وجود، جایگاه خاصی در تاریخ ادبیات ترکی برای اختصاص داده است. موضوع آن نیز در باره ی فقه و اصول اسلامی و رنگ و صبغه دینی دارد. تحت تاثیر قوتادقو بیلیک می باشد.

   جالب است که نام معین المرید در کتاب "شجره التراکمه" از ابوالغازی بهادرخان ذکر شده است. این اثر قرن ها در مکتبخانه های آسیای میانه به عنوان کتاب درسی و کتاب اخلاق اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. تنها نسخه ی خطی از این کتاب، در کتابخانه ی بورسا نگهداری می شود و به عنوان بخشی از یک اثر بزرگ تحت عنوان "قصص الانبیا" آمده است.

این اثر ترکی به صورت منظوم و در چهارپاره های ترکی سروده شده است. اینگونه اشعار در ادبیات ترکی مسبوق به سابقه است ، حتی در قدیمی ترین کتاب بزرگ ترکی – قوتادقو بیلیک، 173 بند از اینگونه چهارپاره ها وجود دارد . همچنین کل اثر عتبه الحقایق در این فرم شعری سروده شده است.

   معین المرید، اثری ساده، روان، و در عین حال دارای ماهیت اخلاقی و آموزشی است که نویسنده، خطاب به ترکان ، کار تعلیم و تربیت را پیشه کرده و بدین ترتیب حادثه ای ماندگار گشته است.

                    

جواهرالاثار

   یکی دیگر از آثار قرن هفته، که در تاریخ ادبیات ترک ماندگار بوده است کتاب جواهر الاثار است که با همان وزن و فرم شعری چهارپاره ها سروده شده است. چهارپاره فرم شعری ترکان است که نخستین اشعار بدین فرم سروده می شدند. جواهرالاثار در حدود 1000 بیت بوده که متاسفانه مقداری از آن از بین رفته و بخش کمی از آن بدست ما رسیده است. اهمیت آن به خاطر زمان و موقعیت زبان ترکی در این دوران می باشد.[5]

 

نهج الفرادیس

   کتاب ارزشمند نهج الفرادیس از شاعر نامی قرن هفتم – محمود کرده لی به زبان ترکی غربی – خوارزمی نوشته شده است. یادآوری می شود شهر کرده، همان شهر اورگنج امروزی است. این اثر دینی و اسلامی در حقیقت شرح چهل حدیث نبوی می باشد. این کتاب عظیم در 450 صفحه نوشته شده و در چهار باب است. در ابتدای هر باب یا فصل، حدیثی به زبان عربی ذکر شده، سپس ترجمه ی آن به زبان ترکی داده شده و آنگاه به بررسی ،شرح و توضیح آن برآمده است. در نوشتن این کتاب بزرگ، از اندیشه های عالمان برجسته ی دنیای اسلام و عالمان اسلامی استفاده شده است و در عین حال به برخی وقایق و حکایات تاریخی نیز اشاره شده است.

   نخستین نسخه ی خطی بدست آمده تاریخ استنساخ 737 شمسی مصادف با 1358 م را بر پیشانی خود دارد. زبان ترکی بکار رفته، شیوه ی غربی خوارزم است. این نسخه در کتابخانه ی سلیمانیه ی استانبول نگهداری می شود.

      این کتاب تا امروز بارها چاپ شده، در حالیکه از چاپ نخستین آن بیش ار نیم قرن نمی گذرد. نخستین چاپ این اثر با توضیحات جونوس اکمان در سال 1959م در آنکارا صورت گرفته است. در مقدمه ی آن، اطلاعات مبسوطی در باره ی زبان اثر داده شده است.

   نسخه ی دیگری از نهج الفرادیس در کتابخانه ی پاریس نگهداری می شود که این نسخه نیز در سال 1963 م چاپ و منتشر شد. بررسی این نسخه ی خطی توسط فهمی قارامان اوغلو صورت گرفته و در عین حال در مقدمه ی مبسوطی بر آن، از روند تکوینی زبان ترکی در طول سده های 14 الی 19 میلادی بحث به میان آمده است.

   لازم به ذکر است که فواد کؤپرولوزاده در بررسی این اثر، اطلاعات فراوانی را در اختیار پژوهندگان بعدی نهاده است.[6]

 

قطب

   یکی از شاعران نامدار قرن هفتم هجری، قطب است که با سرودن اثر خسرو و شیرین، باب تازه ای در ادبیات ترکی گشود. این اثر در زمانی سروده شد که اوزبک خان در آلتون اوردو فوت کرده بود و تازه تینی بیگ خان بر جای او نشسته بود. خسرو – شیرین، در واقع به خاطر روابط تینی بیگ خان و خاتون منورالفکر وی –ملکه خاتون به قلو در آورده شده است. این اثر به همین خاطر هم – تازگی موضوع- در نوع خود در ادبیات ترکی منحصر بفرد می باشد.

   قطب در سرودن این اثر، نظری بر خسرو شیرین نظامی گنجوی داشته است و خود شاعر در ابتدای اثر خود، نظامی را استاد برجسته ای یاد کرده و از او با احترامی فروان نام برده است.  وزن و آهنگ خسرو شیرین قطب در همان وزن و آهنگ سروده شده ی نظامی است. قطب در این اثر، اوضاع زمان و محل خود را به زیبایی تمام وارد گرده است.

   ویژگی دیگر خسرو شیرین قطب در آن است که قطب نخواسته در سرایش آن مسائل صوفیانه را وارد کند. بنابراین برخی از ادیبان در بررسی آن، اثر مربوط را بیرون از آثار مذهبی تلقی می کنند. او در اخترام به نظامی، شعر او را عسلی دانسته است که او از این عسل، حلوایی لذیذ ساخته است:

         نظامی بالیندان حلوا بیشیردیم،

   جالب آنکه قطب با هنرمندی بی مانندی در خسرو شیرین خود توانسته است اوضاع و احوال دوران خود را دخیل نماید و در واقع به تکلیف شاعری خود و تعهد در برابر تاریخ عمل کند. او، حتی در توصیف طبیعت و برآمدن آفتاب و ماه نیز به وضع محلی و اوضاع طبیعی شهر و دیار خود توجه کرده است:

          گؤتوردی ایسه مشرقدن باشین گون

          زمانه تاج قویدو ساری آلتون.

در دیوان قطب، واژگان فارسی و عربی بسیار اندکی راه یافته است و از این حیث در تاریخ ادبیات ترکی حائز اهمیت بسیاری است. زیبایی بیان قطب نیز از جنبه های بارز و دوست داشتنی اثر اوست.

   این اثر در سالهای اول قرن بیستم و سپس در سال های 1958 و 1968 در وسعت زیادی در استانبول منتشر شد. مشتشرق لهستانی ا.زیاسکوفسکی به نشر آن در اروپا همت گماشت و بررسی عالمانه ای نیز از طرف دکتر نجم حاجی امین اوغلو  همراه با نشر علمی اش صورت گرفت.

 

 

   زبان ترکی در قرن هفتم هجری در کل آذربایجان به عنوان زبان اول و عمومی مردم بوده ، حتی نگارش آثار علمی – ادبی نیز بعد از عربی و فارسی به زبان ترکی آذری صورت می گرفت. این وضعیت در آناتولی با فرمان دولتی رسمیت یافت. در سال 1277م / 655 ش محمد بیگ قارامان اوغلو از سلاطین قرامانین فرمانی صادر کرد که بر اساس این فرمان، استفاده از زبان های دیگر بجز ترکی، در دربار، مجالس، و میادین ممنوع بوده است. این فرمان دارای چنین متنی است:

"بوگوندن سونرا، دیوان و درگاه و بارگاه، مجلیسده و میداندا تورکودن باشقا دیل قوللانمایاجاق"!

و بدین ترتیب اکثر اسناد دولتی نیز به ترکی درآمد و بدین وسیله ادبیات کلاسیک ترکی در آناتولی تحت عنوان "دیوان ادبیاتی" رسمیت یافت.

 

خوارزمی و محبت نامه

 

   خوارزمی ، همانگونه که از نامش برمی آید شاعری برخاسته از خوارزم می باشد. او در قرن هفتم هجری در دربار آلتون اوردو بوده و به سه زبان مطرح دنیای اسلام-عربی،ترکی و فارسی شعر می سروده است. در "سبب تالیف محبت نامه" اکثر محققین و ادیبان به این داستان اشاره کرده اند که روزی خوارزمی در دربار محمد خواجه بیگ از سلاطین آلتون اوردو حضور یافته و به سه زبان عربی و فارسی و ترکی شعری را خوانده است شاعر از این بابت مورد ملاطفت خاقان قرار گرفته و از آن زمان میهمان خاص دربار گشته است. محمد خواجه بیگ سرودن محبت نامه به زبان ترکی را بدو تکلیف کرده و او توانسته است با توانمندی به سرودن این اثر زیبا موفق گردد.

   هرچند که خوارزمی دارای اشعار فارسی و عربی نیز می باشد، اما تسلط وی بر زبان ترکی زبازد همگان از فارس و ترک و عرب بوده است. او از این نظر چنان شهرتی را بدست آورد که آوازه اش تا مصر و شان نیز رسید. محبت نامه را به همین سبب نوشته است:

محبت نامه سؤزون موندا تیدیم،

قاموغین سیر یاکاسیندا بیتیدیم.

   او می گوید که تمامی این اثر را در کنار سیردریا سروده است، اما نسخه های خطی آن در هرجا که ترک زبانی بوده و اهل شعر و ادب – از خوارزم تا مصر – این اثر بدانجا راه یافته است. وزن این اثر مفاعیلن مفاعیلن فعولون می باشد که در شکل 11 نامه مرتب شده است. هرچند که این اثر مثنوی است ، اما طبق سنت شعر ترکی، گاه در داخل آن غزلیاتی نیز وارد شده است، حتی گاهی قطعاتی به زبت فارسی در آن نهاده است.

کتاب محبت نامه با نام خدا آغاز می گردد:

اولو تانری نین آدین یاد قیلدیم،

محبت نامه نی بنیاد قیلدیم.

سپس از نعمات خداوند یاد می کند:

دوققوز قات زرنگار ایوان والا،

یاراتدی آلتی گونده حق تعالی.

قارا تورپاقدان سونبول یاراتدی،

تیکانلار آراسیندا گول یاراتدی.

و در پایان نیز از خوانندگان خواسته است تا بعد از خواندن اثر او، برایش فاتحه ای بخوانند:

اوخویان فاتحه اور قبله یانی،

سئوینسین بنده خوارزمی روانی.

خوارزمی این اثر را در سال 754 ه / 1353 م به اتمام رسانده ، چنانچه خود گوید:

بو دفتر کیم بولوبدور مصر کندی،

یئددی یوز اللی دؤرد ایچره توکندی.

این بیت نشان می دهد که شاعر، به سرودن تمامی آن در کنار سیردریا اذعان می کند اما شاید بخش پایانی آن را در مصر سروده باشد و یا در نظر داشته که آن را به مصر بفرستد. یادآوری این نکته ضروری است که در این قرن، ملوک مصر در دست ترکان بوده است.[7]

   جالب آنکه امیر علیشیر نوایی از این کتاب، - محبت نامه – سخن رانده و در تذکره های دیگر نیز می توان اطلاعاتی در این باره یافت. نسخه خطی دیوان و محبت نامه ی خوارزمی در موزه ی بریتانیای لندن نگهداری می شود.[8]

   بد نیست در اینجا به این نکته نیز اشاره کنیم که در این زمان – قرن هفتم – ممالیک مصر و شان در دست ترکان بوده و ادبیات ترکی در آن رایج بوده است. شاعر بزرگی چون سیف سرایی در مصر می زیسته ، حتی گلستان و بوستان سعدی را نیز در آن سذرزمین به ترکی درآورده است.

 

جمجمه نامه

   اثر دیگری که در همین زمان به دولت آلتون اوردو مربوط می شود کتاب بزرگ جمجمه نامه است. نویسنده ی این اثر سترگ، حسام کاتب است که زندگی سلطان جمجمه را به نظم کشیده و نام اثرش را جمجمه نامه نهاده است. این اثر در سال 1368 م به پایان رسیده است. جمجمه سلطان، زندگی خاقانی است که در دوران الیاس پیغمبر می ریسته و ابتدا بدو ایمان نیاورده بود و بعد از دهه ها خشم مغزی تا زمان عیسی (ع) باقی مانده و در آن زمان با ایمان آوردن بدو از شفاعت وی برخوردار می شود و سالها به عبادت می گذراند تا اینکه به بهشت می رود.

   جمجمه نامه با چنین موضوعی به مساله ی معاد، بهشت و جهنم، ایمان و عقیده می پردازد. برخی از ادیبان، ارتباط نزدیک این اثر را با آثار فخرالدین عطار نیشابوری مطرح ساخته اند. این اثر، نخستین بار در سال 1872 م توسط دارالفنون قازان منتشر شد و بعدها در سرتاسر دنیای ترکان مورد استقبال واقع شد.[9]



[1] معجم البلدان، ج 2، ص 396.

[2] تاریخ جهانگشاری جوینی، ج 2، ص 2-3.

[3] مجموعه درگی سی، سایی 15، استانبول، 1932.

تورکیات مجموعه سی، ج5، استانبول، 1936.

عمر ناسوهی بیلمن، بؤیوک تفسیر تاریخی، آنکارا، 1961، ص286.

بانارلی، تورک ادبیاتی تاریخی،

2) فردوسي، يوسف و زليخا، خيامپور، استامبول، 1956.              

1) بانارلی، همان، ص356.

1)  فواد کؤپرولوزاده، تورک ادبیاتی تاریخی، استانبول، 1926، ص344.

1) فواد کؤپرولو، جاغاتای ادبیاتی ، استانبول، 1928.

2) بانارلی، همان، ص359.

1) فواد کؤپرولو، تورک ادبیاتی تاریخی، ص 365.

بانارلی، رسیملی تورک ادبیاتی تاریخی، ص 359.